کتابخانه سیمرغ
73.2K subscribers
15.3K photos
1.18K videos
7.37K files
464 links
Download Telegram
باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای, تحویل دهی ...

خواه با فرزندی خوب ...
خواه با باغچه ای سرسبز ...
خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی ...
خواه با حل مشکلی هر چند کوچک از بنده ای ..

و اینکه بدانی ...

حتی فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است.
این یعنی تو موفق شده ای!

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍1
تنهایی آدم ها بزرگ است
خیلی بزرگ
شاید هم به وسعت یک دریاست
اما برای پر کردنش یک لیوان محبت کافیست ..!

#گابریل_گارسیا_مارکز

@seemorghbook
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسانها همه میخواهند
در قله کوه زندگی کنند

بی آنکه به خوشبختی آرمیده
در دست خود نگاهی انداخته باشند.

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍1
اگر بخواهی کتابی صد صفحه ای درباره امید بنویسی، چه می نویسی؟
گفتذ:نود و نه صفحه رو خالی میذارم . صفحه آخر، سطر آخر می نویسم
یادت باشه دنیا گرده
هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی
شاید در نقطه شروع باشی.

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍15
📕#یادداشت_های_پنج_ساله

#گابریل_گارسیا_مارکز

«یادداشت‌های پنج‌ساله» رمان نیست، مجموعه‌داستان هم نیست بلكه مجموعه‌ای است خواندنی از نوشته‌ها و یادداشت‌های ماركز درباره موضوعات مختلف. از جایزه نوبل، كه شبحش در مواقعی از سال روی سر نویسنده‌ها می‌افتد، بگیرید تا بدیمنی نوبل گرفتن و عقاید ماركز درباره نوشتن و سیاست و البته جامعه پیرامونش. كتاب اگرچه عنوان یادداشت‌ها را دارد اما از هر قصه و داستانی خواندی‌تر روایت شده است.
«یادداشت‌های پنج‌ساله» شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این یادداشت‌ها شخصیت دیگری از ماركز پیش چشم خواننده می‌سازد كه با آن شخصیت داستان‌نویسش تفاوتی فاحش دارد. ماركز در یادداشت‌هایش تحلیلگر و ریزبین و متفكر است. خرد انتقادی دارد. گو اینكه ماركز در نهایت همان ماركز داستان‌گو است و فضای كتاب و یادداشت‌ها ‌هم كم و بیش همان فضای جادویی داستان‌ها و رمان‌هایش است. ماركز در این یادداشت‌ها هم استعداد شگرف قصه‌گویی و داستان‌سرایی‌اش را به رخ خواننده می‌كشد و درواقع هر یادداشتش از منظری دیگر، داستانی است فوق‌العاده خواندنی. به نظرمیرسه این كتاب و درواقع این یادداشت‌ها بهترین اثری هستند كه این روزها از ماركز ترجمه و منتشر شده است. «یادداشت‌های پنج‌ساله» نزدیك شصت یادداشت‌ ماركز است كه او بین سال‌ها ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۴ نوشته است. «داستانی مخوف برای شب سال نو»، «بیماری سیاسی محمدرضا پهلوی»، «همینگوی خصوصی من»، «كوكاكولا، یادش بخیر»، «مزخرفات آنتونی كوئین»، «بسیار خوب، باز هم در مورد ادبیات صحبت كنیم» ازجمله یادداشت‌های ماركز در این كتاب هستند،
یادداشتهای پنج ساله کتاب فوق العاده ای است.

♦️@seemorghbook
👍4
انسان تا وقتی فکر می کند نارس است به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود .

#گابریل_گارسیا_مارکز
♦️@seemorghbook
👍201👏1
اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی‌ست که تو را می‌بینم
به تو می‌گفتم دوستت دارم
و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی
همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد.

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍123👎1
☕️قطعه‌ای از کتاب

اورسولا گفت:
ما از این‌جا نمی‌رویم، همین‌جا می‌مانیم، چون در این‌جا صاحب فرزند شده‌ایم.
خوزه گفت:
اما هنوز مُرده‌ای در این‌جا نداریم، وقتی کسی مُرده‌ای زیر خاک ندارد، به آن خاک تعلق ندارد.
اورسولا با لحنی آرام و مصمم گفت:
اگر قرار باشد من بمیرم تا بقیه در اینجا بمانند، خواهم مُرد... .

