🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
فکر میکنم دوزخ از اختراعات مردمان بیدادگر باشد :
اگر کسی دارای احساسات بشری است ، هیچ وقت تصور این موضوع را هم نمیکند انسانی که ۵۰ سال بر خلاف مذهب اخلاقی عشیرهی خود رفتار کرده ، باید تا ابدالدهر در آتش جهنم بسوزد و هیچگونه امیدی هم برای بخشش او وجود نداشته باشد !!
چنین طرز تفکری شایستهی شرافتمندان نیست ...
#برتراند_راسل
♦️@seemorghbook
فکر میکنم دوزخ از اختراعات مردمان بیدادگر باشد :
اگر کسی دارای احساسات بشری است ، هیچ وقت تصور این موضوع را هم نمیکند انسانی که ۵۰ سال بر خلاف مذهب اخلاقی عشیرهی خود رفتار کرده ، باید تا ابدالدهر در آتش جهنم بسوزد و هیچگونه امیدی هم برای بخشش او وجود نداشته باشد !!
چنین طرز تفکری شایستهی شرافتمندان نیست ...
#برتراند_راسل
♦️@seemorghbook
💯23👎2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر صبح به لبهات بیاموز که بخندد.. به قلبت بیاموز که با عشق بتپد.. به احساست بیاموز که جز به سمت و سوی خوبی نرود. و آنگاه به زندگی بگو شروع تازهات مبارک
♦️@seemorghbook
♦️@seemorghbook
❤8
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
- اگر عشق بورزید میگویند که سبک مغزید!
- اگر شاد باشید میگویند که ساده لوح و پیش پا افتادهاید
- اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید میگویند که مشکوکید
- اگر گناهان دیگران را ببخشید میگویند ضعیف هستید
- اگر اطمینان کنید میگویند که احمقید
- اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید؛ مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید!
#لئو_بوسکالیا
♦️@seemorghbook
- اگر عشق بورزید میگویند که سبک مغزید!
- اگر شاد باشید میگویند که ساده لوح و پیش پا افتادهاید
- اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید میگویند که مشکوکید
- اگر گناهان دیگران را ببخشید میگویند ضعیف هستید
- اگر اطمینان کنید میگویند که احمقید
- اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید؛ مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید!
#لئو_بوسکالیا
♦️@seemorghbook
👏12❤2👍1
☕️ قطعهای از کتاب
میزان اهمیت ما به شکم و مغزهامون از
مقایسه تعداد کتابسراها و کبابسراهای شهرمون مشخص میشه.
افسوسِ قضیه در اینه که بیشترین جایی که ما به مغز اهمیت میدیم تو کله پاچه فروشیه
اونم نه برای فکر کردن، بلکه برای خوردن!
📕#گیله_مرد
✍#بزرگ_علوی
♦️@seemorghbook
میزان اهمیت ما به شکم و مغزهامون از
مقایسه تعداد کتابسراها و کبابسراهای شهرمون مشخص میشه.
افسوسِ قضیه در اینه که بیشترین جایی که ما به مغز اهمیت میدیم تو کله پاچه فروشیه
اونم نه برای فکر کردن، بلکه برای خوردن!
📕#گیله_مرد
✍#بزرگ_علوی
♦️@seemorghbook
👍14❤1👏1
ما بدبختِ این هستیم که خوب طاقت می آوریم. مثل قاطر کار می کنیم و مثل شتر صبوریم. مثل گوسفند، مطیع و مثل جغد ساکت و مثل مرغِ حق، شکرگزار!
حقیقت چیست؟
سخنی که از زبان لالی گفته می شود، کری می شنود و کوری بر کاغذ می آورد.
سنتی است در ایران که اگر بخواهند چیز تازه ای را به دست بیاورند ...
اول آنچه را که دارند از دست می دهند ،
و بعد هم آن چیز تازه را به دست نمی آورند!
