آهن و فولاد
از یک کوره می آیند برون
آن یکی شمشیر گردد،
دیگری نعل خر است
گر ببینی ناکسان
بالا نشینند صبر کن
روی دریا کف نشیند،
قعر دریا گوهر است...
#صائب_تبریزی
@rahenow🗿👈
از یک کوره می آیند برون
آن یکی شمشیر گردد،
دیگری نعل خر است
گر ببینی ناکسان
بالا نشینند صبر کن
روی دریا کف نشیند،
قعر دریا گوهر است...
#صائب_تبریزی
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
#صائب_تبریزی
"فکر را پر بدهید"
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
"فکر باید بپرد"
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
"فکر اگر پربکشد"
جای این توپ و تفنگ، این همه جنگ
سینه ها دشت محبت گردد
دست ها مزرع گل های قشنگ
"فکر اگر پر بکشد"
هیچ کس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها
@rahenow🗿👈
#صائب_تبریزی
"فکر را پر بدهید"
و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر
"فکر باید بپرد"
برسد تا سر کوه تردید
و ببیند که میان افق باورها
کفر و ایمان چه به هم نزدیکند
"فکر اگر پربکشد"
جای این توپ و تفنگ، این همه جنگ
سینه ها دشت محبت گردد
دست ها مزرع گل های قشنگ
"فکر اگر پر بکشد"
هیچ کس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیست
همه پاکیم و رها
@rahenow🗿👈
صدای عشق، تنها در دل هوشیار میپیچد
بیا میخانه، آنجا هم صدای یار میپیچد
مخور صائب فریب زهد از عمامه ی زاهد
که در گنبد زبی مغزی صدا بسیار میپیچد
#صائب_تبریزی
@rahenow🗿👈
بیا میخانه، آنجا هم صدای یار میپیچد
مخور صائب فریب زهد از عمامه ی زاهد
که در گنبد زبی مغزی صدا بسیار میپیچد
#صائب_تبریزی
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
بشکند دستی که دست مردم افتاده بست!
عکس خود را دید در می زاهد کوتاه بین
تهمت آلوده دامانی به جام باده بست
آب خضر و باده روشن ز یک سرچشمه اند
چشم بست از زندگی هر که چشم از باده بست
سرو را خم کرد بار آشیان قمریان
بار خود نتوان به دوش مردم آزاده بست
ذوق رسوایی گرفت اوجی که زهد مرده دل
سنگ طفلان را به جای مهر در سجاده بست
همت از افتادگی بستان که حسن خیره چشم
دست عالم را به زلف پیش پا افتاده است
وصل لیلی از ره آوارگی نزدیک بود
دشت در گمراهی مجنون کمر از جاده بست
از صراط المستقیم عشق پا بیرون منه
شد بیابان مرگ صائب هر که چشم از جاده بست
https://telegram.me/joinchat/DKOOND4RvkA6HSDtHHMhog
#صائب_تبریزی / غزل شمارهٔ ۱۲۱۳
محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
بشکند دستی که دست مردم افتاده بست!
