کتابخانه سیمرغ
73.8K subscribers
15.5K photos
1.19K videos
7.39K files
467 links
Download Telegram
كريمخان زند (وكيل الرعایا) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختی ايران، از سال 1761 ميلادی به بعد هر ساله سلام نوروزی را در عمارتی كه اينك موزه پارس ناميده می شود، برگزار می كرد و سپس به ديدن مردم عادی (كوچه و خيابان) می رفت. وی در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير كرد كه در ميدان های شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً اين رسم شامل روزهای ديگر هم شد. كريمخان برای شاد كردن مردم و زدودن غمهايشان هر اقدامی را كه می توانست، می كرد. وی برای ديدن مردم و آگاه شدن از مشكلاتشان، حتی به قهوه خانه ها می رفت و در آنجا با آنان آبگوشت (ديزی) می خورد.

♦️@seemorghbook
👍24👏72
☕️قطعه‌ای از کتاب


خیلی دلم می‌خواست تو روبروی من می‌نشستی تا بگویم نگاه کن که چقدر خوار و ضعیف می‌شوند؟ چرا فکر نمی‌کنند؟ آدم مگر هر حرفی به زبانش آمد می‌گوید؟ نگاه کن چقدر حقیرند، مثل بچه‌های لجباز روح آدم را می‌جوند که حرف خودشان را به کرسی بنشانند. آدم دلش می‌جوشد و سر می‌رود. نه به عشق فکر می‌کنند، نه گذشته‌ها یادشان می‌آید، و یادشان نیست که روزی، روزگاری گفته‌اند: «دوستت دارم.»

📕#سال_بلوا

#عباس_معروفی

♦️@seemorghbook
8👍4
سرزمینی که «پخمِگانش» شاغل باشند !
و «نخبگانش» بیکار !
صادراتش «متفکر» باشد و
وارداتش«مخدر» !
«قبرهایش» خریده شوند
و «مغزهایش»فروخته !

گورستان تاریخ است
نه سرزمین زندگان

♦️@seemorghbook
👍41👏71👎1😢1
سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگوگونی

سموئل هانتینگتون

♦️@seemorghbook
📕#سامان_سیاسی_در_جوامع_دستخوش_دگرگونی

#سموئل_هانتینگتون

«تجزيه و تحليل پژوهشگرانه راهها و وسايل پيشبرد سامان سياسی ، با وجود اختلافهايی که بر سر مشروعيت و خوشايندی اين هدف وجود دارد» بايد مورد توجه يک دانشمند سياسی باشد. وی در ادامه معتقد است؛ سامان سياسی « تا اندازه ای به رابطه ميان توسعه نهادهای سياسی و تحرک نيروهای اجتماعی به صحنه سياست ، بستگی دارد.»
وي در سراسر اثر خويش به دنبال نشان دادن مسير فرايند نهادمند شدن مشارکت سياسی در کشورهای در حال نوسازی است. مسئله وی استواری و ثبات جامعه و سياست در جامعه دستخوش نوسازی می باشد.

♦️@seemorghbook
👍7
جالب است بدانید که کمپانی گوگل دارای یک کتابخانه مخفی با 25 میلیون کتاب است که هیچ کس مجاز به خواندن آنها نیستند.

♦️@seemorghbook
🔥7😐6🤔3👎1👏1
قرار بود دافع بلا باشه
ولی خودشم گرفتار بلا شد!
طبیعت کوچکترین احترامی به عقاید انسان ها نمیزاره

♦️@seemorghbook
👍38👎41
اگر ذهنتان را اصلاح کنید
مابقی زندگیتان
سر جایش قرار خواهد گرفت.

♦️@seemorghbook
👍9
رسالت یک انسـان برای
رسیـدن به آزادی
در صف ایستـادن نیست
بلکه بر هـم زدن صـف است.

#ارنستو_چگوارا

♦️@seemorghbook
👍16👎3
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی ،لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ،ما خورده ایم

اگر دل دلیل است ،آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان،گرده ایم !

گواهی ، بخواهید ،اینک گواه؛
همین زخمهایی که نشمرده ایم !

