کتابخانه سیمرغ
73.3K subscribers
15.4K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
آنگاه که میدان از مردم عاقل خالی بماند برای پر کردن آن جاهلان و مردم نادان با همدیگر به مسابقه بپردازند ...!!

♦️@seemorghbook
👍12
بازخوانی تاریخ ایران زمین

امیرحسین خنجی

♦️@seemorghbook
👍5
📕#بازخوانی_تاریخ_ایران_زمین

#امیرحسین_خنجی

براساس تعدادی دلایل مختلف تاریخی و جغرافیایی و تغییر کردن شرایط زیست محیطی مانند تغییر درجه حرارت و کم شدن میزان ریزش باران و کم شدن موارد گیاهی در دورانی از هزاره دوم پیش از مسیح شرایط زیستی آریان منطقه شرقی فلات با دشواری های روبرو شد.
با افزایش جمعیت در زمینهای که مقدار مناسب موارد غذایی برای ادمها و دامهایشان نبود بین مردم آریای شرق فلات بر سر موضوع نگهداری یا حصول زمینهای حاصلخیز جنگهایی شکل گرفت.

و دشمنی های پیوسته و ریشه ایی شکل گرفت. از انچا که هر گروه از قبیله های آریایی دسته وی از ایزدان را می پرستیدند که از منظر سلسله مراتب با ایزدان گروه دیگر متفاوت بود و از این قسم که در جهان دیرینه پیروزی در جنگها بی مداخله ایزدان قابل پیش بینی نبود نبردهای گروها اریایی به شکل سایز بین وابستگان به ایزدان متفاوت شکل گرفت و در نتیجه نوعی دشمنی ایزدان در ذهن مردم اریایی شکل گرفت که تبع هر کدام از این گروها قبیله های متخاصم ایزدان حامی خویش را خدایان برحق و ایزدان حامی دسته جات قبایل رقیب را خدایان دشمن می شناختند و در مراسم مذهبی ایشان را نفرین می نمودند...

♦️@seemorghbook
👍8
ادموند هیلارى اولین فاتح اورست پس از تلاش ناموفقش برای صعود، رو به اورست گفت:
برمیگردم و تورو فتح میکنم
تو یه کوهی و نميتونى رشد کنی
اما من یه آدمم ومیتونم
او در 1953 اورست را فتح كرد.

♦️@seemorghbook
👍27🔥62👏1
مردم عادت کرده‌اند انتقاد کنند.
خوبی‌ها را نمی‌توانند ببینند.
ماجرای مردی را شنیدم که از همسرش خواست برایش دو تخم‌مرغ بپزد، اما یکی را نیمرو و دیگری را آب‌پز کند.
زن نیز همین کار را کرد. مرد وقتی تخم مرغ‌ها را دید، سرش را تکان داد.
زن پرسید: دیگر چه اشتباهی کرده‌ام؟ این دقیقا همان چیزی است که خودت خواستی.
مرد گفت: "می‌دانستم این اتفاق می‌افتد. تو تخم‌مرغ اشتباهی را نیمرو کردی."
برخی از مردم آنقدر انتقادی فکر می‌کنند که هر کاری هم برایشان بکنید، راضی نمی‌شوند ...

#جوئل_اوستین

♦️@seemorghbook
👍20😁1
آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست

حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست

#شیخ_بهایی

♦️@seemorghbook
👍20
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

📖#حکایت

نابینا:مگر شرط نکردیم از گیلاس های این سبد یکی یکی بخوریم؟
بینا:آری
نابینا:پس تو با چه عذری سه تا سه تا می خوری؟
بینا:تو حقیقتا نابینایی؟
نابینا:مادرزاد
بینا:چگونه دریافتی من سه تا سه تا میخورم؟
نابینا:آن گونه که من دو تا دوتا می خوردم و تو هیچ معترض نمی شدی!

تنها کسانی در مقابل فساد و بی قانونی
می ایستند ، که خود فاسد نباشند...!


♦️@seemorghbook
👍272
صبح شد بیدار شو، مهتاب بر بالین توست
آسمان با آن شکوهش، بهت این آذین توست
چشم دل را بازکن بر نغمه‌خوان خوش‌سخن
دلبری‌ها می‌کند، هر صبح عطرآگین توست

♦️@seemorghbook
4
روزی پیرمردی نامه ای به پسرش که در زندان بود نوشت:

پسرم امسال نمی توانم زمین را شخم بزنم، چون تو نیستی و من هم توانش را ندارم .

پسر در جواب نامه پدر نوشت:
پدر، حتی فکر شخم زدن زمین را هم نکن ، چون من پول هایی که دزدیده ام را آنجا دفن کرده ام .

پلیس ها که نامه پسر را خوانده بودند ،تمام زمین را کندند اما چیزی پیدا نکردند .

پسر نامه دیگری برای پدرش نوشت و گفت:
پدرجان، این تنها کاری بود که توانستم برایت انجام دهم ،
زمین ات آماده است . !

