☕️ قطعهای از کتاب
هردوت درباره ی اخلاق ایرانیان دوره ی هخامنشی می نویسد که:" ایرانیان از دروغگویی پرهیز میکردند و برای آنکه هرگز دروغ نگویند از قرض کردن و حتی از معامله و تجارت که گاهی احتیاج به دروغ دارد خودداری میکردند، به سواری و تیر اندازی توجه داشتند، و جوانان را به فراگرفتن این دو فن ترغیب میکردند، جشن روز تولد در بین ایرانیان قدیم مرسوم بود و برای اهمیت فراوان قائل بودند. خوردن شراب نیز معمول بود و غالبا در موقع مستی به بحث و مذاکره می پرداختند. با آنکه پارسیان خود را از سایر ملل برتر می شمردند، همینکه رسوم و آداب ملتی را با طبع خود سازگار میدیدند بی درنگ به فراگرفتن آن می پرداختند."
📕#تاریخ_اجتماعی_ایران
✍#مرتضی_راوندی
♦️@seemorghbook
هردوت درباره ی اخلاق ایرانیان دوره ی هخامنشی می نویسد که:" ایرانیان از دروغگویی پرهیز میکردند و برای آنکه هرگز دروغ نگویند از قرض کردن و حتی از معامله و تجارت که گاهی احتیاج به دروغ دارد خودداری میکردند، به سواری و تیر اندازی توجه داشتند، و جوانان را به فراگرفتن این دو فن ترغیب میکردند، جشن روز تولد در بین ایرانیان قدیم مرسوم بود و برای اهمیت فراوان قائل بودند. خوردن شراب نیز معمول بود و غالبا در موقع مستی به بحث و مذاکره می پرداختند. با آنکه پارسیان خود را از سایر ملل برتر می شمردند، همینکه رسوم و آداب ملتی را با طبع خود سازگار میدیدند بی درنگ به فراگرفتن آن می پرداختند."
📕#تاریخ_اجتماعی_ایران
✍#مرتضی_راوندی
♦️@seemorghbook
👍20❤3
تعریف من از "جامعه آزاد"
جایی است که
اگر کسی نخواهد
همرنگ جماعت شود
در "امنیت" باشد...
#آدلای_استیونسون
♦️@seemorghbook
جایی است که
اگر کسی نخواهد
همرنگ جماعت شود
در "امنیت" باشد...
#آدلای_استیونسون
♦️@seemorghbook
👏32👍14❤1
📕#هویت_انسانی
✍#ادگار_مون
كتاب «هویت انسانی» اثر ادگار مورن در چهار بخش به رشته تحریر درآمده است. بخش نخست تحت عنوان «تثلیث انسانی» و در چهار فصل تنظیم شده است. مورن بر این اندیشه تاكید دارد كه اساساً شناختن انسان و ابعاد انسانی او در جدا كردن افراد از جهان هستی خلاصه نمی گردد بلكه باید جایگاه انسان را در گستره هستی و آفرینش جست وجو كرد و شناخت.
وی تاریخ انسان را تاریخ ویرانی آفرینندگی، تولید، مصرف، وحشت، خردورزی و عشق می داند و عقیده دارد انسان در كنار توانایی های جسمانی چون مغز، دست و زبان دارای ابعاد زیستی دیگری نیز به مانند روح، فرهنگ و جامعه است كه مانع از تقلیل انسانیت به حیوانیت می گردد. بخش دوم كتاب را مورن به «هویت انسانی» اختصاص داده است و آن را در شش فصل به چالش كشیده است. ادگار مورن معتقد است در وجود انسان كمال، آگاهی، خرد، دوستی و عشق ورزیدن موج می زند.
اما نباید فراموش كرد كه انسان در عین داشتن این بستر مناسب در وجود خود در كلیتی انسانی خود جزء كوچكی از هستی و آفرینش است. انسان ها به زعم مورن باید از این عناصر به عنوان غایت های فردی خویش بهره گیرند و در جست وجو برای كشف معنای زندگی تلاش نمایند. مورن در این باره می نویسد: «زندگی كردن برای لذت بردن از همه زندگی، زندگی كردن برای به كمال رسیدن و.... می تواند چهر ه های گوناگون به خود بگیرد: عشق، آسایش، بهتر بودن، كنش، تامل و شناخت.» با شور و عشق زندگی كردن، خردورزی و زیباشناسی هر یك می تواند معنایی برای زندگی كردن و هدف از زندگی تلقی گردد كه هویت انسانی ما را تشكیل می دهد. ادگار مورن در بخش سوم كتاب، «هویت های كلان» بشری را در پنج فصل هویت اجتماعی، هویت تاریخی، هویت سیاره ای و هویت آینده مورد تحلیل و بررسی جامعه شناختی قرار می دهد. مورن معتقد است انسان مركز آگاهی است و با روح خود جامعه ای كه در آن زندگی می كند را می شناسد و به تبع آن جهان پیرامونش را درك می كند و متعاقباً روان و روح جامعه در افراد متجلی می گردد.
