کتابخانه سیمرغ
73.2K subscribers
15.3K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
#داستان رستم وسهراب قسمت سوم



افراسیاب باخبر شد که سهراب کشتی بر آب انداخته است و لشکری جمع نموده و قصد جنگ با کاووس شاه را دارد . شاد شد و هومان و بارمان را با دوازده هزار سپاهی روانه کرد و به آنها سپرد که نباید این پسر پدرش را بشناسد تا وقتی رودرروی هم قرار گرفتند اگر رستم کشته شد ما به راحتی ایران را به چنگ آوریم و سپس در یک شب سهراب را در خواب می کشیم اما اگر سهراب در نبرد کشته شد از رستم انتقام گرفته ایم . پس هومان و بارمان نزد سهراب رفتند با نامه ای از افراسیاب که در آن نوشته بود اگر ایران را به چنگ آوری دیگر سمنگان و ایران و توران یکی می شود و ما به تو کمک می کنیم .سپاهیان به سوی مرز ایران رفتند . دژی به نام دژ سپید بود که ایرانیان به آن دژ مستحکم امید زیادی داشتند و نگهبان آن هم هجیربود . گژدهم که از بزرگان آن دژ بود پسری به نام گستهم داشت که هنوز کوچک بود و دختری سوارکار و نامدار به نام گردآفرید داشت . وقتی سهراب نزدیک دژ سپید رسید هجیر با اسب به نزد او تاخت . سهراب شمشیر کشید و از نام و نژادش پرسید .هجیر گفت : من در جنگ همتایی ندارم و نامم هجیر است و اکنون سر از تنت جدا می کنم. سهراب خندید و به سرعت جلو رفت و بعد از زد و خورد زیاد او را به زمین زد و خواست سرش را ببرد پس هجیر غمگین شد و از سهراب زنهار خواست . سهراب پذیرفت و او را بست . افراد دژ وقتی آگاه شدند که هجیر اسیر است نگران و افسرده شدند. وقتی دختر گژدهم از موضوع آگاه شد خود را آماده نبرد کرد و گیسوانش را زیر زره مخفی کرد و جنگجو طلبید . سهراب به جنگش آمد . ابتدا گردآفرید او را تیرباران کرد و سپس با نیزه با هم جنگیدند و گردآفرید نیزه ای به سهراب پرتاب کرد. سهراب خشمناک جلو آمد و با نیزه به کمربند گردآفرید زد و زره او را درید .گردآفرید تیغ کشید اما سهراب نیزه او را به دو نیم کرد و خشمناک خود را از سرش درآورد به ناگاه گیسوان دختر پریشان شد . سهراب جا خورد و شگفت زده شد و با خود گفت: زنان ایرانی که اینچنین هستند پس مردانشان چه هستند ؟ پس او را با بند بست و گفت که سعی نکن از من بگریزی. چرا با من قصد جنگ کردی ؟ تا کنون شکاری چون تو به دامم نیفتاده بود . گردآفرید به او گفت : ای دلیر دو لشکر نظاره گر ما هستند پس تو برای من ننگ و عیب مخواه .اکنون که دژ در تسخیر توست . پس لبخند معنی داری به سهراب زد و چشمانش سهراب را مسحور کرد . سهراب با او تا در دژ آمد و او را آزاد کرد . گردآفرید خود را در دژ انداخت و به بالای دژ رفت و از آنجا به سهراب گفت :ای پهلوان توران برگرد . سهراب گفت : من بالاخره تو را به دست می آورم.ای ستمکار تو به من قول دادی پس پیمانت چه شد؟ گردآفرید خندید که ایرانیان همسر ترکان نمی شوند . من قسمت تو نیستم. تو با این یال و کوپال همتایی بین پهلوانان نداری اما اگر شاه کاووس بفهمد که تو از توران سپاه آورده ای شاه و رستم خشمناک می شوند و تو تاب رستم را نداری و شکست می خوری .دریغ است که تو بمیری بهتر است به توران برگردی.

ادامه دارد

#بقلم_لیلی_زند
📕#داستان_های_مثنوی

#محمد_مهدی_اشتهاردی

موضوع کتاب داستانهای مثنوی که مولف آن محمد مهدی اشتهاردی 235 داستان از کتاب مثنوی مولوی را به صورت نثر فارسی روان درآورده است که برای حفظ لطافت شعری ، یک یا چند بیت شاخص در هر داستان ذکر شده است.
عارف و شاعر قرن هفتم جلال الدین محمد معروف به مولانا از دانشمندان و عرفای جهان اسلام است که قرن هاست نامش به عنوان عارف برجسته ذکر می شود وی در روز ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد و به سال ۶۷۲ ه ق در روز پنجم جمادی الاخر در حالی که ۶۸ سال داشت در شهر قونیه از دنیا رفت.

♦️@seemorghbook
👍9
همه‌چیز وقتی در اوج زیبایی به نظر می‌رسد که لذت ما از دیدن آن با سایه‌ای از غم یا هراس همراه باشد..

📘#داستان_دوست_من_کلونپ

#هرمان_هسه

♦️@seemorghbook
👍9
مرگ، سریع تر از باد حرکت می کند
و هرگز آنچه را که برده است،
بر نمی گرداند.

📘#داستان_یک_مادر

#هانس_کریستین_اندرسون


♦️@seemorghbook
👍10❤‍🔥52
☕️قطعه‌ای از کتاب

مهم نیست بیشتر آدم‌ها معتقدند اسمش تنهاییه یا آزادی، مهم اینه وقتی این سوال رو از خودت می‌پرسی، پاسخ خودت به خودت چیه، آزادی یا تنهایی؟

📕
#داستان_کوتاه_تنهایی

#چارلز_بوکوفسکی

♦️@seemorghbook
👍193
📕#داستان_های_کریسمس

#چارلز_دیکنز

داستان های کریسمس همچون بسیاری از آثار جاویدان چارلز دیکنز، شخصیت هایی مانند «اسکروج» را به خوانندگانش معرفی می کند که هیچ گاه از یاد و خاطره ها محو نخواهد شد. دیکنز در این داستان ها همدردی خویش را با محرومان جامعه با زبان طنز دلنشین و همیشگی اش در فضایی مرموز و وهم انگیز اما به غایت گیرا و دلپذیر، بیان می کند. توصیف های درخشان دیکنز در ابتدای هر بخش از داستان های کریسمس کشمکش های درونی قهرمان داستان را به شکلی زیبا به نمایش می گذارد. حضور برخی انسان های پاک و رفتار صادقانه آنان، نشان از وابستگی دیکنز به خصلت ها و ویژگی های والای انسانی دارد.

♦️@seemorghbook
5