#بهرام_بیضایی
♦️@seemorghbook
حقیقت چیست؟
سخنی که از زبان لالی گفته می شود، کری می شنود و کوری بر کاغذ می آورد.
سنتی است در ایران که اگر بخواهند چیز تازه ای را به دست بیاورند ...
اول آنچه را که دارند از دست می دهند ،
و بعد هم آن چیز تازه را به دست نمی آورند!
#بهرام_بیضایی
♦️@seemorghbook
👍18❤3👎1
📕#نشیبی_دراز_است_پیش_فراز
✍#شاهین_موسوی_نژاد
نویسنده در کتاب حاضر در رویکردی پژوهشی به بررسی تاریخ ایران ساسانی (226651م) میپردازد. در این راستا، ابتدا، فشردهای از تاریخ ایران ساسانی ارائه و در خلال آن به کنکاش در جهانبینی بنیانگذاران نظام ساسانی پرداخته میشود. فرازهایی از این مبحث به اندیشة ایرانشهری و استوارسازی شالودههای ایران به مفهوم یک نهاد سیاسی در گسترة جغرافیایی معین فلات کنونی ایران، اختصاص مییابد. پس از آن به رویدادهای اجتماعی و سیاسی که در دهههای پایانی شاهنشاهی ساسانی، به هم ریختگی کشور را در پی داشت، اشاره و جنگهای بزرگ میان اعراب و ایرانیان و نبردهای شهری میان این دو در برخی از شهرهای کشور و چگونگی و چرایی شکست ایرانیان در بیشتر این برخوردها، بررسی میشود. عوامل اقتصادی و اجتماعی مهمی چون: جزیه، خراج، غنیمتگیری، بردهداری، و... تشریح و دهههای پس از اشغال ایران توسط اعراب مسلمان، کندوکاو میشود. برآیند جستارهای یاد شده، تصویری روشن از چرایی و چگونگی فروپاشی ایران ساسانی و نهادینه شدن خلافت عربی اسلامی برای چند سدة پس از آن در افقهای سیاسی و اجتماعی کشور ایران را ترسیم مینماید.
♦️@seemorghbook
✍#شاهین_موسوی_نژاد
نویسنده در کتاب حاضر در رویکردی پژوهشی به بررسی تاریخ ایران ساسانی (226651م) میپردازد. در این راستا، ابتدا، فشردهای از تاریخ ایران ساسانی ارائه و در خلال آن به کنکاش در جهانبینی بنیانگذاران نظام ساسانی پرداخته میشود. فرازهایی از این مبحث به اندیشة ایرانشهری و استوارسازی شالودههای ایران به مفهوم یک نهاد سیاسی در گسترة جغرافیایی معین فلات کنونی ایران، اختصاص مییابد. پس از آن به رویدادهای اجتماعی و سیاسی که در دهههای پایانی شاهنشاهی ساسانی، به هم ریختگی کشور را در پی داشت، اشاره و جنگهای بزرگ میان اعراب و ایرانیان و نبردهای شهری میان این دو در برخی از شهرهای کشور و چگونگی و چرایی شکست ایرانیان در بیشتر این برخوردها، بررسی میشود. عوامل اقتصادی و اجتماعی مهمی چون: جزیه، خراج، غنیمتگیری، بردهداری، و... تشریح و دهههای پس از اشغال ایران توسط اعراب مسلمان، کندوکاو میشود. برآیند جستارهای یاد شده، تصویری روشن از چرایی و چگونگی فروپاشی ایران ساسانی و نهادینه شدن خلافت عربی اسلامی برای چند سدة پس از آن در افقهای سیاسی و اجتماعی کشور ایران را ترسیم مینماید.
♦️@seemorghbook
👍6
جنون در افراد کم است، اما در گروهها، احزاب، ملّتها، عصرها و دورانها یک رسم و قاعده است.
