💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ،لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ،ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ،آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان،گرده ایم !
گواهی ، بخواهید ،اینک گواه؛
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
ولی سربلند و سری سر بزیر
ازین دست عمری بسر برده ایم
#قیصر_امین_پور
♦️@seemorghbook
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ،لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ،ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ،آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان،گرده ایم !
گواهی ، بخواهید ،اینک گواه؛
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
ولی سربلند و سری سر بزیر
ازین دست عمری بسر برده ایم
#قیصر_امین_پور
♦️@seemorghbook
👍16❤3😢3
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حکایت
در گذشته وقتی قرار میشد کار ساخت مسجدی را آغاز کنند تمام کارهای اصلی ازحمل سنگ ، خاک ، آجر توسط الاغها انجام میشد و چون باربَر مصالح مسجد بودند مردم هم احترام خاصی به آنها میگذاشتند و درطول مسیر باتمام توان بهحمایت خرهای زیر بار مسجد میرفتند وبا جو تازه از آنها پذیرایی میکردند .
خلاصه خرها خیلی مهم بودند و موضوع گفتگوی هر جمع و محفلی چون بدون خر کارها لنگ میشد و وقتی خرها وارد مسجد میشدند معمارها به استقبالشان میرفتند و کارگرها تیمارشان میکردن خلاصه الاغها روزگار خوبی پشت سر میگذاشتند هم احترام داشتند هم خوراک .
همه چیز عالی و کار ساخت مسجد کمکم رو به پایان بود و الاغها خسته اما راضی بودند تا اینکه فرش های مسجد بر دوش خرها وارد مسجد کردند . وقتی مسجد فرش شد یکی فریاد زد خرها را از مسجد بیرون کنید مسجد که جای خر نیست و کسانی گه جای مُهر بر پیشانی داشتند به سمت خرها یورش بردند تا آنها را بیرون کنند ، یکی از الاغ ها گردنش را چرخاند تاببیند در مسجد چه میگذرد که مورد اصابت لنگه کفش زاهدی قرار گرفت.
کسی از زخم تنِ الاغها که نپرسید هیچ زخمی هم بر دلشان نهادند و با چشم گریان دلی شکسته و بدنی زخمی از مسجد بیرون رفتند و با خودشان می گفتند که جواب خدا راچه بدهیم با این سایه بانی که برای این از خدا بیخبران ساختیم !!
عجب قصه آشنایی ، بگذریم ...
خاویر کرمنت توی کتاب بیشعوری میگه مشکل وجود بیشعورها در جامعه نیست بلکه درد اصلی توزیع نامناسب آنها در جوامع میباشد !!
به نظرم عادلانهتر بود که هر الاغی فقط تاوان نفهمی خودشو میداد ...
♦️@seemorghbook
📖#حکایت
در گذشته وقتی قرار میشد کار ساخت مسجدی را آغاز کنند تمام کارهای اصلی ازحمل سنگ ، خاک ، آجر توسط الاغها انجام میشد و چون باربَر مصالح مسجد بودند مردم هم احترام خاصی به آنها میگذاشتند و درطول مسیر باتمام توان بهحمایت خرهای زیر بار مسجد میرفتند وبا جو تازه از آنها پذیرایی میکردند .
خلاصه خرها خیلی مهم بودند و موضوع گفتگوی هر جمع و محفلی چون بدون خر کارها لنگ میشد و وقتی خرها وارد مسجد میشدند معمارها به استقبالشان میرفتند و کارگرها تیمارشان میکردن خلاصه الاغها روزگار خوبی پشت سر میگذاشتند هم احترام داشتند هم خوراک .
همه چیز عالی و کار ساخت مسجد کمکم رو به پایان بود و الاغها خسته اما راضی بودند تا اینکه فرش های مسجد بر دوش خرها وارد مسجد کردند . وقتی مسجد فرش شد یکی فریاد زد خرها را از مسجد بیرون کنید مسجد که جای خر نیست و کسانی گه جای مُهر بر پیشانی داشتند به سمت خرها یورش بردند تا آنها را بیرون کنند ، یکی از الاغ ها گردنش را چرخاند تاببیند در مسجد چه میگذرد که مورد اصابت لنگه کفش زاهدی قرار گرفت.
کسی از زخم تنِ الاغها که نپرسید هیچ زخمی هم بر دلشان نهادند و با چشم گریان دلی شکسته و بدنی زخمی از مسجد بیرون رفتند و با خودشان می گفتند که جواب خدا راچه بدهیم با این سایه بانی که برای این از خدا بیخبران ساختیم !!
