حکیمی درجمع مریدانش نشسته بود ....یکی از شاگردان از وی پرسید: استاد علم بهتراست یا ثروت؟
حکیم بیدرنگ شمشیری بیرون آورد و مانند جومونگ شاگرد بخت برگشته را به سه قسمت نامساوی تقسیم نمود و گفت:
سالهاست که دیگر هیچ احمقی بین دوراهی علم و ثروت گیر نمیکند!!
مریدان دیگر درحالیکه انگشت حیرت به دندان گرفته و لرزش تمام وجودشان را فرا گرفته بود گفتند: ای حکیم ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم!!
حکیم گفت: در جوانی مرا دوستی بود که باهم به مکتب میرفتیم، دوستم ترک تحصیل کرد و من معلم مکتب شدم!
حالا او پورشه دارد، من پوشه..!
او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی..!! او عینک آفتابی، من عینک ته استکانی..!او بیمهی زندگانی، من بیمه ی خدمات درمانی..!او سکه و ارز، من سکته و قرض..!
سخنان حکیم چون بدین جا رسید مریدان نعرهای جانسوز زدند و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتند!!
باشد که شما را پندی آموخته و به درد حکیم گرفتار نیایید..!
♦️@seemorghbook
حکیم بیدرنگ شمشیری بیرون آورد و مانند جومونگ شاگرد بخت برگشته را به سه قسمت نامساوی تقسیم نمود و گفت:
سالهاست که دیگر هیچ احمقی بین دوراهی علم و ثروت گیر نمیکند!!
مریدان دیگر درحالیکه انگشت حیرت به دندان گرفته و لرزش تمام وجودشان را فرا گرفته بود گفتند: ای حکیم ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم!!
حکیم گفت: در جوانی مرا دوستی بود که باهم به مکتب میرفتیم، دوستم ترک تحصیل کرد و من معلم مکتب شدم!
حالا او پورشه دارد، من پوشه..!
او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی..!! او عینک آفتابی، من عینک ته استکانی..!او بیمهی زندگانی، من بیمه ی خدمات درمانی..!او سکه و ارز، من سکته و قرض..!
سخنان حکیم چون بدین جا رسید مریدان نعرهای جانسوز زدند و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتند!!
باشد که شما را پندی آموخته و به درد حکیم گرفتار نیایید..!
♦️@seemorghbook
👍18😁12👎2❤1
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
سلیمان بهبودی میگوید :
یک شب بستر رضا شاه را برای خواب آماده می کردم و رضا شاه مشغول خواندن آواز برای خودش بود
بعد از من خواست که من هم آوازی بخوانم
بهبودی می نویسد : رضا شاه به من گفت سلیمان من بداخلاق هستم؟ (همه کسانی که برخورد شخصی با رضا شاه داشته اند بشدت از او حساب می بردند)
عرض کردم خیر قربان ، بعد نشستند روی تخت و با تشدد فرمودند : سلیمان من چهل سال است که برای پیشرفت کار مملکت سگرمه هایم را در هم کشیده ام ، این مردم به محض اینکه لبخند به آنها بزنم فورا می آیند روی دوشم والا دلیل ندارد که دایم خودم را زحمت بدهم و اینطور وانمود کنم!
اگر افراد و کارکنان دستگاه کارشان را روی حساب و قاعده انجام بدهند چرا من خود را این طور نشان بدهم؟
من بد اخلاق نیستم، مرا وادار به این طرز می کنند!
♦️@seemorghbook
سلیمان بهبودی میگوید :
یک شب بستر رضا شاه را برای خواب آماده می کردم و رضا شاه مشغول خواندن آواز برای خودش بود
بعد از من خواست که من هم آوازی بخوانم
بهبودی می نویسد : رضا شاه به من گفت سلیمان من بداخلاق هستم؟ (همه کسانی که برخورد شخصی با رضا شاه داشته اند بشدت از او حساب می بردند)
عرض کردم خیر قربان ، بعد نشستند روی تخت و با تشدد فرمودند : سلیمان من چهل سال است که برای پیشرفت کار مملکت سگرمه هایم را در هم کشیده ام ، این مردم به محض اینکه لبخند به آنها بزنم فورا می آیند روی دوشم والا دلیل ندارد که دایم خودم را زحمت بدهم و اینطور وانمود کنم!
