#عبور_موقت
محسن رضایی: از بالا تا پایین را اصلاح میکنیم
دمتگرم حاج محسن، حال دادی
فقط اون واجبیو که برامون مالیدی، یادت نره،۴سال بعد دیره ها! ی دستگاه بیشتر ندارم والا😎
@rahenow 🗿👈
محسن رضایی: از بالا تا پایین را اصلاح میکنیم
دمتگرم حاج محسن، حال دادی
فقط اون واجبیو که برامون مالیدی، یادت نره،۴سال بعد دیره ها! ی دستگاه بیشتر ندارم والا😎
@rahenow 🗿👈
#عبور_موقت
میگن سرود سلام فرمانده ی دو ، مخصوصا اون قسمتی که بجای سلام فرمانده، میگه: فرمانده سلام.
خیلی تاثیرگذار کرده این سرود رو .
رافائل گروسی با یکبار شنیدن این اثر وزین، در حالی که اشک از چشماش جاری شده بود گفت: دمتون گرم، هر چقدر دوست دارید، غنی کنید.
@rahenow 🗿👈
میگن سرود سلام فرمانده ی دو ، مخصوصا اون قسمتی که بجای سلام فرمانده، میگه: فرمانده سلام.
خیلی تاثیرگذار کرده این سرود رو .
رافائل گروسی با یکبار شنیدن این اثر وزین، در حالی که اشک از چشماش جاری شده بود گفت: دمتون گرم، هر چقدر دوست دارید، غنی کنید.
@rahenow 🗿👈
سید مهدی طباطبایی / حجم سبز:
#عبور_موقت
دقایقی پیش
عمه ی ممد سلمان، به رحمت خدا رفت
حالا باید چی بپوشیم !!
هوا هر لحظه در حال سردتر شدن بود، تاریکی امان نمیداد
پیر، بر سیگار برگ کوبایی پُکی و بر لب لبخندی زد و گفت: دیپلماسی هیچگاه کَلهاش گِرد نیست!
هم مریدان گفتند: لبیک
پیر دوباره لبخندی زد و گفت: دهانتان سرویس، جو زده نشوید، همان ، اوکی ، خوب است.
همه خندیدند، پیکهای چای عربی را به هم کوبیده و مطرب نواخت، هوا کمی بهتر ، افق کمی روشن تر شده بود.
گویی همه کوچه ها، حبیبی هایشان نور العین شده بودند....
انسوی افق، گروهی بال در بال
خواهر ملکه را به عرش میبردند، ممدی فریاد میزد که : ای وای عمه ام، ای وای عمه ام.
پیر دوباره لبخند زد و گفت : ممد، ای وای عمه ات، ای وای عمه ات.
بوی عود ، قهوه ترک، چای عراقی ، تبریک غربی خنجر یمنی، کاسه ی چینی و رقص قطَری وسط حیاط عمانی....
از هرات تا وگاس همه راضی
@rahenow 🗿👈
#عبور_موقت
دقایقی پیش
عمه ی ممد سلمان، به رحمت خدا رفت
حالا باید چی بپوشیم !!
هوا هر لحظه در حال سردتر شدن بود، تاریکی امان نمیداد
پیر، بر سیگار برگ کوبایی پُکی و بر لب لبخندی زد و گفت: دیپلماسی هیچگاه کَلهاش گِرد نیست!
هم مریدان گفتند: لبیک
پیر دوباره لبخندی زد و گفت: دهانتان سرویس، جو زده نشوید، همان ، اوکی ، خوب است.
همه خندیدند، پیکهای چای عربی را به هم کوبیده و مطرب نواخت، هوا کمی بهتر ، افق کمی روشن تر شده بود.
گویی همه کوچه ها، حبیبی هایشان نور العین شده بودند....
انسوی افق، گروهی بال در بال
خواهر ملکه را به عرش میبردند، ممدی فریاد میزد که : ای وای عمه ام، ای وای عمه ام.
پیر دوباره لبخند زد و گفت : ممد، ای وای عمه ات، ای وای عمه ات.
بوی عود ، قهوه ترک، چای عراقی ، تبریک غربی خنجر یمنی، کاسه ی چینی و رقص قطَری وسط حیاط عمانی....
از هرات تا وگاس همه راضی
@rahenow 🗿👈