عجب قصه آشنایی ، بگذریم ...
خاویر کرمنت توی کتاب بیشعوری میگه مشکل وجود بیشعورها در جامعه نیست بلکه درد اصلی توزیع نامناسب آنها در جوامع میباشد !!
به نظرم عادلانهتر بود که هر الاغی فقط تاوان نفهمی خودشو میداد ...
♦️@seemorghbook
👍34👏2🤔2❤1
اگر ما دردهایِ درونِ آدم ها را میدانستیم و حالشان را میفهمیدیم؛ بیشتر درکشان میکردیم و کمتر آزارشان میدادیم، کمتر از دستشان کفری میشدیم و کمتر قضاوتشان میکردیم.
گاهی آدمها آنقدر خسته و زخمی و بریدهاند که نمیتوانند آرامش و تمرکزِ لازم را برای حفظ روابطشان داشته باشند، حرفهایشان، تیز و برّنده میشود و رفتارهایشان آزاردهنده، اما واقعا قصد و نیتِ بدی ندارند.
آدمها را درک کنیم! این بزرگترین کمکیست که از هرکسی برایِ خوب کردنِ حالِ دیگران برمیآید. به گفتار و رفتارهایِ آنیِشان برچسب نزنیم!
آدمهای امروز همینند! دردهایشان را انکار میکنند تا قوی به نظر برسند و روی پای خودشان ایستاده باشند. اما روزی کم میآورند و در نهایتِ خستگی ، زیرِ آوارِ دردها و مشکلات و حرف هایِ ناگفته شان لِه میشوند... و شما نمیدانید که در آن لحظه با یک روحِ خسته و متلاشی طرفید! و نمیدانید چه سخت است لبخند زدن، در نهایتِ ویرانی...
به جای جبههگیری و قضاوت، درکشان کنید. کمی که بگذرد؛ خودشان فاصلهها را کم میکنند و دوباره میخندند، وقتی که زخمهایشان را ترمیم کردهاند و دردهایشان را خوب، وقتی که با مشکلات و نداشتههایشان کنار آمده اند...
#نرگس_صرافیان_طوفان
♦️@seemorghbook
گاهی آدمها آنقدر خسته و زخمی و بریدهاند که نمیتوانند آرامش و تمرکزِ لازم را برای حفظ روابطشان داشته باشند، حرفهایشان، تیز و برّنده میشود و رفتارهایشان آزاردهنده، اما واقعا قصد و نیتِ بدی ندارند.
آدمها را درک کنیم! این بزرگترین کمکیست که از هرکسی برایِ خوب کردنِ حالِ دیگران برمیآید. به گفتار و رفتارهایِ آنیِشان برچسب نزنیم!
آدمهای امروز همینند! دردهایشان را انکار میکنند تا قوی به نظر برسند و روی پای خودشان ایستاده باشند. اما روزی کم میآورند و در نهایتِ خستگی ، زیرِ آوارِ دردها و مشکلات و حرف هایِ ناگفته شان لِه میشوند... و شما نمیدانید که در آن لحظه با یک روحِ خسته و متلاشی طرفید! و نمیدانید چه سخت است لبخند زدن، در نهایتِ ویرانی...
به جای جبههگیری و قضاوت، درکشان کنید. کمی که بگذرد؛ خودشان فاصلهها را کم میکنند و دوباره میخندند، وقتی که زخمهایشان را ترمیم کردهاند و دردهایشان را خوب، وقتی که با مشکلات و نداشتههایشان کنار آمده اند...