♦️@seemorghbook
😁17👍12👏3
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ....
ﺻﺪﺍﯾﻤﺎﻥ ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﮑﻨﺪ !
ﻋﯿﺐ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭا ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ
ﺍﻭﻝ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺭا
ﺗﺮﻭﺭ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ،ﺑﻌﺪ ﺁﺑﺮﻭﯼ آن‌ها را
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﺻﺪﺍﯼ ﺗﺮﮎ دل‌ها را
ﺯﻭﺩﺗﺮﺍﺯ ﻓﺮﯾﺎد ﺯﺑﺎن‌ها ﻣﯽﺷﻨﻮد

♦️@seemorghbook
👍11
چه کسی نابیناست؟

مردی نابینا در شبی تاریک چراغی در دست درحالی که کوزه‌ای را بر شانه‌اش نهاده بود در راهی می‌رفت. فضولی به او رسید و گفت: «ای نادان! روز و شب که برای تو یکسان است و روشنایی و تاریکی تفاوتی ندارد، پس برای چه این چراغ را دست گرفته‌ای؟»
نابینا خندید و گفت:

«این چراغ را برای خود نیاورده‌ام، بلکه برای کوردلانی مانند تو آورده‌ام تا به من تنه نزنند و کوزه‌ام را نشکنند.»

♦️@seemorghbook
👍17👏53
دلمان برای روزهای خوبمان ، تنگ شده !
روزهایی که می شد در پیاده روهای ساده ی شهر قدم زد و شاد بود ،
شب هایی که می شد نگران هیچ چیز نبود و خوابید ،
و آخرِ هفته هایی که می شد سفر کرد و از تهِ دل خندید .
دلمان لک زده برای یک قُلُپ چای که بدون بغض و حسرت از گلویمان پایین برود !
قمار سختی بود !
ما تمام دلخوشی‌مان را پای سادگی هایمان باختیم ...
انصاف نبود هم بسازیم و هم بسوزیم ،
انصاف نبود تاوان تصمیماتی را بدهیم که خودمان نگرفته بودیم ...
ولی تسلیم نخواهیم شد ...
دوباره بلند خواهیم شد و همه چیز را خواهیم ساخت !
ما از درد هایمان قوی تریم !

#نرگس_صرافیان_طوفان

♦️@seemorghbook
🥰13👍7👏3
☕️قطعه‌ای از کتاب


گاهی وقت‌ها به ماهی‌های قرمز، غبطه می‌خورم. ظاهرا دامنه‌ی حافظه‌شان فقط در حدِ چند ثانیه است. محال است بتوانند هیچ‌یک از فکرهایشان را دنبال کنند. همه‌چیز را بعد از چند ثانیه دوباره برای اولین بار تجربه می‌کنند.
ماهی ها هیچ خاطره ای بیشتر از چند ثانیه ندارند و همان را هم فراموش می‌کنند و مادامی که از این نقص‌شان بی‌خبرند، حتما زندگی برای‌شان یک داستان بلندِ خوب و خوش است. یک جشنِ همیشگی ...

📕#ابر_ابله

#ارلند_لو

♦️@seemorghbook
👍15
تا هنگامی که برداشت جامعه از
آزادی این باشد که «تو نیز آزادی
سخن بگویی اما فقط باید چیزی
را بگویی که من می‌پسندم» ،
هیچ سخن حقی بر زبان‌ها نخواهد رفت !

♦️@seemorghbook
👍23
گرداب

میخائیل شولوخف

♦️@seemorghbook
👍6
📕#گرداب

#میخائیل_شولوخف

میخائیل شولوخوف به سال ۱۹۰۵ در روستای کروجلنین در نزدیکی وشنسکایا در حومه جنوبی رود دن متولد شد. پدرش روستایی ساده‌ای از نژاد روس و مادرش از اهالی اوکراین بود. در سال ۱۹۱۸ به سبب در گرفتن جنگ داخلی در ناحیه دن ناچار درسش را ناتمام گذارد و به ارتش سرخ پیوست تا در نبردهایی در برابر آخرین بازماندگان از هواخواهان ارتش سفید شرکت جوید. تاثیر این تجربه در آثار وی بطرز محسوسی آشکار است. وی نویسنده‌ای واقع‌باور بود و در داستان‌هایش به مردم و انقلاب اکتبر پرداخته‌است. رمان حماسی «دن آرام» از مهم‌ترین آثار وی به شمار می‌رود که در چهار جلد از سال ۱۹۲۸ تا ۱۹۴۰ به نویسندگی آن مشغول بود. از معروف‌ترین داستان‌های کوتاه او داستان خال است که در دهه چهل شمسی در کتاب هفته ترجمه و چاپ شد. از دیگر آثار وی «آنها برای سرزمین پدریشان جنگیدند» و «زمین نوآباد» می‌باشد. شولوخف در سال ۱۹۴۱ برنده جایزه استالین و در سال ۱۹۶۰ برنده جایزه لنین در شوروی شد و در سال ۱۹۶۵ جایزه نوبل ادبیات به وی اهدا شد.

♦️@seemorghbook
👍5
آدم‌های ﮐﻮﭼﮏ
ﺑﻪ آدم‌های ﺑﺰﺭﮒ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ
ﻭ آدم‌هاﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻪ ﺍﯾﺪه ﻫﺎ.
ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ
ﮐﻮﭼﮏِ ﻗﺸﻨﮕﻢ.
ﺍﺻﻼً ﺍﮔﺮ ﻓﮑﺮ ﺗﻮ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ
ﺍﯾﺪه ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﺳﺮ ﺩﺍﺭﻡ
ﺍﻭﻟﯿﺶ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﺩﻭﺑﺎﺭه عاشقت شوم.

#عباس_معروفی

♦️@seemorghbook
👍135