Forwarded from Freedom.dj
@rahenow🗿👈
#دزد_و_قاضی
برد دزدی را سوی قاضی عسس
خلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی ڪاین خطاڪاری چه بود
دزد گفت از مردم آزاری چه سود
گفت، بدڪردار را بد ڪیفر است
گفت، بدڪار از منافق بهتر است
گفت، هان بر گوی شغل خویشتن
گفت، هستم همچو قاضی راهزن
گفت، آن زرها ڪه بردستی ڪجاست
گفت، در همیان تلبیس شماست
گفت، آن لعل بدخشانی چه شد
گفت، میدانیم و میدانی چه شد
گفت، پیش ڪیست آن روشن نگین
گفت، بیرون آر دست از آستین
دزدی پنهان و پیدا، ڪار تست
مال دزدی، جمله در انبار تست
تو قلم بر حڪم داور میبری
من ز دیوار و تو از در میبری
حد بگردن داری و حد میزنی
گر یڪی باید زدن، صد میزنی
میزنم گر من ره خلق، ای رفیق
در ره شرعی تو قطاع الطریق
میبرم من جامهٔ درویش عور
تو ربا و رشوه میگیری بزور
دست من بستی برای یڪ گلیم
خود گرفتی خانه از دست یتیم
من ربودم موزه و طشت و نمد
تو سیهدل مدرڪ و حڪم و سند
دزد جاهل، گر یڪی ابریق برد
دزد عارف، دفتر تحقیق برد
دیدههای عقل، گر بینا شوند
خود فروشان زودتر رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دین رهید
شحنه ما را دید و قاضی را ندید
من براه خود ندیدم چاه را
تو بدیدی، ڪج نڪردی راه را
میزدی خود، پشت پا بر راستی
راستی از دیگران میخواستی
دیگر ای گندم نمای جو فروش
با ردای عجب، عیب خود مپوش
چیرهدستان میربایند آنچه هست
میبرند آنگه ز دزد کاه، دست
در دل ما حرص، آلایش فزود
نیت پاڪان چرا آلوده بود
دزد اگر شب، گرم یغما ڪردنست
دزدی حڪام، روز روشن است
حاجت ار ما را ز راه راست برد
دیو، قاضی را بهرجا خواست برد
#پروین_اعتصامی
#حکایت_امروز_ما
https://telegram.me/rahenow
#دزد_و_قاضی
برد دزدی را سوی قاضی عسس
خلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی ڪاین خطاڪاری چه بود
دزد گفت از مردم آزاری چه سود
گفت، بدڪردار را بد ڪیفر است
گفت، بدڪار از منافق بهتر است
گفت، هان بر گوی شغل خویشتن
گفت، هستم همچو قاضی راهزن
گفت، آن زرها ڪه بردستی ڪجاست
گفت، در همیان تلبیس شماست
گفت، آن لعل بدخشانی چه شد
گفت، میدانیم و میدانی چه شد
گفت، پیش ڪیست آن روشن نگین
گفت، بیرون آر دست از آستین
دزدی پنهان و پیدا، ڪار تست
مال دزدی، جمله در انبار تست
تو قلم بر حڪم داور میبری
من ز دیوار و تو از در میبری
حد بگردن داری و حد میزنی
گر یڪی باید زدن، صد میزنی
میزنم گر من ره خلق، ای رفیق
در ره شرعی تو قطاع الطریق
میبرم من جامهٔ درویش عور
تو ربا و رشوه میگیری بزور
دست من بستی برای یڪ گلیم
خود گرفتی خانه از دست یتیم
من ربودم موزه و طشت و نمد
تو سیهدل مدرڪ و حڪم و سند
دزد جاهل، گر یڪی ابریق برد
دزد عارف، دفتر تحقیق برد
دیدههای عقل، گر بینا شوند
خود فروشان زودتر رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دین رهید
شحنه ما را دید و قاضی را ندید
من براه خود ندیدم چاه را
تو بدیدی، ڪج نڪردی راه را
میزدی خود، پشت پا بر راستی
راستی از دیگران میخواستی
دیگر ای گندم نمای جو فروش
با ردای عجب، عیب خود مپوش
چیرهدستان میربایند آنچه هست
میبرند آنگه ز دزد کاه، دست
در دل ما حرص، آلایش فزود
نیت پاڪان چرا آلوده بود
دزد اگر شب، گرم یغما ڪردنست
دزدی حڪام، روز روشن است
حاجت ار ما را ز راه راست برد
دیو، قاضی را بهرجا خواست برد
#پروین_اعتصامی
#حکایت_امروز_ما
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
@rahenow🗿👈
تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر
ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر
زینهمه خواری که بینی زآفتاب و خاک و باد
چیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبر
از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی
چند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر
جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز
وندران خون دست و پائی کن خضاب ای رنجبر
دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن
تا شود چهر حقیقت بی حجاب ای رنجبر
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوی میدهد
کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر
آنکه خود را پاک میداند ز هر آلودگی
میکند مردار خواری چون غراب ای رنجبر
گر که اطفال تو بی شامند شبها باک نیست
خواجه تیهو میکند هر شب کباب ای رنجبر
گر چراغت را نبخشیدهاست گردون روشنی
غم مخور، میتابد امشب ماهتاب ای رنجبر
در خور دانش امیرانند و فرزندانشان
تو چه خواهی فهم کردن از کتاب ای رنجبر
مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهند
کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر
هر که پوشد جامهٔ نیکو بزرگ و لایق اوست
رو تو صدها وصله داری بر ثیاب ای رنجبر
جامهات شوخ است و رویت تیره رنگ از گرد و خاک
از تو میبایست کردن اجتناب ای رنجبر
هر چه بنویسند حکام اندرین محضر رواست
کس نخواهد خواستن زیشان حساب ای رنجبر
#پروین_اعتصامی
https://telegram.me/rahenow
تا بکی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر
ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر
زینهمه خواری که بینی زآفتاب و خاک و باد
چیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبر
از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی
چند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر
جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز
وندران خون دست و پائی کن خضاب ای رنجبر
دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن
تا شود چهر حقیقت بی حجاب ای رنجبر
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوی میدهد
کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر
آنکه خود را پاک میداند ز هر آلودگی
میکند مردار خواری چون غراب ای رنجبر
گر که اطفال تو بی شامند شبها باک نیست
خواجه تیهو میکند هر شب کباب ای رنجبر
گر چراغت را نبخشیدهاست گردون روشنی
غم مخور، میتابد امشب ماهتاب ای رنجبر
در خور دانش امیرانند و فرزندانشان
تو چه خواهی فهم کردن از کتاب ای رنجبر
مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهند
کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر
هر که پوشد جامهٔ نیکو بزرگ و لایق اوست
رو تو صدها وصله داری بر ثیاب ای رنجبر
جامهات شوخ است و رویت تیره رنگ از گرد و خاک
از تو میبایست کردن اجتناب ای رنجبر
هر چه بنویسند حکام اندرین محضر رواست
کس نخواهد خواستن زیشان حساب ای رنجبر
#پروین_اعتصامی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود ؟
دزد گفت از مردم آزاری چـه سود ؟
گفت : بد کـردار را بد کیفر است
گفت : بدکـار از منافق بهتر است
گفت : هان برگوی شغل خویشتن
گفت : هستم چو قاضی راهزن
گفت : آن زرها كه بُردستی چه شد
گفت : ميدانم و میدانی چه شد
گفت : پيش كيست آن روشن نگين
گفت : بيرون آر دست از آستين
دزدی پنهان و پيدا كار توست
مال دزدی جمله در انبار توست
تو قلم بر حکم ِ داور میبری
من ز دیوار و تو از دَر میبری
ديگر ای گندم نمای جوفروش
بارداری ، عيب خود مپوش ...
دزد اگر شب گرم يغما كردنست
دزدی حكّـام روز روشن است ...
#پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈
دزد گفت از مردم آزاری چـه سود ؟
گفت : بد کـردار را بد کیفر است
گفت : بدکـار از منافق بهتر است
گفت : هان برگوی شغل خویشتن
گفت : هستم چو قاضی راهزن
گفت : آن زرها كه بُردستی چه شد
گفت : ميدانم و میدانی چه شد
گفت : پيش كيست آن روشن نگين
گفت : بيرون آر دست از آستين
دزدی پنهان و پيدا كار توست
مال دزدی جمله در انبار توست
تو قلم بر حکم ِ داور میبری
من ز دیوار و تو از دَر میبری
ديگر ای گندم نمای جوفروش
بارداری ، عيب خود مپوش ...
دزد اگر شب گرم يغما كردنست
دزدی حكّـام روز روشن است ...
#پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈
بی رنج ، زین پیاله کسی مِی نمیخورد
بی دود ، زین تنور به کس نان نمیدهند
تیمار کار خویش تو خود خور ، که دیگران
هرگز برای جرم تو ، تاوان نمیدهند
#پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈
بی دود ، زین تنور به کس نان نمیدهند
تیمار کار خویش تو خود خور ، که دیگران
هرگز برای جرم تو ، تاوان نمیدهند
#پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈
بَرزگری پند به فرزند بداد
کای پسر این پیشه پس از من تُراست
مدت ِ ما جمله به محنت گذشت
نوبت خون خوردن و رنج شماست
دانه چو طفلیست در آغوش خاک
خرمی ِ مزرعه ز آب و هواست
هر چه کنی کِشت همان بِدروی
کار بد و نیک چو کوه و صداست
راستی آموز ، بسی جو فروش
هست در این کوی که گندم نماست
نان خود از بازوی مردم مخواه
گر که تو را بازوی زور آزماست
میوه دهد شاخ چو گردد درخت
صاعقهٔ ما ستم ِ اغنیاست
حاصل ِ ما را دگران میبرند
زحمت ِ ما زحمت بیمدعاست
دولت و آسایش و اقبال و جاه
گر حق آنهاست حق ما کجاست ؟
قـٖوت به خوناب جگر میخوریم
روزی ما در دهـن اژدهـاست
#عدل_چه_افتاد_که_منسوخ_شد
رحمت و انصاف چرا کیمیاست ؟
آنچه که داریم ز دهر ، آرزوست
آنچه که بینیم ز گردون ، جفاست
رشوه نه ما را ، که به قاضی دهیم
خدمت این قوم به روی و ریاست
نبض ِ تهیدست نگیرد طبیب
درد فقیر ای پسرک ، بیدواست
خون بسی پیرزنان خورده است
آنکه به چشم من و تو پارساست
آنکه سحر حامی شرع است و دین
قصهٔ زور است نه کار قضاست
تیرهدلان را چه غم از تیرگیست
بی خبران را چه خبر از خداست ...
حضرت #پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈
کای پسر این پیشه پس از من تُراست
مدت ِ ما جمله به محنت گذشت
نوبت خون خوردن و رنج شماست
دانه چو طفلیست در آغوش خاک
خرمی ِ مزرعه ز آب و هواست
هر چه کنی کِشت همان بِدروی
کار بد و نیک چو کوه و صداست
راستی آموز ، بسی جو فروش
هست در این کوی که گندم نماست
نان خود از بازوی مردم مخواه
گر که تو را بازوی زور آزماست
میوه دهد شاخ چو گردد درخت
صاعقهٔ ما ستم ِ اغنیاست
حاصل ِ ما را دگران میبرند
زحمت ِ ما زحمت بیمدعاست
دولت و آسایش و اقبال و جاه
گر حق آنهاست حق ما کجاست ؟
قـٖوت به خوناب جگر میخوریم
روزی ما در دهـن اژدهـاست
#عدل_چه_افتاد_که_منسوخ_شد
رحمت و انصاف چرا کیمیاست ؟
آنچه که داریم ز دهر ، آرزوست
آنچه که بینیم ز گردون ، جفاست
رشوه نه ما را ، که به قاضی دهیم
خدمت این قوم به روی و ریاست
نبض ِ تهیدست نگیرد طبیب
درد فقیر ای پسرک ، بیدواست
خون بسی پیرزنان خورده است
آنکه به چشم من و تو پارساست
آنکه سحر حامی شرع است و دین
قصهٔ زور است نه کار قضاست
تیرهدلان را چه غم از تیرگیست
بی خبران را چه خبر از خداست ...
حضرت #پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈
پیشه آنان، همه آرام و خواب
قسمت ما، درد و غم و ابتلاست
حاصل ما را، دگران میبرند
زحمت ما زحمت بیمدعاست
از چه، شهان ملک ستانی کنند
از چه، بیک کلبه ترا اکتفاست
گشت حق کارگران پایمال
بر صفت غله که در آسیاست
کار ضعیفان ز چه بیرونق است
خون فقیران ز چه رو، بیبهاست
عدل، چه افتاد که منسوخ شد
رحمت و انصاف، چرا کیمیاست.
#پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈
قسمت ما، درد و غم و ابتلاست
حاصل ما را، دگران میبرند
زحمت ما زحمت بیمدعاست
از چه، شهان ملک ستانی کنند
از چه، بیک کلبه ترا اکتفاست
گشت حق کارگران پایمال
بر صفت غله که در آسیاست
کار ضعیفان ز چه بیرونق است
خون فقیران ز چه رو، بیبهاست
عدل، چه افتاد که منسوخ شد
رحمت و انصاف، چرا کیمیاست.
#پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈
#پروین_اعتصامی
گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود ؟
دزد گفت از مردم آزاری چـه سود ؟
گفت : بد کـردار را بد کیفر است
گفت : بدکـار از منافق بهتر است
گفت : هان برگوی شغل خویشتن
گفت : هستم چو قاضی راهزن
گفت : آن زرها كه بُردستی چه شد
گفت : ميدانم و میدانی چه شد
گفت : پيش كيست آن روشن نگين
گفت : بيرون آر دست از آستين
دزدی پنهان و پيدا كار توست
مال دزدی جمله در انبار توست
تو قلم بر حکم ِ داور میبری
من ز دیوار و تو از دَر میبری
ديگر ای گندم نمای جوفروش
بارداری ، عيب خود مپوش ...
دزد اگر شب گرم يغما كردنست
دزدی حكّـام روز روشن است ...
@rahenow 🗿👈
گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود ؟
دزد گفت از مردم آزاری چـه سود ؟
گفت : بد کـردار را بد کیفر است
گفت : بدکـار از منافق بهتر است
گفت : هان برگوی شغل خویشتن
گفت : هستم چو قاضی راهزن
گفت : آن زرها كه بُردستی چه شد
گفت : ميدانم و میدانی چه شد
گفت : پيش كيست آن روشن نگين
گفت : بيرون آر دست از آستين
دزدی پنهان و پيدا كار توست
مال دزدی جمله در انبار توست
تو قلم بر حکم ِ داور میبری
من ز دیوار و تو از دَر میبری
ديگر ای گندم نمای جوفروش
بارداری ، عيب خود مپوش ...
دزد اگر شب گرم يغما كردنست
دزدی حكّـام روز روشن است ...
@rahenow 🗿👈
گشت حق کارگران پایمال
بر صفت غله که در آسیاست
هیچکسی پاس نگهدار نیست
این لغت از دفتر امکان جداست
پیش که مظلوم برد داوری
فکر بزرگان همه آز و هواست
لاشه خورانند به آلودگی
پنجهی آلوده ی ایشان گواست
خون بسی پیرزنان خوردهاست
آنکه به چشم من و تو پارساست
خوابگه آنکه سمور و خز است
کی غم سرمای زمستان ماست
👤 #پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈
بر صفت غله که در آسیاست
هیچکسی پاس نگهدار نیست
این لغت از دفتر امکان جداست
پیش که مظلوم برد داوری
فکر بزرگان همه آز و هواست
لاشه خورانند به آلودگی
پنجهی آلوده ی ایشان گواست
خون بسی پیرزنان خوردهاست
آنکه به چشم من و تو پارساست
خوابگه آنکه سمور و خز است
کی غم سرمای زمستان ماست
👤 #پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈
برد دزدی را سوی قاضی عسس
خلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود
دزد گفت از مردم آزاری چه سود
گفت، بدکردار را بد کیفر است
گفت، بدکار از منافق بهتر است
گفت، هان بر گوی شغل خویشتن
گفت، هستم همچو قاضی راهزن
گفت، آن زرها که بردستی کجاست
گفت، در همیان تلبیس شماست
گفت، آن لعل بدخشانی چه شد
گفت، میدانیم و میدانی چه شد
گفت، پیش کیست آن روشن نگین
گفت، بیرون آر دست از آستین
دزدی پنهان و پیدا، کار تست
مال دزدی، جمله در انبار تست
تو قلم بر حکم داور میبری
من ز دیوار و تو از در میبری
حد بگردن داری و حد میزنی
گر یکی باید زدن، صد میزنی
میزنم گر من ره خلق، ای رفیق
در ره شرعی تو قطاع الطریق
میبرم من جامهٔ درویش عور
تو ربا و رشوه میگیری بزور
دست من بستی برای یک گلیم
خود گرفتی خانه از دست یتیم
من ربودم موزه و طشت و نمد
تو سیهدل مدرک و حکم و سند
دزد جاهل، گر یکی ابریق برد
دزد عارف، دفتر تحقیق برد
دیدههای عقل، گر بینا شوند
