☕️قطعهای از کتاب
هزاران نسل بشر باید بیاید و برود، تا یکی دو نفر، برای تبرئه این قافله بهائم که خوردند و خوابیدند و دزدیدند و جماع کردند و فقط قازورات از خودشان به یادگار گذاشتند، به زندگی آنها معنی بدهد، به آنها حق موجودیت بدهد.
📕#حاجی_آقا
✍#صادق_هدايت
♦️@seemorghbook
هزاران نسل بشر باید بیاید و برود، تا یکی دو نفر، برای تبرئه این قافله بهائم که خوردند و خوابیدند و دزدیدند و جماع کردند و فقط قازورات از خودشان به یادگار گذاشتند، به زندگی آنها معنی بدهد، به آنها حق موجودیت بدهد.
📕#حاجی_آقا
✍#صادق_هدايت
♦️@seemorghbook
👍20
قصه ی جهنم و بهشت
طاعونیست برای زنده به گور کردنِ "عقلِ بشر" !
و عاقبتش دست و پا زدن میان عقایدِ پیشینیان است...
#ریچارد_داوکینز
♦️@seemorghbook
طاعونیست برای زنده به گور کردنِ "عقلِ بشر" !
و عاقبتش دست و پا زدن میان عقایدِ پیشینیان است...
#ریچارد_داوکینز
♦️@seemorghbook
👍35❤3👎3
📕#تصوير_دوريان_گرى
✍#اسكار_وايلد
رمان گوتیک فلسفی از اسکار وایلد، نویسندهٔ مشهور اهل ایرلند است. اسکار وایلد، با نوشتن این رمان و البته نمایشنامه اهمیت ارنست بودن بود که به شهرت جهانی رسید.
تصویر دوریان گری به سبب تازگی موضوع و شاید نیز به سبب آنکه چهره خود نویسنده را منعکس میکند، شهرتی عظیم یافت. وایلد با این اثر تمثیلی قصد داشته است نشان بدهد که تغییر شکلی که از هنر بر امور واقعی پدید میآید تا چه حد میتواند نیرومند و نافذ باشد.
مقالههای تحقیقی و انتقادی وایلد در مجموعهای با عنوان نیتها در اصول زیباییشناسی و هنر محض، شامل چهار مقاله است که وایلد در آنها خواسته ثابت کند که مسائل بیشماری که حل آن به وسیله مذهب و اخلاق میسر نمیگردد، به وسیله هماهنگی در هنر حل میشود؛ و همچنانکه هر قطرهای در دریا به مروارید خالص تغییر شکل میدهد، در عالم هنر نیز هرچه وارد میشود به زیباترین حالت تبدیل میگردد.
این رمان سال ۱۸۹۰ نوشته شده است یعنی ۱۰ سال قبل از مرگ اسکار وایلد.
♦️@seemorghbook
✍#اسكار_وايلد
رمان گوتیک فلسفی از اسکار وایلد، نویسندهٔ مشهور اهل ایرلند است. اسکار وایلد، با نوشتن این رمان و البته نمایشنامه اهمیت ارنست بودن بود که به شهرت جهانی رسید.
تصویر دوریان گری به سبب تازگی موضوع و شاید نیز به سبب آنکه چهره خود نویسنده را منعکس میکند، شهرتی عظیم یافت. وایلد با این اثر تمثیلی قصد داشته است نشان بدهد که تغییر شکلی که از هنر بر امور واقعی پدید میآید تا چه حد میتواند نیرومند و نافذ باشد.
مقالههای تحقیقی و انتقادی وایلد در مجموعهای با عنوان نیتها در اصول زیباییشناسی و هنر محض، شامل چهار مقاله است که وایلد در آنها خواسته ثابت کند که مسائل بیشماری که حل آن به وسیله مذهب و اخلاق میسر نمیگردد، به وسیله هماهنگی در هنر حل میشود؛ و همچنانکه هر قطرهای در دریا به مروارید خالص تغییر شکل میدهد، در عالم هنر نیز هرچه وارد میشود به زیباترین حالت تبدیل میگردد.
این رمان سال ۱۸۹۰ نوشته شده است یعنی ۱۰ سال قبل از مرگ اسکار وایلد.
♦️@seemorghbook
👍11❤3
متاسفانه بسیار واضح است
که اگر روح فردی احیا نشود ،
روح جامعه هم احیا نمی شود!
زیرا جامعه ، مجموع افراد نیازمند درک انسانیتشان است .
