@rahenow
561 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
ای کاش میتوانستند 
از آفتاب یاد بگیرند
که بی دریغ باشند
در دردها و شادیهایشان
حتی
با نان خشکشان
و کاردهایشان را 
جز از برایِ قسمت کردن
بیرون نیاورند ... 

#شاملو
@rahenow


آنان که از «آزادی» خود به دفاع برنخیزند،
برده‌وار به «کارِ گل» می‌نشینند.
بدبختانه، برادر! رهگذر! در چنین دورانی،
در چنین دنیایی زندگی می‌کنیم.—
آزادی هرگز شایعه‌یی نیست که تکذیب شود.
آزادی هدف والایی‌ است
که برای آن می‌جنگیم و به دستش می‌آوریم.
یقین داشته باشید ...

#شاملو

@rahenow🗿👈
اهمیت و ارج زندگی در همین است
که، موقت است.
تو باید جاودانگی خودت را
در جای دیگری نشان بدی،
و آن انسانیت است

#شاملو
@rahenow🗿👈
راست میگفت #شاملو:

دستان خالی را '
فقط میتوان بر سر کوبید

@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
بوے سیگار شدیدے آمد....
با خودم میگویم نڪند باز پدر غمگین است...
نڪند باز دلش ....
پله ها را دو به یڪ طی ڪردم!
تا رسیدم بر بام!
پدرم را دیدم
زیر آوار غرورش مدفون...
زیر لب زمزمه داشت
ڪه خدا عدل ڪجاست؟
ڪه چرا مزه فقر وسط سفره ماست و چراها و چرا هاے دگر....
دل من هم لرزید مثل زانوے پدر...
دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود ڪه مرا شاعر ڪرد....

#شاملو

https://telegram.me/joinchat/DKOOND4RvkA6HSDtHHMhog
لیس‌خور کفش ظالمان به پهنای زبان کفش‌لیس‌ها است و قدرتِ ظلم آن‌ها با طاقت تحمل مظلومان برآورده می‌شود.

👤 #شاملو

@rahenow 🗿👈
روایت #شاملو از داستان #چوپان_دروغگو :

گله‌ای گرگ که شب و روز را با گرسنگی سپری میکردند از قضا در صحرا چوپان جوانی را دیدند که مشغول چراندن گوسفندان و بره‌های خود بود ، عزم خود را جزم کرده تا هجوم برند و دلی از عزا در آوردند ... از بزرگ خویش رخصت طلبیدند و گرگ پیر هم موافقت کرد اما به آنها گفت : اگر میخواهید در این هجوم آسوده باشید و با دلی قرص مشغول نابودی این گله شوید به حرف من گوش کرده و هرکدام پشت سنگی خود را پنهان کنید ، وقتی من اشاره کردم هر کدام بیرون جهید و به گله حمله کنید ولی به هیچ گوسفندی چنگ و دندان نبرید و آن لحظه که دوباره اشاره کردم به همان مخفیگاه سابق برگردید و آرام باشید

گرگ‌ها چنان کردند و هرکدام به گوشه‌ای رفته و پنهان شدند بعد با اشارۀ گرگ پیر به گله حمله بردند و چوپان غافلگیر که ترسیده بود بانگ برداشت که آی گرگ آی گرگ ... همان لحظه گرگ پیر ندا داد که عقب نشینی کنند و پنهان شوند

همۀ گرگ‌ها چنان کردند و آن کسانی که به کمک چوپان شتابیده بودند گرگی ندیده و خشمگین و عصبانی بازگشتتد ، ساعتی بعد گرگ پیر دستور حملۀ خونیـن را داد و گرچه بانگ کمک خواهی چوپان بلندتر از پیش بود اما دیگر خبری از مردان چوب به دست نشد ، گرگ پیر پوزخندی زد و بره‌ای را نیش کشید و گرگان نیز چنین کردند ....

از آن ایام تا امروز کاتبان بی آنکه به این تاکتیک جنگی گرگ‌ها بیندیشیند یک قلم در سرکوفت آن چوپان جوان نوشته‌اند و آن بیچارۀ بی‌گناه را برای طفل‌های معصوم دروغگو جازده و معرفی کردند

@rahenow 🗿👈
تمامی الفاظ جهان را در اختيار داشتيم
و آن نگفتيم
كه به كار آيد،
چرا كه تنها يك سخن، يك سخن در ميانه نبود:
آزادي!
ما نگفتيم
تو تصويرش كن!

✍🏼 #شاملو

@rahenow 🗿👈
کفاره ی نادانی ما چنان سنگین است
که به جبرانش دیری باید

هر زمان منتظر فاجعه ای دیگر باشیم ...


#شاملو

@rahenow 🗿👈