@rahenow
559 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
در صف نانوایی

همسرم فرمود نان در خانه نیست
زود رو نانی بخر، اینجا نه ایست
تیز و چابک سوی نانوایی شدم
در صف نان بهر نان خواهی شدم
گفتم ای نانوا مرا نانی بده
بهر زانوهای من جانی بده
وجه گیرو نان بده خانه برم
تو نگو نان بلکه دردانه برم
تو نگو نان، بلکه این جان منست
تحفه ای از بهر طفلان منست
داد پاسخ نانوا با صد تشر
گفتمش بد گفته ام؟ خاکم به سر
گفت باید صبر را پیشه کنی
طاقت آری لختی اندیشه کنی
دیگران از چون توای، واجبترند
تو غلام ما، وآنها سرورند
این یکی از خطه ی چین آمده
نی ز تهران، رشت یا فین آمده
گرچه هستند جملگی از دین بری
بهر ما هستند چون تاج سری
نان چه باشد؟ گر بخواهد جان دهم
چای اعلا، صندلی، قلیان دهم
آن دیگر از خطه ی روس آمده
صد چو تو پیشش به پا بوس آمده
گر چه جای آب ودکا می خورند
وقت مستی چیز بی جا می خورند
گر چه این مخلوق روس دین ندار
قول و گفتارش ندارد اعتبار
وقت سختی پشت را خالی کنند
بعد از آن با حیله ماست مالی کنند
لیک از صد همچو تو افزونترند
نزد من آقا، بزرگ و سرورند
آن عزیز دیگر از لبنان بود
تو نگو لبنان عزیز جان بود
مردمان خوب و اهل عشق وحال
خوشگل و خوشتیپ و هم اهل کمال
دائما در رقص و آواز طرب
یا دعا گویند بر ما روز و شب
نان چه باشد، آب و مسکن می دهم
نان صد چون تو به یک تن می دهم
آن برادر هست اهل سوریه
آنکه همراه است با چند حوریه
نان و پول عیشش از جیب منست
ما یکی جانیم اندر دو تن است
هرچه او را داده ام بهرش حلال
وجه نقد و،آبرو،و جان و مال
گرچه باشند جمله از نسل یزید
یک نخ مویش ز صد چون تو مزید
وان دیگر از ونزئلا آمده
او به اذن شیخ و ملا آمده
همچو چاوز از برادرهای ماست
جان ما در راه او دادن رواست
گاه گاهی رقص لامبادا کند
عشوه ها و غمزه ها با ما کند
گفت با شاگرد ،نانش ده پسر
گفته یادت می دهم رقص کمر
آنکه با آن لعبت مه پیکر است
بر شما ها جملگیتان برتر است
آن برادر باشد از ملک عراق
بس پریشانم من از درد فراق
گرچه او از لشکر صدام بود
با تو اندر جنگ روز و شام بود
اوکنون گردیده نور چشم ما
یک نخ مویش به از صدتا شما
نان اگر دارم دهم او را نخست
تو خلافی، راه او باشد درست
وان دیگر شیخیست اهل آفریقا
می کند در وعظ خود ما را دعا
نان دهم او را، و پوند وهم دلار
هم برایش خانه سازم بی شمار
گفتم ای نانوا، بکن رحمی به ما
گر شناسی حق، بکن شرم از خدا
گفت زان پس نوبت است بر آفریقا
زان سپس آنکس که بر دوشش عبا
ماند اگر نانی تو را نان می دهم
بهر دردت نیز درمان می دهم
بعد از آن از آفریقا از آسیا
از اروپا از جنوب آمریکا
جمله بگرفتند نان خویش را
تا که نوبت گشت این درویش را
نانوا غرید بر من همچو شیر
داد سویم چندتا نان فطیر
گفتمش ما را تو نان خوب ده
چون بقیه پخته و مرغوب ده
گفت نبود لایق تو بیش از این
چونکه هستی خائن و خارج ز دین
گفتمش،آقا،من ایران زاده ام
بهر میهن بس عزیزان داده ام
گفت گر زین بیش کردی اعتراض
حکم بنمایم، نمایندت دراز
یا که سوی بند و زندانت برند
یا به دار آویخته جانت برند
گفتمش آقای من،ای سرورم
رحم کن بر کودکان و همسرم
هرچه گویی، هر چه خواهی،آن کنم
گر بخواهی من فدایت جان کنم
گر دهی نان،یاکه بی نانم کنی
یا که جان خواهی و بی جانم کنی
من مطیع امر آن والا مقام
تو عزیزی نزد جمله خواص و عام
نان گرفتم بعد از آن چاکر شدم
زین همه بخشندگی شاکر شدم
پیش خود گفتم اگر نان است فطیر
یاکه نا مرغوب ،یا نان خمیر
این فطیرش بهتر از بی نانی است
مرد بی نان بهتر از زندانی است
زان سپس با نان سوی خانه شدم
سوی فرزندان دردانه شدم
همسرم چون دید نان.گفت ای دلیر
از چه رو بگرفته ای نان فطیر؟
گفتم ای زن نان بخور بهر بقا
چونکه گشته قحطی اندر آفریقا

#فیروز_بشیری

@rahenow 🗿👈