#فردریش_نیچه
♦️@seemorghbook
#فردریش_نیچه
♦️@seemorghbook
👍16❤6
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
ما انسان های عجیب...
میگوییم خدا یکیست، اما چگونه مذهب های گوناگونی داریم؟
آیا در بهشت و جهنم ورودی های هر مذهب فرق دارد؟
وعده های هر مذهب فرق دارد؟
اگر فرق داشته باشد چی؟ سرمان کلاه رفته؟ یا اون دنیای ما از اروپایی ها سختگیرتر است؟!
به تمام مذهب ها توهین میکنیم...
کلیسها را ویران میکنیم...
گاوپرستان را مسخره میکنیم...
کسانی که خدایشان با ما فرق دارد را مورد بی احترامی قرار میدهیم...
و فریاد میزنیم که همه باید به مذهب ما احترام بگذارند.
این تعصب بر دین نیست؛ این تعصب بر ارث پدرانمان است که به ما رسیده است.
اگر ما یهودی بودیم همین تعصب را بر یهود داشتیم...
اگر مسیحی بودیم همین تعصب را بر مسیح داشتیم...
اگر این جنگ را که در ذهن ما انداخته اند را کنار بگذاریم بزرگترین پیشرفت تاریخ را در زمانی کوتاه میبینی...
♦️@seemorghbook
ما انسان های عجیب...
میگوییم خدا یکیست، اما چگونه مذهب های گوناگونی داریم؟
آیا در بهشت و جهنم ورودی های هر مذهب فرق دارد؟
وعده های هر مذهب فرق دارد؟
اگر فرق داشته باشد چی؟ سرمان کلاه رفته؟ یا اون دنیای ما از اروپایی ها سختگیرتر است؟!
به تمام مذهب ها توهین میکنیم...
کلیسها را ویران میکنیم...
گاوپرستان را مسخره میکنیم...
کسانی که خدایشان با ما فرق دارد را مورد بی احترامی قرار میدهیم...
و فریاد میزنیم که همه باید به مذهب ما احترام بگذارند.
این تعصب بر دین نیست؛ این تعصب بر ارث پدرانمان است که به ما رسیده است.
اگر ما یهودی بودیم همین تعصب را بر یهود داشتیم...
اگر مسیحی بودیم همین تعصب را بر مسیح داشتیم...
اگر این جنگ را که در ذهن ما انداخته اند را کنار بگذاریم بزرگترین پیشرفت تاریخ را در زمانی کوتاه میبینی...
♦️@seemorghbook
👍34❤5👎1
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ،
ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ شکرانه ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﻧﺪگی ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ.
پایان آدمیزاد نه رفتن یار است و نه تنهایی،
آدمی آن هنگام تمام میشود
که دلش پیر شود
♦️@seemorghbook
ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ شکرانه ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﻧﺪگی ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ.
پایان آدمیزاد نه رفتن یار است و نه تنهایی،
آدمی آن هنگام تمام میشود
که دلش پیر شود
♦️@seemorghbook
👍13❤1
در قسمت اول عمرمان سلامتی خودرا صرف بدست آوردن پول میکنیم، در آخر پول بدست آمده را خرج بدست آوردن سلامتی ازدست رفته میکنیم در فاصله این دو، پول و سلامتی خود را هدر میدهیم!
#ولتر
♦️@seemorghbook
#ولتر
♦️@seemorghbook
👍24❤3
📕#بار_دیگر_شهری_که_دوست_میداشتم
✍#نادر_ابراهیمی
"بار دیگر شهری که دوست می داشتم" داستانی عاشقانه از نادر ابراهیمی است که نخستین بار در سال 1345 انتشار یافت. داستان، داستان ترک دیار بخاطر عشق، بی وفایی و در نهایت بازگشت مجدد به زادگاه است. نثری شورانگیز و شاعرانه دارد که بر ماهیت داستانی اثر سایه انداخته است. داستان عشق ممنوعه ی پسرمردی کشاورز و دختر خان که زمانی که با مخالفت اطرافیان روبرو می شوند نیروی عشق آنها را وادار به ترک دیار می کند. عشق و افسوس و غم واندوه در تمامی اثر جریان دارد اما نویسنده مسائل دیگر چون عادات، معضلات و مشکلات اجتماعی و حتی سیاسی را نیز از نظر دور نداشته است، معضلاتی که همچنان بعد از گذشت سالها و با بازگشت مجدد راوی به زادگاهش، بر زندگی سایه انداخته است. این کتاب شامل سه فصل، باران رویای پاییز، پنج نامه از ساحل چمخاله به ستاره آباد و پایان باران رویا است.
