@rahenow 🗿👈
برای آنکس که مدرسه ی خوب برای بچه ش نیافت مدرسه ی خوب برای بچه ش ساخت.
روزی از روزها مادری بچه ی دردانه اش را به مدرسه برد. بچه آبنبات رنگی به دست وارد مدرسه شد.ناگهان آبنبات ش را به زمین زد وشروع کرد به لِنگَک زدن و داد و هوار که نمخام نمخام من به این مردسه نمی رم ؛این که مردسه نیس به طویله می مونه، بخاری نفتی داره بچه هاش فیشّواند، کله شون شپش داره، با کفش لاستیکی میان پاشون بومیده، نمخام نمخام من این مردسه رو نمیخام . مامان جان بچه، دستی به کاکل نازدونه ش کشید و گفت گریه نکن برات یه آبنبات دیگه می خرم. خودم برات یه مدرسه بسازم چل ستون چل پنجره. راست به خانه آمد و از زیر بالش حاجی یک برگ پانصد تمنی برداشت و مدرسه ای ساخت چه مدرسه ای! مامانی و کار درست! چرا باید بچه ناز نازی یک استاد دانشگاه، شاعر، رییس فرهنگستان، رییس مجلس، عضو شورای آموزش و پرورش، نویسنده ی کتاب تعلیم و تربیت، عضو شورای انقلاب فرهنگی با چنان پشتوانه ی علمی و فرهنگی و ادبی؛ آن هم بچه ای که می خواهد بعدا عضو شورای سیما و چند مجله ی دیگر باشد، بیخ یک بچه فیشّوی بو گندو، توی یه مدرسه دولتی 42 نفره دو شیفته بنشیند؟ تازه بقول حاج خانم هرچه آدم ضعیف بی استعداد پرت«لا یعلم هر، من البر»به همین رشته علوم انسانی می آیند. این بود که یک باب مدرسه ی خوب با استادان ممتاز و فضای مناسب و با تعداد استاندارد دانش آموز دست اول گلچین شده، بقول فضلا « به منصه ظهور رسید».و چه بچه هایی! که امروز آوازه ی تربیت و علمشان در همه جا پیچیده. اصلا حاج خانم از حاج آقا که یکی از بزرگان برنامه ریزهای فرهنگی کشور بوده اند نپرسید که کی مقصر است ؟یا به حاج آقا نفرمود که مدرسه ها ی علوم انسانی را اصلاح کنید تا در پای «کلم ما کدو های دیگر» هم آب بخورند. نه نیازی نبود. ما که رفتیم نگران ...دگران ! استاد از دکارت آموخته اند که:« من مدرسه خوب می خواهم پس می سازم» .اما اینکه این که این قدر مدرسه های علوم انسانی پر است از بچه های پخمه ی ضعیف بی استعداد نه آموزش و پرورش نه مجلس نه شورای انقلاب فرهنگی نه هیچ کس دیگر مقصر نیست. مقصر منم که بد املا گفته ام و انشاهای خوب نگفته ام باید به جای موضوع انشاهای علم بهتراست یا ثروت، می گفتم فایده ی گاو را بنویسند. ضعف علوم انسانی همین ما معلم های املا انشا هستیم و خلاص!
اما تاسیس یک باب مدرسه دلخواه برای یک بچه ی ناز نازی،که قرار است در آینده به فرهنگ و ادب بچه بو گندو ها خدمت کند، امری لازم بوده است. به تاریخ هم که نگاه کردم دیدم این که هرکس هرچیز خوب که می خواهد خودش بسازد، در قدیم الایام هم بوده است.مثلا انسان روستای نئاندرتال وقتی هوس شیرتازه ی گاو می کرد؛ به جای منت کشی از همسایه و گاو بو گندویش، راست بینی اش را می گرفت و می رفت ازکنار رودخانه شاخ یک راس گاو میش پرواری را می گرفت و به حیاط غارشان می آورد تا بچه ها شیر تازه بخورند. یا اگر می خواست گردو برای زمستان بخرد، تبرش را برمی داشت و یک درخت تناور گردو را می انداخت و کشال می داد، و به غار می آورد، تا بانو جانش آسوده و پاکیزه گردوهایش را از روی زمین بچیند. و چیزهای دیگری که در تاریخ هست و حالا یادم نیست. من هم دیدم ای دل غافل عجب طرح خوبی! چرا من تقلید نکنم. الان که دخلم شده نوزده خرج بیست و بازنشستگی و بی پولی و تقاضاهای ریز و درشت همسر جان و فرزندان نازنین دست به دست هم داده چرا با این سابقه فرهنگی بروم مسافرکشی ؟ کافی است بگویم من پول می خواهم و دارم. راست بروم یک دهنه بانک خوب تاسیس کنم و پولدار شوم. یا مثلا بجای این که در یک آپارتمان کوچک عمرم را تلف کنم بروم دور یک هکتار زمین را در یک جای خوب خط بکشم و با اعتبار همان بانک خودم یک ماهه قصری بسازم چل ستون چل پنجره. یاد مَثَل برد سکنی بخیر که گفت نگا به دست ننه کن مثل ننه غربیله کن. رفتم چنان کنم که بزرگان کردند!
