This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان خبرنگار بیبیسی در #قاهره درباره لحن و #لهجه مهاجمان در ویدیوی داعش: عربیشون خوب بود ولی انگار عربزبان نبودند، یاد گرفته بودند.
@Rigansalam
@Rigansalam
#لهجه_درد
دردناک است
شعله ور شدن روی اقیانوس دردناک است.
تمام آبهای جهان زیر پایت باشد و تو با آتش تن به تن شوی دردناک است.
پیش چشم میلیونها هموطن و غیر هموطنت شعله ور باشی دردناک است و دردناکتر آنکه جلوی چشم عزیزانت روزها و شبهای متمادی شعله ور باشی.
کاش کاری جز دعا کردن از ما بر می آمد.
کاش ابر بودیم و باران می شدیم و ققنوس وار تن به آتش می سپردیم تا آتش را گلستان کنیم.
بیش از یک هفته است که در آتش و آب منزل گرفته اند و از ما کاری جز تماشای این درد برنمی آید.
من لهجه ی درد را شناختم وقتی که همسر احسان ابولی زبان به شکوه گشود.من این لهجه راخوب می شناسم.همان لهجه ی غمبار اما صمیمی اهالی پنجم دی بود.لهجه ی اهالی نجیب بم.لهجه ی مردمِ درد.مردمِ صبور دیار نخل و ارگ و آفتاب.
بچه که بودم با ابولی ها همسایه بودیم در محله ی قصر حمید.شاید این ابولی ها که احسان شان افسر دوم کشتی نفتکش سانچی است نبودند اما ابولی بودند.ابولی ها هم بمی اند و حالا احسان فرزند رشید همه ی بم است.
در قصر حمید که از قصر فقط همان نام را یدک می کشید و شهره به کوچه پس کوچه های تو در تو و خاکی اش بود،هیچ عصری بی فوتبال و تیله بازی با ابولی ها به شب نمی رسید و هیچ شبی بی گپ و گفت و شوخی پای تیر چراغ برقی که چون درختی با میوه ی نور جلوی خانه ی خراسانی ها قد کشیده بود،صبح نمی شد.
ابولی را سالهاست ندیدم اما میدانم زنده است و روزگار را به نیکی سپری میکند انشاالله،اما همه ی خراسانی ها که چتر درخت نورانیِ جلوی خانه شان نشیمنِ ما بود یک صبح سرد که پنجم دی اش می گویند و در ماتمی بزرگ که زلزله اش می نامند ما بچه های قصر حمید و درخت نورانی مان را ترک کردند و پر کشیدند و رفتند.همه شان جز یک نفر...
برای همین است که میگویم لهجه ی درد را خوب می شناسم. حالا یکی از اهالی همین آسمان و همین خاک عزیزش را صدا میزند و منتظر است شاید پیک امیدی بیاید و خبر بیاورد که احسان و احسانهای دیگر زنده اند و در راه بازگشت به خانه اند.شاید پیچ تلویزیون را پیچاندیم و یکی گفت نزول رحمت الهی آتشِ اقیانوس را فرو نشاند و دسته گلهای ما به جای آتشِ بیرحم بر روی عرشه ی یک کشتی دیگر دیده میشوند.کسی چه میداند شاید اینبار این لهجه را با شکر و شادی شنیدید،نه با درد و اندوه،اگر چه درد را از هر طرف بخوانی و با هر لهجه بشنوی درد است.
اهورا ایمان
#آتش_اقیانوس
#کشتی_آتش_گرفته
#نفتکش_سانچی
#احسان_ابولی
#بم
#قصرحمید
#کودکی_من
#از_زلزله_تا_آتش
#لهجه_ی_غمگین
#لهجه_ی_بمی
#اهورا_ایمان
❇️ #ریگان_سلام ❇️
🆔 @Rigansalam 👈
دردناک است
شعله ور شدن روی اقیانوس دردناک است.