عکس خود را دید در می زاهد کوتاه بین
تهمت آلوده دامانی به جام باده بست
آب خضر و باده روشن ز یک سرچشمه اند
چشم بست از زندگی هر که چشم از باده بست
سرو را خم کرد بار آشیان قمریان
بار خود نتوان به دوش مردم آزاده بست
ذوق رسوایی گرفت اوجی که زهد مرده دل
سنگ طفلان را به جای مهر در سجاده بست
همت از افتادگی بستان که حسن خیره چشم
دست عالم را به زلف پیش پا افتاده است
وصل لیلی از ره آوارگی نزدیک بود
دشت در گمراهی مجنون کمر از جاده بست
از صراط المستقیم عشق پا بیرون منه
شد بیابان مرگ صائب هر که چشم از جاده بست
https://telegram.me/joinchat/DKOOND4RvkA6HSDtHHMhog
#صائب_تبریزی / غزل شمارهٔ ۱۲۱۳
پشه با شب زنده داری خون مردم مـی خورد
زینهـــــار از زاهد شب زنده دار اندیشــــه کن
#صائب_تبریزی
@rahenow🗿👈
زینهـــــار از زاهد شب زنده دار اندیشــــه کن
#صائب_تبریزی
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم
موج ریگ خشک را آب روان پنداشتیم
شهپر پرواز ما خواهد کف افسوس شد
کز غلط بینی قفس را آشیان پنداشتیم
تا ورق برگشت، محضرها به خون ما نوشت
چون قلم آن را که با خود یکزبان پنداشتیم
بس که چون منصور بر ما زندگانی تلخ شد
دار خون آشام را دارالامان پنداشتیم
بیقراری بس که ما را گرم رفتن کرده بود
کعبهی مقصود را سنگ نشان پنداشتیم
نشانی سودای ما از بس بلند افتاده بود
هر که سنگی زد به ما، رطل گران پنداشتیم
خون ما را ریخت گردون در لباس دوستی
از سلیمی گرگ را صائب شبان پنداشتیم
#صائب_تبریزی
https://telegram.me/rahenow
ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم
موج ریگ خشک را آب روان پنداشتیم
شهپر پرواز ما خواهد کف افسوس شد
کز غلط بینی قفس را آشیان پنداشتیم
تا ورق برگشت، محضرها به خون ما نوشت
چون قلم آن را که با خود یکزبان پنداشتیم
بس که چون منصور بر ما زندگانی تلخ شد
دار خون آشام را دارالامان پنداشتیم
بیقراری بس که ما را گرم رفتن کرده بود
کعبهی مقصود را سنگ نشان پنداشتیم
نشانی سودای ما از بس بلند افتاده بود
هر که سنگی زد به ما، رطل گران پنداشتیم
خون ما را ریخت گردون در لباس دوستی
از سلیمی گرگ را صائب شبان پنداشتیم
#صائب_تبریزی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
ز بی دردان علاج درد خود جستن به آن ماند
که خار از پا برون آرد کسی بانیش عقرب ها
#صائب_تبریزی
@rahenow🗿👈
که خار از پا برون آرد کسی بانیش عقرب ها
#صائب_تبریزی
@rahenow🗿👈
مخور صائب، فریب زُهد، از عمّامه ی زاهد️
که در گنبد ز بی مغزی، صدا بسیار می پیچد
#صائب_تبریزی
@rahenow 🗿👈
که در گنبد ز بی مغزی، صدا بسیار می پیچد
#صائب_تبریزی
@rahenow 🗿👈
مخور صائب ، فریبِ فضل ، از عمامه ی زاهد ...
ڪه در گنبد ز بی مغزی ، صدا بسیار می پیچد !!! ...
#صائب_تبریزی
@rahenow 🗿👈
ڪه در گنبد ز بی مغزی ، صدا بسیار می پیچد !!! ...
#صائب_تبریزی
@rahenow 🗿👈
من از روئیدنِ خارِ سرِ دیوار فهمیدم
که ناکَس، کَس نمیگردد، از این بالا نشینیها...
#صائب_تبریزی
@rahenow 🗿👈
که ناکَس، کَس نمیگردد، از این بالا نشینیها...
#صائب_تبریزی
@rahenow 🗿👈
مردم مجارستان کفشهایشان را در ایستگاه مترو شهر گذاشتند
تا آوارگان جنگی بیایند و آنها را بردارند
احسان هنری نیست به امید تلافی
نیكی به كسی كن كه به كار تو نیاید
#صائب_تبریزی
@rahenow 🗿👈
تا آوارگان جنگی بیایند و آنها را بردارند
احسان هنری نیست به امید تلافی
نیكی به كسی كن كه به كار تو نیاید
#صائب_تبریزی
@rahenow 🗿👈
همواره در تاریخ بزنگاههایی بوده که یک تصمیم، یک اراده، یا یک تفکر نقطهای میشود برای پایان دادن به داستان دشمنیها و دشمنتراشیها یک حاکمیت تمامیت خواه و پوپولیست ، تصمیمی که قطعا آیندهای روشن و اقتصادی شکوفا را برای مردمی که دهه ها در خفقان مطلق و پشت دیوار کوتهبینی رهبرانشان زندگی کردن رقم خواهد زد...
