تنهایی آدم ها بزرگ است،
خیلی بزرگ،
شایدم به وسعت یک دریاست،
اما!
برای پر کردنش
یک لیوان محبت کافیست...!
#گابریل_گارسیا_مارکز
@rahenow
خیلی بزرگ،
شایدم به وسعت یک دریاست،
اما!
برای پر کردنش
یک لیوان محبت کافیست...!
#گابریل_گارسیا_مارکز
@rahenow
اورسولا گفت: ما از اینجا نمیرویم، همینجا میمانیم، چون در اینجا صاحب فرزند شدهایم.
خوزه گفت: اما هنوز مُرده ای در اینجا نداریم، وقتی کسی مُرده ای زیرخاک ندارد، به آن خاک تعلق ندارد.
اورسولا با لحنی آرام و مصمم گفت: اگر قرار باشد من بمیرم تا بقیه در اینجا بمانند، خواهم مُرد...
#گابریل_گارسیا_مارکز
#صد_سال_تنهایی
@rahenow
خوزه گفت: اما هنوز مُرده ای در اینجا نداریم، وقتی کسی مُرده ای زیرخاک ندارد، به آن خاک تعلق ندارد.
اورسولا با لحنی آرام و مصمم گفت: اگر قرار باشد من بمیرم تا بقیه در اینجا بمانند، خواهم مُرد...
#گابریل_گارسیا_مارکز
#صد_سال_تنهایی
@rahenow
آدمی فقط دریک صورت
حق دارد به دیگری از بالا
نگاه کند....
وآن هنگامی است که بخواهد
دست کسی که برزمین افتاده
رابگیردو اورا بلند کند..
#گابریل_گارسیا_مارکز
@rahenow
حق دارد به دیگری از بالا
نگاه کند....
وآن هنگامی است که بخواهد
دست کسی که برزمین افتاده
رابگیردو اورا بلند کند..
#گابریل_گارسیا_مارکز
@rahenow
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفتهای تحویل بدهی،
خواه با فرزندی خوب یا باغچهای سرسبز؛
اگر فقط یک نفر با بودن تو سادهتر نفس کشید، یعنی تو موفق شدهای!
#گابریل_گارسیا_مارکز
@rahenow 🗿
خواه با فرزندی خوب یا باغچهای سرسبز؛
اگر فقط یک نفر با بودن تو سادهتر نفس کشید، یعنی تو موفق شدهای!
#گابریل_گارسیا_مارکز
@rahenow 🗿
سرهای بریده در کیسههای کنفی که به کیسههای نارگیل مانند بودند از راه میرسید و او که دل و رودهاش به هم میخورد، فرمان میداد: اینها را از جلو چشمان من دور کنید. ببرید اینها را و در حالی که جوازهای دفن خوانده میشدند، قبضهای رسید را امضا کرده، تحویل میگرفت.
یک شب که قبض رسید ۹۱۸ سر بریده، از سرسختترین مخالفان خود را امضا کرده بود، در خواب دید که به موجودی هیولا مانند و یک انگشتی مبدل شده و در باطلاقی حرکت میکند که رد پایش به اثر انگشت میماند. از خواب پرید و طعم بد زردآب را در دهانش مزه کرد.
بارها برای گریز از این عذاب و نچشیدن آن طعم بد، کسالت بامدادی خود را با پرداختن به سرهای بریده و شمارش آنها، برطرف نمود... آن قدر در رویاهای پیرانهاش غرق میشد که وزوز گوش علیلش را با صدای وزوز حشرات در علفهای پوسیده و متعفن اشتباه میگرفت. با خود میگفت «آه، مادرم بندیسیون آلواردو، چگونه میشود این همه سر بریده وجود داشته باشد ولی سر مجرمین اصلی هنوز در بین آنها نباشد؟».
📚#پائیز_پدر_سالار
👤 #گابریل_گارسیا_مارکز
@rahenow 🗿👈
یک شب که قبض رسید ۹۱۸ سر بریده، از سرسختترین مخالفان خود را امضا کرده بود، در خواب دید که به موجودی هیولا مانند و یک انگشتی مبدل شده و در باطلاقی حرکت میکند که رد پایش به اثر انگشت میماند. از خواب پرید و طعم بد زردآب را در دهانش مزه کرد.
بارها برای گریز از این عذاب و نچشیدن آن طعم بد، کسالت بامدادی خود را با پرداختن به سرهای بریده و شمارش آنها، برطرف نمود... آن قدر در رویاهای پیرانهاش غرق میشد که وزوز گوش علیلش را با صدای وزوز حشرات در علفهای پوسیده و متعفن اشتباه میگرفت. با خود میگفت «آه، مادرم بندیسیون آلواردو، چگونه میشود این همه سر بریده وجود داشته باشد ولی سر مجرمین اصلی هنوز در بین آنها نباشد؟».
📚#پائیز_پدر_سالار
👤 #گابریل_گارسیا_مارکز
@rahenow 🗿👈