زیرکانه ترین راہ
برای تسلط بر هر جامعهایی
تحقیر و محدود کردن
زنان آن جامعه است
زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود
انسانهایی آگاہ و آزادیخواہ
پرورش دهند .
#سیمون_دوبوار
@seemorghbook
برای تسلط بر هر جامعهایی
تحقیر و محدود کردن
زنان آن جامعه است
زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود
انسانهایی آگاہ و آزادیخواہ
پرورش دهند .
#سیمون_دوبوار
@seemorghbook
☕️قطعهای از کتاب
تا زمانی که انسانها و سیاهیهاشان روی زمین باشند، زمین به همین شکل میماند.
چراکه انسان در عین حال که میسازد،
ویران هم میکند؛
و اگر تنها نامیرای جهان هم بشوی،
باز نمیشود انسان را نجات داد.
چون هرکس باید ناجی خودش باشد.
📕#همه_میمیرند
✍#سیمون_دوبوار
♦️@seemorghbook
تا زمانی که انسانها و سیاهیهاشان روی زمین باشند، زمین به همین شکل میماند.
چراکه انسان در عین حال که میسازد،
ویران هم میکند؛
و اگر تنها نامیرای جهان هم بشوی،
باز نمیشود انسان را نجات داد.
چون هرکس باید ناجی خودش باشد.
📕#همه_میمیرند
✍#سیمون_دوبوار
♦️@seemorghbook
👍2
زیرکانه ترین راہ
برای تسلط بر هر جامعهایی
تحقیر و محدود کردن
زنان آن جامعه است
زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود
انسانهایی آگاہ و آزادیخواہ
پرورش دهند .
#سیمون_دوبوار
♦️@seemorghbook
برای تسلط بر هر جامعهایی
تحقیر و محدود کردن
زنان آن جامعه است
زیرا زنان اسیر هرگز قادر نخواهند بود
انسانهایی آگاہ و آزادیخواہ
پرورش دهند .
#سیمون_دوبوار
♦️@seemorghbook
👍31😢2
☕️قطعهای از کتاب
از راهرو گذشت و از پلکان خاموش پایین رفت. از خوابیدن وحشت داشت؛ در زمانی که تو خوابیدهای کسان دیگری هستند که بیدارند، و تو هیچ نفوذی بر آنان نداری. در باغچه را باز کرد: گرداگرد چمن باغچه راهرویی پوشیده از سنگریزه قرار داشت، و از دیوارهای چهار طرف آن تاکهای لاغر و نوجوانی بالا میرفت. روی یک صندلی راحتی دراز کشید. مرد مژه نمیزد. به نظر میرسید هیچ چیز را نمیبیند و نمیشنود. به او غبطه میخورم. نمیداند جهان چه پهناور و زندگی چه کوتاه است؛ نمیداند که آدمهای دیگری هم وجود دارند. به همین یک تکه آسمان بالای سرش قانع است. من میخواهم هر چیز چنان به من تعلق داشته باشد که گویی غیر از آن هیچ چیز دیگری را دوست ندارم؛ اما من همه چیز را میخواهم؛ و دستهایم خالی است. به او غبطه میخورم. مطمئنم که نمیداند ملال یعنی چه.
📕#همه_میمیرند
✍#سیمون_دوبوار
♦️@seemorghbook
از راهرو گذشت و از پلکان خاموش پایین رفت. از خوابیدن وحشت داشت؛ در زمانی که تو خوابیدهای کسان دیگری هستند که بیدارند، و تو هیچ نفوذی بر آنان نداری. در باغچه را باز کرد: گرداگرد چمن باغچه راهرویی پوشیده از سنگریزه قرار داشت، و از دیوارهای چهار طرف آن تاکهای لاغر و نوجوانی بالا میرفت. روی یک صندلی راحتی دراز کشید. مرد مژه نمیزد. به نظر میرسید هیچ چیز را نمیبیند و نمیشنود. به او غبطه میخورم. نمیداند جهان چه پهناور و زندگی چه کوتاه است؛ نمیداند که آدمهای دیگری هم وجود دارند. به همین یک تکه آسمان بالای سرش قانع است. من میخواهم هر چیز چنان به من تعلق داشته باشد که گویی غیر از آن هیچ چیز دیگری را دوست ندارم؛ اما من همه چیز را میخواهم؛ و دستهایم خالی است. به او غبطه میخورم. مطمئنم که نمیداند ملال یعنی چه.