#کارل_گوستاو_یونگ
♦️@seemorghbook
که اگر روح فردی احیا نشود ،
روح جامعه هم احیا نمی شود!
زیرا جامعه ، مجموع افراد نیازمند درک انسانیتشان است .
#کارل_گوستاو_یونگ
♦️@seemorghbook
👏20👍4
بهرهمند بودن از قدرت برای افراد غرورآفرین است و بیتردید، اِعمال قدرت برای آنها منافعی شخصی در برخواهد داشت؛ اما نکته بسیار مهم در مورد سلطهی مردان بر زنان این است که این سلطه، محدود به طبقهی خاصی نیست و مشترک میان همهی مردان از هر قشر و طبقهای است.
#جان_استوارت_میل
♦️@seemorghbook
#جان_استوارت_میل
♦️@seemorghbook
👍16
اینجا درسهایت به هیچ دردی نمیخورد پسرجان! اینجا نیامدهای فکر کنی، آمدهای همان کاری را که یادت میدهند انجام بدهی...
ما در کارخانههایمان به روشنفکر احتیاج نداریم، به بوزینه احتیاج داریم...
بگذار نصیحتی بهت بکنم؛ هرگز از فهم و شعورت حرفی نزن! ما جای تو فکر خواهیم کرد...
#فردینان_سلین
♦️@seemorghbook
ما در کارخانههایمان به روشنفکر احتیاج نداریم، به بوزینه احتیاج داریم...
بگذار نصیحتی بهت بکنم؛ هرگز از فهم و شعورت حرفی نزن! ما جای تو فکر خواهیم کرد...
#فردینان_سلین
♦️@seemorghbook
👍21😱4
👍17
شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم
در آن یک شب خدایا من عجایب کارها کردم
جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی
ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم
کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم
خدا را بنده ی خود کرده خود گشتم خدای او
خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم
میان آب شستم سر به سر برنامه پیشین
هر آن چیزی که از اول بود نابود و فنا کردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم
کشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها کردم
نمازو روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم
حساب بندگی را از ریاکاری جدا کردم
امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب
خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم
نکردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی
نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم
شدم خود عهده دار پیشوایی در همه عالم
به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم
بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم
خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم
نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال
نه کس را مفتخور و هرزه و لات و گدا کردم
نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران
به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا کردم
ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان
نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم
به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
میان خلق آنان را پی خدمت رها کردم
مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را
نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم
نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد
به مشتی بندگان آْبرومند اکتفا کردم
هر آنکس را که میدانستم از اول بود فاسد
نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم
به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک
قلوب مردمان را مرکز مهر ووفا کردم
سری داشت کو بر سر فکر استثمار کوبیدم
دگر قانون استثمار را زیر پا کردم
رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم
سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم
نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مکنت
نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم
نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم
نه بر یک آبرومندی دوصد ظلم و جفا کردم
نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری
گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم
به جای آنکه مردم گذارم در غم و ذلت
گره از کارهای مردم غم دیده وا کردم
به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم
جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض
تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم
نگویندم که تا ریگی به کفشت هست از اول
نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم
چو میدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد
نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم
نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم
خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم
زمن سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن
چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها کردم
سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار
خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم
شدم بار دگر یک بنده درگاه او گفتم
خداوندا نفهمیدم خطا کردم ....
♦️@seemorghbook
در آن یک شب خدایا من عجایب کارها کردم
جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی
ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم
کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم
خدا را بنده ی خود کرده خود گشتم خدای او
خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم
میان آب شستم سر به سر برنامه پیشین
هر آن چیزی که از اول بود نابود و فنا کردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم
کشیدم پیش نقد و نسیه، بازی را رها کردم
نمازو روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم
حساب بندگی را از ریاکاری جدا کردم
امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب
خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم
نکردم خلق ، ملا و فقید و زاهد و صوفی
نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم
شدم خود عهده دار پیشوایی در همه عالم
به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم
بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم
خلایق را به امر حق شناسی آشنا کردم
نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال
نه کس را مفتخور و هرزه و لات و گدا کردم
نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران
به قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا کردم
ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان
نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم
به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
میان خلق آنان را پی خدمت رها کردم
مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را
نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم
نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد
به مشتی بندگان آْبرومند اکتفا کردم
هر آنکس را که میدانستم از اول بود فاسد
نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم
به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک
قلوب مردمان را مرکز مهر ووفا کردم
سری داشت کو بر سر فکر استثمار کوبیدم
دگر قانون استثمار را زیر پا کردم
رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم
سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم
نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مکنت
نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم
نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم
نه بر یک آبرومندی دوصد ظلم و جفا کردم
نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری
گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم
به جای آنکه مردم گذارم در غم و ذلت
گره از کارهای مردم غم دیده وا کردم
به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم
جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض
تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم
نگویندم که تا ریگی به کفشت هست از اول
نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم
چو میدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد
نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم
نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم
خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم
زمن سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن
چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها کردم
سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار
خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم
شدم بار دگر یک بنده درگاه او گفتم
خداوندا نفهمیدم خطا کردم ....
