@rahenow🗿👈
ــ «و نور تنها در سنگ تجزیه میشود.
و خون تنها در سنگ تجزیه میشود.
تا عشق نیز تنها با سنگ همآغوش گردد.
ــ «و کودکان
با دستهای بسته به دنیا میآیند
و تپههای اعدام
به شهرها هجوم میآورند.
و طعمِ خاک
زهری مدام میگردد
تا طعم نفت ذائقهٔ امپراتوری را روشن کند.
ــ «خواب خراب
آذین شدهست
دوباره با جنازهٔ آویزان.
پیغمبران که پوستشان را از کاه
انباشتند.
و کتفهای سوراخ
تا طناب ذوالاکتافی
حلقههای زمان را به هم بپیوندد.
و بامدادیان لختی پلکهای مرا باز نگه میدارند
تا سفرهای برابر رنگینکمان
بر چشمهای تازهٔ گندمزاران بگشاید.
و رود
از دشتهای خاطره آرام بگذرد..
#هزارههای_البرز
#محمد_مختاری
https://telegram.me/rahenow
ــ «و نور تنها در سنگ تجزیه میشود.
و خون تنها در سنگ تجزیه میشود.
تا عشق نیز تنها با سنگ همآغوش گردد.
ــ «و کودکان
با دستهای بسته به دنیا میآیند
و تپههای اعدام
به شهرها هجوم میآورند.
و طعمِ خاک
زهری مدام میگردد
تا طعم نفت ذائقهٔ امپراتوری را روشن کند.
ــ «خواب خراب
آذین شدهست
دوباره با جنازهٔ آویزان.
پیغمبران که پوستشان را از کاه
انباشتند.
و کتفهای سوراخ
تا طناب ذوالاکتافی
حلقههای زمان را به هم بپیوندد.
و بامدادیان لختی پلکهای مرا باز نگه میدارند
تا سفرهای برابر رنگینکمان
بر چشمهای تازهٔ گندمزاران بگشاید.
و رود
از دشتهای خاطره آرام بگذرد..
#هزارههای_البرز
#محمد_مختاری
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
@rahenow🗿👈
دموکراسی درک حضور دیگری است، بدون شک درک حضور دیگری، پذیرش افکار و باورهای دیگری نیست، بلکه پذیرش حضور دیگری به عنوان یک واقعیت ملموس است، به عنوان انسانی که محق باشد، نفس بکشد ،سخن بگوید، بنویسد.
#محمد_مختاری
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
دموکراسی درک حضور دیگری است، بدون شک درک حضور دیگری، پذیرش افکار و باورهای دیگری نیست، بلکه پذیرش حضور دیگری به عنوان یک واقعیت ملموس است، به عنوان انسانی که محق باشد، نفس بکشد ،سخن بگوید، بنویسد.
#محمد_مختاری
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
هیس،
نپرس!!!
🔻مساله این است که ما و جامعه ما مبتلا به عارضه «نپرسیدن»ایم. در تاریخ دراز و دیرینه ما بهترین راه برای حفظ مناسبات مسلط این دانسته شده است که «پرسش» به یک رفتار نهادی تبدیل نشود!
🔻پرسیدن ریشه تفکر انتقادی است. ریشه دانستن، خرد است، و پرسیدن کاربرد آزادنه خرد است. زمانی کانت گفته بود: «جرات کن بدانی». جرات کن که خرد خود را به کارگیری. یعنی نهادینه شدن پرسش نتیجه ترکیب آزادی و خرد است.
«چرا کردن»، تبلور خرد در آزادی است. برای استقرار این رفتار، چیزهایی لازم بوده است که ما نداشتهایم. فرهنگی لازم بوده است که ما نداشتهایم!
#محمد_مختاری
@rahenow 🗿👈
نپرس!!!
🔻مساله این است که ما و جامعه ما مبتلا به عارضه «نپرسیدن»ایم. در تاریخ دراز و دیرینه ما بهترین راه برای حفظ مناسبات مسلط این دانسته شده است که «پرسش» به یک رفتار نهادی تبدیل نشود!
🔻پرسیدن ریشه تفکر انتقادی است. ریشه دانستن، خرد است، و پرسیدن کاربرد آزادنه خرد است. زمانی کانت گفته بود: «جرات کن بدانی». جرات کن که خرد خود را به کارگیری. یعنی نهادینه شدن پرسش نتیجه ترکیب آزادی و خرد است.
«چرا کردن»، تبلور خرد در آزادی است. برای استقرار این رفتار، چیزهایی لازم بوده است که ما نداشتهایم. فرهنگی لازم بوده است که ما نداشتهایم!
#محمد_مختاری
@rahenow 🗿👈
چه کردهاند!