♦️@seemorghbook
✍#نادر_ابراهیمی
"بار دیگر شهری که دوست می داشتم" داستانی عاشقانه از نادر ابراهیمی است که نخستین بار در سال 1345 انتشار یافت. داستان، داستان ترک دیار بخاطر عشق، بی وفایی و در نهایت بازگشت مجدد به زادگاه است. نثری شورانگیز و شاعرانه دارد که بر ماهیت داستانی اثر سایه انداخته است. داستان عشق ممنوعه ی پسرمردی کشاورز و دختر خان که زمانی که با مخالفت اطرافیان روبرو می شوند نیروی عشق آنها را وادار به ترک دیار می کند. عشق و افسوس و غم واندوه در تمامی اثر جریان دارد اما نویسنده مسائل دیگر چون عادات، معضلات و مشکلات اجتماعی و حتی سیاسی را نیز از نظر دور نداشته است، معضلاتی که همچنان بعد از گذشت سالها و با بازگشت مجدد راوی به زادگاهش، بر زندگی سایه انداخته است. این کتاب شامل سه فصل، باران رویای پاییز، پنج نامه از ساحل چمخاله به ستاره آباد و پایان باران رویا است.
♦️@seemorghbook
❤8👎1😁1
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حکایت
یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ،
غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید.
پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .
اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛
در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا :
یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛
سلطان گفت : چه میگویی؟
من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟
آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد .
سلطان گفت : اکنون کجاست؟
مرد گفت: شاید رفته باشد .
شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت :
هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم .
شب بعد ؛
باز همان متجاوز به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت .
یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد ، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛
دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت .
پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛
پس ؛ در دم سر به سجده نهاد ،
آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام .
صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟
شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور .
مرد پاره ای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛
سلطان در جواب گفت:
آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از " فرزندانم "
پس گفتم چراغ را خاموش کن تا " محبت پدری " مانع اجرای عدالت نشود ؛
چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است ؛
پس سجده شکر گذاشتم .
اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن لحظه که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛
با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم .
اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام.
گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی.
اگر یعقوب های این زمانه،چراغ خاموش کنند و در پی عدل و انصاف بیفتند،!
چندصد آقا و آقازاده به زمین می افتند....!!!!
حتما مصلحت نیست که چراغی خاموش شود.!!
دزدان دغل ، بغل بغل ميدزدند ...
از گله ی اشتران جمل ميدزدند ...
♦️@seemorghbook
📖#حکایت
یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ،
غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید.
پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .
اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخواست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد ؛
در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که میگفت خدایا :
یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش اینچنین ستم میشود ؛
سلطان گفت : چه میگویی؟
من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟
آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمیدانم ؛ شبها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد .
سلطان گفت : اکنون کجاست؟
مرد گفت: شاید رفته باشد .
شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ؛ و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت :
هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش حتی اگر در نماز باشم .
شب بعد ؛
باز همان متجاوز به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت .
یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد ، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید ؛
دستور داد تا چراغها و آتشدانها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت .
پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛
پس ؛ در دم سر به سجده نهاد ،
آنگاه صاحب خانه را گفت قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام .
صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟
شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور .
مرد پاره ای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید ؛
سلطان در جواب گفت:
آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از " فرزندانم "
پس گفتم چراغ را خاموش کن تا " محبت پدری " مانع اجرای عدالت نشود ؛
چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است ؛
پس سجده شکر گذاشتم .
اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن لحظه که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛
با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم .
اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام.
گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی.
اگر یعقوب های این زمانه،چراغ خاموش کنند و در پی عدل و انصاف بیفتند،!
چندصد آقا و آقازاده به زمین می افتند....!!!!
حتما مصلحت نیست که چراغی خاموش شود.!!
دزدان دغل ، بغل بغل ميدزدند ...
از گله ی اشتران جمل ميدزدند ...
♦️@seemorghbook
👏41❤11👍5👎1😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلمان تنگ شده برای یک تیتر خبر خوش...
برای پیچیدن صدای در حیاط درگوش اقاقیها...
برای اثبات جمله ی
"زندگی یعنی همین بهانه های کوچک خوشبختی"
اززبان فروغ...
برای یک برف حسابی چندروزه و
تکرار چندین باره ی جمله "برف می بارد" از زبان مادر با زمزمه های حمد مادربزرگ پشت بندش...
برای یک لقمه آرامش به دورازهیاهوی دل شکستن ها وسرسپردن به قایق سهراب برای دورشدن از غریبگی ها!
چقدر دلمان لک زده برای یک جرعه لبخند از عمق جان و پنج خط زندگی و زندگی ..
♦️@seemorghbook
برای پیچیدن صدای در حیاط درگوش اقاقیها...
برای اثبات جمله ی
"زندگی یعنی همین بهانه های کوچک خوشبختی"
اززبان فروغ...
برای یک برف حسابی چندروزه و
تکرار چندین باره ی جمله "برف می بارد" از زبان مادر با زمزمه های حمد مادربزرگ پشت بندش...
برای یک لقمه آرامش به دورازهیاهوی دل شکستن ها وسرسپردن به قایق سهراب برای دورشدن از غریبگی ها!
چقدر دلمان لک زده برای یک جرعه لبخند از عمق جان و پنج خط زندگی و زندگی ..
♦️@seemorghbook
👏12❤5👍2
🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅
✨پنج راز طلایی آرامش
•قضاوت دیگری تاثیری بر زندگی من ندارد .
•مردم وظیفه ندارند مرا درک کنند .
•از کسی در برابر لطفی که به او میکنم توقعی ندارم وگرنه این لطف را در حق او نمیکنم .
• کسانی که رفتار ناجوانمردانه با من داشته اند توسط کائنات مجازات خواهند شد هر چند من هرگز متوجه نشوم .
• دنیا سخاوتمندتر از آن است که موفقیت کسی ، راه موفقیت مرا تنگ کند .
♦️@seemorghbook
✨پنج راز طلایی آرامش
•قضاوت دیگری تاثیری بر زندگی من ندارد .
•مردم وظیفه ندارند مرا درک کنند .
•از کسی در برابر لطفی که به او میکنم توقعی ندارم وگرنه این لطف را در حق او نمیکنم .
• کسانی که رفتار ناجوانمردانه با من داشته اند توسط کائنات مجازات خواهند شد هر چند من هرگز متوجه نشوم .
• دنیا سخاوتمندتر از آن است که موفقیت کسی ، راه موفقیت مرا تنگ کند .
♦️@seemorghbook
👍14
من واقعاً فرمول دقیقی
برای موفقیت نمی شناسم
ولی فرمول شکست را به خوبی می دانم
سعی کنید همه را راضی نگه دارید.
#بیل_کازبی
♦️@seemorghbook
برای موفقیت نمی شناسم
ولی فرمول شکست را به خوبی می دانم
سعی کنید همه را راضی نگه دارید.
#بیل_کازبی
♦️@seemorghbook
❤10👏8