#ضرب المثل_اصیل_کرمونی👇👇
(حال فاطو حال سگ, خوراک فاطو الماسک)
این مثل اصیل کرمانی داستانی دارد بدین شرح: دختری زرتشتی را به عقد ازدواج مسلمانی ثروتمند در آوردند که خانه ی شوهر بی نهایت مورد توجه قرار گرفت و نام او را فاطمه گذاشتند. انواع خوردنی و خوراکی را سر سفره برایش فراهم کردند ولی چون او با زندگی اشرافی خو نگرفته بود برایش سخت میگذشت. فاطمه ضمن پیغام یا نامهای که برای اقوام خود فرستاد چنین گفت: اینجا سر سفره پِر جدا پِرنی (فرنی) جدا, کشمش دم کنده جدا, کرم سپید تو دوری (منظورش دانه های برنج در قاب های گرد است) نه جِری نه جِغری حال پاطو حال سگ (منظور از جر و جغر دل و جگر و قلوه و امعا و احشا گوسفند است)خوراک فاطو الماسک😊
t.me/rigansalam
(حال فاطو حال سگ, خوراک فاطو الماسک)
این مثل اصیل کرمانی داستانی دارد بدین شرح: دختری زرتشتی را به عقد ازدواج مسلمانی ثروتمند در آوردند که خانه ی شوهر بی نهایت مورد توجه قرار گرفت و نام او را فاطمه گذاشتند. انواع خوردنی و خوراکی را سر سفره برایش فراهم کردند ولی چون او با زندگی اشرافی خو نگرفته بود برایش سخت میگذشت. فاطمه ضمن پیغام یا نامهای که برای اقوام خود فرستاد چنین گفت: اینجا سر سفره پِر جدا پِرنی (فرنی) جدا, کشمش دم کنده جدا, کرم سپید تو دوری (منظورش دانه های برنج در قاب های گرد است) نه جِری نه جِغری حال پاطو حال سگ (منظور از جر و جغر دل و جگر و قلوه و امعا و احشا گوسفند است)خوراک فاطو الماسک😊
t.me/rigansalam
#ضرب_المثل_کرمونی
"اگر حموم پچله عاروس هم کچله"
😊پچل: کثیف
😊عاروس: عروس
این ضربالمثل خطاب به کسانی است که هرچند خود سرپا عیب هستند اما دنبال برملا ساختن عیوب دیگرانند.
#ریگان_سلام
@rigansalam
"اگر حموم پچله عاروس هم کچله"
😊پچل: کثیف
😊عاروس: عروس
این ضربالمثل خطاب به کسانی است که هرچند خود سرپا عیب هستند اما دنبال برملا ساختن عیوب دیگرانند.
#ریگان_سلام
@rigansalam
#ضرب_المثل_های_کرمانی
#آدور كه از زمين بيرون مياد سرش تيزه
آدور = خار
اينجا به اين معناست كه هر كسي ذاتي دارد و دست خودش نيست . بيشتر براي توجيح به كار ميرود
❇️ به کانال #ریگان_سلام بپیوندید👇
🆔 @Rigansalam 👈
#آدور كه از زمين بيرون مياد سرش تيزه
آدور = خار
اينجا به اين معناست كه هر كسي ذاتي دارد و دست خودش نيست . بيشتر براي توجيح به كار ميرود
❇️ به کانال #ریگان_سلام بپیوندید👇
🆔 @Rigansalam 👈
⭕️ ریشهی #ضرب_المثل "از کوره در رفتن"
➖ وقتی کورههای آهنگری برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن روشن میشود،
لازم است که درجهی حرارت کم کم بالا برود تا آهن سرد به تدریج گرم و گداخته و مذاب شود، زیرا آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صداهای مهیبی منفجر و به بیرون کوره پرتاب میشود،
یعنی "از کوره در می رود".
🔸 از این رو برای توصیف رفتار افرادی که ناگهانی و به سختی خشمگین میشوند از این اصطلاح آهنگری استفاده میشود.