#سید_محمد_عبداللهیان
@rahenow 🗿👈
برای آنکس که مدرسه ی خوب برای بچه ش نیافت مدرسه ی خوب برای بچه ش ساخت.
روزی از روزها مادری بچه ی دردانه اش را به مدرسه برد. بچه آبنبات رنگی به دست وارد مدرسه شد.ناگهان آبنبات ش را به زمین زد وشروع کرد به لِنگَک زدن و داد و هوار که نمخام نمخام من به این مردسه نمی رم ؛این که مردسه نیس به طویله می مونه، بخاری نفتی داره بچه هاش فیشّواند، کله شون شپش داره، با کفش لاستیکی میان پاشون بومیده، نمخام نمخام من این مردسه رو نمیخام . مامان جان بچه، دستی به کاکل نازدونه ش کشید و گفت گریه نکن برات یه آبنبات دیگه می خرم. خودم برات یه مدرسه بسازم چل ستون چل پنجره. راست به خانه آمد و از زیر بالش حاجی یک برگ پانصد تمنی برداشت و مدرسه ای ساخت چه مدرسه ای! مامانی و کار درست! چرا باید بچه ناز نازی یک استاد دانشگاه، شاعر، رییس فرهنگستان، رییس مجلس، عضو شورای آموزش و پرورش، نویسنده ی کتاب تعلیم و تربیت، عضو شورای انقلاب فرهنگی با چنان پشتوانه ی علمی و فرهنگی و ادبی؛ آن هم بچه ای که می خواهد بعدا عضو شورای سیما و چند مجله ی دیگر باشد، بیخ یک بچه فیشّوی بو گندو، توی یه مدرسه دولتی 42 نفره دو شیفته بنشیند؟ تازه بقول حاج خانم هرچه آدم ضعیف بی استعداد پرت«لا یعلم هر، من البر»به همین رشته علوم انسانی می آیند. این بود که یک باب مدرسه ی خوب با استادان ممتاز و فضای مناسب و با تعداد استاندارد دانش آموز دست اول گلچین شده، بقول فضلا « به منصه ظهور رسید».و چه بچه هایی! که امروز آوازه ی تربیت و علمشان در همه جا پیچیده. اصلا حاج خانم از حاج آقا که یکی از بزرگان برنامه ریزهای فرهنگی کشور بوده اند نپرسید که کی مقصر است ؟یا به حاج آقا نفرمود که مدرسه ها ی علوم انسانی را اصلاح کنید تا در پای «کلم ما کدو های دیگر» هم آب بخورند. نه نیازی نبود. ما که رفتیم نگران ...دگران ! استاد از دکارت آموخته اند که:« من مدرسه خوب می خواهم پس می سازم» .اما اینکه این که این قدر مدرسه های علوم انسانی پر است از بچه های پخمه ی ضعیف بی استعداد نه آموزش و پرورش نه مجلس نه شورای انقلاب فرهنگی نه هیچ کس دیگر مقصر نیست. مقصر منم که بد املا گفته ام و انشاهای خوب نگفته ام باید به جای موضوع انشاهای علم بهتراست یا ثروت، می گفتم فایده ی گاو را بنویسند. ضعف علوم انسانی همین ما معلم های املا انشا هستیم و خلاص!
اما تاسیس یک باب مدرسه دلخواه برای یک بچه ی ناز نازی،که قرار است در آینده به فرهنگ و ادب بچه بو گندو ها خدمت کند، امری لازم بوده است. به تاریخ هم که نگاه کردم دیدم این که هرکس هرچیز خوب که می خواهد خودش بسازد، در قدیم الایام هم بوده است.مثلا انسان روستای نئاندرتال وقتی هوس شیرتازه ی گاو می کرد؛ به جای منت کشی از همسایه و گاو بو گندویش، راست بینی اش را می گرفت و می رفت ازکنار رودخانه شاخ یک راس گاو میش پرواری را می گرفت و به حیاط غارشان می آورد تا بچه ها شیر تازه بخورند. یا اگر می خواست گردو برای زمستان بخرد، تبرش را برمی داشت و یک درخت تناور گردو را می انداخت و کشال می داد، و به غار می آورد، تا بانو جانش آسوده و پاکیزه گردوهایش را از روی زمین بچیند. و چیزهای دیگری که در تاریخ هست و حالا یادم نیست. من هم دیدم ای دل غافل عجب طرح خوبی! چرا من تقلید نکنم. الان که دخلم شده نوزده خرج بیست و بازنشستگی و بی پولی و تقاضاهای ریز و درشت همسر جان و فرزندان نازنین دست به دست هم داده چرا با این سابقه فرهنگی بروم مسافرکشی ؟ کافی است بگویم من پول می خواهم و دارم. راست بروم یک دهنه بانک خوب تاسیس کنم و پولدار شوم. یا مثلا بجای این که در یک آپارتمان کوچک عمرم را تلف کنم بروم دور یک هکتار زمین را در یک جای خوب خط بکشم و با اعتبار همان بانک خودم یک ماهه قصری بسازم چل ستون چل پنجره. یاد مَثَل برد سکنی بخیر که گفت نگا به دست ننه کن مثل ننه غربیله کن. رفتم چنان کنم که بزرگان کردند!
#سید_محمد_عبداللهیان
@rahenow 🗿👈