📕#گور_به_گور
✍#ویلیام_فاکنر
رمان گور به گور، تشریح نفس گیر ویلیام فاکنر است از داستان حماسه گونه و سفر ادیسه وار بوندرن ها که برای به خاک سپاری همسر و مادر خانواده، آدی، مسیری طولانی را طی می کنند. داستان کتاب که به نوبت، توسط تک تک اعضای خانواده[حتی خود آدی]روایت می شود، سبک های متنوعی داشته و از کمدی سیاه تا تراژدی را دربردارد. رمان گور به گور در 59 بخش و توسط 15 شخصیت به مخاطب ارائه شده و داستان مرگ آدی بوندرن و خانواده ی فقیر و روستایی اش را بازگو می کند. بوندرن ها تصمیم دارند تا به وصیت آدی عمل کرده و او را در زادگاهش، جفرسون واقع در می سی سی پی، دفن کنند. در آغاز داستان، آدی زنده اما بسیار مریض و ناخوش احوال است. همه از جمله خود آدی، مرگ را قریب الوقوع دانسته و او با نشستن بر لب پنجره، مراحل ساخت تابوتش را به دست فرزند ارشد خود، کش، به نظاره می نشیند، در حالی که همسرش مانند اغلب اوقات در ایوان وقت گذرانده و دخترش دویی دل، به باد زدن و خنک کردن او مشغول است. شب پس از مرگ آدی، باد و بارانی سخت و شدید درگرفته و بالا آمدن سطح رودخانه ها، پل های منتهی به جفرسون، محل به خاک سپاری مادر خانواده و مقصد بوندرن ها، را خراب می کند.
♦️@seemorghbook
✍#ویلیام_فاکنر
رمان گور به گور، تشریح نفس گیر ویلیام فاکنر است از داستان حماسه گونه و سفر ادیسه وار بوندرن ها که برای به خاک سپاری همسر و مادر خانواده، آدی، مسیری طولانی را طی می کنند. داستان کتاب که به نوبت، توسط تک تک اعضای خانواده[حتی خود آدی]روایت می شود، سبک های متنوعی داشته و از کمدی سیاه تا تراژدی را دربردارد. رمان گور به گور در 59 بخش و توسط 15 شخصیت به مخاطب ارائه شده و داستان مرگ آدی بوندرن و خانواده ی فقیر و روستایی اش را بازگو می کند. بوندرن ها تصمیم دارند تا به وصیت آدی عمل کرده و او را در زادگاهش، جفرسون واقع در می سی سی پی، دفن کنند. در آغاز داستان، آدی زنده اما بسیار مریض و ناخوش احوال است. همه از جمله خود آدی، مرگ را قریب الوقوع دانسته و او با نشستن بر لب پنجره، مراحل ساخت تابوتش را به دست فرزند ارشد خود، کش، به نظاره می نشیند، در حالی که همسرش مانند اغلب اوقات در ایوان وقت گذرانده و دخترش دویی دل، به باد زدن و خنک کردن او مشغول است. شب پس از مرگ آدی، باد و بارانی سخت و شدید درگرفته و بالا آمدن سطح رودخانه ها، پل های منتهی به جفرسون، محل به خاک سپاری مادر خانواده و مقصد بوندرن ها، را خراب می کند.
♦️@seemorghbook
🔥7👍2
وقتی شکم ها پر از حرام شد،
گوش ها نمیشنود
سخت است فهماندن چیزی به کسی
که بابت نفهمیدنش پول میگیرد . . . !
#احمد_شاملو
♦️@seemorghbook
گوش ها نمیشنود
سخت است فهماندن چیزی به کسی
که بابت نفهمیدنش پول میگیرد . . . !
#احمد_شاملو
♦️@seemorghbook
👍27👎2💯2🤔1
چگونگی رفتار مردم با شما،
کارمای آنهاست،
و چگونگی عکس العمل شما با آنها،
کارمای شما.
#وین_دایر
♦️@seemorghbook
کارمای آنهاست،
و چگونگی عکس العمل شما با آنها،
کارمای شما.
#وین_دایر
♦️@seemorghbook
👍12❤1
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حکایت
نقل است که روزى اسكندر مقدونى ، نزد ديوجانس (دیوژن کلبی از فلاسفه باستان) آمد تا با او گفت و گو كند
ديوجانس كه مردى خلوت گزيده و عارف مسلك بود، اسكندر را آن چنان كه او توقع داشت احترام نكرد و وقعى ننهاد .