اگر افراد و کارکنان دستگاه کارشان را روی حساب و قاعده انجام بدهند چرا من خود را این طور نشان بدهم؟
من بد اخلاق نیستم، مرا وادار به این طرز می کنند!
♦️@seemorghbook
👍67👏5🫡2👎1😁1
صبح است بیـا پنجرہ را باز کنیم
بــا بــوی دل انگیز گل آغاز کنیم
بـا عطر دل آرای بهار این صبح را
تـــا اوج غـــزلهای تـو پرواز کنیم
♦️@seemorghbook
بــا بــوی دل انگیز گل آغاز کنیم
بـا عطر دل آرای بهار این صبح را
تـــا اوج غـــزلهای تـو پرواز کنیم
♦️@seemorghbook
👍7
آهاى رفيق:
اونقدر آدمها قبل من و تو به گذشتشون فکر کردن،
حسرت خوردن، بغض کردن..
حالا کجان؟
رها کن رفیق.. رها کن بره..
گله ها را بگذار !
ناله ها را بس كن !
روزگار گوش ندارد كه تو هی شِكوه كنی !
زندگی چشم ندارد كه ببيند اخم دلتنگِ تو را !
فرصتی نيست كه صرف گله و ناله شود !
تا بجنبيم تمام است تمام !
شاد باشید و بخندید
عمر کوتاه و زندگی گذراست👌
♦️@seemorghbook
اونقدر آدمها قبل من و تو به گذشتشون فکر کردن،
حسرت خوردن، بغض کردن..
حالا کجان؟
رها کن رفیق.. رها کن بره..
گله ها را بگذار !
ناله ها را بس كن !
روزگار گوش ندارد كه تو هی شِكوه كنی !
زندگی چشم ندارد كه ببيند اخم دلتنگِ تو را !
فرصتی نيست كه صرف گله و ناله شود !
تا بجنبيم تمام است تمام !
شاد باشید و بخندید
عمر کوتاه و زندگی گذراست👌
♦️@seemorghbook
❤13👍7😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از نژادچشمه باش، بگذار آدمها تا میتوانند سنگ باشند، مهم این است که تو جاری باشی و ازآنها بگذری... خوشبخت کسی هست که شکوه رفتارش آفرینندهٔ لبخند بر لبهای دیگران باشد
♦️@seemorghbook
♦️@seemorghbook
👍12❤3
☕️قطعهای از کتاب
به پیرامون خود نظر میافکنم: از آنچه پیش از این "حقیقت" نامیده میشد، دیگر حتی اثری نیست. وقتی کشیش کلمهی حقیقت را پیدرپی به کار میبرد، دیگر توان تحملش را نداریم. انسان امروز حتی با فروتنانهترین ادعای درستی باید بداند که حکیم الهی، کشیش و پاپ، نه تنها در هر کلمهای که بر زبان میآورند خطا میکنند، بلکه دروغ میگویند - دیگر حتی این آزادی را هم ندارند، که "معصومانه" یا "از نادانی" دروغ بگویند. کشیش میداند و دیگران نیز که دیگر "خدایی"، "گناهکاری"، "بازخرندهی گناهی" وجود ندارد - و "ارادهای آزاد" و "نظم جهان شمول اخلاق" همه دروغ است.