ولی سربلند و سری سر بزیر
ازین دست عمری بسر برده ایم

#قیصر_امین_پور


♦️@seemorghbook
👍163😢3
‍ ‍ 🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📖#حکایت

در گذشته وقتی قرار میشد کار ساخت مسجدی را آغاز کنند تمام کارهای اصلی ازحمل سنگ ، خاک ، آجر توسط الاغ‌ها انجام میشد و چون باربَر مصالح مسجد بودند مردم هم احترام خاصی به آنها می‌گذاشتند و درطول مسیر باتمام توان به‌حمایت خرهای زیر بار مسجد میرفتند وبا جو تازه از آنها پذیرایی می‌کردند .
خلاصه خرها خیلی مهم بودند و موضوع گفتگوی هر جمع و محفلی چون بدون خر کارها لنگ میشد و وقتی خرها وارد مسجد می‌شدند معمارها به استقبالشان می‌رفتند و کارگرها تیمارشان میکردن خلاصه الاغ‌ها روزگار خوبی پشت سر می‌گذاشتند هم احترام داشتند هم خوراک .
همه چیز عالی و کار ساخت مسجد کم‌کم رو به پایان بود و الاغ‌ها خسته اما راضی بودند تا اینکه فرش ‌های مسجد بر دوش خرها وارد مسجد کردند . وقتی مسجد فرش شد یکی فریاد زد خرها را از مسجد بیرون کنید مسجد که جای خر نیست و کسانی گه جای مُهر بر پیشانی داشتند به سمت خرها یورش بردند تا آنها را بیرون کنند ، یکی از الاغ ها گردنش را چرخاند تاببیند در مسجد چه می‌گذرد که مورد اصابت لنگه کفش زاهدی قرار گرفت.
کسی از زخم تنِ الاغ‌ها که نپرسید هیچ زخمی هم بر دلشان نهادند و با چشم گریان دلی شکسته و بدنی زخمی از مسجد بیرون رفتند و با خودشان می گفتند که جواب خدا راچه بدهیم با این سایه‌ بانی که برای این از خدا بی‌خبران ساختیم !!

عجب قصه آشنایی ، بگذریم ...
خاویر کرمنت توی کتاب بیشعوری میگه مشکل وجود بیشعورها در جامعه نیست بلکه درد اصلی توزیع نامناسب آن‌ها در جوامع می‌باشد !!

به نظرم عادلانه‌تر بود که هر الاغی فقط تاوان نفهمی خودشو میداد ...


♦️@seemorghbook
👍34👏2🤔21
زمین در گردش و
تا آسمان در چرخش است
یاد یاران چون شما
در قلب ما آرامش است

♦️@seemorghbook
👍84🥰3
به خاطر ترس از دست دادن،
چه چیزهایی از دست دادەایم ...

#پائولو_کوئلیو

♦️@seemorghbook
👍82
اگر ما دردهایِ درونِ آدم ها را میدانستیم و حالشان را می‌فهمیدیم؛ بیشتر درکشان می‌کردیم و کمتر آزارشان میدادیم، کمتر از دستشان کفری می‌شدیم و کمتر قضاوتشان می‌کردیم.
گاهی آدم‌ها آنقدر خسته و زخمی و بریده‌اند که نمی‌توانند آرامش و تمرکزِ لازم را برای حفظ روابطشان داشته باشند، حرف‌هایشان، تیز و برّنده می‌شود و رفتارهایشان آزاردهنده، اما واقعا قصد و نیتِ بدی ندارند.
آدم‌ها را درک کنیم! این بزرگترین کمکی‌ست که از هرکسی برایِ خوب کردنِ حالِ دیگران برمی‌آید. به گفتار و رفتارهایِ آنیِ‌شان برچسب نزنیم!
آدم‌های امروز همینند! دردهایشان را انکار می‌کنند تا قوی به نظر برسند و روی پای خودشان ایستاده باشند. اما روزی کم می‌آورند و در نهایتِ خستگی ، زیرِ آوارِ دردها و مشکلات و حرف هایِ ناگفته شان لِه می‌شوند... و شما نمی‌دانید که در آن لحظه با یک روحِ خسته و متلاشی طرفید! و نمی‌دانید چه سخت است لبخند زدن، در نهایتِ ویرانی...
به جای جبهه‌گیری و قضاوت، درکشان کنید. کمی که بگذرد؛ خودشان فاصله‌ها را کم می‌کنند و دوباره می‌خندند، وقتی که زخم‌هایشان را ترمیم کرده‌اند و درد‌هایشان را خوب، وقتی که با مشکلات و نداشته‌هایشان کنار آمده اند...

