📕#شب_پیشگویی
✍#پل_استر
رمان «شب پیشگویی» نوشتهی «پل استر» نویسندهی سرشناس آمریکایی را «خجسته کیهان» به فارسی برگردانده است. در توضیح پشت جلد کتاب آمده است: «سیدنی اُر از یک نوشتافزارفروشی دفتری جلد آبی میخرد. او که تا نه روز بعد در جادوی آن دفتر اسیر است، به دام پیشگوییهای اسرارآمیز و رویدادهای شگفتآوری میافتد که زندگی زناشوییاش را به چالش میکشد و صحت دیدگاههایش را با تردید روبهرو میسازد. این رمان به قصهی ارواح شباهت دارد. با این تفاوت که در این کتاب خبری از ارواح نیست! شب پیشگویی روایتی از زندگی آدمهایی واقعی است که در عرصههای وهمانگیز زندگی پرسه میزنند.» در بخشی از آغاز رمان میخوانیم: «مدتها بیمار بودم. وقتی هنگام ترک بیمارستان فرا رسید، بهزحمت راه میرفتم و به دشواری به خاطر میآوردم که چه کسی باید باشم. دکتر گفت اگر سخت بکوشی، تا سه چهار ماه دیگر مثل سابقت میشوی. حرفش را باور نکردم، اما به توصیهاش عمل کردم. همه خیال میکردند میمیرم، اما برخلاف آن پیشبینیها زنده مانده بودم، تنها گزینهام این بود که چنان زندگی کنم که گویا آیندهای دارم. با پیادهرویهای کوتاه آغاز کردم. ابتدا تا سر خیابان میرفتم و برمیگشتم. فقط سی و چهار سال داشتم، اما بیماری مرا پیر کرده بود؛ شده بودم یکی از آن پیروپاتالهای نیمهفلج که ناچارند پیش از گام برداشتن به پاهایشان نگاه کنند تا بدانند کدام به کدام است.»
♦️@seemorghbook
✍#پل_استر
رمان «شب پیشگویی» نوشتهی «پل استر» نویسندهی سرشناس آمریکایی را «خجسته کیهان» به فارسی برگردانده است. در توضیح پشت جلد کتاب آمده است: «سیدنی اُر از یک نوشتافزارفروشی دفتری جلد آبی میخرد. او که تا نه روز بعد در جادوی آن دفتر اسیر است، به دام پیشگوییهای اسرارآمیز و رویدادهای شگفتآوری میافتد که زندگی زناشوییاش را به چالش میکشد و صحت دیدگاههایش را با تردید روبهرو میسازد. این رمان به قصهی ارواح شباهت دارد. با این تفاوت که در این کتاب خبری از ارواح نیست! شب پیشگویی روایتی از زندگی آدمهایی واقعی است که در عرصههای وهمانگیز زندگی پرسه میزنند.» در بخشی از آغاز رمان میخوانیم: «مدتها بیمار بودم. وقتی هنگام ترک بیمارستان فرا رسید، بهزحمت راه میرفتم و به دشواری به خاطر میآوردم که چه کسی باید باشم. دکتر گفت اگر سخت بکوشی، تا سه چهار ماه دیگر مثل سابقت میشوی. حرفش را باور نکردم، اما به توصیهاش عمل کردم. همه خیال میکردند میمیرم، اما برخلاف آن پیشبینیها زنده مانده بودم، تنها گزینهام این بود که چنان زندگی کنم که گویا آیندهای دارم. با پیادهرویهای کوتاه آغاز کردم. ابتدا تا سر خیابان میرفتم و برمیگشتم. فقط سی و چهار سال داشتم، اما بیماری مرا پیر کرده بود؛ شده بودم یکی از آن پیروپاتالهای نیمهفلج که ناچارند پیش از گام برداشتن به پاهایشان نگاه کنند تا بدانند کدام به کدام است.»
♦️@seemorghbook
👍11❤1
شکسپیر روزی گفته بود :
گریه کردم بخاطر اینکه کفش نداشتم تا وقتی که یه نفرو دیدم که پا نداشت! زندگی پر از نعمته فقط ما براشون ارزش قائل نیستیم .
