#بخش_نخست
#فصل_پنجم(شدت بیشعوری)
#صفحه66
@rahenow🗿👈
باب کشیشی بود که در آخرین جلسه ی درمان ،بیشعوری مشهوری این داستان را گفت. قرار بود باب برای ملاقات با کارمندان کلیسا برنامه ریزی کند؛اما در آخرین دقایق به مرکز خرید اصلی شهر فراخوانده شده تا در جلسه ای شرکت که اسقف برای بحث درباره ی بی خانمان ها ترتیب داده بود او به جای خودش منشی اش،کارولین تیتزورثی را فرستاد.
یکی از اعضای جلسه برای غیبت دوباره ی باب تذکر داد و کارولین سریع جوابی داد که از بیشعورهای خوش رو انتظار میرفت. او گفت: باید برای مشکل باب دعا کنیم. باب که روز بعد این طعنه را از دیگران شنید، ماجرا را به روی کارولین آورد. او خندید و عذرخواهی کرد و گفت سوءتفاهم بوده و اشتباه به گوشت رسانده اند. کارولین با خوش رویی جواب داد: من فقط گفتم شما جایی هستد و به زودی بر می گردید...
@rahenow🗿👈
#فصل_پنجم(شدت بیشعوری)
#صفحه66
@rahenow🗿👈
باب کشیشی بود که در آخرین جلسه ی درمان ،بیشعوری مشهوری این داستان را گفت. قرار بود باب برای ملاقات با کارمندان کلیسا برنامه ریزی کند؛اما در آخرین دقایق به مرکز خرید اصلی شهر فراخوانده شده تا در جلسه ای شرکت که اسقف برای بحث درباره ی بی خانمان ها ترتیب داده بود او به جای خودش منشی اش،کارولین تیتزورثی را فرستاد.
یکی از اعضای جلسه برای غیبت دوباره ی باب تذکر داد و کارولین سریع جوابی داد که از بیشعورهای خوش رو انتظار میرفت. او گفت: باید برای مشکل باب دعا کنیم. باب که روز بعد این طعنه را از دیگران شنید، ماجرا را به روی کارولین آورد. او خندید و عذرخواهی کرد و گفت سوءتفاهم بوده و اشتباه به گوشت رسانده اند. کارولین با خوش رویی جواب داد: من فقط گفتم شما جایی هستد و به زودی بر می گردید...
@rahenow🗿👈