روزی یک بیخدا و یک مسلمان
از مسیری در حال عبور بودند....
در حین مسیر دختر بچه ای ۱۲ ساله را دیدند که با سبد پر از میوه مى خواهد از رودخانه عبور کند.
آن مرد بیخدا سبد میوه را بردوش و دست دخترک را در دست گرفت و از رودخانه عبور داد.
در ادامه مسیر؛ مرد مسلمان رو به مرد بیخدا کرد و گفت: د ردین ما لمس کردن بدن جنس مخالف عملی حرام است، مگر آنکه یکی از دو طرف به سن تکلیف نرسیده باشد و یا نسبتی بین آن دو باشد .
لمس جنس مخالف سبب طغیان شهوت و سقوط به ورطه گناه است و ......
مرد بیخدا کلام او را قطع کرد و گفت:
من آن دخترک را به آنسوی رودخانه بردم و رهایش کردم، تو هنوز در ذهنت رهایش نکردی؟!
" #ذهن_بیمار "درمانی ندارد...!
@rahenow🗿👈
از مسیری در حال عبور بودند....
در حین مسیر دختر بچه ای ۱۲ ساله را دیدند که با سبد پر از میوه مى خواهد از رودخانه عبور کند.
آن مرد بیخدا سبد میوه را بردوش و دست دخترک را در دست گرفت و از رودخانه عبور داد.
در ادامه مسیر؛ مرد مسلمان رو به مرد بیخدا کرد و گفت: د ردین ما لمس کردن بدن جنس مخالف عملی حرام است، مگر آنکه یکی از دو طرف به سن تکلیف نرسیده باشد و یا نسبتی بین آن دو باشد .
لمس جنس مخالف سبب طغیان شهوت و سقوط به ورطه گناه است و ......
مرد بیخدا کلام او را قطع کرد و گفت:
من آن دخترک را به آنسوی رودخانه بردم و رهایش کردم، تو هنوز در ذهنت رهایش نکردی؟!
" #ذهن_بیمار "درمانی ندارد...!
@rahenow🗿👈