♦️@seemorghbook
گریه کردم بخاطر اینکه کفش نداشتم تا وقتی که یه نفرو دیدم که پا نداشت! زندگی پر از نعمته فقط ما براشون ارزش قائل نیستیم .
♦️@seemorghbook
❤25👍5👎1
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
می گویند منبر را از چوب درخت گردو می سازند که بسیار محکم و با کیفیت است.
درخت گردو علاوه بر چوبِ مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد.
اما درختِ چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.
دعوای این دو درخت در شعر استاد شهريار شنیدنی ست :
گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه میکنی؟ بی بار!
نه مگر ننگِ هر درختی تو؟
کز شما ساختند چوبه دار!
پس بر آشفت آن درختِ دلیر،
رو به منبر چنین نمود اخطار؛
گفت: گر مِنبر تو فایده داشت،
کار مردم نمی کشید به دار !
♦️@seemorghbook
می گویند منبر را از چوب درخت گردو می سازند که بسیار محکم و با کیفیت است.
درخت گردو علاوه بر چوبِ مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد.
اما درختِ چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.
دعوای این دو درخت در شعر استاد شهريار شنیدنی ست :
گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه میکنی؟ بی بار!
نه مگر ننگِ هر درختی تو؟
کز شما ساختند چوبه دار!
پس بر آشفت آن درختِ دلیر،
رو به منبر چنین نمود اخطار؛
گفت: گر مِنبر تو فایده داشت،
کار مردم نمی کشید به دار !
♦️@seemorghbook
👍30❤8👎1👏1
خورشید
هر روز صبح ، بخاطرِ
زنده بودنِ ما طلوع میکند
چه شانسی بزرگتر از این؟؟
سهمت را از زندگی
همین امروز بگیر
♦️@seemorghbook
هر روز صبح ، بخاطرِ
زنده بودنِ ما طلوع میکند
چه شانسی بزرگتر از این؟؟
سهمت را از زندگی
همین امروز بگیر
♦️@seemorghbook
❤10👍7
☕️ قطعهای از کتاب
شاید هنوز خیلی ها نمی دانند که دل سرزمین حاصلخیزی است که وقتی می آیند و بذر مهر و علاقه را در آن می کارند، آن مهر به سرعت جان می گیرد، بزرگ می شود، چنان باغی سرسبز که به آن عشق می گویند.
اما در رفتن های نابهنگام گویی آتشی را در آن باغ رها می کنند، باغ شعله می کشد، دل می سوزد و دیگر هیچ وقت مثل آن روزها حاصلخیز نمی شود.
📕#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
✍#روزبه_معین
♦️@seemorghbook
شاید هنوز خیلی ها نمی دانند که دل سرزمین حاصلخیزی است که وقتی می آیند و بذر مهر و علاقه را در آن می کارند، آن مهر به سرعت جان می گیرد، بزرگ می شود، چنان باغی سرسبز که به آن عشق می گویند.
اما در رفتن های نابهنگام گویی آتشی را در آن باغ رها می کنند، باغ شعله می کشد، دل می سوزد و دیگر هیچ وقت مثل آن روزها حاصلخیز نمی شود.
📕#قهوه_سرد_آقای_نویسنده
✍#روزبه_معین
♦️@seemorghbook
👍22
تصور خیلیها از قفس، "آهن و حصار" است!
غافل از اینكه افكار و باورهای نادرست،
تنگ ترین و مخوف ترین زندانهاست....
♦️@seemorghbook
غافل از اینكه افكار و باورهای نادرست،
تنگ ترین و مخوف ترین زندانهاست....
♦️@seemorghbook
👍34
📕#دختری_از_ایران
✍#مریم_اعلایی
ستاره فرمانفرماییان» به سال ۱۲۹۹ خورشیدی در شیراز به دنیا آمد. پدرش «شاهزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما» یکی از نوادههای سلسلهی قاجار بود. دکتر مصدق نیز خواهرزادۀ پدر ستاره بود. او همچنین خواهر ناتنی کوچکتر مریم فیروز، که از فعالان سیاسی و رهبران حزب توده ایران پیش و پس از انقلاب بود، میباشد او را مادر علم مددکاری ایران می نامند که در سال ۱۳۳۷ مدرسه ی عالی مددکاری اجتماعی تهران را تأسیس کرد . دانشگاه هاروارد نام ستاره فرمانفرماییان را به عنوان یکی از زنان پیشرو در علم مددکاری در لیست زنان تاثیرگذار تاریخ آمریکا قرار دادهاست.
