یکی از شرمآورترین موقعیتهایی که در زندگی توش قرار گرفتم، وقتی بود که رفتم محضر برای دادن اجازه خروج به همسر و دخترم.
محضردار - که خودش هم خانم بود - با تعجب میگفت «شما که دارین اجازه میدین، چرا دیگه شرمندهاین؟!» و نمیفهمید نفس وجود این قانون شرمآوره.
#حسین_وحدانی
@rahenow 🗿👈
محضردار - که خودش هم خانم بود - با تعجب میگفت «شما که دارین اجازه میدین، چرا دیگه شرمندهاین؟!» و نمیفهمید نفس وجود این قانون شرمآوره.
#حسین_وحدانی
@rahenow 🗿👈
یادم بیاور برایت بنویسم که عشق را باید بیحساب اندوخت اما با حساب خرج کرد. و برایت بنویسم که هی بر این طبل پر صدا اما تو خالیِ "بیحساب دوست داشتن" نکوبی. که دوست داشتن حساب و کتاب دارد. دوست داشتن حد و مرز میشناسد.
- حساب و کتابش؟
ظرفیت خودت، که اگر میتوانی ظرفت را بزرگتر، ظرفیتت را بیشتر کن. اگر نمیتوانی اما اندازه نگهدار.
- حد و مرزش؟
عزت خودت، کرامت خودت، شخصیت خودت.
دوست داشتن که نباید تو را بیعزت، بیکرامت و بیشخصیت کند. باید؟!
📚 دال دوست داشتن
👤 #حسین_وحدانی
@rahenow 🗿👈
- حساب و کتابش؟
ظرفیت خودت، که اگر میتوانی ظرفت را بزرگتر، ظرفیتت را بیشتر کن. اگر نمیتوانی اما اندازه نگهدار.
- حد و مرزش؟
عزت خودت، کرامت خودت، شخصیت خودت.
دوست داشتن که نباید تو را بیعزت، بیکرامت و بیشخصیت کند. باید؟!
📚 دال دوست داشتن
👤 #حسین_وحدانی
@rahenow 🗿👈