افکار طبقه حاکم در هر دوران، افکار حاکم هستند
یعنی طبقهای که نیروی حاکمه مادی جامعه است، در عین حدال نیروی حاکمه معنوی آن نیز هست. طبقهای که وسایل تولید مادی را در اختیار دارد، در نتیجه وسائل تولید ذهنی را نیز تحت کنترل خواهد داشت، به نحوی که افکار آنها که فاقد وسایل #تولید_ذهنی هستند در کل تابع آن است. افکار حاکم چیزی بیش از بیان اندیشوار مناسبات مادی مسلط، یعنی مناسبات مادی مسلط ادراک شده به صورت ایدهها نیست و
لذا چیزی بیش از بیان فکری مناسباتی که یک طبقه را طبقه مسلط می کند و بنابراین افکار ]توجیه کننده[ تسلط آن طبقه نیست. افرادی که طبقه حاکم را تشکیل میدهند دارای شعور نیز هستند و لذا فکر میکنند. بنابراین مادام که آنها به عنوان یک طبقه حکومت میکنند و حدود و دایره یک دوران تاریخی را تعیین مینمایند، بدیهی است که این کار را در همه ابعاد آن به عمل میآورند لذا به عنوان متفکران، به عنوان تولیدکنندهگان افکار نیز حکومت میکنند و تولید و
توزیع اندیشههای عصر خویش را تنظیم مینمایند: بدینسان افکار آنان افکار حاکم آن دوران است. به عنوان مثال اگر در یک عصر و در یک کشور، قدرت سلطنتی، اشرافیت و بورژوازی بر سر تسلط در رقابت باشند و بنابراین تسلط، تسهیم شده باشد، دکترین تفکیک قوا به اندیشده مسلط تبدیل میشود و به صورت یک «قانون ابدی» بیان میگردد.
ایدئولوژی آلمانی
@rahenow 🗿👈
یعنی طبقهای که نیروی حاکمه مادی جامعه است، در عین حدال نیروی حاکمه معنوی آن نیز هست. طبقهای که وسایل تولید مادی را در اختیار دارد، در نتیجه وسائل تولید ذهنی را نیز تحت کنترل خواهد داشت، به نحوی که افکار آنها که فاقد وسایل #تولید_ذهنی هستند در کل تابع آن است. افکار حاکم چیزی بیش از بیان اندیشوار مناسبات مادی مسلط، یعنی مناسبات مادی مسلط ادراک شده به صورت ایدهها نیست و
لذا چیزی بیش از بیان فکری مناسباتی که یک طبقه را طبقه مسلط می کند و بنابراین افکار ]توجیه کننده[ تسلط آن طبقه نیست. افرادی که طبقه حاکم را تشکیل میدهند دارای شعور نیز هستند و لذا فکر میکنند. بنابراین مادام که آنها به عنوان یک طبقه حکومت میکنند و حدود و دایره یک دوران تاریخی را تعیین مینمایند، بدیهی است که این کار را در همه ابعاد آن به عمل میآورند لذا به عنوان متفکران، به عنوان تولیدکنندهگان افکار نیز حکومت میکنند و تولید و
توزیع اندیشههای عصر خویش را تنظیم مینمایند: بدینسان افکار آنان افکار حاکم آن دوران است. به عنوان مثال اگر در یک عصر و در یک کشور، قدرت سلطنتی، اشرافیت و بورژوازی بر سر تسلط در رقابت باشند و بنابراین تسلط، تسهیم شده باشد، دکترین تفکیک قوا به اندیشده مسلط تبدیل میشود و به صورت یک «قانون ابدی» بیان میگردد.
ایدئولوژی آلمانی
@rahenow 🗿👈