اما فراموش نکنید که گرفتن این مدل تصمیمها جرات میخواهد چون بعد از آن دیکتاتور سابق از لذت کاذب حکومت عقیده بر عقاید محروم میشود و این معمولا برای دیکتاتورها خیلی سخت است ....!!
حضرت #صائب_تبریزی میفرماید :
با تواضع میتوانی جانِ دشمن را گرفت
جز به شمشیر خمیده ، خصم را گردن مزن ...
@rahenow 🗿👈
اما فراموش نکنید که گرفتن این مدل تصمیمها جرات میخواهد چون بعد از آن دیکتاتور سابق از لذت کاذب حکومت عقیده بر عقاید محروم میشود و این معمولا برای دیکتاتورها خیلی سخت است ....!!
حضرت #صائب_تبریزی میفرماید :
با تواضع میتوانی جانِ دشمن را گرفت
جز به شمشیر خمیده ، خصم را گردن مزن ...
@rahenow 🗿👈
🛑کارنامه عملی مدعیان نظام دینی ☝️
#صائب_تبریزی
کار شبان به گرگ مفرما که عاقبت
بر باد میدهد سر و سامان ِ گله را ...
@rahenow 🗿👈
#صائب_تبریزی
کار شبان به گرگ مفرما که عاقبت
بر باد میدهد سر و سامان ِ گله را ...
@rahenow 🗿👈
@rahenow 🗿👈
مالک یک سالن نمایشگاهی که آن را غرفه غرفه کرده و به صنفهای مختلف اجاره میدهد تعریف میکرد : دو روز قبل ، زمان اجارۀ یکی از غرفهها تمام شد و مستأجر که سبزی فروش بود باید غرفه را تخلیه میکرد . پیش من آمد و گفت : من دارم میروم و مقداری سبزی در غرفه باقی مانده که تخلیهاش برایم ممکن نیست ، سبزیها در اختیار شما هرطور خودتان صلاح دانستید ، ما هم بعد از رفتن سبزی فروش به مشتریانی که در محوطه بودند اعلام کردیم که در فلان غرفه مقداری سبزی وجود دارد کسانی که میخواهند میتوانند رایگان بردارند ، آقا چشمتان روز بد نبیند تا این را گفتیم ناگهان حملهای بزرگ از همۀ نقاط سالن به سمت غرفه آغاز شد و ازدحام شکل گرفت ، نظم مجموعه به هم ریخت و مردم در حالی که از سر و کول هم بالا میرفتند تره و تربچه و جعفری را از دست دیگران میکشیدند ، خلاصه به غلطکردن افتادیم که ای کاش سبزیها را دور میریختیم !!
وقتی این ماجرا را شنیدم به یاد خاطرۀ یکی از دوستان افتادم که میگفت : سالها پیش که در یکی از کشورهای اروپایی مشغول تحصیل بودم (اگر اشتباه نکنم انگلستان بود) رادیو اعلام کرد که در فلان فروشگاهها چند قلم مادۀ غذایی به قیمت پایینتر از بازار عرضه میشود و کسانی که نیازمندند میتوانند مراجعه و با هزینۀ کمتر خرید کنند ، من و دو تن از دوستان ایرانیم که مستأجر خانۀ یک پیرزن 80 ساله بودیم ، بسیج شدیم و رفتیم و کلی خرید ارزان کردیم ، فردای آنروز صاحبخانه را دیدیم و با شوق و ذوق ماجرای زرنگیمان را برایش تعریف کردیم و گفتیم اگر نمیتواند برای خرید برود ، بگوید که برای او هم خرید ارزان کنیم ، ناگهان پیرزن با خشم نگاهمان کرد و گفت : تا فردا فرصت دارید خانۀ مرا تخلیه کنید ... ما هم با تعجب علت را پرسیدیم پاسخ داد : شما به کشور من خیانت کردید اینهایی که شما خریدید برای نیازمندان بود که بتوانند برای نیاز خانوادۀ خود تهیه کنند نه اینکه افرادی مانند شما که محتاج نیستید و به فروشگاهها هجوم ببرید و حقشان را تصاحب کنید !!
