#داستان_کوتاه
#خانواده
#درخت_مشکلات
نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد .....
بعد با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند .از آنجا می توانستند درخت را ببینند . دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیرد، و دلیل رفتار نجار را پرسید.نجار گفت :
-(( آه این درخت مشکلات من است . موقع کار ، مشکلات فراوانی پیش می آید ، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم ، مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم . روز بعد ، وقتی می خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم .جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم ، خیلی از مشکلات ،
دیگر آنجا نیستند،و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند.
@rahenow👈
#خانواده
#درخت_مشکلات
نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد .....
بعد با دو دستش ، شاخه های درخت را گرفت .چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد، همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند ، برای فرزندانش قصه گفت ، و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند .از آنجا می توانستند درخت را ببینند . دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیرد، و دلیل رفتار نجار را پرسید.نجار گفت :
-(( آه این درخت مشکلات من است . موقع کار ، مشکلات فراوانی پیش می آید ، اما این مشکلات مال من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد. وقتی به خانه می رسم ، مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم . روز بعد ، وقتی می خواهم سر کار بروم ، دوباره آنها را از روی شاخه بر می دارم .جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم ، خیلی از مشکلات ،
دیگر آنجا نیستند،و بقیه هم خیلی سبکتر شده اند.
@rahenow👈
#با_مخاطبان
#بهنام_کارگر
سلام
🔻اینکه براتون تعریف میکنم داستان نیست، یه واقعیته که دیرزو باهاش درگیر بودم.
🔸دو سه روزی بود که همکارم دل به کار نمیداد، انگار تو دلش غمی به وسعت دریا جای گرفته بود، بالاخره دیروز دل به دریا زدم و با اینکه میدونستم دوست نداره کسی در مورد زندگیش سوال کنه، ولی به بهانه بازدید از فلان نقطه خط سوار ماشین شدیم.
🔸به ترفندی در دلش را باز کردم...
میگفت: ۱۸ ساله تو خط دارم کارگری میکنم، ولی هر روز عقب افتادم، نمیدونم چطوریه که اینقدر ما در به در شدیم و یه سری حرفهایی که شما در کانال #خانواده_راهآهن_ایران باهاش درگیر هستید، را برام زد.
یه دفعه بغضش ترکید.
🔻میگفت: من زن وبچه ام را خیلی دوست دارم و با اینکه دستم خالیه، ولی از خودم کم میزارم تا اونا اذیت نشوند، ولی دیگه به بن بست رسیدم، برام تعریف کرد که خانمش چطوری داره بهانه جدایی و طلاق میگیره و ...
🔸 میگفت: اعصابم خرابه، زنم داره از دستم میره و دارم کم کم به فکر میافتم که از این خراب شده بزنم بیرون و برم ....
پ.ن:
🔻جناب آقای رسولی، وقت رفتن افرادیست که سالها، خونکارگران را در شیشه کردهاند.
آیا وقت رفاه کارگران نیست؟
آیا وقت آن نیست که سخنگویان و مخالفان این درد بزرگ، حامیان کارگران، به میدان برگردند!
🔸جناب آقای رسولی، آن انسانهایی که با بی مهری کامل به گوشه ای رانده شدهاند، به راهآهن نیاز ندارند، راهآهن و جمهوری اسلامی ایران به آنها نیاز دارد٪
موید باشید🌹
🚄iranian railway family.I.R.F
@rahenow 🗿👈
#بهنام_کارگر
سلام
🔻اینکه براتون تعریف میکنم داستان نیست، یه واقعیته که دیرزو باهاش درگیر بودم.
🔸دو سه روزی بود که همکارم دل به کار نمیداد، انگار تو دلش غمی به وسعت دریا جای گرفته بود، بالاخره دیروز دل به دریا زدم و با اینکه میدونستم دوست نداره کسی در مورد زندگیش سوال کنه، ولی به بهانه بازدید از فلان نقطه خط سوار ماشین شدیم.
🔸به ترفندی در دلش را باز کردم...
میگفت: ۱۸ ساله تو خط دارم کارگری میکنم، ولی هر روز عقب افتادم، نمیدونم چطوریه که اینقدر ما در به در شدیم و یه سری حرفهایی که شما در کانال #خانواده_راهآهن_ایران باهاش درگیر هستید، را برام زد.
یه دفعه بغضش ترکید.
🔻میگفت: من زن وبچه ام را خیلی دوست دارم و با اینکه دستم خالیه، ولی از خودم کم میزارم تا اونا اذیت نشوند، ولی دیگه به بن بست رسیدم، برام تعریف کرد که خانمش چطوری داره بهانه جدایی و طلاق میگیره و ...
🔸 میگفت: اعصابم خرابه، زنم داره از دستم میره و دارم کم کم به فکر میافتم که از این خراب شده بزنم بیرون و برم ....
پ.ن:
🔻جناب آقای رسولی، وقت رفتن افرادیست که سالها، خونکارگران را در شیشه کردهاند.
آیا وقت رفاه کارگران نیست؟
آیا وقت آن نیست که سخنگویان و مخالفان این درد بزرگ، حامیان کارگران، به میدان برگردند!
🔸جناب آقای رسولی، آن انسانهایی که با بی مهری کامل به گوشه ای رانده شدهاند، به راهآهن نیاز ندارند، راهآهن و جمهوری اسلامی ایران به آنها نیاز دارد٪
موید باشید🌹
🚄iranian railway family.I.R.F
@rahenow 🗿👈