#نرگس_صرافیان_طوفان
♦️@seemorghbook
👍10
☕ قطعهای از کتاب
«در وضعی كه ما هستيم، و دوران تحولی را كه خواه ناخواه، و بههمراه دنيا در پس گردونه تاريخ می پيمایيم، سكوت درباره فرهنگ، سرباز زدن از وظيفه انسانی است. اگر بحرانی در دنيای امروز باشد، بيش از بحران اقتصاد و پول و نفت و نيرو، بحران فرهنگ است. نفتها چراغها را روشن میدارند، ولی چه فايده وقتی چشمها را تاری بگيرد؟ يا چه فايده كه همه كارخانهها خوب كار بكنند، مگر كارخانه وجود انسان؟»
«درباره فرهنگ نسبتاً حرف زياد زده میشود، ولی حرف داريم تا حرف. بعضی حرفها برای آن است كه فقط حرف باشد، بعضی برای آنكه نبود عمل را بپوشاند، و بعضی دلسوزیها نيز يادآور اين داستان مثنوی میشود كه كودكی در بغل سياهی بود و گريه میكرد، سياه برای آرام كردنش او را نوازش میكرد، و او هر چه بيشتر نوازش میكرد، كودک بيشتر گريه میكرد، غافل از آنكه بچه از خود او میترسيد.» (آذر 1354)
«چه خواهد شد اگر نسل جوان كنونی ايران از فرهنگ گذشته خود بیاطلاع بماند؛ واقعا چه چيز از او كم خواهد شد، كه اين فرهنگ را نياموزد؟»
«جامعهای كه به فرهنگ ملی خود پشت پا بزند، دليل بر آن است كه لزوم فرهنگ را بهطور كلی نفی كرده است، آن را چيز بیثمری انگاشته، و در چنين حالی البته به تحصيل فرهنگ بيگانه نيز توفيق نخواهد يافت. طبع چنين جامعهای تنها راغب خواهد شد به اقتباس آنچه سطحی و ارزان و مبتذل است. بدينگونه بنجلهای فكر ديگران را خواهد گرفت، و چون از فرهنگ خود به سبب آنكه كهنه و امّلی و مرتجعانهاش میشناسد، دست كشيده است، خواه ناخواه پس از مدتی میشود قومی ورشكسته از لحاظ فرهنگ» (مرداد 1349)
📕#فرهنگ_و_شبه_فرهنگ
✍#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
♦️@seemorghbook
«در وضعی كه ما هستيم، و دوران تحولی را كه خواه ناخواه، و بههمراه دنيا در پس گردونه تاريخ می پيمایيم، سكوت درباره فرهنگ، سرباز زدن از وظيفه انسانی است. اگر بحرانی در دنيای امروز باشد، بيش از بحران اقتصاد و پول و نفت و نيرو، بحران فرهنگ است. نفتها چراغها را روشن میدارند، ولی چه فايده وقتی چشمها را تاری بگيرد؟ يا چه فايده كه همه كارخانهها خوب كار بكنند، مگر كارخانه وجود انسان؟»
«درباره فرهنگ نسبتاً حرف زياد زده میشود، ولی حرف داريم تا حرف. بعضی حرفها برای آن است كه فقط حرف باشد، بعضی برای آنكه نبود عمل را بپوشاند، و بعضی دلسوزیها نيز يادآور اين داستان مثنوی میشود كه كودكی در بغل سياهی بود و گريه میكرد، سياه برای آرام كردنش او را نوازش میكرد، و او هر چه بيشتر نوازش میكرد، كودک بيشتر گريه میكرد، غافل از آنكه بچه از خود او میترسيد.» (آذر 1354)
«چه خواهد شد اگر نسل جوان كنونی ايران از فرهنگ گذشته خود بیاطلاع بماند؛ واقعا چه چيز از او كم خواهد شد، كه اين فرهنگ را نياموزد؟»
«جامعهای كه به فرهنگ ملی خود پشت پا بزند، دليل بر آن است كه لزوم فرهنگ را بهطور كلی نفی كرده است، آن را چيز بیثمری انگاشته، و در چنين حالی البته به تحصيل فرهنگ بيگانه نيز توفيق نخواهد يافت. طبع چنين جامعهای تنها راغب خواهد شد به اقتباس آنچه سطحی و ارزان و مبتذل است. بدينگونه بنجلهای فكر ديگران را خواهد گرفت، و چون از فرهنگ خود به سبب آنكه كهنه و امّلی و مرتجعانهاش میشناسد، دست كشيده است، خواه ناخواه پس از مدتی میشود قومی ورشكسته از لحاظ فرهنگ» (مرداد 1349)
📕#فرهنگ_و_شبه_فرهنگ
✍#محمدعلی_اسلامی_ندوشن
♦️@seemorghbook
👍10
خوابِ خوشِ دیکتاتورها
با افزایش فهم تو پریشان میشود، شروع لرزش آنها با بیشتر شدن آگاهی تو است، زیرا که آنها میخواهند تو ندانی و تمام ترسشان از دانستن تو است.
♦️@seemorghbook
با افزایش فهم تو پریشان میشود، شروع لرزش آنها با بیشتر شدن آگاهی تو است، زیرا که آنها میخواهند تو ندانی و تمام ترسشان از دانستن تو است.
