در پشت چهار چرخه ی فرسوده ای کسی
خطی نوشته بود:
''من گشته ام نبود، تو دیگر نگرد! نیست''
این آیه ملال در من
هزار مرتبه تکرار گشت و گشت.
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست.
چون دوست در برابر خود می نشاندمش.
تا عرصه بگو و مگو می کشاندمش.
-در جستجوی آب حیاتی؟در بیکران این ظلمت آیا؟
در آرزوی رحم؛ عدالت؛ دنبال عشق؟... دوست؟
ما نیز گشته ایم
<< و آن شیخ با چراغ همی گشت>>
آیا تو نیز چون او '' انسانت'' آرزوست؟
گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
پویندگی، تمامی معنای زندگیست.
''هرگز نگرد نیست''
سزاوار ''مَرد'' نیست!
#فریدون_مشیری
@rahenow
خطی نوشته بود:
''من گشته ام نبود، تو دیگر نگرد! نیست''
این آیه ملال در من
هزار مرتبه تکرار گشت و گشت.
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست.
چون دوست در برابر خود می نشاندمش.
تا عرصه بگو و مگو می کشاندمش.
-در جستجوی آب حیاتی؟در بیکران این ظلمت آیا؟
در آرزوی رحم؛ عدالت؛ دنبال عشق؟... دوست؟
ما نیز گشته ایم
<< و آن شیخ با چراغ همی گشت>>
آیا تو نیز چون او '' انسانت'' آرزوست؟
گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جستجوست.
پویندگی، تمامی معنای زندگیست.
''هرگز نگرد نیست''
سزاوار ''مَرد'' نیست!
#فریدون_مشیری
@rahenow
حکم تجاوز گروهی در ملا عام به یک دختر از سوی دادگاهی در پاکستان
@rahenow🗿👈
دادگاه پاکستان در دهستان میروالا به یک دختر '١٨ ساله" حکم تجاوز گروهی در منظر عمومی و جلو دیدگان خانواده اش را برای یک دختر صادر کرد. تجاوز گروهی به این دختر جلو چشم پدر و مادر و خانواده این دختر و جلو چشم هزاران نفر از مردم صورت گرفته است . 'چهار نفر" از عشیره 'غوجار" دختر ١٨ ساله را روی میزی پهن خوابانده و به او بصورت گروهی تجاوز کردند. این حکم همزمان بخاطر ارتباط برادر این دختر با دختری از عشیره"غوجاز" که با هم در ارتباط بوده اند صادر شده است. سپس اهالی عشیره"غوجار" علیه این خانواده شکایت میکنند و دادگاه هم حکم تجاوز گروهی به دختر این خانواده را در ملا عام صادر میکند.
@rahenow🗿👈
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را درپیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان یا جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
@rahenow🗿👈
شعر : اشکی در گذرگاه تاریخ
شاعر: #فریدون مشیری
@rahenow🗿👈
دادگاه پاکستان در دهستان میروالا به یک دختر '١٨ ساله" حکم تجاوز گروهی در منظر عمومی و جلو دیدگان خانواده اش را برای یک دختر صادر کرد. تجاوز گروهی به این دختر جلو چشم پدر و مادر و خانواده این دختر و جلو چشم هزاران نفر از مردم صورت گرفته است . 'چهار نفر" از عشیره 'غوجار" دختر ١٨ ساله را روی میزی پهن خوابانده و به او بصورت گروهی تجاوز کردند. این حکم همزمان بخاطر ارتباط برادر این دختر با دختری از عشیره"غوجاز" که با هم در ارتباط بوده اند صادر شده است. سپس اهالی عشیره"غوجار" علیه این خانواده شکایت میکنند و دادگاه هم حکم تجاوز گروهی به دختر این خانواده را در ملا عام صادر میکند.