♦️@seemorghbook
👍52👏8❤7🔥3👎1
دژساسانی در اردشیر-خوره پارس
(قلعه دختر فیروزآباد)
دژهای رزمگاهی
عدم نفوذ دشمن درآن وناآلودگی ایزدبانو آناهیتا(آبان)
بعدهابه "قلعه دختر" شناخته شدند
♦️@seemorghbook
(قلعه دختر فیروزآباد)
دژهای رزمگاهی
عدم نفوذ دشمن درآن وناآلودگی ایزدبانو آناهیتا(آبان)
بعدهابه "قلعه دختر" شناخته شدند
♦️@seemorghbook
👍15❤8👎1
چندی قبل که مهمان یکی از آشنایان
بودم به او گفتم : خروسی داشتید که صبح ها همه را از خواب بیدار میکرد چکارش کردید؟؟؟؟
گفت سرش را بریدیم !!
همسایه ها همه شاکی بودند و میگفتند :
خروس شما ما را صبح ها از خواب بیدار میکند
آنجا بود که فهمیدم هرکس مردم را بیدار کند باید سرش بریده شود!
در روزگاری كه همه از "مرغ" حرف میزنند..
كسی از "خروس" نمیگوید.
زیرا همه به فكر ...
سیر شدن هستند، نه بیدار شدن
♦️@seemorghbook
بودم به او گفتم : خروسی داشتید که صبح ها همه را از خواب بیدار میکرد چکارش کردید؟؟؟؟
گفت سرش را بریدیم !!
همسایه ها همه شاکی بودند و میگفتند :
خروس شما ما را صبح ها از خواب بیدار میکند
آنجا بود که فهمیدم هرکس مردم را بیدار کند باید سرش بریده شود!
در روزگاری كه همه از "مرغ" حرف میزنند..
كسی از "خروس" نمیگوید.
زیرا همه به فكر ...
سیر شدن هستند، نه بیدار شدن
♦️@seemorghbook
👍31👏5😢3
☕️قطعهای از کتاب
از راهرو گذشت و از پلکان خاموش پایین رفت. از خوابیدن وحشت داشت؛ در زمانی که تو خوابیدهای کسان دیگری هستند که بیدارند، و تو هیچ نفوذی بر آنان نداری. در باغچه را باز کرد: گرداگرد چمن باغچه راهرویی پوشیده از سنگریزه قرار داشت، و از دیوارهای چهار طرف آن تاکهای لاغر و نوجوانی بالا میرفت. روی یک صندلی راحتی دراز کشید. مرد مژه نمیزد. به نظر میرسید هیچ چیز را نمیبیند و نمیشنود. به او غبطه میخورم. نمیداند جهان چه پهناور و زندگی چه کوتاه است؛ نمیداند که آدمهای دیگری هم وجود دارند. به همین یک تکه آسمان بالای سرش قانع است. من میخواهم هر چیز چنان به من تعلق داشته باشد که گویی غیر از آن هیچ چیز دیگری را دوست ندارم؛ اما من همه چیز را میخواهم؛ و دستهایم خالی است. به او غبطه میخورم. مطمئنم که نمیداند ملال یعنی چه.
📕#همه_میمیرند
✍#سیمون_دوبوار
♦️@seemorghbook
از راهرو گذشت و از پلکان خاموش پایین رفت. از خوابیدن وحشت داشت؛ در زمانی که تو خوابیدهای کسان دیگری هستند که بیدارند، و تو هیچ نفوذی بر آنان نداری. در باغچه را باز کرد: گرداگرد چمن باغچه راهرویی پوشیده از سنگریزه قرار داشت، و از دیوارهای چهار طرف آن تاکهای لاغر و نوجوانی بالا میرفت. روی یک صندلی راحتی دراز کشید. مرد مژه نمیزد. به نظر میرسید هیچ چیز را نمیبیند و نمیشنود. به او غبطه میخورم. نمیداند جهان چه پهناور و زندگی چه کوتاه است؛ نمیداند که آدمهای دیگری هم وجود دارند. به همین یک تکه آسمان بالای سرش قانع است. من میخواهم هر چیز چنان به من تعلق داشته باشد که گویی غیر از آن هیچ چیز دیگری را دوست ندارم؛ اما من همه چیز را میخواهم؛ و دستهایم خالی است. به او غبطه میخورم. مطمئنم که نمیداند ملال یعنی چه.