📕#دجال
✍#فريدريش_نیچه
♦️@seemorghbook
به پیرامون خود نظر میافکنم: از آنچه پیش از این "حقیقت" نامیده میشد، دیگر حتی اثری نیست. وقتی کشیش کلمهی حقیقت را پیدرپی به کار میبرد، دیگر توان تحملش را نداریم. انسان امروز حتی با فروتنانهترین ادعای درستی باید بداند که حکیم الهی، کشیش و پاپ، نه تنها در هر کلمهای که بر زبان میآورند خطا میکنند، بلکه دروغ میگویند - دیگر حتی این آزادی را هم ندارند، که "معصومانه" یا "از نادانی" دروغ بگویند. کشیش میداند و دیگران نیز که دیگر "خدایی"، "گناهکاری"، "بازخرندهی گناهی" وجود ندارد - و "ارادهای آزاد" و "نظم جهان شمول اخلاق" همه دروغ است.
📕#دجال
✍#فريدريش_نیچه
♦️@seemorghbook
👍9
📕#فروش_موفق
✍#برایان_تریسی
تردیدی نیست که هدف اصلی هر فروشنده ای، کسب درآمد بیشتر از فروش است که البته این امر نیز فقط با فروش بیشتر امکان پذیر خواهد بود. اما در دنیای پر رقابت امروزی که اینترنت و سایر رسانه های ارتباطی بسیاری از الگوهای مرسوم را دگرگون ساخته اند، فروش بیشتر کاری به مراتب دشوارتر از گذشته شده است. در واقع حجم و تنوع گزینه های پیش روی مشتریان به قدری گسترده است که نباید انتظار داشت اصولی که چندین دهه پیش توسط برخی کارشناسان فروش و بازاریابی مطرح شده، جوابگوی نیاز های امروز بازار باشند.
فروش موفق دربردارنده ظرافت های خاصی است که برخی از آنها به دنیای درون فردی و ویژگی های فروشنده و برخی دیگر به نحوه تعامل و ارتباط او با خریدار و نیز شناخت ویژگی های عمومی بازار مربوط می شود. با اینکه بسیاری از این ظرافت ها را می توان از طریق دانش روانشناسی و نیز جامعه شناسی بازشناخت، اما برخی دیگر از آنها نیز فقط با تجربه مستقیم حاصل می شوند. همچنین تاکید برایان تریسی بر رشد فردی و تقویت دنیای درونی در این کتاب می تواند خواننده را به سوی هر چه غنی تر ساختن ابعاد شخصیتی و منش خود سوق دهد؛ پیشرفتی که بی تردید نتایج آن به مراتب فراتر از موفقیت اقتصادی و کسب درآمد بیشتر خواهد بود.
♦️@seemorghbook
✍#برایان_تریسی
تردیدی نیست که هدف اصلی هر فروشنده ای، کسب درآمد بیشتر از فروش است که البته این امر نیز فقط با فروش بیشتر امکان پذیر خواهد بود. اما در دنیای پر رقابت امروزی که اینترنت و سایر رسانه های ارتباطی بسیاری از الگوهای مرسوم را دگرگون ساخته اند، فروش بیشتر کاری به مراتب دشوارتر از گذشته شده است. در واقع حجم و تنوع گزینه های پیش روی مشتریان به قدری گسترده است که نباید انتظار داشت اصولی که چندین دهه پیش توسط برخی کارشناسان فروش و بازاریابی مطرح شده، جوابگوی نیاز های امروز بازار باشند.
فروش موفق دربردارنده ظرافت های خاصی است که برخی از آنها به دنیای درون فردی و ویژگی های فروشنده و برخی دیگر به نحوه تعامل و ارتباط او با خریدار و نیز شناخت ویژگی های عمومی بازار مربوط می شود. با اینکه بسیاری از این ظرافت ها را می توان از طریق دانش روانشناسی و نیز جامعه شناسی بازشناخت، اما برخی دیگر از آنها نیز فقط با تجربه مستقیم حاصل می شوند. همچنین تاکید برایان تریسی بر رشد فردی و تقویت دنیای درونی در این کتاب می تواند خواننده را به سوی هر چه غنی تر ساختن ابعاد شخصیتی و منش خود سوق دهد؛ پیشرفتی که بی تردید نتایج آن به مراتب فراتر از موفقیت اقتصادی و کسب درآمد بیشتر خواهد بود.