♦️@seemorghbook
👏28👍3
📕#کمیته_سیصد
✍#جان_کولمن
دکتر جان کولمن مؤلف کتاب که خود یکی از اعضای پیشین MI6 سازمان جاسوسی بریتانیا بوده، در مورد گروه توطئهگرانی که هیچیک از مرزهای ملی نمیشناسد و خود را فراتر از قوانین همه کشورها قرار داده و تمامی ابعاد زندگی سیاسی، دینی و اجتماعی، بازرگانی، صنعتی، معدنی و بانکداری مردم جهان و حتی قاچاق موادمخدر را زیر سلطه خود دارند پردهها را به کناری میزند.
این کتاب دانش شما را درباره این گروه کوچک نخبه که خود را در برابر هیچ مرجعی به جز اعضا گروه خود پاسخگو نمیداند افزایش میدهد راستی چرا درباره این گروه که سرنخ تمامی رخدادهای جهان را در دست دارند تنها معدودی آگاهی دارند.
گروه توطئهگران جهانی که زیر نام کمیته 300 فعالیت دارند افزون بر برخورداری قدرت کامل، در روند تمامی رویدادهای جهانی تأثیر قطعی دارند. این کتاب اسامی همه اعضاء، شرکتها، مؤسسات، سازمانهای دولتی و جنبشهای گوناگونی را که آنها در راستای سلطه جهانی خویش به وجود آوردهاند برملا میسازد.
قدرت فائقه این اختاپوس مهیب جهانی را با همه سلطهجویی آن بر زوایای زندگی روزمره همه مردم گیتی در این کتاب جستوجو کنید.
♦️@seemorghbook
✍#جان_کولمن
دکتر جان کولمن مؤلف کتاب که خود یکی از اعضای پیشین MI6 سازمان جاسوسی بریتانیا بوده، در مورد گروه توطئهگرانی که هیچیک از مرزهای ملی نمیشناسد و خود را فراتر از قوانین همه کشورها قرار داده و تمامی ابعاد زندگی سیاسی، دینی و اجتماعی، بازرگانی، صنعتی، معدنی و بانکداری مردم جهان و حتی قاچاق موادمخدر را زیر سلطه خود دارند پردهها را به کناری میزند.
این کتاب دانش شما را درباره این گروه کوچک نخبه که خود را در برابر هیچ مرجعی به جز اعضا گروه خود پاسخگو نمیداند افزایش میدهد راستی چرا درباره این گروه که سرنخ تمامی رخدادهای جهان را در دست دارند تنها معدودی آگاهی دارند.
گروه توطئهگران جهانی که زیر نام کمیته 300 فعالیت دارند افزون بر برخورداری قدرت کامل، در روند تمامی رویدادهای جهانی تأثیر قطعی دارند. این کتاب اسامی همه اعضاء، شرکتها، مؤسسات، سازمانهای دولتی و جنبشهای گوناگونی را که آنها در راستای سلطه جهانی خویش به وجود آوردهاند برملا میسازد.
قدرت فائقه این اختاپوس مهیب جهانی را با همه سلطهجویی آن بر زوایای زندگی روزمره همه مردم گیتی در این کتاب جستوجو کنید.
♦️@seemorghbook
👍12❤2😁1
💮💮💮💮💮💮💮💮💮💮
🎥#دیالوگ_ماندگار
به همه کسانی که میتوانند صدای من را بشنوند میگویم که ناامید نباشید ...!
تنفر در انسانها از بین خواهد رفت و دیکتاتورها خواهند مُرد و قدرتی که آنها از مردم گرفتهاند به مردم باز خواهد گشت ...
تا مادامی که انسانیت نمرده است ، آزادی از بین نخواهد رفت ...
یک دیکتاتور کلاً برای مردمش ترسناک است، و دیکتاتور تنها از یک چیز مردم میترسد : آگاهی !
◾ دیکتاتور بزرگ
♦️@seemorghbook
🎥#دیالوگ_ماندگار
به همه کسانی که میتوانند صدای من را بشنوند میگویم که ناامید نباشید ...!
تنفر در انسانها از بین خواهد رفت و دیکتاتورها خواهند مُرد و قدرتی که آنها از مردم گرفتهاند به مردم باز خواهد گشت ...
تا مادامی که انسانیت نمرده است ، آزادی از بین نخواهد رفت ...
یک دیکتاتور کلاً برای مردمش ترسناک است، و دیکتاتور تنها از یک چیز مردم میترسد : آگاهی !
◾ دیکتاتور بزرگ
♦️@seemorghbook
👍20
هیچ وسیلهای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد؛ زیرا هیچ مقایسهای امکان پذیر نیست.