در طول زندگی نودسالهی ستاره، دو سلسله پادشاهی منقرض شدند، یکی سلسلهی قاجاریه و دیگری سلسله پهلوی، و سقوط هر دوی این خانوادههای سلطنتی، در زندگی این زن، تاثیرات مهمی بر جای نهاد. اولی ، پدرش را از مقامات حکومتی خلع کرد و دومی به زندانی شدن خودش و مهاجرت همیشگیاش از ایران منجر شد.
ستاره فرمانفرماییان، یکی دو ماهه بود که خانوادهاش از شیراز به تهران آمدند. وی تا سنین نوجوانی در حرمسرایی شامل مادران و فرزاندان شازده عبدالحسین فرمانفرما، زندگی کرد تا این که طی ماهها سختی و رنج فراوان و بهرغم مخالفت بزرگان خانواده، برای ادامهی تحصیل به ایالات متحد آمریکا رفت و در آنجا طی ۱۰ سال اقامت، ابتدا در رشتهی جامعهشناسی لیسانس گرفت و سپس در رشتهی مددکاری اجتماعی، ادامه تحصیل داد و در بین سالها ۱۹۴۴ تا ۱۹۵۴ میلادی در دانشگاه شیکاگو در زمینهی حقوق خانواده و کودکان مطالعه و کار کرد.
وی ساعت ۱۲:۳۶ روز چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ هجری شمسی مطابق با ۲۳ میسال ۲۰۱۲ میلادی، در لس آنجلس و در سن ۹۱ سالگی در گذشت.
♦️@seemorghbook
✍#مریم_اعلایی
ستاره فرمانفرماییان» به سال ۱۲۹۹ خورشیدی در شیراز به دنیا آمد. پدرش «شاهزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما» یکی از نوادههای سلسلهی قاجار بود. دکتر مصدق نیز خواهرزادۀ پدر ستاره بود. او همچنین خواهر ناتنی کوچکتر مریم فیروز، که از فعالان سیاسی و رهبران حزب توده ایران پیش و پس از انقلاب بود، میباشد او را مادر علم مددکاری ایران می نامند که در سال ۱۳۳۷ مدرسه ی عالی مددکاری اجتماعی تهران را تأسیس کرد . دانشگاه هاروارد نام ستاره فرمانفرماییان را به عنوان یکی از زنان پیشرو در علم مددکاری در لیست زنان تاثیرگذار تاریخ آمریکا قرار دادهاست.
در طول زندگی نودسالهی ستاره، دو سلسله پادشاهی منقرض شدند، یکی سلسلهی قاجاریه و دیگری سلسله پهلوی، و سقوط هر دوی این خانوادههای سلطنتی، در زندگی این زن، تاثیرات مهمی بر جای نهاد. اولی ، پدرش را از مقامات حکومتی خلع کرد و دومی به زندانی شدن خودش و مهاجرت همیشگیاش از ایران منجر شد.
ستاره فرمانفرماییان، یکی دو ماهه بود که خانوادهاش از شیراز به تهران آمدند. وی تا سنین نوجوانی در حرمسرایی شامل مادران و فرزاندان شازده عبدالحسین فرمانفرما، زندگی کرد تا این که طی ماهها سختی و رنج فراوان و بهرغم مخالفت بزرگان خانواده، برای ادامهی تحصیل به ایالات متحد آمریکا رفت و در آنجا طی ۱۰ سال اقامت، ابتدا در رشتهی جامعهشناسی لیسانس گرفت و سپس در رشتهی مددکاری اجتماعی، ادامه تحصیل داد و در بین سالها ۱۹۴۴ تا ۱۹۵۴ میلادی در دانشگاه شیکاگو در زمینهی حقوق خانواده و کودکان مطالعه و کار کرد.
وی ساعت ۱۲:۳۶ روز چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ هجری شمسی مطابق با ۲۳ میسال ۲۰۱۲ میلادی، در لس آنجلس و در سن ۹۱ سالگی در گذشت.