♦️@seemorghbook
👍6❤1
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
یاد پدر افتادم که میگفت:
“نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن.
هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن.
آدمها که عقیدهات را میپرسند، نظرت را نمیخواهند. میخواهند با عقیدهی خودشان موافقت کنی.
بحث کردن با آدمها بیفایده است.”
#زویا_پیرزاد
♦️@seemorghbook
یاد پدر افتادم که میگفت:
“نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن.
هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن.
آدمها که عقیدهات را میپرسند، نظرت را نمیخواهند. میخواهند با عقیدهی خودشان موافقت کنی.
بحث کردن با آدمها بیفایده است.”
#زویا_پیرزاد
♦️@seemorghbook
👍30❤2👎2
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفتهای تحویل بدهی؛ خواه با فرزندی خوب یا باغچهای سرسبز؛ اگر فقط یک نفر با بودن تو سادهتر نفس کشید، یعنی تو موفق شدهای ...
#گابریل_گارسیا_مارکز
♦️@seemorghbook
#گابریل_گارسیا_مارکز
♦️@seemorghbook
👍31❤7
افزایش سرعت تغییرات، یعنی باید راحتتر از همیشه باورهایمان را زیر سوال ببریم.
📘#دوباره_فکر_کن
✍#آدام_گرانت
♦️@seemorghbook
📘#دوباره_فکر_کن
✍#آدام_گرانت
♦️@seemorghbook
👍5
آدمها خیلی کم بلدند؛
خودشان باشند!
ای کاش آن دسته هم که
نقشی بازی میکنند،
توانایی داشتند نقششان را
به خوبی ایفا کنند
و همان نقش را هم
به خوبی درآورند..
#دیوید_سلینجر
♦️@seemorghbook
خودشان باشند!
ای کاش آن دسته هم که
نقشی بازی میکنند،
توانایی داشتند نقششان را
به خوبی ایفا کنند
و همان نقش را هم
به خوبی درآورند..
#دیوید_سلینجر
♦️@seemorghbook
👍17
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حکایت
شیخی ولیمه گرفت و همه ی طرفدارانش را دعوت کرد
اطعمه فراوان بود که برق رفت. یکی گفت که تا آمدن برق همه مشغول دست زدن شوند تا مبادا کسی سفره را هاپولی کند.
صدای کف زدن بلند بود که برق آمد. چشم همه به سفره افتاد که غارت شده بود
شیخ گفت ما که همگی دست میزدیم؛ نکند جنیان سفره را غارت کرده اند!
رئیس اجنه ظاهر گشت و گفت: شما هر یک با یک دستتان به گردنتان میزدید و با دست دیگر غذاها را در شکمتان میریختید آنوقت تقصیرش را میاندازید گردن اجنه ؟!
یکی از قلندران فرزانه گفت اینان در این کار ید طولایی دارند.
سالهاست که با یکدست بر سر و سینه میزنند
و با دست دیگر جیب خلایق خالی میکنند و میگویند اجنبی برد!!!
♦️@seemorghbook
📖#حکایت
شیخی ولیمه گرفت و همه ی طرفدارانش را دعوت کرد
اطعمه فراوان بود که برق رفت. یکی گفت که تا آمدن برق همه مشغول دست زدن شوند تا مبادا کسی سفره را هاپولی کند.
صدای کف زدن بلند بود که برق آمد. چشم همه به سفره افتاد که غارت شده بود
شیخ گفت ما که همگی دست میزدیم؛ نکند جنیان سفره را غارت کرده اند!
رئیس اجنه ظاهر گشت و گفت: شما هر یک با یک دستتان به گردنتان میزدید و با دست دیگر غذاها را در شکمتان میریختید آنوقت تقصیرش را میاندازید گردن اجنه ؟!
یکی از قلندران فرزانه گفت اینان در این کار ید طولایی دارند.
