@rahenow
562 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
مش عیسی پیرمردی بود با هفتاد و خورده ای سال سن ، کلاه سیخی سبز کاموا یی داشت که معمولن یه ور می ذاشت و تو عمرش هم هیچ وقت ازدواج نکرده بود. مش عیسی همسایه یکی از دوستام بود تو یکی از محله های قدیمی شهرمون و از بچه گی عاشق کفتر بازی. صورت استخوانی و کشیده، چشمای گود افتاده با سیبیل های دود گرفته زردی داشت و با اون گونه استخوانی اش چنان تو چشم می اومد که همیشه حس می کردی بخاطر یه حرف بی ربط میخاد چوب تو آستیت کنه. دوستم می گفت: سرباز بودم تو سپاه و مسوول امور فرهنگی. وقتی تنهایی و انزوای این پیرمرد رو دیدم به ذهنم رسید که در سفر یک روزه ای که قرار بود سپاهی ها رو ببرم قم، مش عیسی رو هم با خودم ببرم. عصر رفتم خونه اش .در زدم درو باز نکرد. نیم ساعتی ادامه دادم تا درو باز کرد . تو بغلش یه کفتر بود و کلاهش یه ور و خیلی عصبانی که:"چرا انقدر در می زنی، نمی دونی دارم با کفترام حال میکنم؟" عذرخواهی کردم و بهش گفتم که میخام ببرمش قم. گفت دوست نداره بیاد قم . گفتم چرا؟ گفت:" بچه بودم با ننه ام رفتم قم اومدم دیدم بابام دو تا کفترمو کشته باهاش آبگوشت درست کرده". اینو که گفت اشک از چشاش جاری شد و چنان گریه ای سر داد که شونه هاش تکون می خورد. بالاخره متقاعدش کردم و فرداش راهی قم شدیم. از شهرکه خارج شدیم بچه ها داخل اتوبوس زیارت عاشورا خوندن . من، مش عیس رو نشونده بودم صندلی دوم و خودم تو بوفه ماشین خوابیده بود که یهو تو خواب وبیداری متوجه شدم دعا تموم شده و بلندگو رو تک به تک می دن دست مسافرین که هرکدوم دعایی کنن و بقیه آمین بگن. یکی آرزوی ظهور امام زمان داشت، یکی آرزوی آمرزش تازه درگذشتگان که یهو یاد مش عیسی افتادم. با دلهره پرده بوفه رو زدم کنار و دیدم که بلندگو رو دادن دست یکی که کلاه سیخی رو سرشه. تنم یخ کرد. تا بجنبم و بگم :"ندید دست مش عیسی!" بلندگو رو گرفته بود . بلند شد و برگشت، اشکاشو پاک و کلاه سیخیشو جابجا کرد و با غضب رو به سپاهیا در حالیکه دستشو مشت کرده بود گفت: "ناموسن همه بگید آمین" بعد هم دستشو چند بار کوبید به سینه اش و گفت:" به حق پنش تن ... تو روح اون پدری که به کفتر اولادش هم رحم نکرد!".
پانوشت: حالا زياد انتظار قبول اشتباه از جناب احمدي نژاد نداشتيم اما با اين بيانيه طلبكارانه اي كه ايشون مثلا در پاسخ به اتهام سومديريت دولتش و در نهايت بلوكه شدن دوميليون دلاري داد ، عملا سرنوشتمون چندان متفاوت از مش عيسي كه رفت قم و اومد ديد، آقاش كفتراشو لومبونده نيست، چون بعدن معملوم شد دقيقا وقتي اين بابا ما رو مي فرستاد دنبال معجزه و هاله نور و مخلفاتش، از اون ور چنين خدمات ميليون دلاري صورت مي گرفت فلذا به قول مش عيسي، به حق اين جمعه ... تو روح اوني كه به كفتراي اولادش هم رحم نكرد!
#متن #مش_عيسی https://telegram.me/rahenow