❇️ به کانال #ریگان_سلام بپیوندید👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEDg_-uFwq0NdI0XMg
➖ وقتی کورههای آهنگری برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن روشن میشود،
لازم است که درجهی حرارت کم کم بالا برود تا آهن سرد به تدریج گرم و گداخته و مذاب شود، زیرا آهنی که ناگهان در حرارت شدید قرار بگیرد سخت گداخته شده و سپس با صداهای مهیبی منفجر و به بیرون کوره پرتاب میشود،
یعنی "از کوره در می رود".
🔸 از این رو برای توصیف رفتار افرادی که ناگهانی و به سختی خشمگین میشوند از این اصطلاح آهنگری استفاده میشود.
❇️ به کانال #ریگان_سلام بپیوندید👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEDg_-uFwq0NdI0XMg
Telegram
🌴🌴 ریگان سلام 🌴
اجتماعی ،فرهنگی ،خبری تحلیلی ،سرگرمی
ارسال خبر، مطلب، عکس و فیلم و سوژه و تبلیغات
ارتباط با ادمین :
@Tmr_alb
@R_izadyan
ارسال خبر، مطلب، عکس و فیلم و سوژه و تبلیغات
ارتباط با ادمین :
@Tmr_alb
@R_izadyan
#ضرب_المثل
«ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ #ﺁﺏ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ #ﻧﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ»
ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍﺁﻗﺎﺳﯽ، ﺻﺪﺭﺍﻋﻈﻢ ﻣﺤﻤﺪﺷﺎﻩ ﻗﺎﺟﺎﺭ، ﺑﻪ ﺗﻘﻮﯾﺖ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻭﯾﮋﻩﺍﯼ ﻣﯽﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﯾﮑﯽ ﺗﻬﯿﻪ ﺗﻮﭖ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭﺁﻻﺕﺟﻨﮕﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺣﻔﺮ ﻗﻨﺎﺕ ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺯﺭﺍﻋﺖ ﻭ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ.ﺩﺭ ﻫﺮ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻓﺮﺍﻏﺖﺍﺯ ﺍﻣﻮﺭ ﮐﺸﻮﺭ، ﻣﻘﻨﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺻﺪﺍﻣﯽﺯﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﻣﯽﺳﭙﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﻔﺮ ﻗﻨﺎﺕ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺭﻭﺯﯼﻣﯿﺮﺯﺍﺁﻗﺎﺳﯽﺑﺮﺍﯼﺳﺮﮐﺸﯽﺑﻪﮐﺎﺭ ﻣﻘﻨﯿﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻋﻤﻖ ﭼﺎﻩﻫﺎﯼ ﺣﻔﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺁﺏ ﺁﻥﻫﺎ ﺍﻃﻼﻉ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ. ﺳﺮ ﻣﻘﻨﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﻨﺎﺕﻫﺎ ﮔﻔﺖ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺁﺑﯽ ﻧﺮﺳﯿﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥﺟﺎﮐﻪ ﺑﻪﮐﺎﺭﺧﻮﺩ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺫﻋﺎﻥ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﺎﻩ ﻫﯿﭻ ﺭﮔﻪ ﺁﺑﯽ ﯾﺎﻓﺖ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ.
ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺳﯽ ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﮐﺎﺭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻭﺩﯼﻫﺎ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﺷﻮﺩ.
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻃﻼﻉ ﺍﺯ ﺭﻭﻧﺪ ﭘﯿﺸﺮﻭﯼ ﮐﺎﺭ ﺣﻔﺮ ﻗﻨﺎﺕﻫﺎ ﺭﻓﺖ. ﺳﺮﻣﻘﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮔﻔﺖ:
ﺣﺎﺝ ﻣﯿﺮﺯﺍﺁﻗﺎﺳﯽ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﺧﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻗﺒﻼ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﺎﻩ ﺁﺏ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻠﻒ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ. ﺑﻬﺘﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﯽﺟﻬﺖ ﻣﻌﻄﻞ ﻧﮑﻨﯿﻢ.
ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺳﯽ ﻧﻬﺎﯾﺘﺎ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﻘﻨﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻩ ﺩﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﻪﺭﺑﻄﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺁﺏ ﺩﺍﺭﺩ ﯾﺎ ﻧﻪ؟! ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺁﺏ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻧﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ.ﮐﺎﺭﺕﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡﺑﺪﻩﻭﺣﻖﺍﻟﺰﺣﻤﻪﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ. ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺳﻮﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﭘﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻣﻦ ﺿﺮﺭ ﻫﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﻣﺎﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺣﺘﻤﺎﺳﻮﺩﺩﺍﺭﺩ.
@rigansalam
«ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ #ﺁﺏ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ #ﻧﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ»
ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍﺁﻗﺎﺳﯽ، ﺻﺪﺭﺍﻋﻈﻢ ﻣﺤﻤﺪﺷﺎﻩ ﻗﺎﺟﺎﺭ، ﺑﻪ ﺗﻘﻮﯾﺖ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻭﯾﮋﻩﺍﯼ ﻣﯽﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﯾﮑﯽ ﺗﻬﯿﻪ ﺗﻮﭖ ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭﺁﻻﺕﺟﻨﮕﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺣﻔﺮ ﻗﻨﺎﺕ ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺯﺭﺍﻋﺖ ﻭ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ.ﺩﺭ ﻫﺮ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻓﺮﺍﻏﺖﺍﺯ ﺍﻣﻮﺭ ﮐﺸﻮﺭ، ﻣﻘﻨﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺻﺪﺍﻣﯽﺯﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﻣﯽﺳﭙﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﻔﺮ ﻗﻨﺎﺕ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺭﻭﺯﯼﻣﯿﺮﺯﺍﺁﻗﺎﺳﯽﺑﺮﺍﯼﺳﺮﮐﺸﯽﺑﻪﮐﺎﺭ ﻣﻘﻨﯿﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻋﻤﻖ ﭼﺎﻩﻫﺎﯼ ﺣﻔﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺁﺏ ﺁﻥﻫﺎ ﺍﻃﻼﻉ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ. ﺳﺮ ﻣﻘﻨﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﻨﺎﺕﻫﺎ ﮔﻔﺖ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺁﺑﯽ ﻧﺮﺳﯿﺪﻩﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥﺟﺎﮐﻪ ﺑﻪﮐﺎﺭﺧﻮﺩ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺫﻋﺎﻥ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﺎﻩ ﻫﯿﭻ ﺭﮔﻪ ﺁﺑﯽ ﯾﺎﻓﺖ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ.
ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺳﯽ ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﮐﺎﺭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻭﺩﯼﻫﺎ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﺷﻮﺩ.
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻃﻼﻉ ﺍﺯ ﺭﻭﻧﺪ ﭘﯿﺸﺮﻭﯼ ﮐﺎﺭ ﺣﻔﺮ ﻗﻨﺎﺕﻫﺎ ﺭﻓﺖ. ﺳﺮﻣﻘﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮔﻔﺖ:
ﺣﺎﺝ ﻣﯿﺮﺯﺍﺁﻗﺎﺳﯽ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﺧﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻗﺒﻼ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﺎﻩ ﺁﺏ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻠﻒ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ. ﺑﻬﺘﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﯽﺟﻬﺖ ﻣﻌﻄﻞ ﻧﮑﻨﯿﻢ.
ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺳﯽ ﻧﻬﺎﯾﺘﺎ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﻘﻨﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻩ ﺩﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﻪﺭﺑﻄﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺁﺏ ﺩﺍﺭﺩ ﯾﺎ ﻧﻪ؟! ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺁﺏ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻧﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ.ﮐﺎﺭﺕﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡﺑﺪﻩﻭﺣﻖﺍﻟﺰﺣﻤﻪﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ. ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺳﻮﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﭘﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻣﻦ ﺿﺮﺭ ﻫﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﻣﺎﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺣﺘﻤﺎﺳﻮﺩﺩﺍﺭﺩ.