اسكندر از اين برخورد و مواجهه ديوجانس ، برآشفت و گفت :
اين چه رفتارى است كه تو با ما دارى؟
آيا گمان كرده اى كه از ما بى نيازى ؟
دیوجانوس گفت : آرى ، بى نيازم!
اسکندر پاسخ داد : تو را بى نياز نمى بينم بر خاک نشسته اى و سقف خانه ات آسمان است .
از من چيزى بخواه تا تو را بدهم
دیوجانس گفت :
اى شاه ، من دو بنده حلقه به گوش دارم كه آن دو ، تو را اميرندتو بنده بندگان منى!
اسکندر برآشفت و روی اورد که :
آن بندگان تو كه بر من اميرند چه كسانى اند؟
دیوجانس پاسخ آورد :
خشم و شهوت
من آن دو را رام خود كرده ام
حال آن كه آن دو بر تو اميرند و تو را به هر سو كه بخواهند مى كشند
برو آن جا كه تو را فرمان مى برند
نه اين جا كه فرمانبرى زبون و خوارى
♦️@seemorghbook
📖#حکایت
نقل است که روزى اسكندر مقدونى ، نزد ديوجانس (دیوژن کلبی از فلاسفه باستان) آمد تا با او گفت و گو كند
ديوجانس كه مردى خلوت گزيده و عارف مسلك بود، اسكندر را آن چنان كه او توقع داشت احترام نكرد و وقعى ننهاد .
اسكندر از اين برخورد و مواجهه ديوجانس ، برآشفت و گفت :
اين چه رفتارى است كه تو با ما دارى؟
آيا گمان كرده اى كه از ما بى نيازى ؟
دیوجانوس گفت : آرى ، بى نيازم!
اسکندر پاسخ داد : تو را بى نياز نمى بينم بر خاک نشسته اى و سقف خانه ات آسمان است .
از من چيزى بخواه تا تو را بدهم
دیوجانس گفت :
اى شاه ، من دو بنده حلقه به گوش دارم كه آن دو ، تو را اميرندتو بنده بندگان منى!
اسکندر برآشفت و روی اورد که :
آن بندگان تو كه بر من اميرند چه كسانى اند؟
دیوجانس پاسخ آورد :
خشم و شهوت
من آن دو را رام خود كرده ام
حال آن كه آن دو بر تو اميرند و تو را به هر سو كه بخواهند مى كشند
برو آن جا كه تو را فرمان مى برند
نه اين جا كه فرمانبرى زبون و خوارى
♦️@seemorghbook
👍24❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی با خنده گر جاری شود
نور شادی گر به چشمانت رود
میرود غم از درون سینهات
محو خواهد شد به خنده کینهات
بیخبر باش و بخند و شاد باش
راضی از هر چه خدایت داد باش
♦️@seemorghbook
نور شادی گر به چشمانت رود
میرود غم از درون سینهات
محو خواهد شد به خنده کینهات
بیخبر باش و بخند و شاد باش
راضی از هر چه خدایت داد باش
♦️@seemorghbook
❤8👏1
آدمها را به حال خودشان رها کنیم!
شاید که نه،
قطعا
جایی،
گوشهای از دنیا
یکی بهتر از ما، انتظارشان را میکشد!
یکی که قرار است گوش شنوای ناگفتههایشان باشد و رفیق بیقراریهایشان.
آدمها را به حال خودشان رها کنیم.
حتی با دوستداشتنشان،
فرصت زیبا زندگی کردن را از آنها دریغ نکنیم!
همیشه
یکی بهتر از ما، برای او که ما بهترینش نبودیم، هست!
♦️@seemorghbook
شاید که نه،
قطعا
جایی،
گوشهای از دنیا
یکی بهتر از ما، انتظارشان را میکشد!
یکی که قرار است گوش شنوای ناگفتههایشان باشد و رفیق بیقراریهایشان.
آدمها را به حال خودشان رها کنیم.
حتی با دوستداشتنشان،
فرصت زیبا زندگی کردن را از آنها دریغ نکنیم!
همیشه
یکی بهتر از ما، برای او که ما بهترینش نبودیم، هست!
