#داستان_کوتاه
#روغن_فروش
#از_ماست_که_بر_ماست
✍روغن فروش به شاگردش گفت :
گول شیطان را نخوری که از مغازه روغن بدزدی ...
شاگرد گفت :
چطور میشه روغن دزدید که تو نبینی ...؟؟؟
گفت :
رودهٔ گوسفند را تمیز میکنی ...
ته اش را میبندی ...
داخلش روغن میریزی و میبندی به کمرت و میبری ...!!!
چندی بعد کمربند روغن را دور کمر شاگردش
پیدا کرد و پرسید :
چه مدتی است که میدزدی ...؟؟؟
گفت :
از وقتی که تو راه و رسم روغن دزدی را
یادم دادی ...!!!
"از ماست که بر ماست"
@rahenow👈
#روغن_فروش
#از_ماست_که_بر_ماست
✍روغن فروش به شاگردش گفت :
گول شیطان را نخوری که از مغازه روغن بدزدی ...
شاگرد گفت :
چطور میشه روغن دزدید که تو نبینی ...؟؟؟
گفت :
رودهٔ گوسفند را تمیز میکنی ...
ته اش را میبندی ...
داخلش روغن میریزی و میبندی به کمرت و میبری ...!!!
چندی بعد کمربند روغن را دور کمر شاگردش
پیدا کرد و پرسید :
چه مدتی است که میدزدی ...؟؟؟
گفت :
از وقتی که تو راه و رسم روغن دزدی را
یادم دادی ...!!!
"از ماست که بر ماست"
@rahenow👈