در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد میکنیم؛ مانند هنرپیشهای که بدون تمرین وارد صحنه شود؛ اما اگر اولین تمرین زندگی خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی میتوان قائل شد؟ این است که زندگی همیشه به یک "طرح" شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینهسازی برای آماده کردن یک تصویر است؛ اما طرحی که زندگی ماست، طرح هیچ چیز نیست! طرحی بدون تصویر است!
یک بار حساب نیست؛ یک بار چون هیچ است!
فقط یکبار زندگی کردن، مانند هرگز زندگی نکردن است...!
#میلان_کوندرا
♦️@seemorghbook
در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد میکنیم؛ مانند هنرپیشهای که بدون تمرین وارد صحنه شود؛ اما اگر اولین تمرین زندگی خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی میتوان قائل شد؟ این است که زندگی همیشه به یک "طرح" شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینهسازی برای آماده کردن یک تصویر است؛ اما طرحی که زندگی ماست، طرح هیچ چیز نیست! طرحی بدون تصویر است!
یک بار حساب نیست؛ یک بار چون هیچ است!
فقط یکبار زندگی کردن، مانند هرگز زندگی نکردن است...!
#میلان_کوندرا
♦️@seemorghbook
👍9❤4
اگر دروغ بگویید و حقیقت را خفه و در زیر زمین دفن کنید باز هم حقیقت رشد خواهد کرد و دارای چنان نیروی انفجارآمیزی خواهد شد که به هنگام انفجار هر چیزی را که در سرراهش باشد از میان خواهد برد.
#امیل_زولا
♦️@seemorghbook
#امیل_زولا
♦️@seemorghbook
👍7🤩6❤2
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸
شدم فارق ز تحصیلات پیِ کارم ،
پیِ نانم ولی کاری نمی جویم
دگر آمد به لب جانم
گذشت عمری به دانشگاه عجب پولی ز جیبم رفت
چه زجری من کشیدم تا گرفتم مدرکی در دست
دگر پولی ندارم تا زنم بر کارِ آزادی پدر،
حیف از همه پولی که جایِ مدرکم دادی
نه دزدی می توانم کرد
نه مالِ کس توانم خورد
که هرکس را توان باشد به آسانی تواند برد
من اما ساده می بازم دگر جایی برایم نیست
از این ویرانه خواهم رفت کسی در انتظارم نیست
نه عضوی از بسیجم من ...نه ریشی چون شما دارم ولی در سینه ام قلبیست که در آن یک خدا دارم
خداوندی که بی منت به ما نفتش غنیمت داد ولی آن دیگری بردش خدا را هم فریبش داد
در این بازارِ بی رونق خدایی می کند اکنون
که هرکس سجده می دارد شود سهمش ز نفت
افزون
عدالت واژه ای تلخ است چه باید کرد
و باید گفت ز سویی هم نمی باید که ساکت ماند
و لب را خفت چه زنها دیده ام از فقر
که تن بر ناکسان دادند برای لقمه ی نانی
به پایِ هرکس افتادند
فقط سهمم از این دنیا دو خط از درد مردم شد پیِ عدلِ خدا هستم که در دنیای ما گم شد.
♦️@seemorghbook
شدم فارق ز تحصیلات پیِ کارم ،
پیِ نانم ولی کاری نمی جویم
دگر آمد به لب جانم
گذشت عمری به دانشگاه عجب پولی ز جیبم رفت
چه زجری من کشیدم تا گرفتم مدرکی در دست
دگر پولی ندارم تا زنم بر کارِ آزادی پدر،
حیف از همه پولی که جایِ مدرکم دادی
نه دزدی می توانم کرد
نه مالِ کس توانم خورد
که هرکس را توان باشد به آسانی تواند برد
من اما ساده می بازم دگر جایی برایم نیست
از این ویرانه خواهم رفت کسی در انتظارم نیست
نه عضوی از بسیجم من ...نه ریشی چون شما دارم ولی در سینه ام قلبیست که در آن یک خدا دارم
خداوندی که بی منت به ما نفتش غنیمت داد ولی آن دیگری بردش خدا را هم فریبش داد
در این بازارِ بی رونق خدایی می کند اکنون
که هرکس سجده می دارد شود سهمش ز نفت
افزون
عدالت واژه ای تلخ است چه باید کرد
و باید گفت ز سویی هم نمی باید که ساکت ماند
و لب را خفت چه زنها دیده ام از فقر
که تن بر ناکسان دادند برای لقمه ی نانی
به پایِ هرکس افتادند
فقط سهمم از این دنیا دو خط از درد مردم شد پیِ عدلِ خدا هستم که در دنیای ما گم شد.