♦️@seemorghbook
👍15
هر عادتی مانند یک نخ نازک است.
اما هر بارکه یک عمل را تکرار میکنیم
ما این نخ را ضخیمتر میکنیم
وباتکرار،این نخ تبدیل به طناب ضخیم میشود
که برای همیشه به دور فکر و عمل ما
میپیچد
♦️@seemorghbook
اما هر بارکه یک عمل را تکرار میکنیم
ما این نخ را ضخیمتر میکنیم
وباتکرار،این نخ تبدیل به طناب ضخیم میشود
که برای همیشه به دور فکر و عمل ما
میپیچد
♦️@seemorghbook
👍12❤2
☕️قطعهای ازکتاب
ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽﻣﯿﺮﻧﺪ!
ﻭ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺩﺭﺑﺎﺭهﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺳﻮﺍﻝ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ، ﭘﺲ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻤﯿﺮﯼ!
📕#گریه_آرام
✍#ﮐﻨﺰﺍﺑﻮﺭﻭ_ﺍﻭئه
♦️@seemorghbook
ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽﻣﯿﺮﻧﺪ!
ﻭ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺩﺭﺑﺎﺭهﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺳﻮﺍﻝ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ، ﭘﺲ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻤﯿﺮﯼ!
📕#گریه_آرام
✍#ﮐﻨﺰﺍﺑﻮﺭﻭ_ﺍﻭئه
♦️@seemorghbook
👍12❤1
فقط در ممالکی که:
جهل جای علم،
زور جای حق و
اوهام جای حقايق را گرفته است،
سلطنت، موهبتی است الهی...
#علیاکبر_دهخدا
♦️@seemorghbook
جهل جای علم،
زور جای حق و
اوهام جای حقايق را گرفته است،
سلطنت، موهبتی است الهی...
#علیاکبر_دهخدا
♦️@seemorghbook
👍22👎1
📕#داراب_نامه
✍#محمدبن_احمد_بیغمی
با مقدمه، تصحیح و تعلیقات: دکتر ذبیح الله صفا
افسانه ها یا داستانهای عامیانه از دیر باز به صورت شفاهی سینه به سینه از زمانهای دور از نسلی به نسلی در کشور ما به یادگار مانده است.
این داستانها اغلب توسط راویان و نقالان در محافل یا در قهوه خانه ها نقالی میشد. در زمانهای نه چندان دور که وسائل ارتباط جمعی مثل امروز نبود، مردم برای سرگرم شدن و گذراندن اوقات فراغت بیشتر به قهوه خانه میرفتند و پای نقالان و افسانه پردازان قهوه خانه ها می نشستند و یا در محافل خانوادگی در شبهای طولانی زمستان گوش به قصه ها و داستانهای مادر بزرگ و پدر بزرگها می سپردند.
بیشتر افسانه ها و داستانهای عامیانه ایرانی، زاده تخیل راویان و نقالان بوده، اغراق و کارهای محیرالعقول و سرگذشت جن و پری، دیو و اژدها از ارکان این داستانهاست. زمان و مکان در داستانهای ایرانی از هیچ اصول قص هنویسی پیروی نمیکند. ممکن است در قصه ها از مکانهای تاریخی نام برده شود اما هیچ گونه سندیت تاریخی ندارند.
بیشتر داستانهای عامیانهی ایرانی، حماسی، عیاری و جوانمردی است و بعضی دیگر عشقی و مذهبی است. بیشتر داستانهای عامیانه فارسی متعلق به دوران صفوی است. مثل داستان حسین کرد شبستری. این از آن جهت بود که صفویان به دو عنصر ایرانی و شیعی بیشتر از عناصر دیگر توجه میکردند. این هم به خاطر مشروعیت دادن به حکومتشان بود. نقالان حکومتی در زمان صفویان داستانهای ملی و مذهبی را در محافل عمومی برای مشروعیت بخشیدن به حکومت روایت میکردند. صفویان برای پیشبرد اهداف حکومتشان در بین مردم بیشتر به عیاران و جوانمردان کوچه بازار تکیه میکردند. عیاران و پهلوانان مردمی را وسیله ای برای اغفال مردم قرار میداده اند.
قصه های عامیانه شفاهی توسط یک فرد کم سواد یا خود راوی به تحریر کشیده میشده است.
