کتابخانه سیمرغ
73.7K subscribers
15.5K photos
1.19K videos
7.39K files
458 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرصبح، پلکهایت فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند
سطراول همیشه این است:
"خدا، همیشه باماست"
پس بخوانش با لبخند...

♦️@seemorghbook
👍10👏2👎1
پائولو کوئیلو میگه:
ما آدما دو تا سبد بهمون آویزونه
یکی پشتمون.. یکی جلومون
خوبیهامونو میندازیم تو سبد جلویی
و بدیهامون تو سبد پشتی..
و وقتی تو مسیر زندگی راه میریم..
فقط دوچیز می بینیم
خوبیهای خودمونو
و عیبهای نفر جلویی...

♦️@seemorghbook
👍26
چند سال پیش همیشه فکر میکردم شبها کسی زیر تختم پنهان شده است.نزد پزشک اعصاب رفتم و مشکلم را گفتم، روانپزشک گفت: "فقط یک سال هفته‌ای سه روز جلسه ای 80 دلار بده و بیا تا درمانت کنم.

شش ماه بعد اون پزشک رو تو خیابان دیدم.
پرسید، "چرا نیومدی؟"
گفتم، "خُوب، جلسه‌ای هشتاد دلار، برای یک سال خیلی زیاد بود. یه نجّار منو مجانی معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو پس‌انداز کردم و یه وانت نو خریدم."

پزشک با تعجّب گفت، "عجب! میتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟"

گفتم: "به من گفت اگه پایه‌های تختخواب را ببُرم؛ دیگه هیچکس نمی‌تونه زیر تختم قایم بشه!"

برای هر تصمیم گیری شتاب نکنیم و کمی بیندیشیم!

♦️@seemorghbook
👏33👍14❤‍🔥1
☕️قطعه‌ای از کتاب

از دست خودم خسته‌ام، خشمگینم. تازه انگار می‌فهمم با ادامه دادن این شرایط، به خودم و باورهایم خیانت کرده‌ام. نفر سوم یک رابطه شدن، مکرر نه شنیدن اما همچنان اصرار ورزیدن، سایه‌ی دیگری را بر فراز قلبم تاب آوردن و.... هیچ‌کدام این‌ها تصویر آشنای من نیستند. این از مرز گذشتن‌ها به یادم می‌اندازد که چقدر شوقی که به تو داشتم اصیل و عمیق بود. چنان وسیع که مرزهای جانم را جابه‌جا کرده اما گاهی باید برابر دل ایستاد. زمان‌هایی هست در زندگی که باید بتوانی دل بکنی و الا دل بستنت هم زیر سوال است. باید که بتوانم از خیال عزیزت بگذرم و الا گمانم دیگر چنان به خودم، اصول و مرزهایم خیانت کرده‌ام که شایسته مهر تو نیستم. گاهی برای اثبات دلدادگی، باید دل برید.

📕#سمت_آبی_آتش

#امیرحسین_کامیار

♦️@seemorghbook
👍10😭6


تا هنگامی که برداشت جامعه از
آزادی این باشد که
«تو نیز آزادی سخن بگویی
اما فقط باید چیزی را بگویی که من می‌پسندم»
هیچ سخن حقی بر زبان‌ها نخواهد رفت!

