در خواب شبی مُردم، با حوریه بَرخوردَم
لب دادم و دل بردم، دل دادم و لب خوردم
گفتم که عجب جایی، چه لعبتِ حورایی
در جنّتِِ مینایی، من میِّتِ رخ زردم
یک حوضِ عسل دیدم، شیرین چو غزل دیدم
بند کفنم چیدم ، آن جامه درآوردم
با حلقه هر دستم، دورِ کمرش بستم
با او به درون جستم، کامش به عسل کردم
لحظاتِ خوشِ خوابم، از تخت بیافتادم
برخواسته فریادم، از باسنِ پر دردم
#هادی_فاضلے
@rahenow 🗿👈
لب دادم و دل بردم، دل دادم و لب خوردم
گفتم که عجب جایی، چه لعبتِ حورایی
در جنّتِِ مینایی، من میِّتِ رخ زردم
یک حوضِ عسل دیدم، شیرین چو غزل دیدم
بند کفنم چیدم ، آن جامه درآوردم
با حلقه هر دستم، دورِ کمرش بستم
با او به درون جستم، کامش به عسل کردم
لحظاتِ خوشِ خوابم، از تخت بیافتادم
برخواسته فریادم، از باسنِ پر دردم
#هادی_فاضلے
@rahenow 🗿👈