♦️@seemorghbook
✍#محمدبن_احمد_بیغمی
با مقدمه، تصحیح و تعلیقات: دکتر ذبیح الله صفا
افسانه ها یا داستانهای عامیانه از دیر باز به صورت شفاهی سینه به سینه از زمانهای دور از نسلی به نسلی در کشور ما به یادگار مانده است.
این داستانها اغلب توسط راویان و نقالان در محافل یا در قهوه خانه ها نقالی میشد. در زمانهای نه چندان دور که وسائل ارتباط جمعی مثل امروز نبود، مردم برای سرگرم شدن و گذراندن اوقات فراغت بیشتر به قهوه خانه میرفتند و پای نقالان و افسانه پردازان قهوه خانه ها می نشستند و یا در محافل خانوادگی در شبهای طولانی زمستان گوش به قصه ها و داستانهای مادر بزرگ و پدر بزرگها می سپردند.
بیشتر افسانه ها و داستانهای عامیانه ایرانی، زاده تخیل راویان و نقالان بوده، اغراق و کارهای محیرالعقول و سرگذشت جن و پری، دیو و اژدها از ارکان این داستانهاست. زمان و مکان در داستانهای ایرانی از هیچ اصول قص هنویسی پیروی نمیکند. ممکن است در قصه ها از مکانهای تاریخی نام برده شود اما هیچ گونه سندیت تاریخی ندارند.
بیشتر داستانهای عامیانهی ایرانی، حماسی، عیاری و جوانمردی است و بعضی دیگر عشقی و مذهبی است. بیشتر داستانهای عامیانه فارسی متعلق به دوران صفوی است. مثل داستان حسین کرد شبستری. این از آن جهت بود که صفویان به دو عنصر ایرانی و شیعی بیشتر از عناصر دیگر توجه میکردند. این هم به خاطر مشروعیت دادن به حکومتشان بود. نقالان حکومتی در زمان صفویان داستانهای ملی و مذهبی را در محافل عمومی برای مشروعیت بخشیدن به حکومت روایت میکردند. صفویان برای پیشبرد اهداف حکومتشان در بین مردم بیشتر به عیاران و جوانمردان کوچه بازار تکیه میکردند. عیاران و پهلوانان مردمی را وسیله ای برای اغفال مردم قرار میداده اند.
قصه های عامیانه شفاهی توسط یک فرد کم سواد یا خود راوی به تحریر کشیده میشده است.
♦️@seemorghbook
👍14❤1
عـلـم و مذهب در تضاد کامل با یکدیگر هستند چرا که مذهب بر پایۀ اطاعت محض بنا شده تا جایی که حتی اجازۀ سوال کردن هم نداری
اما علم بر پایه پرسش و تحقیق و استدلال و منطق ... نمیتوان به نیروی معجزه از (جهل به آگاهی) رسید
#زیگموند_فروید
♦️@seemorghbook
اما علم بر پایه پرسش و تحقیق و استدلال و منطق ... نمیتوان به نیروی معجزه از (جهل به آگاهی) رسید
#زیگموند_فروید
♦️@seemorghbook
👍36👎14👏3
نادر شاه در اولین اقدام پس از تاجگذاری دستور داد تا جیره هفتادهزار طلاب که از دولت مقرری میگرفتند قطع شود. بزرگان طلاب نزد نادر رفتند. نادر پرسید کار شما در این مملکت چیست؟ گفتند لشکر دعا هستیم. هنگامی که سپاه شما به جنگ میرود ما با دعا پیروزیشان را تضمین میکنیم. چرا باید سلطان نان ما را قطع نماید؟
نادر فریاد زد وقتی لشكر محمود افغان ایران را گرفت، یکصد هزار طلاب علوم چرا جواب آنها را ندادند؟
پاسخی از کسی شنیده نشد.
نادر دستور داد آنان را به زمینهای زراعتی فرستادند و به کشاورزی وا داشتند.
♦️@seemorghbook
نادر فریاد زد وقتی لشكر محمود افغان ایران را گرفت، یکصد هزار طلاب علوم چرا جواب آنها را ندادند؟
پاسخی از کسی شنیده نشد.
نادر دستور داد آنان را به زمینهای زراعتی فرستادند و به کشاورزی وا داشتند.