📕#همه_میمیرند
✍#سیمون_دوبوار
♦️@seemorghbook
👍15👎2
📕#زن_درهم_شکسته
✍#سیمون_دوبوار
کتاب زن در هم شکسته شامل دو داستان زن در هم شکسته و سن رازپوشی است.
زن در هم شکسته، داستان زنی است که عمری عاشقانه با همسرش زندگی کرده و همه عمر را وقف شوهر و بچه هایش کرده و عشق آنها برایش بس بوده اما اکنون می فهمد شوهرش با زن دیگری رابطه دارد و حاضر به ترک معشوقهاش نیست.
سن رازپوشی داستان زندگی زن و شوهر مسنی است که عمری با اهداف والا زندگی کردهاند، اکنون پسرشان ازدواج کرده و به همه آن هدفها پشت پا زده است این موضوع در کنار اضطراب های پیری آنها را از پای درآورده است.
♦️@seemorghbook
✍#سیمون_دوبوار
کتاب زن در هم شکسته شامل دو داستان زن در هم شکسته و سن رازپوشی است.
زن در هم شکسته، داستان زنی است که عمری عاشقانه با همسرش زندگی کرده و همه عمر را وقف شوهر و بچه هایش کرده و عشق آنها برایش بس بوده اما اکنون می فهمد شوهرش با زن دیگری رابطه دارد و حاضر به ترک معشوقهاش نیست.
سن رازپوشی داستان زندگی زن و شوهر مسنی است که عمری با اهداف والا زندگی کردهاند، اکنون پسرشان ازدواج کرده و به همه آن هدفها پشت پا زده است این موضوع در کنار اضطراب های پیری آنها را از پای درآورده است.
♦️@seemorghbook
👍8❤2
📕#همه_می_میرند
✍#سیمون_دوبوار
کتاب همه می میرند، رمانی نوشته ی سیمون دوبووار است که نخستین بار در سال 1946 منتشر شد. کنت ریموند فوسکا، نجیب زاده ای ایتالیایی است که به زندگی ابدی محکوم شده است. رژین، دختری جوان و زیبا است که در تئاتر بازیگری می کند. رژین نمی تواند وجود مستقل دیگران را بپذیرد و در حقیقت، حتی حضور دیگران در اطرافش باعث آزردگی خاطر او می شود. او آنچنان خودشیفته و خودخواه است که خیلی از اوقات به خاطر حسادت به آن هایی که بیدارند، خود را از خواب محروم می کند. رژین آرزوی جاودانگی را در سر می پروراند و به شکلی متناقض، از دنیایی طلب توجه می کند که آن را بی ارزش می داند. این شخصیت روزی با فوسکا آشنا و از راز او باخبر می شود. رژین شیفته ی فوسکا می گردد و تمام ذهنش را این فکر به خود مشغول می کند که نمایش هایش در تئاتر در ذهن فوسکا جاودان خواهد شد. فوسکا شروع به روایت گذشته ی خود می کند و کارهایش در طول هفت قرن گذشته را برای رژین شرح می دهد. اما این خاطرات طولانی، چه تأثیری بر دختر جاه طلب داستان دارد؟
♦️ @seemorghbook
✍#سیمون_دوبوار
کتاب همه می میرند، رمانی نوشته ی سیمون دوبووار است که نخستین بار در سال 1946 منتشر شد. کنت ریموند فوسکا، نجیب زاده ای ایتالیایی است که به زندگی ابدی محکوم شده است. رژین، دختری جوان و زیبا است که در تئاتر بازیگری می کند. رژین نمی تواند وجود مستقل دیگران را بپذیرد و در حقیقت، حتی حضور دیگران در اطرافش باعث آزردگی خاطر او می شود. او آنچنان خودشیفته و خودخواه است که خیلی از اوقات به خاطر حسادت به آن هایی که بیدارند، خود را از خواب محروم می کند. رژین آرزوی جاودانگی را در سر می پروراند و به شکلی متناقض، از دنیایی طلب توجه می کند که آن را بی ارزش می داند. این شخصیت روزی با فوسکا آشنا و از راز او باخبر می شود. رژین شیفته ی فوسکا می گردد و تمام ذهنش را این فکر به خود مشغول می کند که نمایش هایش در تئاتر در ذهن فوسکا جاودان خواهد شد. فوسکا شروع به روایت گذشته ی خود می کند و کارهایش در طول هفت قرن گذشته را برای رژین شرح می دهد. اما این خاطرات طولانی، چه تأثیری بر دختر جاه طلب داستان دارد؟
♦️ @seemorghbook
👍10