سالهاست که با یکدست بر سر و سینه میزنند
و با دست دیگر جیب خلایق خالی میکنند و میگویند اجنبی برد!!!
♦️@seemorghbook
👍51👏4😁3👎2
صبح است بیا پرواز کنیم
دروازه دل به دوستی باز کنیم
دیروز که رفت،رفته را غم نخوریم
یک روز دگر به شوق آغاز کنیم
♦️@seemorghbook
دروازه دل به دوستی باز کنیم
دیروز که رفت،رفته را غم نخوریم
یک روز دگر به شوق آغاز کنیم
♦️@seemorghbook
👍7❤1
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
هر حیوان که از دور دیدی
و ندانستی سگ و گرگ است یا آهو ،
ببین رو به سمت
مرغزار و سبزینه است
یا لاشه و استخوان؟!
آدمی را نیز چون نشناسی
ببین به کدام سوی می رود!
#مولانا
♦️@seemorghbook
هر حیوان که از دور دیدی
و ندانستی سگ و گرگ است یا آهو ،
ببین رو به سمت
مرغزار و سبزینه است
یا لاشه و استخوان؟!
آدمی را نیز چون نشناسی
ببین به کدام سوی می رود!
#مولانا
♦️@seemorghbook
👍30
☕️قطعه ای از کتاب
امروز منتظر فردا هستیم و فردا که شد انتظار پس فردا را داریم و پس فردا منتظر هفته ی بعد و آن هفته منتظر سال بعد و سال دیگر منتظر سالهای آینده می باشیم.
تا وقتی که جوان هستیم تصور می کنیم انتظار ما برای تشکیل خانواده است و پس از زن گرفتن و به وجود آمدن فرزندان تصور می کنیم که انتظار ما برای پس انداز و گرد آوردن اندوخته جهت روزگار پیری است.
در روزهای سالخوردگی هم مرتبا انتظار فردا را داریم و شگفت اینجاست که نظیر عاشقی که در انتظار معشوق باشد و دقیقه شماری نماید سعی می کنیم که هر چه زود تر امروز بگذرد و فردا بیاید.
یک وقت متوجه می شویم که انتظار ما برای وصول فردا هیچ علتی نداشته جز این که منتظر مرگ بودیم...آری،آن چه از آغاز حیات در انتظارش بودیم همین است.
📕#خدا_و_هستی
✍#موریس_مترلینگ
♦️@seemorghbook
امروز منتظر فردا هستیم و فردا که شد انتظار پس فردا را داریم و پس فردا منتظر هفته ی بعد و آن هفته منتظر سال بعد و سال دیگر منتظر سالهای آینده می باشیم.
تا وقتی که جوان هستیم تصور می کنیم انتظار ما برای تشکیل خانواده است و پس از زن گرفتن و به وجود آمدن فرزندان تصور می کنیم که انتظار ما برای پس انداز و گرد آوردن اندوخته جهت روزگار پیری است.
در روزهای سالخوردگی هم مرتبا انتظار فردا را داریم و شگفت اینجاست که نظیر عاشقی که در انتظار معشوق باشد و دقیقه شماری نماید سعی می کنیم که هر چه زود تر امروز بگذرد و فردا بیاید.
یک وقت متوجه می شویم که انتظار ما برای وصول فردا هیچ علتی نداشته جز این که منتظر مرگ بودیم...آری،آن چه از آغاز حیات در انتظارش بودیم همین است.
📕#خدا_و_هستی
✍#موریس_مترلینگ
♦️@seemorghbook
👍21
به درختان جنگل گفتم:
چرا شما با این عظمت از تکه آهنی
بنام تبر میترسید؟
گفتند :رنج ما از تبر نیست ،
از دسته ی آنست
که ازجنس خودمان است
♦️@seemorghbook
چرا شما با این عظمت از تکه آهنی
بنام تبر میترسید؟
گفتند :رنج ما از تبر نیست ،
از دسته ی آنست
که ازجنس خودمان است
♦️@seemorghbook
👍22