سال هاست
نان خشکیها
از محلهی ما نمیگذرند
زیرا از نانِ خالی این همه سفره
چیزی برای پرندگان حتی
باقی نمیماند،
فقط میماند بعضی شبها
که پدر
دستِ خالی به خانه برمیگردد.
هر وقت پدر
دستِ خالی به خانه برمیگردد
من میفهمم
پنهانی دارد با خودش چه میگوید،
همه چیز... همه چیز گران شدهاست
قند، چای، نان، چراغ، چه کنم، زهرمار ...
همه چیز گران شده است.
و من هر شب آرزو می کنم
ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز
هنوز ماهیِ سیاهِ کوچولو
به دریا نرسیده است.
و من هر شب خواب میبینم
دستهایم دارند بزرگ میشوند:
خشت، کوره، آجر
سنگ، بیجه، محمد!
زورم به هیچ کدام نمیرسد
آجرِ همهی برج های جهان
از خواب و خاکسترِ من است
زورم به هیچ کدام نمیرسد
من باید بزرگ شوم
من مجبورم بزرگ شوم.
ما حق نداریم گرسنه شویم
ما حق نداریم حرف بزنیم
ما حق نداریم سرما بخوریم
ما نان نداریم
خانه نداریم
پناه نداریم
شناسنامه نداریم
شب نداریم
روز نداریم
رویا نداریم
اینجا
ما هر چه داشته فروختهایم
جز گنجِ بزرگِ پنهانی
که پدر به آن شرف میگوید
اسمم شرف است
پسر زارعبدالله
از پیادههای پاکدشتِ ورامینام
از پیادههای پاکدشتِ بَم، بامیان، کرج، کوفه، آسیا!
و ما حق نداریم بمیریم
کَفن و دَفنِ درماندگان گران است
مزار و مجلس و گریه گران است
ما اشتباه به دنیا آمدهایم
دنیا
جای دزدانِ بی شرفیست
که پرندگان را برای مٌردن
از قفس آزاد میکنند.
👤 #سید_علی_صالحی
@rahenow 🗿👈
نان خشکیها
از محلهی ما نمیگذرند
زیرا از نانِ خالی این همه سفره
چیزی برای پرندگان حتی
باقی نمیماند،
فقط میماند بعضی شبها
که پدر
دستِ خالی به خانه برمیگردد.
هر وقت پدر
دستِ خالی به خانه برمیگردد
من میفهمم
پنهانی دارد با خودش چه میگوید،
همه چیز... همه چیز گران شدهاست
قند، چای، نان، چراغ، چه کنم، زهرمار ...
همه چیز گران شده است.
و من هر شب آرزو می کنم
ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز
هنوز ماهیِ سیاهِ کوچولو
به دریا نرسیده است.
و من هر شب خواب میبینم
دستهایم دارند بزرگ میشوند:
خشت، کوره، آجر
سنگ، بیجه، محمد!
زورم به هیچ کدام نمیرسد
آجرِ همهی برج های جهان
از خواب و خاکسترِ من است
زورم به هیچ کدام نمیرسد
من باید بزرگ شوم
من مجبورم بزرگ شوم.
ما حق نداریم گرسنه شویم
ما حق نداریم حرف بزنیم
ما حق نداریم سرما بخوریم
ما نان نداریم
خانه نداریم
پناه نداریم
شناسنامه نداریم
شب نداریم
روز نداریم
رویا نداریم
اینجا
ما هر چه داشته فروختهایم
جز گنجِ بزرگِ پنهانی
که پدر به آن شرف میگوید
اسمم شرف است
پسر زارعبدالله
از پیادههای پاکدشتِ ورامینام
از پیادههای پاکدشتِ بَم، بامیان، کرج، کوفه، آسیا!
و ما حق نداریم بمیریم
کَفن و دَفنِ درماندگان گران است
مزار و مجلس و گریه گران است
ما اشتباه به دنیا آمدهایم
دنیا
جای دزدانِ بی شرفیست
که پرندگان را برای مٌردن
از قفس آزاد میکنند.
👤 #سید_علی_صالحی
@rahenow 🗿👈