♦️@seemorghbook
😢17👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برایت
دنیایی به زیبایی
آنچه تو زیبایش میدانی
آرزو میکنم.
دنیایت
به زیبایی تمام آرزوهایت...
♦️@seemorghbook
دنیایی به زیبایی
آنچه تو زیبایش میدانی
آرزو میکنم.
دنیایت
به زیبایی تمام آرزوهایت...
♦️@seemorghbook
👍3❤1
"هیچکس نمیتواند مدت زیادی ماسکی که بر چهره دارد را به نمایش بگذارد!
سرشت آدمی هر آنچه که بهطور مصنوعی بدست آمده است را در هم میشکند!"
#آرتور_شوپنهاور
♦️@seemorghbook
سرشت آدمی هر آنچه که بهطور مصنوعی بدست آمده است را در هم میشکند!"
#آرتور_شوپنهاور
♦️@seemorghbook
👍9👏2
آرزوی ایرانیا
دهه ۵۰: اگه انقلاب کنیم
خوشبخت میشیم
۶۰: جنگ تموم بشه خوشبختیم
۷۰: خرابیای جنگ رو بسازیم
خوشبخت میشیم
۸۰: تحریم برداشته بشه خوشبختیم
۹۰: ازین بدبخت تر نشیم خوشبختیم!
♦️@seemorghbook
دهه ۵۰: اگه انقلاب کنیم
خوشبخت میشیم
۶۰: جنگ تموم بشه خوشبختیم
۷۰: خرابیای جنگ رو بسازیم
خوشبخت میشیم
۸۰: تحریم برداشته بشه خوشبختیم
۹۰: ازین بدبخت تر نشیم خوشبختیم!
♦️@seemorghbook
👏20👍6😁2😢2
☕ قطعهای از کتاب
سه سال قبل، تجربه ی تازه ای را شروع کردم. "ممنوعیت خواندن و شنیدن اخبار".
حق اشتراک تمام روزنامه ها و مجلاتم را لغو کردم. از شر تلویزیون و رادیو خلاص شدم. نرم افزار اخبار را از روی آیفونم حذف کردم. دست به هیچ روزنامه ای نمی زدم و وقتی در هواپیما کسی به من پیشنهاد خواندن مطلبی را می داد، عمدا به سمت دیگری نگاه می کردم. چند هفته اول سخت بود، خیلی سخت. مدام می ترسیدم چیزی را از دست بدهم. اما بعد از مدتی، جهان بینی تازه ای داشتم. نتیجه اش بعد از سه سال:
افکار صریح تر، دید ارزشمندتر، تصمیمات بهتر، و زمان بسیار بیشتر.
و بهترین نکته؟ هیچ چیز مهمی را از دست نداده بودم .
📕#هنر_شفاف_اندیشیدن
✍#رولف_دوبلی
♦️@seemorghbook
سه سال قبل، تجربه ی تازه ای را شروع کردم. "ممنوعیت خواندن و شنیدن اخبار".
حق اشتراک تمام روزنامه ها و مجلاتم را لغو کردم. از شر تلویزیون و رادیو خلاص شدم. نرم افزار اخبار را از روی آیفونم حذف کردم. دست به هیچ روزنامه ای نمی زدم و وقتی در هواپیما کسی به من پیشنهاد خواندن مطلبی را می داد، عمدا به سمت دیگری نگاه می کردم. چند هفته اول سخت بود، خیلی سخت. مدام می ترسیدم چیزی را از دست بدهم. اما بعد از مدتی، جهان بینی تازه ای داشتم. نتیجه اش بعد از سه سال:
افکار صریح تر، دید ارزشمندتر، تصمیمات بهتر، و زمان بسیار بیشتر.
و بهترین نکته؟ هیچ چیز مهمی را از دست نداده بودم .
📕#هنر_شفاف_اندیشیدن
✍#رولف_دوبلی
♦️@seemorghbook
👍20
ای صاحب فتوا زتو پر کار تریم
با این همه مستی زتو هشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده، کدام خون خوار تریم...!
#حکیم_عمر_خیام
♦️@seemorghbook
با این همه مستی زتو هشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده، کدام خون خوار تریم...!
#حکیم_عمر_خیام
♦️@seemorghbook
👍17❤7