♦️@seemorghbook
👏58👍11❤4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دفتر ﺯﻧﺪﮔﯽات ﺭﺍ
عاشقانه ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﻧﺪگی ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
هر روز دلت را تازه و جوان کن
چرا که آدمی
هنگامی تمام میشود
که دلش پیر شود ...
♦️@seemorghbook
عاشقانه ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺯﻧﺪگی ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ
هر روز دلت را تازه و جوان کن
چرا که آدمی
هنگامی تمام میشود
که دلش پیر شود ...
♦️@seemorghbook
👍6🔥2❤1
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو کرد، آن را نيافت.
از چند کودک کمک خواست و گفت هرکس آنرا پيدا کند جايزه میگيرد. کودکان گشتند اما ساعت پيدا نشد. تا اینکه پسرکى به تنهايى درون انبار رفت و بعد از مدتى بهمراه ساعت از انبار خارج شد.
کشاورز متحير از او پرسيد چگونه موفق شدى؟ کودک گفت: من کار زيادى نکردم، فقط آرام روى زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صداى تيک تاک ساعت را شنيدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا يافتم.
حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است...
♦️@seemorghbook
کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد. هرچه جستجو کرد، آن را نيافت.
از چند کودک کمک خواست و گفت هرکس آنرا پيدا کند جايزه میگيرد. کودکان گشتند اما ساعت پيدا نشد. تا اینکه پسرکى به تنهايى درون انبار رفت و بعد از مدتى بهمراه ساعت از انبار خارج شد.
کشاورز متحير از او پرسيد چگونه موفق شدى؟ کودک گفت: من کار زيادى نکردم، فقط آرام روى زمين نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صداى تيک تاک ساعت را شنيدم. به سمتش حرکت کردم و آنرا يافتم.
حل مشکلات، نیازمند یک ذهن آرام است...
♦️@seemorghbook
👏17👍6🥰1
بعضـی چیزها درجهان؛
خیلـی مهم تر از دارایـی هستند
یکی از آنها ؛
توانایی خوش بودن
با چیزهای ساده است...
#دیل_کارنگی
♦️@seemorghbook
خیلـی مهم تر از دارایـی هستند
یکی از آنها ؛
توانایی خوش بودن
با چیزهای ساده است...
#دیل_کارنگی
♦️@seemorghbook
❤10👍6
☕️️ قطعهای از کتاب
رنج ما را دو تکه میکند. وقتی کسیکه رنج میکشد، میگوید: «خوبم... خوبم...» به این دلیل نیست که حالش خوب است. برای این است که خودِ درونش به خودِ بیرونش فرمان داده که واژهی «خوبم» را به زبان بیاورد. او حتا گاهیاوقات اشتباهی میگوید: «خوبیم.» دیگران فکر میکنند که خودش و اطرافیانش را میگوید، ولی اینطور نیست. او دو تکهی خودش را میگوید: خودِ آسیبدیده و خودِ نمایندهاش. نمایندهای که برای مصرف عمومی مناسب است! رنج، یک زن را دو تکه میکند تا کسی را داشته باشد که برایش دردودل کند، کسیکه در دلِ تاریکی کنار او بنشیند، حتی وقتی دیگران <همگی> تنهایش بگذارند.
📕#جنگجوی_عشق
✍#گلنن_دویل_ملتن
♦️@seemorghbook
رنج ما را دو تکه میکند. وقتی کسیکه رنج میکشد، میگوید: «خوبم... خوبم...» به این دلیل نیست که حالش خوب است. برای این است که خودِ درونش به خودِ بیرونش فرمان داده که واژهی «خوبم» را به زبان بیاورد. او حتا گاهیاوقات اشتباهی میگوید: «خوبیم.» دیگران فکر میکنند که خودش و اطرافیانش را میگوید، ولی اینطور نیست. او دو تکهی خودش را میگوید: خودِ آسیبدیده و خودِ نمایندهاش. نمایندهای که برای مصرف عمومی مناسب است! رنج، یک زن را دو تکه میکند تا کسی را داشته باشد که برایش دردودل کند، کسیکه در دلِ تاریکی کنار او بنشیند، حتی وقتی دیگران <همگی> تنهایش بگذارند.
📕#جنگجوی_عشق
✍#گلنن_دویل_ملتن
♦️@seemorghbook
👍18