سخن از افراد فقیری که برای نان شب خود میجنگند نیست ، سخن از انسانهای متوسط و حتی متمولی ست که وقتی پای کالای #مفت به میان میآید حتی اگر نیازمندش نباشند به انسانیت خود چوب حراج میزنند ، آیا مردمی که برای خرید به آن مرکز رفته بودند همه فقیر و نیازمند اندکی سبزی بودند یا مثلاً پای حکومت در میان بود ؟؟ #فرومایگی یا #مناعت_طبع ، ما به کدام سو از قهقهرای تاریخ رهسپاریم ؟؟
#صائب_تبریزی میگفت :
جهان به مجلس مستان بی خرد ماند
که در شکنجه بُود هرکسی که هشیار است
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
https://t.me/joinchat/DKOONBJlLbIC00Ni4trH7Q
گروه راه.نو
مالک یک سالن نمایشگاهی که آن را غرفه غرفه کرده و به صنفهای مختلف اجاره میدهد تعریف میکرد : دو روز قبل ، زمان اجارۀ یکی از غرفهها تمام شد و مستأجر که سبزی فروش بود باید غرفه را تخلیه میکرد . پیش من آمد و گفت : من دارم میروم و مقداری سبزی در غرفه باقی مانده که تخلیهاش برایم ممکن نیست ، سبزیها در اختیار شما هرطور خودتان صلاح دانستید ، ما هم بعد از رفتن سبزی فروش به مشتریانی که در محوطه بودند اعلام کردیم که در فلان غرفه مقداری سبزی وجود دارد کسانی که میخواهند میتوانند رایگان بردارند ، آقا چشمتان روز بد نبیند تا این را گفتیم ناگهان حملهای بزرگ از همۀ نقاط سالن به سمت غرفه آغاز شد و ازدحام شکل گرفت ، نظم مجموعه به هم ریخت و مردم در حالی که از سر و کول هم بالا میرفتند تره و تربچه و جعفری را از دست دیگران میکشیدند ، خلاصه به غلطکردن افتادیم که ای کاش سبزیها را دور میریختیم !!
وقتی این ماجرا را شنیدم به یاد خاطرۀ یکی از دوستان افتادم که میگفت : سالها پیش که در یکی از کشورهای اروپایی مشغول تحصیل بودم (اگر اشتباه نکنم انگلستان بود) رادیو اعلام کرد که در فلان فروشگاهها چند قلم مادۀ غذایی به قیمت پایینتر از بازار عرضه میشود و کسانی که نیازمندند میتوانند مراجعه و با هزینۀ کمتر خرید کنند ، من و دو تن از دوستان ایرانیم که مستأجر خانۀ یک پیرزن 80 ساله بودیم ، بسیج شدیم و رفتیم و کلی خرید ارزان کردیم ، فردای آنروز صاحبخانه را دیدیم و با شوق و ذوق ماجرای زرنگیمان را برایش تعریف کردیم و گفتیم اگر نمیتواند برای خرید برود ، بگوید که برای او هم خرید ارزان کنیم ، ناگهان پیرزن با خشم نگاهمان کرد و گفت : تا فردا فرصت دارید خانۀ مرا تخلیه کنید ... ما هم با تعجب علت را پرسیدیم پاسخ داد : شما به کشور من خیانت کردید اینهایی که شما خریدید برای نیازمندان بود که بتوانند برای نیاز خانوادۀ خود تهیه کنند نه اینکه افرادی مانند شما که محتاج نیستید و به فروشگاهها هجوم ببرید و حقشان را تصاحب کنید !!
سخن از افراد فقیری که برای نان شب خود میجنگند نیست ، سخن از انسانهای متوسط و حتی متمولی ست که وقتی پای کالای #مفت به میان میآید حتی اگر نیازمندش نباشند به انسانیت خود چوب حراج میزنند ، آیا مردمی که برای خرید به آن مرکز رفته بودند همه فقیر و نیازمند اندکی سبزی بودند یا مثلاً پای حکومت در میان بود ؟؟ #فرومایگی یا #مناعت_طبع ، ما به کدام سو از قهقهرای تاریخ رهسپاریم ؟؟
#صائب_تبریزی میگفت :
جهان به مجلس مستان بی خرد ماند
که در شکنجه بُود هرکسی که هشیار است
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
https://t.me/joinchat/DKOONBJlLbIC00Ni4trH7Q
گروه راه.نو
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.