@rahenow 🗿👈
#حکایت_خرهای_مسجد
در گذشته وقتی قرار میشد کار ساخت مسجدی را آغاز کنند تمام کارهای اصلی ازحمل سنگ ، خاک ، آجر توسط الاغها انجام میشد و چون باربَر مصالح مسجد بودند مــردم هـم احترام خاصی به آنـهـا میگذاشتند و درطول مسیر باتمام توان بهحمایت خرهای زیر بار مسجد میرفتند وبا جـو تازه از آنها پذیرائی میکردند .
خلاصه خرها خیلی مهم بودند و موضوع گفتگوی هر جمع و محفلی چون بدون خر کارها لنگ میشد و وقتی خرها وارد مسجد میشدند معمارها به استقبالشان میرفتند و کارگرها تیمارشان میکردن خلاصه الاغها روزگار خوبی پشت سر میگذاشتند هم احترام داشتند هم خوراک .
همه چیز عالی و کار ساخت مسجد کمکم رو به پایان بود و الاغها خسته اما راضی بودند تا اینکه فرش های مسجد بر دوش خرها وارد مسجد کردند . وقتی مسجد فرش شد یکی فریاد زد خرها را از مسجد بیرون کنید مسجد که جای خر نیست و کسانی که جای مُهر بر پیشانی داشتند به سمت خرها یورش بردند تا آنها را بیرون کنند ، یکی از الاغ ها گردنش را چـرخـانـد تاببیند در مسجد چه میگذرد که مورد اصابت لنگه کفش زاهدی قرار گرفت
کسی از زخم تنِ الاغها که نپرسید هیچ زخمی هم بر دلشان نهادند و با چشم گریان دلی شکسته و بدنی زخمی از مسجد بیرون رفتند و با خودشان می گفتند که جواب خدا راچه بدهیم با این سایه بانی که برای این از خدا بیخبران ساختیم !!
عجب قصه آشنایی ، بگذریم ...
خاویر کرمنت توی کتاب بیشعوری میگه مشکل وجود بیشعورها در جامعه نیست بلکه درد اصلی توزیع نامناسب آنها در جوامع میباشد !!
به نظرم عادلانهتر بود که هر الاغی فقط تاوان نفهمي خودشو میداد ...
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
#حکایت_خرهای_مسجد
در گذشته وقتی قرار میشد کار ساخت مسجدی را آغاز کنند تمام کارهای اصلی ازحمل سنگ ، خاک ، آجر توسط الاغها انجام میشد و چون باربَر مصالح مسجد بودند مــردم هـم احترام خاصی به آنـهـا میگذاشتند و درطول مسیر باتمام توان بهحمایت خرهای زیر بار مسجد میرفتند وبا جـو تازه از آنها پذیرائی میکردند .
خلاصه خرها خیلی مهم بودند و موضوع گفتگوی هر جمع و محفلی چون بدون خر کارها لنگ میشد و وقتی خرها وارد مسجد میشدند معمارها به استقبالشان میرفتند و کارگرها تیمارشان میکردن خلاصه الاغها روزگار خوبی پشت سر میگذاشتند هم احترام داشتند هم خوراک .
همه چیز عالی و کار ساخت مسجد کمکم رو به پایان بود و الاغها خسته اما راضی بودند تا اینکه فرش های مسجد بر دوش خرها وارد مسجد کردند . وقتی مسجد فرش شد یکی فریاد زد خرها را از مسجد بیرون کنید مسجد که جای خر نیست و کسانی که جای مُهر بر پیشانی داشتند به سمت خرها یورش بردند تا آنها را بیرون کنند ، یکی از الاغ ها گردنش را چـرخـانـد تاببیند در مسجد چه میگذرد که مورد اصابت لنگه کفش زاهدی قرار گرفت
کسی از زخم تنِ الاغها که نپرسید هیچ زخمی هم بر دلشان نهادند و با چشم گریان دلی شکسته و بدنی زخمی از مسجد بیرون رفتند و با خودشان می گفتند که جواب خدا راچه بدهیم با این سایه بانی که برای این از خدا بیخبران ساختیم !!
عجب قصه آشنایی ، بگذریم ...
خاویر کرمنت توی کتاب بیشعوری میگه مشکل وجود بیشعورها در جامعه نیست بلکه درد اصلی توزیع نامناسب آنها در جوامع میباشد !!
به نظرم عادلانهتر بود که هر الاغی فقط تاوان نفهمي خودشو میداد ...
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.