📕#صدسال_تنهایی

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍343👎1
☕️قطعه‌ای از کتاب

روزی می‌رسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می‌شوی. نه از بدگویی‌های دیگران می‌رنجی و نه دلخوش به حرف‌های عاشقانه‌ی اطرافت ...
به آن روز می‌گویند : "پیری" ...!

آن روز، ممکن است برای برخی پس از سی سال از اولین روزی که پا به این دنیا گذاشته‌اند فرا برسد و برای برخی پس از هشتاد سال هم هرگز اتفاق نیفتد ...!
این دیگر به چگونه تا کردن زندگی با انسان‌ها دارد !

📕#سفر_به_خیر_آقای_رییس_جمهور

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍251
☕️ قطعه‌ای از کتاب

قبل از پنجاه سالگی به طرزی غافلگیر کننده یقین پیدا کردم که فانی هستم. در یکی از شبهای کارناوال، با زنی خارق العاده، پرشور تانگو میرقصیدم. چنان چسبیده به هم میرقصیدیم که گردش خون در رگ هایش را حس می کردم و گرمای نفس های شتابزده اش مرا به رخوتی لذت بخش فرو می برد... در این حال خوش بودم که رعشه مرگ برای نخستین بار سراپایم را لرزاند و کم مانده بود نقش زمین شوم. پنداری پیامی پرخاشگرانه از غیب در گوشم پیچید: هر کاری هم بکنی باز امسال یا صد سال دیگر، بالاخره برای ابد خواهی مرد ... زن وحشتزده از من فاصله گرفت و گفت چی شده؟ گفتم هیچی و دستم را روی قلبم گذاشتم .
از آن پس دیگر عمرم را با سال حساب نکردم بلکه به لحظه شمردم ...
 
📕#خاطره_دلبرکان_غمگین_من

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍256😢3
📕#گزارش_یک_آدم_ربایی(نایاب)

#گابریل_گارسیا_مارکز

داستان کتاب گزارش یک ادم ربایی (News of a Kidnapping) درباره ماجرای دزدیدن تعدادی از چهره های سرشناس کلمبیا بود که توسط کارتل مدلین مدتی زندانی بودند و سپس رها شدند.گروه کارتل مدلین یکی از خطرناک ترین و ثروتمندترین کارتل های مواد مخدر جهان بود که توسط پابلو اسکوبار رهبری می شد.سرمایه خالص رهبر این گروه ۳۰ میلیارد دلار بود.
نویسنده این کتاب گابریل گارسیا مارکز کلمبیایی است که به زبان اسپانیایی و در ژانر غیر داستانی نوشته شده است.

♦️@seemorghbook
👍141
باید جهان را بهتر از آنچه تحویل گرفته‌ای تحویل بدهی؛ خواه با فرزندی خوب یا باغچه‌ای سرسبز؛ اگر فقط یک نفر با بودن تو ساده‌تر نفس کشید، یعنی تو موفق شده‌ای ...

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍317
انسان تا وقتی فکر می کند نارس است به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود .

#گابریل_گارسیا_مارکز
♦️@seemorghbook
👍26
انسان تا وقتی فکر می کند نارس است به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود .

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍29👏2😁1
☕️قطعه‌ای از کتاب

روزی می‌رسد که نسبت به همه چیز بی‌تفاوت می‌شوی. نه از بدگویی‌های دیگران می‌رنجی و نه دلخوش به حرف‌های عاشقانه‌ی اطرافت.
به آن روز می‌گویند:

"پیری".

آن روز، ممکن است برای برخی پس از سی سال از اولین روزی که پا به این دنیا گذاشته‌اند؛ فرا برسد و برای برخی پس از هشتاد سال هم هرگز اتفاق نیفتد.

"این دیگر به چگونه تاکردن زندگی با انسان‌ها ربط دارد."


📕#سفر_بخیر_آقای_رئیس_جمهور

✍️#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍16
زمان نمی‌گذرد، بلکه فقط تکرار می‌شود.

📘#صد_سال_تنهایی

#گابریل_گارسیا_مارکز

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎ ♦️@seemorghbook
👍13



دیروز زنی را دیدم که مُرده بودو مثل ما نفس می‌کشید،
راستی یک زن چطور می‌میرد
مرگش چگونه است؟
یا لبخند به لب ندارد
یا آرایش نمی‌کند
یا دست کسی را نمی‌فشارد
یا منتظر آغوشی نیست
یا حرف عشق که می‌شود پوزخند می‌زند...
آری زن‌ها اینگونه می‌میرند...