@rahenow🗿👈
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را درپیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان یا جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است
@rahenow🗿👈
شعر : اشکی در گذرگاه تاریخ
شاعر: #فریدون مشیری
این دلاویزترین حرف جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار
که صد بار بگو
دوستم داری؟
را از من بسیار بپرس
دوستت دارم
را با من بسیار بگو
#فریدون_مشیری
@rahenow🗿👈
نه به یک بار و به ده بار
که صد بار بگو
دوستم داری؟
را از من بسیار بپرس
دوستت دارم
را با من بسیار بگو
#فریدون_مشیری
@rahenow🗿👈
«خفقان»
@rahenow🗿👈
ﻣﺸﺖ ﻣﯽﮐﻮﺑﻢ ﺑﺮ ﺩﺭ
ﭘﻨﺠﻪ ﻣﯽﺳﺎﯾﻢ ﺑﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩﻫﺎ
ﻣﻦ ﺩﭼﺎﺭ ﺧﻔﻘﺎﻧﻢ، ﺧﻔﻘﺎﻥ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻨﮓ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻫﻮﺍﺭﯼ ﺑﺰﻧﻢ
ﺁﯼ ! ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ
ﺍﯾﻦ ﺩﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﯿﺪ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻓﻀﺎﯾﯽ ﻣﯽﮔﺮﺩﻡ
ﻟﺐ ﺑﺎﻣﯽ
ﺳﺮ ﮐﻮﻫﯽ
ﺩﻝ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥﺟﺎ ﻧﻔﺴﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺑﮑﺸﻢ
ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺳﺪ !
ﻣﻦ ﻫﻮﺍﺭﻡ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ !
ﭼﺎﺭﻩ ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺩ ﮐﻨﺪ
ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻔﺘﻪﯼ ﭼﻨﺪ !
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﻨﺪ.
#ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ_ﻣﺸﯿﺮﯼ
https://telegram.me/rahenow
@rahenow🗿👈
ﻣﺸﺖ ﻣﯽﮐﻮﺑﻢ ﺑﺮ ﺩﺭ
ﭘﻨﺠﻪ ﻣﯽﺳﺎﯾﻢ ﺑﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩﻫﺎ
ﻣﻦ ﺩﭼﺎﺭ ﺧﻔﻘﺎﻧﻢ، ﺧﻔﻘﺎﻥ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻨﮓ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ
ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻫﻮﺍﺭﯼ ﺑﺰﻧﻢ
ﺁﯼ ! ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ
ﺍﯾﻦ ﺩﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﯿﺪ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻓﻀﺎﯾﯽ ﻣﯽﮔﺮﺩﻡ
ﻟﺐ ﺑﺎﻣﯽ
ﺳﺮ ﮐﻮﻫﯽ
ﺩﻝ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥﺟﺎ ﻧﻔﺴﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺑﮑﺸﻢ
ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺳﺪ !
ﻣﻦ ﻫﻮﺍﺭﻡ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ !
ﭼﺎﺭﻩ ﺩﺭﺩ ﻣﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺩ ﮐﻨﺪ
ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺧﻔﺘﻪﯼ ﭼﻨﺪ !
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮐﻨﺪ.
#ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ_ﻣﺸﯿﺮﯼ
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
خروش موج با من می کند نجوا ،
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت..
#فریدون_مشیری
@rahenow 🗿👈
خروش موج با من می کند نجوا ،
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت..
#فریدون_مشیری
@rahenow 🗿👈
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
"آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود"
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
"گفتگو از مرگ انسانیت است"
#فریدون_مشیری
@rahenow 🗿
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
"آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود"
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
"گفتگو از مرگ انسانیت است"
#فریدون_مشیری
@rahenow 🗿
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در پاسخ به امثال زینب ابوطالبی و همه کسانی که ایران را ارث پدری خود می دانند....
#فریدون_مشیری
@rahenow 🗿👈
#فریدون_مشیری
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دستها را میگشایم، میگشایم بیشتر
آسمان را، چون قدح، در دست میگیرم
وآن زلال ناب را سر میکشم،
سر میکشم،
تا قطرهی آخر...
میشوم از روشنی سیراب.
#فریدون_مشیری
@rahenow 🗿👈
آسمان را، چون قدح، در دست میگیرم
وآن زلال ناب را سر میکشم،
سر میکشم،
تا قطرهی آخر...
میشوم از روشنی سیراب.
#فریدون_مشیری
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاوه هامان، این زمان، زن ها شدند
آفتِ ضحّاک، بی پروا شدند
همچو سارینا و نیکا و حدیث
دادخواهانه، پیِ مهسا شدند
👊✌️
#مولانا_بدپیله
✍️ پی نوشت:
من ز مردان ناامیدم، بی گمان
کاوۀ آیندۀ ایران زن است!
👌👍
#فریدون_مشیری
@rahenow 🗿👈
آفتِ ضحّاک، بی پروا شدند
همچو سارینا و نیکا و حدیث
دادخواهانه، پیِ مهسا شدند
👊✌️
#مولانا_بدپیله
✍️ پی نوشت:
من ز مردان ناامیدم، بی گمان
کاوۀ آیندۀ ایران زن است!
👌👍
#فریدون_مشیری
@rahenow 🗿👈