♦️@seemorghbook
👍31
تاریخ و آگاهی طبقاتی

جورج لوکاچ
♦️@seemorghbook
👍3
📕#تاریخ_و_آگاهی_طبقاتی

#جورج_لوکاچ

تاریخ و آگاهی طبقاتی کتابی از جورج لوکاچ است که در سال ۱۹۲۳ به چاپ رسیده است. لوکاچ ماهرانه با استفاده ازایدآلیسم کلاسیک آلمان و آثار مارکس، صورتی از مارکسیسم ارائه می‌دهد که اساساً یک نظریهٔ عاملیت انقلابی است. این کتاب در سال ۱۳۷۷ توسط محمدجعفر پوینده ترجمه شده و نشر تجربه آن را منتشر کرده است.
تاریخ و آگاهی طبقاتی شاید قوی‌ترین بیان فلسفی در میان شورش عامی که علیه شکل غالب مارکسیسم در بین‌الملل دوم (۱۸۸۹-۱۹۱۴) صورت گرفته بود، باشد.آنتونیو گرامشی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ را «انقلابی علیه سرمایه» نامید. پیروزی انقلاب سوسیالیستی در یک کشور عفب‌مانده، درست‌آیینی مارکسیسمی را که توسط نظریه‌پردازانی چون کارل کائوتسکی و جورج پلخانوف طراحی شده بود، واژگون ساخت. بر اساس نظر این تئوریسین‌ها، تاریخ مبتنی بر ضرورت طبیعی خود طبق قوانین اقتصادی جبری پیش‌رفت می‌کند. لوکاچ و گرامشی هر دو تحت تأثیر جورج سورل قرار داشتند که معتقد بود انقلاب، عملی بر اساس اراده جمعی است. لوکاچ تلاش کرد مارکسیسم بی‌قید سورل را بر حسب اصطلاحات سازگار با آن مفهوم از انقلاب، مجدداً طراحی کند. این امر در اولین گام شامل معرفی درست‌آیینی در روش بود. مارکسیسم را نباید با هیچ‌یک از قضایای تئوریک خاص برابر دانست؛ حتی این ادعا که تولید، زندگی اجتماعی را به بنیادهایش مجهز می‌کند. لوکاچ تا به‌حدی جلو رفت که بیان داشت: «اگر تحقیقات جدید به فرض نادرستی تک‌تک احکام مارکس را ثابت کرده باشد»صحت خود مارکسیسم خدشه‌دار نمی‌شود.

♦️@seemorghbook
👍17👎1
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

دنیا بسیار زیباتر می‌شد
اگر انسان‌ها به جای دین،
به انسانیت معتقد بودند،
انسانیت چیزی‌ ست ورای همه‌ی ادیان
انسانیت ، مهربانی‌ ست
نماز و دعا و روزه ندارد
انسانیت گاهی یک لبخند است
که به کودک غمگینی هدیه می‌کنید ...

♦️@seemorghbook
👍33


در درون خود چه دارید؟

سالها پیش کشور آلمان به دو بخش تقسیم شده بود، آلمان شرقی و آلمان غربی و دیواری شهر برلین را به دو قسمت برلین شرقی و برلین غربی تقسیم کرده بود.
یک روز، افرادی از برلین شرقی کامیونی پر از زباله و خوراکی‌های گندیده متعفن را به سمت غربی دیوار یعنی برلین غربی ریختند.
مردم برلین غربی به سادگی می توانستند تلافی و انتقام جویی کنند، ولی این کار را انجام ندادند! ولی به جای آن کامیونی پر از کنسروهای خوراکی،بسته های نان و شیر و دیگر مایحتاج خوراکی تازه را در سمت شرقی دیوار یعنی برلین شرقی با نظم  آنجا گذاشتند.
و بر روی بسته ها تابلویی نهادند که بر آن نوشته شده بود:
هرکس از آنچه دارد به دیگران می دهد
چه حقیقت زیبایی، ما تنها از آن‌چه پر هستیم به دیگران می دهیم!
چه چیزی در درون شماست؟
محبت یا نفرت؟
صلح یا جنگ؟
حیات یا مرگ؟
برکت یا لعنت؟
ظرفیت ساختن یا ظرفیت تخریب؟

شما چه چیز به دیگران هدیه می دهید ...؟

♦️@seemorghbook
26👍9👎1👏1
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀

یادمه هشت سالم بود...
یه روز از طرف مدرسه بُردنمون کارخونه تولید بیسکوئیت!
ما رو به صف کردن و بردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت رو ببینیم. وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت می‌داد بیرون، خیلی از بچه‌ها از صف زدن بیرون و بیسکوئیتایی که از دستگاه میزد بیرون رو ورداشتن و خوردن...!
من رو حساب تربیتی که شده بودم می‌دونستم که اونا دارن کار اشتباه و زشتی میکنن، واسه همین تو صف موندم ولی آخرش اونا بیسکوئیت خورده بودن و منی که قواعدو رعایت کردم هیچی نصیبم نشده بود!
الان پنجاه سالمه، اون روز گذشت ولی تجربه اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد!
خیلی جاها سعی کردم که آدم باشم و یه سری چیزا رو رعایت کنم، ولی در نهایت من چیزی ندارم و اونایی که واسه رسیدن به هدفشون خیلی چیزا رو زیر پا میذارن از بیسکوئیتای تو دستشون لذت میبرن...
از همون موقع تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که خوب بودن و خوب موندن مهم‌تره یا رسیدن به بیسکوئیتای زندگی؟
اونم واسه مردمی که تو و شخصیتت رو با بیسکوئیتای توی دستت می‌سنجند..!