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👏26👍7
☕️ قطعه‌ای از کتاب

قبل از پنجاه سالگی به طرزی غافلگیر کننده یقین پیدا کردم که فانی هستم. در یکی از شبهای کارناوال، با زنی خارق العاده، پرشور تانگو میرقصیدم. چنان چسبیده به هم میرقصیدیم که گردش خون در رگ هایش را حس می کردم و گرمای نفس های شتابزده اش مرا به رخوتی لذت بخش فرو می برد... در این حال خوش بودم که رعشه مرگ برای نخستین بار سراپایم را لرزاند و کم مانده بود نقش زمین شوم. پنداری پیامی پرخاشگرانه از غیب در گوشم پیچید: هر کاری هم بکنی باز امسال یا صد سال دیگر، بالاخره برای ابد خواهی مرد ... زن وحشتزده از من فاصله گرفت و گفت چی شده؟ گفتم هیچی و دستم را روی قلبم گذاشتم .
از آن پس دیگر عمرم را با سال حساب نکردم بلکه به لحظه شمردم ...

📕#خاطره_دلبرکان_غمگین_من

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
👍191


باید به مردم اثبات می‌کردم
که چقدر اشتباه فکر می‌کنند
که وقتی پیر می‌شوند.
دیگر عاشق نمی‌شوند.
آنها نمی‌دانند که وقتی دیگر عاشق نشوند، پیر می‌شوند.

#گابریل_گارسیا_مارکز

♦️@seemorghbook
10👍8👏2
📕#پاییز_پدر_سالار

#گابریل_گارسیا_مارکز

نام صحیح کتاب پاییز پدر سالار (The Autumn of the Patriarch) ، « خزان پیشوا » است.

گابریل گارسیا مارکز، در کتاب پاییز پدر سالار، به وقایع تاریخی دوران دیکتاتوری فرانسیسکو فرانکو در اسپانیا، آناستازیو سوموزا، و رافائل تروخیو در جمهوری دومینیکن بسیار نزدیک است.
این داستان، که هجونامه هزل آمیز یک دیکتاتور آمریکای جنوبی است، سبک نگارشی متفاوت با همه آثار قبلی گارسیا مارکز دارد.

کتاب پاییز پدر سالار در سال ۱۹۷۵ منتشر شده است. زمان در این داستان هیچ حد و مرزی ندارد. ممکن است این مسئله نیاز به تمرکز را برای خواندن این رمان طلب می‌کند.
کتاب حاوی جملات و عباراتی تامل‌برانگیز و تازه‌ای است.

این کتاب درباره‌ی یک ژنرال پیر است که حدودا پنج هزار بچه نامشروع دارد.
او در تنهایی و بی‌کسی در کاخی فرسوده است که در آن کثافت و فضله و تپاله حیوانات وجود دارد.
او همچنان با همان رویه ظلم و زور و ستم و جنایت بر کشوری کوچک فرمانروایی می‌کند.
ژنرال پیر برای سفاکی و جنایات و انحراف‌های خاص خود آدمی مبتکر و مبدع نیزهست.
در میهمانی‌ها و مراسم کسی حتی جرات نفس کشیدن در حضورش را نیز ندارد.
علاوه بر مردم و اطرافیان حتی بستگان درجه اولش نیز از ظلم و جنایت او بی‌نصیب نمانده‌اند.
دیکتاتوری که پدرش معلوم نیست چه‌کسی است و دیوانه‌وار عاشق مادرش است و بعد از مرگش او را به طرز مضحک و مسخره‌ای در بین مردم تا مقام قدیسین بالا می‌برد و در مشکلات مادرش را به گونه‌ای صدا می‌زند که انگار خدا را صدا می‌زنند.

دیکتاتور در ابتدای حکومتش فردی است محبوب و مقدس و محترم که بی‌واسطه بین مردمش حضور دارد. کم کم قدرت زیاد و خودکامگی با هم درمی‌آمیزد و نهایتا قدرت کامل نصیبش شده و تماس با واقعیت‌ها به کلی قطع‌شده و تنهایی‌اش شروع می‌شود.
خوی و خصلت دیکتاتوری او را وادار به جنایت می‌کند. و پاییز دیکتاتور زمانی آغاز می‌شود که علیه او کودتا می‌شود و او مردم را نیز همراه خود نمی‌بیند.
او بدل‌هایی نیز دارد که در برخی موارد این بدل‌ها هستند که در برخی جاها حضوردارند.

♦️@seemorghbook
14👍2