📕#همه_میمیرند
✍#سیمون_دوبوار
♦️@seemorghbook
👍15👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی کلاغی بر درختی نشسته و تمام روز خود را بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد..!
خرگوشی از آن جا عبور می کرد.
از کلاغ پرسید: آیا من هم می توانم مانند تو تمام روز را به بیکاری و استراحت بگذرانم؟
کلاغ حیله گرانه گفت: البتّه که می تونی..!خرگوش کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد .
ناگهان روباهی از پشت درخت جَست و او را شکار کرد.
کلاغ خنده زنان گفت: برای این که مفت بخوری و بخوابی و هیچ کاری نکنی ...
باید این بالا بالا ها بنشینی..!
و حکایت......همچنان باقیست
♦️@seemorghbook
خرگوشی از آن جا عبور می کرد.
از کلاغ پرسید: آیا من هم می توانم مانند تو تمام روز را به بیکاری و استراحت بگذرانم؟
کلاغ حیله گرانه گفت: البتّه که می تونی..!خرگوش کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد .
ناگهان روباهی از پشت درخت جَست و او را شکار کرد.
کلاغ خنده زنان گفت: برای این که مفت بخوری و بخوابی و هیچ کاری نکنی ...
باید این بالا بالا ها بنشینی..!
و حکایت......همچنان باقیست
♦️@seemorghbook
👍47❤6
📕#کارنامه_اردشیر_بابکان
✍#قاسم_هاشمی_نژاد
کارنامه اردشیر بابکان که از عهد ساسانی برای ما به ارث مانده، با قدمت هزار و چهارصد ساله اش، قدیمی ترین متن پایه ی داستان نویسی فارسی محسوب می شود. پس از چهارده قرن هنوز این نوشته ی کوتاه پر مغز قادر است مهر و خشم و کین و همدلی و درد را در ما برانگیزد. قاسم هاشمی نژاد، داستان نویس، کارنامه را ابتدا از اصل پهلوی به فارسی برگردانید و سپس سال ها برای آماده کردن متن نهایی وقت صرف کرد. مشخصه ی متن حاضر در برجسته تر شدن خصائص داستانی آن، و تبدیل شدنش به داستانی زنده و خواندنی است. کوشیده شده با استفاده از دری کهن، زبانی پرداخته شود که با قدمت کارنامه همخوانی داشته باشد.
♦️@seemorghbook
✍#قاسم_هاشمی_نژاد
کارنامه اردشیر بابکان که از عهد ساسانی برای ما به ارث مانده، با قدمت هزار و چهارصد ساله اش، قدیمی ترین متن پایه ی داستان نویسی فارسی محسوب می شود. پس از چهارده قرن هنوز این نوشته ی کوتاه پر مغز قادر است مهر و خشم و کین و همدلی و درد را در ما برانگیزد. قاسم هاشمی نژاد، داستان نویس، کارنامه را ابتدا از اصل پهلوی به فارسی برگردانید و سپس سال ها برای آماده کردن متن نهایی وقت صرف کرد. مشخصه ی متن حاضر در برجسته تر شدن خصائص داستانی آن، و تبدیل شدنش به داستانی زنده و خواندنی است. کوشیده شده با استفاده از دری کهن، زبانی پرداخته شود که با قدمت کارنامه همخوانی داشته باشد.
♦️@seemorghbook
👍20
آلبر کامو :
برای ماندن در یک مکان
آدم باید دلایلش را هم داشته باشد،
یعنی دوستانی
و مهر و محبت آنها را.
وگرنه، محرکی برای ماندن در یک جا
و نماندن در جای دیگر،
وجود نخواهد داشت.
♦️@seemorghbook
برای ماندن در یک مکان
آدم باید دلایلش را هم داشته باشد،
یعنی دوستانی
و مهر و محبت آنها را.
وگرنه، محرکی برای ماندن در یک جا
و نماندن در جای دیگر،
وجود نخواهد داشت.
♦️@seemorghbook
👍19