چه کردهاند با این سرزمین!
تاوان شادکامی کیست این غراب؟
کز بالهایش گسترهی دود جابهجا میشود
و مردمکهایش میگردد
میگردد
میگردد
در خانهی عذاب...
👤 #محمد_مختاری
@rahenow 🗿👈
چه کردهاند با این سرزمین!
تاوان شادکامی کیست این غراب؟
کز بالهایش گسترهی دود جابهجا میشود
و مردمکهایش میگردد
میگردد
میگردد
در خانهی عذاب...
👤 #محمد_مختاری
@rahenow 🗿👈
«شانزده آذر»
شانزده آذر
در سینهی تکامل سنگر میگیرد
شانزده آذر
در روزهای اول اردیبهشت
مقاومت میکند.
"جراحی بزرگ" را تدارک دیدهاند
و گوشتها و چربیها را
بهحرکت در آوردهاند
قدّارهها براه
افتادهاند
دیوارها و میلهها را دَر هم میشکنند
"جراحی بزرگ"
روز ستوه آمدن از مغز را
اعلام میکند.
روز هراسِ امنیت
از اطاق کو،
روز هراسِ ابتذال
از کارگاه هنر
روز هراسِ سرمایه
از دفاتر دانشجوئی
سرمایههای امریکائی
جهل و تفنگ را برادر خطاب میکنند
رگبارها هجومجهالت را در تاریکی
ترسیم میکنند
رگبارها صدای دانشگاه را نمیشنوند
رگبارها مسیر مردم را نمیبینند
رگبارها کلاسها را درو میکنند
و خونِ بیدار
از رگهای دور و نزدیک
شتک میزند
آگاهی ازدحام جهالت را دور میزند
خون
ازدحام ،شرارت را دور میزند.
خون در پیادهروها براه میافتد
دانشگاه در پیادهروها براه میافتد
در کارخانهها براه میافتد
در مدرسهها براه میافتد
در چارراهها به بحث
میایستد
در کوچه و خیابان مردم را
به پرسش وا میدارد
در آفتاب میدرخشد و پاسخ میگوید
در سایه بحث میکند و موج میزند
در چشمها زبانه میکشد
و در دهانها شعار میدهد
در آمبولانسها
آژیر میکشد.
و در اطاقهای جراحی
مقاومت میکند.
در سردخانهها
تقویم انقلاب را ورق میزند
و حجم بیمارستانها را میترکاند
موج خروش و خشم و جنازه
در چارسویِ ایران
میپراکند.
شهر و مریضخانه و گورستان
آگاهی را
بر شانههای تاریخ
میگردانند
مردم جنازهها را میگردانند
و گوشتها و چربیها
در پیش روی سوگواران میرقصند.
میلاد حاکمیت جهل و تفنگ در دانشگاه
جشن گرفته میشود
و شانزده آذر
در خیابان آگاهی
مقاومت میکند.
#محمد_مختاری
@rahenow 🗿👈
شانزده آذر
در سینهی تکامل سنگر میگیرد
شانزده آذر
در روزهای اول اردیبهشت
مقاومت میکند.
"جراحی بزرگ" را تدارک دیدهاند
و گوشتها و چربیها را
بهحرکت در آوردهاند
قدّارهها براه
افتادهاند
دیوارها و میلهها را دَر هم میشکنند
"جراحی بزرگ"
روز ستوه آمدن از مغز را
اعلام میکند.
روز هراسِ امنیت
از اطاق کو،
روز هراسِ ابتذال
از کارگاه هنر
روز هراسِ سرمایه
از دفاتر دانشجوئی
سرمایههای امریکائی
جهل و تفنگ را برادر خطاب میکنند
رگبارها هجومجهالت را در تاریکی
ترسیم میکنند
رگبارها صدای دانشگاه را نمیشنوند
رگبارها مسیر مردم را نمیبینند
رگبارها کلاسها را درو میکنند
و خونِ بیدار
از رگهای دور و نزدیک
شتک میزند
آگاهی ازدحام جهالت را دور میزند
خون
ازدحام ،شرارت را دور میزند.
خون در پیادهروها براه میافتد
دانشگاه در پیادهروها براه میافتد
در کارخانهها براه میافتد
در مدرسهها براه میافتد
در چارراهها به بحث
میایستد
در کوچه و خیابان مردم را
به پرسش وا میدارد
در آفتاب میدرخشد و پاسخ میگوید
در سایه بحث میکند و موج میزند
در چشمها زبانه میکشد
و در دهانها شعار میدهد
در آمبولانسها
آژیر میکشد.
و در اطاقهای جراحی
مقاومت میکند.