وی همچنین در باب تاریخ (هویت تاریخی) می نویسد: «تاریخ هم زمان با حكومت، سلطه و جنگ برای فتوحات متولد شد.» و بدین سان با مسائل گوناگون بشری برخورد كرده و درگیر شده است. وی عقیده دارد تاریخ ذاتاً فاقد پیشگویی علمی است. به زعم مورن هویت تاریخی انسان دارای گذشته ای معلوم و آشكاری است، اما درباره آینده باید با تسامح سخن گفت. در كل می توان این نظریات ادگار مورن را پاسخی دانست به تئوری پایان تاریخ فوكویاما كه دیدگاه یك جانبه نگری در آن كاملاً آشكار است.
♦️@seemorghbook
✍#ادگار_مون
كتاب «هویت انسانی» اثر ادگار مورن در چهار بخش به رشته تحریر درآمده است. بخش نخست تحت عنوان «تثلیث انسانی» و در چهار فصل تنظیم شده است. مورن بر این اندیشه تاكید دارد كه اساساً شناختن انسان و ابعاد انسانی او در جدا كردن افراد از جهان هستی خلاصه نمی گردد بلكه باید جایگاه انسان را در گستره هستی و آفرینش جست وجو كرد و شناخت.
وی تاریخ انسان را تاریخ ویرانی آفرینندگی، تولید، مصرف، وحشت، خردورزی و عشق می داند و عقیده دارد انسان در كنار توانایی های جسمانی چون مغز، دست و زبان دارای ابعاد زیستی دیگری نیز به مانند روح، فرهنگ و جامعه است كه مانع از تقلیل انسانیت به حیوانیت می گردد. بخش دوم كتاب را مورن به «هویت انسانی» اختصاص داده است و آن را در شش فصل به چالش كشیده است. ادگار مورن معتقد است در وجود انسان كمال، آگاهی، خرد، دوستی و عشق ورزیدن موج می زند.
اما نباید فراموش كرد كه انسان در عین داشتن این بستر مناسب در وجود خود در كلیتی انسانی خود جزء كوچكی از هستی و آفرینش است. انسان ها به زعم مورن باید از این عناصر به عنوان غایت های فردی خویش بهره گیرند و در جست وجو برای كشف معنای زندگی تلاش نمایند. مورن در این باره می نویسد: «زندگی كردن برای لذت بردن از همه زندگی، زندگی كردن برای به كمال رسیدن و.... می تواند چهر ه های گوناگون به خود بگیرد: عشق، آسایش، بهتر بودن، كنش، تامل و شناخت.» با شور و عشق زندگی كردن، خردورزی و زیباشناسی هر یك می تواند معنایی برای زندگی كردن و هدف از زندگی تلقی گردد كه هویت انسانی ما را تشكیل می دهد. ادگار مورن در بخش سوم كتاب، «هویت های كلان» بشری را در پنج فصل هویت اجتماعی، هویت تاریخی، هویت سیاره ای و هویت آینده مورد تحلیل و بررسی جامعه شناختی قرار می دهد. مورن معتقد است انسان مركز آگاهی است و با روح خود جامعه ای كه در آن زندگی می كند را می شناسد و به تبع آن جهان پیرامونش را درك می كند و متعاقباً روان و روح جامعه در افراد متجلی می گردد.
وی همچنین در باب تاریخ (هویت تاریخی) می نویسد: «تاریخ هم زمان با حكومت، سلطه و جنگ برای فتوحات متولد شد.» و بدین سان با مسائل گوناگون بشری برخورد كرده و درگیر شده است. وی عقیده دارد تاریخ ذاتاً فاقد پیشگویی علمی است. به زعم مورن هویت تاریخی انسان دارای گذشته ای معلوم و آشكاری است، اما درباره آینده باید با تسامح سخن گفت. در كل می توان این نظریات ادگار مورن را پاسخی دانست به تئوری پایان تاریخ فوكویاما كه دیدگاه یك جانبه نگری در آن كاملاً آشكار است.
