شراب بود،
یکی از بهترین ها که تا آن زمان
هرگز ننوشیده بود،
ولی شراب؟!
شراب که به حکم دین ممنوع بود!
کیمیاگر گفت؛
بدی و شرارت،آن چیزی نیست که
از راه دهان وارد جسم انسان بشود،
*چیزی است که از راه آن خارج میشود...!
#پائولو_کوئلیو
@rahenow🗿👈
یکی از بهترین ها که تا آن زمان
هرگز ننوشیده بود،
ولی شراب؟!
شراب که به حکم دین ممنوع بود!
کیمیاگر گفت؛
بدی و شرارت،آن چیزی نیست که
از راه دهان وارد جسم انسان بشود،
*چیزی است که از راه آن خارج میشود...!
#پائولو_کوئلیو
@rahenow🗿👈
روزی، گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد، گوساله ی بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پر فراز و نشیبی برای خود باز کرد!
روز بعد، سگی که از آن جا می گذشت از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوساله راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند!
مدتی بعد، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند : می آمدند و می رفتند
به راست و چپ می پیچیدند،
بالا می رفتند و پایین می آمدند،
شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند، اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند!
مدتی بعد آن کوره راه، خیابانی شد!
حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود ...
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده ی اصلی یک روستا شد، و بعد شد خیابان اصلی یک شهر
همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،
مسیر بسیار بدی بود!
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلا باز شده، طی کنند و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟
#پائولو_کوئلیو
از کتاب
" قصه هایی برای پدران، فرزندان، نوه ها "
@rahenow 🗿👈
روز بعد، سگی که از آن جا می گذشت از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوساله راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن جا عبور کنند!
مدتی بعد، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند : می آمدند و می رفتند
به راست و چپ می پیچیدند،
بالا می رفتند و پایین می آمدند،
شکوه می کردند و آزار می دیدند و حق هم داشتند، اما هیچ کس سعی نکرد راه جدید باز کند!
مدتی بعد آن کوره راه، خیابانی شد!
حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند، مجبور بودند که همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود ...
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده ی اصلی یک روستا شد، و بعد شد خیابان اصلی یک شهر
همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند،
مسیر بسیار بدی بود!
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلا باز شده، طی کنند و هرگز از خود نپرسند که آیا راه بهتری وجود دارد یا نه؟
#پائولو_کوئلیو
از کتاب
" قصه هایی برای پدران، فرزندان، نوه ها "
@rahenow 🗿👈
مردم اسير سرگذشت شخصیشانند. همه اعتقاد دارند هدف اين زندگی پيروی از يک برنامه است. کسی از خودش نمیپرسد که آيا اين برنامه خود اوست يا شخص ديگری آن را برايش ريخته. تجربه کسب میکنند، خاطره میاندوزند، مال جمع میکنند و نظرات ديگران را بر دوش میکشند که سنگينتر از حد توان آنهاست. بنابراين روياهای خودشان را از ياد میبرند.
#پائولو_کوئلیو
از کتاب " زهیر "
@rahenow 🗿👈
#پائولو_کوئلیو
از کتاب " زهیر "
@rahenow 🗿👈