تمام آبهای جهان زیر پایت باشد و تو با آتش تن به تن شوی دردناک است.
پیش چشم میلیونها هموطن و غیر هموطنت شعله ور باشی دردناک است و دردناکتر آنکه جلوی چشم عزیزانت روزها و شبهای متمادی شعله ور باشی.
کاش کاری جز دعا کردن از ما بر می آمد.
کاش ابر بودیم و باران می شدیم و ققنوس وار تن به آتش می سپردیم تا آتش را گلستان کنیم.
بیش از یک هفته است که در آتش و آب منزل گرفته اند و از ما کاری جز تماشای این درد برنمی آید.
من لهجه ی درد را شناختم وقتی که همسر احسان ابولی زبان به شکوه گشود.من این لهجه راخوب می شناسم.همان لهجه ی غمبار اما صمیمی اهالی پنجم دی بود.لهجه ی اهالی نجیب بم.لهجه ی مردمِ درد.مردمِ صبور دیار نخل و ارگ و آفتاب.
بچه که بودم با ابولی ها همسایه بودیم در محله ی قصر حمید.شاید این ابولی ها که احسان شان افسر دوم کشتی نفتکش سانچی است نبودند اما ابولی بودند.ابولی ها هم بمی اند و حالا احسان فرزند رشید همه ی بم است.
در قصر حمید که از قصر فقط همان نام را یدک می کشید و شهره به کوچه پس کوچه های تو در تو و خاکی اش بود،هیچ عصری بی فوتبال و تیله بازی با ابولی ها به شب نمی رسید و هیچ شبی بی گپ و گفت و شوخی پای تیر چراغ برقی که چون درختی با میوه ی نور جلوی خانه ی خراسانی ها قد کشیده بود،صبح نمی شد.
ابولی را سالهاست ندیدم اما میدانم زنده است و روزگار را به نیکی سپری میکند انشاالله،اما همه ی خراسانی ها که چتر درخت نورانیِ جلوی خانه شان نشیمنِ ما بود یک صبح سرد که پنجم دی اش می گویند و در ماتمی بزرگ که زلزله اش می نامند ما بچه های قصر حمید و درخت نورانی مان را ترک کردند و پر کشیدند و رفتند.همه شان جز یک نفر...
برای همین است که میگویم لهجه ی درد را خوب می شناسم. حالا یکی از اهالی همین آسمان و همین خاک عزیزش را صدا میزند و منتظر است شاید پیک امیدی بیاید و خبر بیاورد که احسان و احسانهای دیگر زنده اند و در راه بازگشت به خانه اند.شاید پیچ تلویزیون را پیچاندیم و یکی گفت نزول رحمت الهی آتشِ اقیانوس را فرو نشاند و دسته گلهای ما به جای آتشِ بیرحم بر روی عرشه ی یک کشتی دیگر دیده میشوند.کسی چه میداند شاید اینبار این لهجه را با شکر و شادی شنیدید،نه با درد و اندوه،اگر چه درد را از هر طرف بخوانی و با هر لهجه بشنوی درد است.
اهورا ایمان
#آتش_اقیانوس
#کشتی_آتش_گرفته
#نفتکش_سانچی
#احسان_ابولی
#بم
#قصرحمید
#کودکی_من
#از_زلزله_تا_آتش
#لهجه_ی_غمگین
#لهجه_ی_بمی
#اهورا_ایمان
❇️ #ریگان_سلام ❇️
🆔 @Rigansalam 👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸حامد عسکری با ذکر خاطرهای از مرحوم ایرج بسطامی، دلیل سانسور منقل از شعر #سعدی را اعلام میکند.
#حامد_عسکری #لهجه دارد.
#روز_سعدی
#ریگان_سلام
🇮🇷 @Rigansalam
#حامد_عسکری #لهجه دارد.
#روز_سعدی
#ریگان_سلام
🇮🇷 @Rigansalam