♦️@seemorghbook
👍7
قدیما یه شاگرد کفاشی بود، هر روز میرفت لب رودخونه برای درست کردن کفش، چرم میشست؛
اوستاش هر روز قبل رفتن بهش سیلی میزد، میگفت اینو میزنم تا چرم رو آب نبره! یه روز شاگرد داشت میشُست که چرم رو آب برد، با خودش گفت اوستا هر روز به من چَک میزد که آب نبره چرم رو، الان بفهمه قطعا زنده م نمیذاره!
با ترس و لرز رفت و هرجوری بود به اوستاش گفت جریان رو، ولی اوستاش گفت باشه عیب نداره. شاگرد با تعجب پرسید نمیزنیم؟ اوستاش گفت من میزدم که چرم رو آب نبره! الان که آب برده دیگه فایده ای نداره...
زندگیم همینه، تمام تلاشتون رو بکنید چرم رو آب نبره، وقتی چرمتون رو آب برد دیگه فایده نداره، حرص نخورید 👌
♦️@seemorghbook
اوستاش هر روز قبل رفتن بهش سیلی میزد، میگفت اینو میزنم تا چرم رو آب نبره! یه روز شاگرد داشت میشُست که چرم رو آب برد، با خودش گفت اوستا هر روز به من چَک میزد که آب نبره چرم رو، الان بفهمه قطعا زنده م نمیذاره!
با ترس و لرز رفت و هرجوری بود به اوستاش گفت جریان رو، ولی اوستاش گفت باشه عیب نداره. شاگرد با تعجب پرسید نمیزنیم؟ اوستاش گفت من میزدم که چرم رو آب نبره! الان که آب برده دیگه فایده ای نداره...
زندگیم همینه، تمام تلاشتون رو بکنید چرم رو آب نبره، وقتی چرمتون رو آب برد دیگه فایده نداره، حرص نخورید 👌
♦️@seemorghbook
👍31😢3👎1
دشمنان ما
تنها زمانی میتوانند
بر ما پیروز شوند که خود
ما دشمن همدیگر شویم...
#ستارخان
♦️@seemorghbook
تنها زمانی میتوانند
بر ما پیروز شوند که خود
ما دشمن همدیگر شویم...
#ستارخان
♦️@seemorghbook
👏35❤4👍2
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
بدترین بی سواد، بی سواد سیاسی است ،
وی کور و کر است، درک سیاسی ندارد
و نمیداند که هزینههای زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته
به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده،
سینه جلو میاندازد و میگوید که…: “از سیاست بیزار است”. چنین آدم سبک مغزی نمیفهمد
که بیتوجهی به سیاست است که زنان فاحشه
و کودکان خیابانی میسازد،
"قتل" و "غارت" را زیاد میکند
و از همه بدتر بر "فساد" صاحبان قدرت میافزاید!
#برتولت_برشت
♦️@seemorghbook
بدترین بی سواد، بی سواد سیاسی است ،
وی کور و کر است، درک سیاسی ندارد
و نمیداند که هزینههای زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته
به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده،
سینه جلو میاندازد و میگوید که…: “از سیاست بیزار است”. چنین آدم سبک مغزی نمیفهمد
که بیتوجهی به سیاست است که زنان فاحشه
و کودکان خیابانی میسازد،
"قتل" و "غارت" را زیاد میکند
و از همه بدتر بر "فساد" صاحبان قدرت میافزاید!
#برتولت_برشت
♦️@seemorghbook
👏33👍14
سر برآورد خورشید
نظری کرد به صبح
وه چه زیباست بهار
سبزه درسبزه شکفت
گل برآمد از خاک
بلبلان نغمه زیبای تو را می خوانند
♦️@seemorghbook
نظری کرد به صبح
وه چه زیباست بهار
سبزه درسبزه شکفت
گل برآمد از خاک
بلبلان نغمه زیبای تو را می خوانند
♦️@seemorghbook
👍4❤1
☕️قطعهای از کتاب
سرتاسر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جاسوسی و دورویی و تقیه و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت درآوردند. درست است که عرب پست تر از این بود که از این فضولی ها بکند و این فتنه را جاسوسان یهودی راه انداختند و با دست خودش درست کردند برای این که تمدن ایران و روم را براندازند و به مقصودشان هم رسیدند؛ اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد و خود موسی ازش ترسید، این اژدهای هفتاد سر هم دارد دنیا را می بلعد.