خود فروشان زودتر رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دین رهید
شحنه ما را دید و قاضی را ندید
من براه خود ندیدم چاه را
تو بدیدی، کج نکردی راه را
میزدی خود، پشت پا بر راستی
راستی از دیگران میخواستی
دیگر ای گندم نمای جو فروش
با ردای عجب، عیب خود مپوش
چیرهدستان میربایند آنچه هست
میبرند آنگه ز دزد کاه، دست
در دل ما حرص، آلایش فزود
نیت پاکان چرا آلوده بود
دزد اگر شب، گرم یغما کردنست
دزدی حکام، روز روشن است
حاجت ار ما را ز راه راست برد
دیو، قاضی را بهرجا خواست برد
✍️#پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿
خلق بسیاری روان از پیش و پس
گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود
دزد گفت از مردم آزاری چه سود
گفت، بدکردار را بد کیفر است
گفت، بدکار از منافق بهتر است
گفت، هان بر گوی شغل خویشتن
گفت، هستم همچو قاضی راهزن
گفت، آن زرها که بردستی کجاست
گفت، در همیان تلبیس شماست
گفت، آن لعل بدخشانی چه شد
گفت، میدانیم و میدانی چه شد
گفت، پیش کیست آن روشن نگین
گفت، بیرون آر دست از آستین
دزدی پنهان و پیدا، کار تست
مال دزدی، جمله در انبار تست
تو قلم بر حکم داور میبری
من ز دیوار و تو از در میبری
حد بگردن داری و حد میزنی
گر یکی باید زدن، صد میزنی
میزنم گر من ره خلق، ای رفیق
در ره شرعی تو قطاع الطریق
میبرم من جامهٔ درویش عور
تو ربا و رشوه میگیری بزور
دست من بستی برای یک گلیم
خود گرفتی خانه از دست یتیم
من ربودم موزه و طشت و نمد
تو سیهدل مدرک و حکم و سند
دزد جاهل، گر یکی ابریق برد
دزد عارف، دفتر تحقیق برد
دیدههای عقل، گر بینا شوند
خود فروشان زودتر رسوا شوند
دزد زر بستند و دزد دین رهید
شحنه ما را دید و قاضی را ندید
من براه خود ندیدم چاه را
تو بدیدی، کج نکردی راه را
میزدی خود، پشت پا بر راستی
راستی از دیگران میخواستی
دیگر ای گندم نمای جو فروش
با ردای عجب، عیب خود مپوش
چیرهدستان میربایند آنچه هست
میبرند آنگه ز دزد کاه، دست
در دل ما حرص، آلایش فزود
نیت پاکان چرا آلوده بود
دزد اگر شب، گرم یغما کردنست
دزدی حکام، روز روشن است
حاجت ار ما را ز راه راست برد
دیو، قاضی را بهرجا خواست برد
✍️#پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿
باغبانی، قطرهای بر برگ گل
دید و گفت این چهره جای اشک نیست
گفت، من خندیدهام تا زادهام
دوش، بر خندیدنم بلبل گریست
من، همی خندم به رسم روزگار
کاین چه ناهمواری و ناراستیست
خندهٔ ما را، حکایت روشن است
گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست
لحظهای خوش بودهایم و رفتهایم
آنکه عمر جاودانی داشت، کیست
من اگر یک روزه، تو صد سالهای
رفتنی هستیم، گر یک یا دویست
درس عبرت خواند از اوراق من
هر که سوی من، به فکرت بنگریست
خرمم، با آنکه خارم همسر است
آشنا شد با حوادث، هر که زیست
نیست گل را، فرصت بیم و امید
زآنکه هست امروز و دیگر روز نیست
#پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈
دید و گفت این چهره جای اشک نیست
گفت، من خندیدهام تا زادهام
دوش، بر خندیدنم بلبل گریست
من، همی خندم به رسم روزگار
کاین چه ناهمواری و ناراستیست
خندهٔ ما را، حکایت روشن است
گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست
لحظهای خوش بودهایم و رفتهایم
آنکه عمر جاودانی داشت، کیست
من اگر یک روزه، تو صد سالهای
رفتنی هستیم، گر یک یا دویست
درس عبرت خواند از اوراق من
هر که سوی من، به فکرت بنگریست
خرمم، با آنکه خارم همسر است
آشنا شد با حوادث، هر که زیست
نیست گل را، فرصت بیم و امید
زآنکه هست امروز و دیگر روز نیست
#پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