#نرگس_صرافیان_طوفان

♦️@seemorghbook
👍10
نام اثر: فضای مجازی😉

♦️@seemorghbook
👍20😁4
قطعه‌ای از کتاب

«در وضعی‌ كه‌ ما هستيم‌، و دوران‌ تحولی‌ را كه‌ خواه‌ ناخواه‌، و به‌‌همراه‌ دنيا در پس‌ گردونه‌ تاريخ‌ می پيمایيم‌، سكوت‌ درباره‌ فرهنگ‌، سرباز زدن‌ از وظيفه‌ انسانی‌ است‌. اگر بحرانی‌ در دنيای‌ امروز باشد، بيش‌ از بحران‌ اقتصاد و پول‌ و نفت‌ و نيرو، بحران‌ فرهنگ‌ است‌. نفت‌ها چراغ‌ها را روشن‌ می‌دارند، ولی‌ چه‌ فايده‌ وقتی‌ چشم‌ها را تاری بگيرد؟ يا چه‌ فايده‌ كه‌ همه‌ كارخانه‌ها خوب‌ كار بكنند، مگر كارخانه‌ وجود انسان‌؟»
«درباره فرهنگ‌ نسبتاً حرف‌ زياد زده‌ می‌شود، ولی‌ حرف‌ داريم‌ تا حرف‌. بعضی حرف‌ها برای آن‌ است‌ كه‌ فقط‌ حرف‌ باشد، بعضی‌ برای‌ آنكه‌ نبود عمل‌ را بپوشاند، و بعضی‌ دلسوزی‌ها نيز يادآور اين‌ داستان‌ مثنوی‌ می‌شود كه‌ كودكی‌ در بغل‌ سياهی بود و گريه‌ می‌كرد، سياه‌ برای‌ آرام‌ كردنش‌ او را نوازش‌ می‌كرد، و او هر چه‌ بيشتر نوازش‌ می‌كرد، كودک بيشتر گريه‌ می‌كرد، غافل‌ از آنكه‌ بچه‌ از خود او می‌ترسيد.» (آذر 1354)
«چه‌ خواهد شد اگر نسل‌ جوان‌ كنونی ‌ايران‌ از فرهنگ‌ گذشته‌ خود بی‌‌اطلاع بماند؛ واقعا چه‌ چيز از او كم‌ خواهد شد، كه‌ اين‌ فرهنگ‌ را نياموزد؟»
«جامعه‌ای كه‌ به‌ فرهنگ‌ ملی‌ خود پشت‌ پا بزند، دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ لزوم‌ فرهنگ‌ را به‌طور كلی‌ نفی‌ كرده‌ است‌، آن‌ را چيز بی‌‌ثمری‌ انگاشته‌، و در چنين‌ حالی‌ البته به‌ تحصيل‌ فرهنگ‌ بيگانه‌ نيز توفيق‌ نخواهد يافت‌. طبع‌ چنين‌ جامعه‌ای‌ تنها راغب‌ خواهد شد به‌ اقتباس‌ آنچه‌ سطحی‌ و ارزان‌ و مبتذل‌ است‌. بدين‌گونه‌ بنجل‌های‌ فكر ديگران‌ را خواهد گرفت‌، و چون‌ از فرهنگ‌ خود به‌ سبب‌ آنكه‌ كهنه‌ و امّلی‌ و مرتجعانه‌اش‌ می‌شناسد، دست‌ كشيده‌ است‌، خواه‌ ناخواه‌ پس‌ از مدتی می‌شود قومی‌ ورشكسته‌ از لحاظ‌ فرهنگ‌» (مرداد 1349)

📕#فرهنگ_و_شبه‌_فرهنگ

#محمدعلی_اسلامی‌_ندوشن

♦️@seemorghbook
👍10
خوابِ خوشِ دیکتاتورها
با افزایش فهم تو پریشان می‌شود، شروع لرزش آنها با بیشتر شدن آگاهی تو است، زیرا که آنها می‌خواهند تو ندانی و تمام ترسشان از دانستن تو است.

♦️@seemorghbook
👏28👍3
کمیته ۳۰۰

جان کولمن
♦️@seemorghbook
👍91