📕#توپ_مروارى
✍#صادق_هدايت
♦️@seemorghbook
سرتاسر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جاسوسی و دورویی و تقیه و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت درآوردند. درست است که عرب پست تر از این بود که از این فضولی ها بکند و این فتنه را جاسوسان یهودی راه انداختند و با دست خودش درست کردند برای این که تمدن ایران و روم را براندازند و به مقصودشان هم رسیدند؛ اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد و خود موسی ازش ترسید، این اژدهای هفتاد سر هم دارد دنیا را می بلعد.
📕#توپ_مروارى
✍#صادق_هدايت
♦️@seemorghbook
👍21👏5
مبارزهای كه امروز انجام میدهيم،
سختیاش فقط برای امروز است
اما پيروزی و لذتش برای تمام عمرمان.
#آبراهام_لينكلن
♦️@seemorghbook
سختیاش فقط برای امروز است
اما پيروزی و لذتش برای تمام عمرمان.
#آبراهام_لينكلن
♦️@seemorghbook
👍9❤2
📕#شب_پیشگویی
✍#پل_استر
رمان «شب پیشگویی» نوشتهی «پل استر» نویسندهی سرشناس آمریکایی را «خجسته کیهان» به فارسی برگردانده است. در توضیح پشت جلد کتاب آمده است: «سیدنی اُر از یک نوشتافزارفروشی دفتری جلد آبی میخرد. او که تا نه روز بعد در جادوی آن دفتر اسیر است، به دام پیشگوییهای اسرارآمیز و رویدادهای شگفتآوری میافتد که زندگی زناشوییاش را به چالش میکشد و صحت دیدگاههایش را با تردید روبهرو میسازد. این رمان به قصهی ارواح شباهت دارد. با این تفاوت که در این کتاب خبری از ارواح نیست! شب پیشگویی روایتی از زندگی آدمهایی واقعی است که در عرصههای وهمانگیز زندگی پرسه میزنند.» در بخشی از آغاز رمان میخوانیم: «مدتها بیمار بودم. وقتی هنگام ترک بیمارستان فرا رسید، بهزحمت راه میرفتم و به دشواری به خاطر میآوردم که چه کسی باید باشم. دکتر گفت اگر سخت بکوشی، تا سه چهار ماه دیگر مثل سابقت میشوی. حرفش را باور نکردم، اما به توصیهاش عمل کردم. همه خیال میکردند میمیرم، اما برخلاف آن پیشبینیها زنده مانده بودم، تنها گزینهام این بود که چنان زندگی کنم که گویا آیندهای دارم. با پیادهرویهای کوتاه آغاز کردم. ابتدا تا سر خیابان میرفتم و برمیگشتم. فقط سی و چهار سال داشتم، اما بیماری مرا پیر کرده بود؛ شده بودم یکی از آن پیروپاتالهای نیمهفلج که ناچارند پیش از گام برداشتن به پاهایشان نگاه کنند تا بدانند کدام به کدام است.»
♦️@seemorghbook
✍#پل_استر
رمان «شب پیشگویی» نوشتهی «پل استر» نویسندهی سرشناس آمریکایی را «خجسته کیهان» به فارسی برگردانده است. در توضیح پشت جلد کتاب آمده است: «سیدنی اُر از یک نوشتافزارفروشی دفتری جلد آبی میخرد. او که تا نه روز بعد در جادوی آن دفتر اسیر است، به دام پیشگوییهای اسرارآمیز و رویدادهای شگفتآوری میافتد که زندگی زناشوییاش را به چالش میکشد و صحت دیدگاههایش را با تردید روبهرو میسازد. این رمان به قصهی ارواح شباهت دارد. با این تفاوت که در این کتاب خبری از ارواح نیست! شب پیشگویی روایتی از زندگی آدمهایی واقعی است که در عرصههای وهمانگیز زندگی پرسه میزنند.» در بخشی از آغاز رمان میخوانیم: «مدتها بیمار بودم. وقتی هنگام ترک بیمارستان فرا رسید، بهزحمت راه میرفتم و به دشواری به خاطر میآوردم که چه کسی باید باشم. دکتر گفت اگر سخت بکوشی، تا سه چهار ماه دیگر مثل سابقت میشوی. حرفش را باور نکردم، اما به توصیهاش عمل کردم. همه خیال میکردند میمیرم، اما برخلاف آن پیشبینیها زنده مانده بودم، تنها گزینهام این بود که چنان زندگی کنم که گویا آیندهای دارم. با پیادهرویهای کوتاه آغاز کردم. ابتدا تا سر خیابان میرفتم و برمیگشتم. فقط سی و چهار سال داشتم، اما بیماری مرا پیر کرده بود؛ شده بودم یکی از آن پیروپاتالهای نیمهفلج که ناچارند پیش از گام برداشتن به پاهایشان نگاه کنند تا بدانند کدام به کدام است.»