در سردخانهها
تقویم انقلاب را ورق میزند
و حجم بیمارستانها را میترکاند
موج خروش و خشم و جنازه
در چارسویِ ایران
میپراکند.
شهر و مریضخانه و گورستان
آگاهی را
بر شانههای تاریخ
میگردانند
مردم جنازهها را میگردانند
و گوشتها و چربیها
در پیش روی سوگواران میرقصند.
میلاد حاکمیت جهل و تفنگ در دانشگاه
جشن گرفته میشود
و شانزده آذر
در خیابان آگاهی
مقاومت میکند.
#محمد_مختاری
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حرف دل ملت...👌👌👌
چه کردهاند...
چه کردهاند با این سرزمین..!
تاوان شادکامی کیست این غراب..؟
کز بالهایش گسترهی دود جابهجا میشود..!
و مردمکهایش..
میگردد...
میگردد...
میگردد...
در خانهی عذاب...!
#محمد_مختاری
@rahenow 🗿👈
چه کردهاند...
چه کردهاند با این سرزمین..!
تاوان شادکامی کیست این غراب..؟
کز بالهایش گسترهی دود جابهجا میشود..!
و مردمکهایش..
میگردد...
میگردد...
میگردد...
در خانهی عذاب...!
#محمد_مختاری
@rahenow 🗿👈
برای زن، زندگی، آزادی...
که ما همچنان مینویسیم،
که ما همچنان در اینجا ماندیم،
مثل درخت که مانده است،
مثل گرسنگی که اینجا مانده است
و مثل سنگها که ماندهاند
و مثل درد که مانده است
و مثل خاک که مانده است
و مثل شب که هنوز مثل روز مانده است
و مثل ساعت و نبض و خاموشی،
مثل شعر و فراموشی،
مثل وهن و
مثل دوست داشتن،
مثل پرنده،
مثل فقر،
مثل شک،
مثل یقین،
مثل آتش،
مثل فکر،
مثل تنهایی،
مثل شبنم،
مثل خشونت،
مثل دانایی،
مثل ترس،
مثل قتل،
مثل سلول،
مثل آرزو،
مثل عدم حتمیت،
مثل آزادی
و مثل استبداد
و مثل هر چیزی که از ما نشانه ای دارد و ما از آن نشانه ای داریم.
ما شاهد شعارها و شعرهای خویشتنیم و شاهد یقین و تردید خویشتنیم و شاهد فساد و رشد خویشتنیم و با همین شعاع که آسان مینماید، قوس دوام را تا اینجا پیمودهایم و دایره هر دم بزرگتر شدهاست
...
و باز بخوانیم
و لحظه به لحظه رویامان را بنویسیم و خط زنند و باز بنویسیم و باز خط زنیم و باز بخوانیم و باز بنویسیم و باز خط زنند و باز حرف به حرف بنویسیم و باز بنویسیم و باز . . .
واگویه
#محمد_مختاری
بنویس که من برای همیشه در ایران و کنار مردم ایران میمانم.
@rahenow 🗿👈
که ما همچنان مینویسیم،
که ما همچنان در اینجا ماندیم،
مثل درخت که مانده است،
مثل گرسنگی که اینجا مانده است
و مثل سنگها که ماندهاند
و مثل درد که مانده است
و مثل خاک که مانده است
و مثل شب که هنوز مثل روز مانده است
و مثل ساعت و نبض و خاموشی،
مثل شعر و فراموشی،
مثل وهن و
مثل دوست داشتن،
مثل پرنده،
مثل فقر،
مثل شک،
مثل یقین،
مثل آتش،
مثل فکر،
مثل تنهایی،
مثل شبنم،
مثل خشونت،
مثل دانایی،
مثل ترس،
مثل قتل،
مثل سلول،
مثل آرزو،
مثل عدم حتمیت،
مثل آزادی
و مثل استبداد
و مثل هر چیزی که از ما نشانه ای دارد و ما از آن نشانه ای داریم.
ما شاهد شعارها و شعرهای خویشتنیم و شاهد یقین و تردید خویشتنیم و شاهد فساد و رشد خویشتنیم و با همین شعاع که آسان مینماید، قوس دوام را تا اینجا پیمودهایم و دایره هر دم بزرگتر شدهاست
...
و باز بخوانیم
و لحظه به لحظه رویامان را بنویسیم و خط زنند و باز بنویسیم و باز خط زنیم و باز بخوانیم و باز بنویسیم و باز خط زنند و باز حرف به حرف بنویسیم و باز بنویسیم و باز . . .
واگویه
#محمد_مختاری
بنویس که من برای همیشه در ایران و کنار مردم ایران میمانم.
@rahenow 🗿👈