@rigansalam
Forwarded from عکس نگار
#ضرب_المثل
#فلانی_خرش_میره
ریشه این ضرب المثل به دوران صفویه و نضج و گسترش آن به دوران قاجاریه بر میگردد یعنی در ابتدای شکلگیری اولیه ادارات و سازمانهای دولتی. و اصطلاحا کسی که خرش میرود یعنی فردی که کلام و حضور و نامه او، در ادارات و سازمانها، اثر دارد! حال چرا خر؟ چرا اسب یا گاو یا شتر نه؟
در اواسط صفویه بعضی از نهادها و ادارات دولتی تاسیس شدند و در این بین، نهادی نیز تاسیس شد که متکفل تامین نان برای شهرنشینان بود- امروزه هم واحدهای آرد و نان در فرمانداریها وجود دارد- از آنجا که نان مهمترین طعام محسوب میشد و اصطلاحا قوت لایموت بود، نقش استراتژیک نان، موجب میشد که یک واحد توانمند از جامعه، مسئول رتق و فتق امور این بخش از نیاز جامعه باشد.
نانوائیها تحت نظر حکومت، این مهم را عهده دار شدند. اما نانوائیها برای پخت و پز نان، بجز آرد به سوخت هم نیاز داشتند و چون در آن زمان، سوختهای امروزی و معدنی نبود عمدتا از خار برای تامین آتش نانوائیها استفاده میکردند. لذا حرفهای وجود داشت که به آن خارکنی میگفتند.
نانواها همیشه محتاج این خارکنان برای تامین سوخت بودند و اگر روزی آنها به خارکنی نمیرفتند نانوایی تعطیل میشد. لذا صنف خارکن از احترام ویژه و قابل ملاحظهای در بین مردم و خصوصا نانوایان برخوردار بود.
ابزار اصلی خارکنان، خری بود که با آن خارها را حمل میکردند و هر کس خر زرنگ تری و قوی تری داشت خار بیشتری را جمع آوری میکرد. زیرا بعد از بهار، خارکنی را از حاشیه روستا و شهرها شروع کرده و به مرور، به نقاط دورتر میرفتند و در ماههای انتهایی سال، خارکنی مشقت بار بود زیرا برای کندن خار، باید مسافت طولانی را طی میکردند و هر خارکنی که خرش توان رفتن به نقاط دور را نداشت خاری نصیبش نمیشد.
آن زمان نیز مثل امروز، برای تأمین نان از نانوایی، باید درون صف میایستادند و چون تکنولوزی امروزی نبود گاها نانواها برای پخت چند نان، ساعتها معطل میشدند و مردم بیچاره نیز باید برای تامین نان، در صف انتظار میکشیدند و چاره دیگری هم نداشتند.
در این میان، هر کسی سعی میکرد با پاچال دار- کسی که کنار تنور نانوایی ایستاده و نان میفروشد- سریعا ارتباط برقرار کند و دل او را بدست اورد، بلکه زودتر از مشقت صف نانوایی خلاص شود!
در این میانه، صنفی وجود داشتند که هیچگاه لازم نبود که در صف بایستند زیرا خرشان میرفت! اینها همان کسانی بودند که خارکن بودند و با خرشان برای نانوایی ماده سوختنی میآوردند و احترامشان واجب بود! زمانی که یک مشتری ناآگاه که خارکن را نمیشناخت، علت تحویل نان بدون نوبت را از پاچال دار با عصبانیت جویا میشد پاچال دار در جواب میگفت «ایشان خرش میرود» یعنی همان کسی که با خرش برای کندن خار به نقاط دور دست میرود و احترامش واجب است!
امروزه تکنولوزی باعث شده که بازار خرها هم کساد شود اما ضرب المثل به جای خود باقیست و ظاهرا کارکردش هزاران برابر ایام تولدش میباشد!