♦️@seemorghbook
👍11❤1
شکسپیر روزی گفته بود :
گریه کردم بخاطر اینکه کفش نداشتم تا وقتی که یه نفرو دیدم که پا نداشت! زندگی پر از نعمته فقط ما براشون ارزش قائل نیستیم .
♦️@seemorghbook
گریه کردم بخاطر اینکه کفش نداشتم تا وقتی که یه نفرو دیدم که پا نداشت! زندگی پر از نعمته فقط ما براشون ارزش قائل نیستیم .
♦️@seemorghbook
❤25👍5👎1
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
می گویند منبر را از چوب درخت گردو می سازند که بسیار محکم و با کیفیت است.
درخت گردو علاوه بر چوبِ مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد.
اما درختِ چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.
دعوای این دو درخت در شعر استاد شهريار شنیدنی ست :
گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه میکنی؟ بی بار!
نه مگر ننگِ هر درختی تو؟
کز شما ساختند چوبه دار!
پس بر آشفت آن درختِ دلیر،
رو به منبر چنین نمود اخطار؛
گفت: گر مِنبر تو فایده داشت،
کار مردم نمی کشید به دار !
♦️@seemorghbook
می گویند منبر را از چوب درخت گردو می سازند که بسیار محکم و با کیفیت است.
درخت گردو علاوه بر چوبِ مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد.
اما درختِ چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.
دعوای این دو درخت در شعر استاد شهريار شنیدنی ست :
گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه میکنی؟ بی بار!
نه مگر ننگِ هر درختی تو؟
کز شما ساختند چوبه دار!
پس بر آشفت آن درختِ دلیر،
رو به منبر چنین نمود اخطار؛
گفت: گر مِنبر تو فایده داشت،
کار مردم نمی کشید به دار !
♦️@seemorghbook
👍30❤8👎1👏1
خورشید
هر روز صبح ، بخاطرِ
زنده بودنِ ما طلوع میکند
چه شانسی بزرگتر از این؟؟
سهمت را از زندگی
همین امروز بگیر
♦️@seemorghbook
هر روز صبح ، بخاطرِ
زنده بودنِ ما طلوع میکند
چه شانسی بزرگتر از این؟؟
سهمت را از زندگی
همین امروز بگیر
♦️@seemorghbook
❤10👍7
☕️ قطعهای از کتاب
شاید هنوز خیلی ها نمی دانند که دل سرزمین حاصلخیزی است که وقتی می آیند و بذر مهر و علاقه را در آن می کارند، آن مهر به سرعت جان می گیرد، بزرگ می شود، چنان باغی سرسبز که به آن عشق می گویند.
اما در رفتن های نابهنگام گویی آتشی را در آن باغ رها می کنند، باغ شعله می کشد، دل می سوزد و دیگر هیچ وقت مثل آن روزها حاصلخیز نمی شود.
📕#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
✍#روزبه_معین
♦️@seemorghbook
شاید هنوز خیلی ها نمی دانند که دل سرزمین حاصلخیزی است که وقتی می آیند و بذر مهر و علاقه را در آن می کارند، آن مهر به سرعت جان می گیرد، بزرگ می شود، چنان باغی سرسبز که به آن عشق می گویند.
اما در رفتن های نابهنگام گویی آتشی را در آن باغ رها می کنند، باغ شعله می کشد، دل می سوزد و دیگر هیچ وقت مثل آن روزها حاصلخیز نمی شود.
📕#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
✍#روزبه_معین
♦️@seemorghbook
👍22
تصور خیلیها از قفس، "آهن و حصار" است!
غافل از اینكه افكار و باورهای نادرست،
تنگ ترین و مخوف ترین زندانهاست....
♦️@seemorghbook
غافل از اینكه افكار و باورهای نادرست،
تنگ ترین و مخوف ترین زندانهاست....
♦️@seemorghbook
👍34