ای وطن،
ای در خون خفته،
بر سنگفرش زخمخوردهات هنوز گرمای قدمهای حق باقیست.
شب اگرچه بلند است و تیغِ ظلم در گوشت فرو رفته،
اما مگر خون، بذرِ صبح نیست؟
تو را به زانو درآوردهاند
اما زمین خوب میداند
هیچ درختی بیخونِ ریشه
بهار ندیده است.
ای وطن،
ای خسته از فریادهای خفهشده در گلو،
سحر تو نیز خواهد دمید؛
نه از آسمانِ وعدهها،
که از دل همین زخمها،
از استخوانِ صبر،
از خاکی که هنوز نام تو را زمزمه میکند.
اگر امروز خاموشی،
فردا صدای تو
جهان را بیدار خواهد کرد
✍ #ویریا_عینی
ای در خون خفته،
بر سنگفرش زخمخوردهات هنوز گرمای قدمهای حق باقیست.
شب اگرچه بلند است و تیغِ ظلم در گوشت فرو رفته،
اما مگر خون، بذرِ صبح نیست؟
تو را به زانو درآوردهاند
اما زمین خوب میداند
هیچ درختی بیخونِ ریشه
بهار ندیده است.
ای وطن،
ای خسته از فریادهای خفهشده در گلو،
سحر تو نیز خواهد دمید؛
نه از آسمانِ وعدهها،
که از دل همین زخمها،
از استخوانِ صبر،
از خاکی که هنوز نام تو را زمزمه میکند.
اگر امروز خاموشی،
فردا صدای تو
جهان را بیدار خواهد کرد
✍ #ویریا_عینی