🇮🇷 کانال #ریگان_سلام 👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEDg_-uFwq0NdI0XMg
#فلانی_خرش_میره
ریشه این ضرب المثل به دوران صفویه و نضج و گسترش آن به دوران قاجاریه بر میگردد یعنی در ابتدای شکلگیری اولیه ادارات و سازمانهای دولتی. و اصطلاحا کسی که خرش میرود یعنی فردی که کلام و حضور و نامه او، در ادارات و سازمانها، اثر دارد! حال چرا خر؟ چرا اسب یا گاو یا شتر نه؟
در اواسط صفویه بعضی از نهادها و ادارات دولتی تاسیس شدند و در این بین، نهادی نیز تاسیس شد که متکفل تامین نان برای شهرنشینان بود- امروزه هم واحدهای آرد و نان در فرمانداریها وجود دارد- از آنجا که نان مهمترین طعام محسوب میشد و اصطلاحا قوت لایموت بود، نقش استراتژیک نان، موجب میشد که یک واحد توانمند از جامعه، مسئول رتق و فتق امور این بخش از نیاز جامعه باشد.
نانوائیها تحت نظر حکومت، این مهم را عهده دار شدند. اما نانوائیها برای پخت و پز نان، بجز آرد به سوخت هم نیاز داشتند و چون در آن زمان، سوختهای امروزی و معدنی نبود عمدتا از خار برای تامین آتش نانوائیها استفاده میکردند. لذا حرفهای وجود داشت که به آن خارکنی میگفتند.
نانواها همیشه محتاج این خارکنان برای تامین سوخت بودند و اگر روزی آنها به خارکنی نمیرفتند نانوایی تعطیل میشد. لذا صنف خارکن از احترام ویژه و قابل ملاحظهای در بین مردم و خصوصا نانوایان برخوردار بود.
ابزار اصلی خارکنان، خری بود که با آن خارها را حمل میکردند و هر کس خر زرنگ تری و قوی تری داشت خار بیشتری را جمع آوری میکرد. زیرا بعد از بهار، خارکنی را از حاشیه روستا و شهرها شروع کرده و به مرور، به نقاط دورتر میرفتند و در ماههای انتهایی سال، خارکنی مشقت بار بود زیرا برای کندن خار، باید مسافت طولانی را طی میکردند و هر خارکنی که خرش توان رفتن به نقاط دور را نداشت خاری نصیبش نمیشد.
آن زمان نیز مثل امروز، برای تأمین نان از نانوایی، باید درون صف میایستادند و چون تکنولوزی امروزی نبود گاها نانواها برای پخت چند نان، ساعتها معطل میشدند و مردم بیچاره نیز باید برای تامین نان، در صف انتظار میکشیدند و چاره دیگری هم نداشتند.
در این میان، هر کسی سعی میکرد با پاچال دار- کسی که کنار تنور نانوایی ایستاده و نان میفروشد- سریعا ارتباط برقرار کند و دل او را بدست اورد، بلکه زودتر از مشقت صف نانوایی خلاص شود!
در این میانه، صنفی وجود داشتند که هیچگاه لازم نبود که در صف بایستند زیرا خرشان میرفت! اینها همان کسانی بودند که خارکن بودند و با خرشان برای نانوایی ماده سوختنی میآوردند و احترامشان واجب بود! زمانی که یک مشتری ناآگاه که خارکن را نمیشناخت، علت تحویل نان بدون نوبت را از پاچال دار با عصبانیت جویا میشد پاچال دار در جواب میگفت «ایشان خرش میرود» یعنی همان کسی که با خرش برای کندن خار به نقاط دور دست میرود و احترامش واجب است!
امروزه تکنولوزی باعث شده که بازار خرها هم کساد شود اما ضرب المثل به جای خود باقیست و ظاهرا کارکردش هزاران برابر ایام تولدش میباشد!
🇮🇷 کانال #ریگان_سلام 👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEDg_-uFwq0NdI0XMg