♦️@seemorghbook
👏40👍22😢6👎3🥰1😁1🫡1
صبح ‌آمده تا دست پر از روزیِ خورشید
بر قامت تاریکیِ شب نور بریزد
تاهرچه دل ‌آشوبی ‌وتشویش‌وخرا‌بیست
از ساحتِ آرامشتان،دور بریزد

♦️@seemorghbook
👍62
سرخپوست پیری
برای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت :
در وجود هر انسان،
همیشه مبارزه ایی وجود دارد
مانند ، مبارزه ی دو گرگ!

که یکی از گرگها سمبل بدیها
مثل، حسد، غرور، شهوت، تکبر، وخود خواهی

و دیگری
سمبل مهربانی، عشق، امید، وحقیقت است.

کودک پرسید :
پدر کدام گرگ پیروز می شود؟

پدرلبخندی زد و گفت ،
گرگی که تو به آن غذا می دهی ....


♦️@seemorghbook
👍242🔥1
هیچ دانشی بالاتر از آن نیست که بدانی چه زمانی وقت رفتن است.

#تنسی_ویلیامز

♦️@seemorghbook
👍193
☕️قطعه‌ای از کتاب

آدم آدم است و از آن یک‌ذره عقلی که احتمالاً دارد، کار چندانی ساخته نیست، اگر که یک روز هیجان سر طغیان برداشت و او را، فراتر از مرز توان خود در فشار گرفت.

📕#رنج_های_ورتر_جوان

#یوهان_ولفگانگ_فون_گوته

♦️@seemorghbook
👍12
وقتی که می بینی همه به دنبال کورکردن کسانی هستن که خوب میبینند؛ساده ترین راه اینست که خودت روبه کوری بزنی خیلی بده که ببینی وکور باشی نه؟
دردهممون یک چیزه هممون ترسوییم!

#چارلز_بوکوفسکی

♦️@seemorghbook
👍301
فلسفه دکارت

منوچهر صانعی

♦️@seemorghbook
📕#فلسفه_دکارت

#منوچهر_صانعی

اثر حاضر، به بیان مبانی و محورهای مهم مندرج در فلسفه رنه دکارت فیلسوف مشهور فرانسوی می پردازد. در این نوشتار به تبیین ویژگی های فلسفه دکارت و اصول مربوط به آن در مقابله با شک گرایی فیلسوفان قبل از وی نگاشته شد، پرداخته شده و آراء و اندیشه های فلسفی وی، روش شناسی او در فلسفه و نیز آرای وی در زمینه هستی شناسی، خودشناسی شهودی، خداشناسی عقلی، جهان شناسی فلسفی، روش شناسی شک و نقد فلسفی آن و نیز مباحث مربوط به معرفت شناسی، مورد شرح و بررسی قرار گرفته است. نویسنده ضمن معرفی رساله های فلسفی رنه دکارت در موضوعات مختلف فلسفی، به روش وی در زمینه تبیین مسایل مختلف فلسفه اشاره نموده و دیدگاه وی در زمینه مسایلی مانند: وحدت علوم، ماهیت حکمت، ریاضیات عام، منطق ارسطویی، روش تحصیل علم، تبیین شک و ماهیت آن، جواز ورود شک در فلسفه و ضرورت آن، عمومیت شک، تعابیر دکارت در مورد شکاکیت، چیستی و حقیقت نفس و شناخت آن، حالات و محتویات نفس، آزمایش حقیقت، براهین وی در مورد خداشناسی و صفات خدا، اثبات وجود عالم جسمانی، بررسی نسبت بین نفس و بدن و تعامل آن دو با هم، اتحاد نفس و بدن و برخی دیگر از مسایل مربوط به انسان شناسی را مطرح کرده و با استناد به سخنان فلاسفه غرب و اسلامی به نقد و ارزیابی و شرح این دیدگاه ها پرداخته است.

♦️@seemorghbook
👍10
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود
از هر چه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت
گاهی چه زود فرصت مان دیر می شود
کاری ندارم کجایی چه می کنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود


#قیصر_امین_پور

♦️@seemorghbook
👍234🤯1