♦️@seemorghbook
👍20❤3
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
گاهی باید کمرنگ شد..
دور شد،
سنگین شد،
با کمرنگ شدن خود در رابطهها، دوستیها، و خیلی از جاهای زندگی میشود کمک به حفظ آنها کرد..
در دورهای زندگی میکنیم، که رابطهای شروع نشده، تمام میشود،
این از پُر رنگ بودنهاست، زیادی بودنهاست، زیادی خواستنهاست..
از وقتهایی که زیادی دوست داشتنها را به رُخ میکشیم..
از وقتهایی که هنوز نه به دار است و نه به بار با خیال بافیها، بنای زندگی رویایی را میچینیم و بالا میرویم، دریغ از آن که بنا از پایه کج بوده و هرچه بالاتر میرویم خطرناک تر میشود، به حدی که فرو میریزد..
همیشه همه چیز زیادیاش دل را میزند،
افراط و تفریط خطرناک است...
عشق، دوستی، زندگی، همهاش به اندازه خوب است...
زیاده روی نکنیم،
که شروع نشده تمام میشود...
#پژمان_نصیریان
♦️@seemorghbook
گاهی باید کمرنگ شد..
دور شد،
سنگین شد،
با کمرنگ شدن خود در رابطهها، دوستیها، و خیلی از جاهای زندگی میشود کمک به حفظ آنها کرد..
در دورهای زندگی میکنیم، که رابطهای شروع نشده، تمام میشود،
این از پُر رنگ بودنهاست، زیادی بودنهاست، زیادی خواستنهاست..
از وقتهایی که زیادی دوست داشتنها را به رُخ میکشیم..
از وقتهایی که هنوز نه به دار است و نه به بار با خیال بافیها، بنای زندگی رویایی را میچینیم و بالا میرویم، دریغ از آن که بنا از پایه کج بوده و هرچه بالاتر میرویم خطرناک تر میشود، به حدی که فرو میریزد..
همیشه همه چیز زیادیاش دل را میزند،
افراط و تفریط خطرناک است...
عشق، دوستی، زندگی، همهاش به اندازه خوب است...
زیاده روی نکنیم،
که شروع نشده تمام میشود...
#پژمان_نصیریان
♦️@seemorghbook
👍23❤2
هیچچیز به اندازهی خرافات برای حکمرانی بر توده سودمند نیست... همواره کوشش فراوانی صرف آراستن مذهب، چه راستین باشد چه کاذب، با فرایض و مراسم شده است، تا توده آن را خیرهکنندهتر از هر چیز دیگری بیابد و از آن به شدیدترین درجهای از وفاداری تبعیت کند.
📘#رساله_الهی_سیاسی
✍#اسپینوزا
♦️@seemorghbook
📘#رساله_الهی_سیاسی
✍#اسپینوزا
♦️@seemorghbook
👍28
اینجا دارالفنون است.
دروازه ای علمی گشوده در ۱۵۶ سال پیش،، باب_العلمی مخروبه بعداز 156 سال. .
اینجا دارالفنون است .
در سكوت پرصلابت اینجا میتوان صلابت امیرکبیر و مردانی را تجربه كرد كه برخاستن دوباره علم و عظمت ایران بر شانههای همتشان سنگینی میکرد . .
اینجا دارالفنون است.
میراث كهنسال امیركبیر كه با مرگ دست و پنجه نرم می کند.
اینجا مدرسه دارالفنون خاموش و عبوس قامت شکسته كنار خیابان ناصرخسرو است که تا دیروز گذر مردمی را نظاره میكند كه با ذهنی پرمشغله از روزمرگیهای همیشگی بیتوجه از كنار آن عبور میكردند . به قاچاقچیان دارو چشم میدوخت در حالیکه هنوز امیر کبیر در غم کودکان تفلیس وبا گرفته اشک بر چشم دارد. .
اینجا دارلفنون است که به دارالغم تبديل شده است.
اینجا دیگر نه صدای نفس گرم امیرکبیر می آید نه فروغی ها، اینجا نه ترنم خوش و نفس حسابی ها است و نه نفس پاک نفیسی ها. .
اینجا دارالفنون است...
♦️@seemorghbook
دروازه ای علمی گشوده در ۱۵۶ سال پیش،، باب_العلمی مخروبه بعداز 156 سال. .
اینجا دارالفنون است .
در سكوت پرصلابت اینجا میتوان صلابت امیرکبیر و مردانی را تجربه كرد كه برخاستن دوباره علم و عظمت ایران بر شانههای همتشان سنگینی میکرد . .
اینجا دارالفنون است.
میراث كهنسال امیركبیر كه با مرگ دست و پنجه نرم می کند.
اینجا مدرسه دارالفنون خاموش و عبوس قامت شکسته كنار خیابان ناصرخسرو است که تا دیروز گذر مردمی را نظاره میكند كه با ذهنی پرمشغله از روزمرگیهای همیشگی بیتوجه از كنار آن عبور میكردند . به قاچاقچیان دارو چشم میدوخت در حالیکه هنوز امیر کبیر در غم کودکان تفلیس وبا گرفته اشک بر چشم دارد. .
اینجا دارلفنون است که به دارالغم تبديل شده است.
اینجا دیگر نه صدای نفس گرم امیرکبیر می آید نه فروغی ها، اینجا نه ترنم خوش و نفس حسابی ها است و نه نفس پاک نفیسی ها. .
اینجا دارالفنون است...
♦️@seemorghbook
😢33👍5
هروقت خواستی «پارچهای» بخری؛
آنرا در دست «مچاله كن» و بعد رهايش كن،
اگر «چروك» برنداشت، «جنس خوبی» دارد.
آدمها، نیز همينطورند...!
آدمهايی كه بر اثر فشارها
و مشكلات، اخلاق، و رفتارشان
عوض میشود،
و «چروک» برمیدارند...!
اينها جنس خوبی ندارند،
و برای رفاقت، معاشرت، مشارکت، ازدواج و اعطای مسئولیت به ایشان،
به هیچوجه «گزینهٔ مناسبی» نخواهند بود.
مراقب انتخاب آدم های اطرافمان باشیم... هر کسی لیاقت هر چیزی را ندارد..
♦️@seemorghbook
آنرا در دست «مچاله كن» و بعد رهايش كن،
اگر «چروك» برنداشت، «جنس خوبی» دارد.
آدمها، نیز همينطورند...!
آدمهايی كه بر اثر فشارها
و مشكلات، اخلاق، و رفتارشان
عوض میشود،
و «چروک» برمیدارند...!
اينها جنس خوبی ندارند،
و برای رفاقت، معاشرت، مشارکت، ازدواج و اعطای مسئولیت به ایشان،
به هیچوجه «گزینهٔ مناسبی» نخواهند بود.
مراقب انتخاب آدم های اطرافمان باشیم... هر کسی لیاقت هر چیزی را ندارد..
♦️@seemorghbook
👏26👍4
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حکایت
مردی وارد خانه شد و دید همسرش گریه می کند. ازاو علت را جویا شد، همسرش گفت گنجشکهایی که بالای درخت هستند وقتی بیحجابم به من نگاه می کنند و شاید این امر معصیت باشد!
مرد بخاطر عفت و خداترسی همسرش پیشانیش را بوسید و تبری آورد و درخت را قطع کرد.
پس از یک هفته روزی زود از کارش برگشت و همسرش را در آغوش فاسقش آرمیده یافت!
شوهر زن فقط وسایل مورد نیازش را برداشت و از آن شهر گریخت...
به شهر دوری رسید که مردم آن شهر در جلوی کاخ پادشاه جمع شده بودند. وقتی از آنها علت را جویا شد، گفتند؛
از گنجینه پادشاه دزدی شده!
در این میان مردی که بر پنجه ی پا راه میرفت از آنجا عبور کرد.مرد پرسید او کیست؟
گفتند: این شیخ شهر است و برای اینکه خدای نکرده مورچهای را زیر پا له نکند، روی پنجه ی پا راه می رود!
آن مرد گفت بخدا دزد را پیدا کردم مرا پیش پادشاه ببرید.
او به پادشاه گفت؛
شیخ همان کسی است که گنجینه تورا دزدیده است!
شیخ پس از بازجویی به دزدی اعتراف کرد
پادشاه از مرد پرسید:
چطور فهمیدی که او دزد است؟
مرد گفت: «تجربه به من آموخت وقتی در احتیاط افراط شود و در بیان فضیلت زیاده روی شود بدان که این سرپوشی است برای یک جرم!!
♦️@seemorghbook
📖#حکایت
مردی وارد خانه شد و دید همسرش گریه می کند. ازاو علت را جویا شد، همسرش گفت گنجشکهایی که بالای درخت هستند وقتی بیحجابم به من نگاه می کنند و شاید این امر معصیت باشد!
مرد بخاطر عفت و خداترسی همسرش پیشانیش را بوسید و تبری آورد و درخت را قطع کرد.
پس از یک هفته روزی زود از کارش برگشت و همسرش را در آغوش فاسقش آرمیده یافت!
شوهر زن فقط وسایل مورد نیازش را برداشت و از آن شهر گریخت...
به شهر دوری رسید که مردم آن شهر در جلوی کاخ پادشاه جمع شده بودند. وقتی از آنها علت را جویا شد، گفتند؛
از گنجینه پادشاه دزدی شده!
در این میان مردی که بر پنجه ی پا راه میرفت از آنجا عبور کرد.مرد پرسید او کیست؟
گفتند: این شیخ شهر است و برای اینکه خدای نکرده مورچهای را زیر پا له نکند، روی پنجه ی پا راه می رود!
آن مرد گفت بخدا دزد را پیدا کردم مرا پیش پادشاه ببرید.
او به پادشاه گفت؛
شیخ همان کسی است که گنجینه تورا دزدیده است!
شیخ پس از بازجویی به دزدی اعتراف کرد
پادشاه از مرد پرسید:
چطور فهمیدی که او دزد است؟
مرد گفت: «تجربه به من آموخت وقتی در احتیاط افراط شود و در بیان فضیلت زیاده روی شود بدان که این سرپوشی است برای یک جرم!!
♦️@seemorghbook
❤38👍16
صبحت بخیر ای غزل ناب دفترم
ای اولین سروده و ای شعر آخرم
صبحی که یاد تو در آن شکفته شد
گویا تلنگری زده بر صبح محشرم
♦️@seemorghbook
ای اولین سروده و ای شعر آخرم
صبحی که یاد تو در آن شکفته شد
گویا تلنگری زده بر صبح محشرم
♦️@seemorghbook
👍6
من بعضی از اشعار شعرای ایرانی را در ترجمه های فرانسوی خوانده ام و بعضی از ابیات فریدالدین عطار نیشاپوری تاثیر زیادی در من کرده است. فریدالدین در یکی از اشعار خود می گوید :
“خداوندا اگر چه گناهکار هستم و خود را درخور مجازات می بینم. لیکن از درگاه تو ناامید نیستم برای اینکه می دانم که اگر من در این جهان بر طبق پیروی از طبیعت خود رفتار کرده ام تو در آن جهان نسبت به من بر طبق طبیعت خود رفتار خواهی نمود.”
انصاف بدهید که آیا از آغاز زندگی بشر تاکنون در جهان چیزی گفته شده است که از حیث عمق معنی بالاتر از این گفته عطار نیشاپوری باشد و به این اندازه امیدبخش باشد؟؟؟.
#موریس_مترلینگ
♦️@seemorghbook
“خداوندا اگر چه گناهکار هستم و خود را درخور مجازات می بینم. لیکن از درگاه تو ناامید نیستم برای اینکه می دانم که اگر من در این جهان بر طبق پیروی از طبیعت خود رفتار کرده ام تو در آن جهان نسبت به من بر طبق طبیعت خود رفتار خواهی نمود.”
انصاف بدهید که آیا از آغاز زندگی بشر تاکنون در جهان چیزی گفته شده است که از حیث عمق معنی بالاتر از این گفته عطار نیشاپوری باشد و به این اندازه امیدبخش باشد؟؟؟.
#موریس_مترلینگ
♦️@seemorghbook
👍16❤3👏3
ما فقط وانمود میکنیم
که به حق احترام میگذاریم
اما در اصل مقابل زور است
که سر فرود می آوریم...
#آلبر_کامو
♦️@seemorghbook
که به حق احترام میگذاریم
اما در اصل مقابل زور است
که سر فرود می آوریم...
#آلبر_کامو
♦️@seemorghbook
👍18👏4👎1