کتابخانه سیمرغ
73.3K subscribers
15.3K photos
1.17K videos
7.36K files
465 links
Download Telegram
📕#رساله_کنوزالمعزمین(نایاب)

#ابوعلی_سینا

جزو اوّل اسم كتاب يعني (كنوز) جمع (كنز) بمعني گنج و گنجينه نزد همگان مسلّم و محقّق است- امّا در جزو دوم مضاف اليه، احتمالاتي متصوّر است كه اصحّ بلكه صحيح آنها معزّمين است بضمّ ميم و فتح عين بي‌نقطه و زاء نقطه دار مشدّد مكسور بوزن محدّث و مؤذّن صيغه جمع سالم اسم فاعل از باب تفعيل بمعني راقي و افسونگر و عزائم خوان مأخوذ از عزيمه بمعني اوراد مخصوص و رقيه و افسون كه در كتب معتبر لغت عربي مثل قاموس و تاج العروس و در عبارت فصحا استعمال شده است.
صاحب قاموس در مادّه عزم مي‌نويسد «و كمحدّث الرّاقي» و تاج العروس علاوه مي‌كند «الرّاقي بالعزائم».
منوچهري گويد:
چو هنگام عزائم زي معزّم بتك خيزند ثعبانان ريمن
فعل آن را يعني عزّم يعزّم از باب تفعيل بمعني افسون كردن و عزيمه خواندن كه قاعدة بايستي همه جا ضبط شده باشد، بعض كتب لغت مثل المنجد معروف ضبط كرده «عزم و عزّم الرّاقي: قرأ العزائم»- امّا صحاح اللغه و قاموس و تاج العروس و لسان العرب ضبط نكرده و فقط فعل ثلاثی.

♦️@seemorghbook
10
انسان هر چه بالاتر برود احتمال دیده شدن وصله‌ی شلوارش بیشتر می‌شود.

#توماس_ادیسون

♦️@seemorghbook
👍104
اصالت بهتر است یا تربیت خانوادگی؟!

روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهائی رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید:
در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتیِ آنها بهتر است
یا تربیت خانوادگی شان؟!
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است
ولی به نظر من "اصالت" ارجح است

و شاه بر خلاف او گفت :
شک نکنید که "تربیت" مهم تر است.

بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند
یکدیگر را قانع کنند.
بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.
فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید
بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید
سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و روشنایی نبود
مهمانخانه سخت تاریک بود

در این لحظه پادشاه دستی به کف زد
و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند
و آنجا را روشن کردند.

در هنگام شام شاه دستی پشت شیخ زد و گفت
دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است
ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم
که این نتیجه اهمیت "تربیت" است.

شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت
من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم
و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند.
شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت
این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز!
کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست
و تمرین یاد انجام می شود
ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس
را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند
لذا شیخ فکورانه به خانه رفت
او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد
چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد.
فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید
زیر لب برای شیخ رجز می خواند
که در این زمان شیخ موشها را رها کرد.
در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق
دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب....
این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا !
یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است
گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است ولی"اصالت" مهم تر

یادت باشد با "تربیت"می توان گربه اهلی را رام و آرام كرد
ولی هرگاه گربه موش را دید
به اصل و "اصالت" خود بر میگرد

و این است حکایت بعضی تازه به دوران رسیدها.....!!!


♦️@seemorghbook
👍3713
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اکثر افراد نمی‌خواهند تاس را بیندازند فقط برای اینکه شاید بد بیاورند!
بهتر است کاری را امتحان کنید و شکست بخورید تا اینکه اصلا دست به هیچ کاری نزنید!

♦️@seemorghbook
10👍3


تو با شرافتی اگر
آبروی دیگران را مانند آبروی خودت محترم بدانی.

تو آزادی، اگر
خودت را کنترل کنی، نه دیگران را
تو مهربانی، اگر
وقتی دیگران مرتکب اشتباهی میشوند، آنها را ببخشی.
تو شادی، اگر
گُلی را ببینی و بخاطر زیباییش خدا را شکر کنی.
تو ثروتمندی، اگر
بیش از آنچه نیاز داری نداشته باشی.
و دوست داشتنی هستی، اگر
دردهایت تو را از دیدن دردهای دیگران کور نکرده باشد.

اگر چنین است
به بزرگیت افتخار کن.

♦️@seemorghbook
13👍10👏4
هیچوقت، هیچ حالی
به یک قرار نمانده...
بعد از هر طوفان، آرامشی هست
و این را با لبخند
هرروز با خودت تکرار کن!
آنقدر تکرار کن تا بگذرد، برود...
و این چرخه ی امید ادامه داشته باشد
مگر نه اینکه ما زنده‌ایم
تا امیدوار‌ باشیم
حتی در اوجِ نا امیدی...

♦️@seemorghbook
👍113
☕️قطعه‌ای از کتاب

هیچ کس هیچ وقت مسئول وضعیت شما نیست، جز خودتان؛ افراد زیادی ممکن است در ناراحتی شما مقصر باشند؛ اما هیچ کس هیچ وقت مسئول ناراحتی شما نیست، جز خودتان.
دلیلش این است که همیشه شما هستید که تصمیم می‌گیرید هرچیزی را چگونه ببینید، چگونه به هر چیزی واکنش نشان دهید و چگونه بر هر چیزی ارزش بگذارید. همیشه شما هستید که معیاری را انتخاب می‌کنید که تجارب‌ِتان را با آن بسنجید.

📕#هنر_ظریف_رهایی_از_دغدغه‌ها

#مارک_منسن

  ♦️@seemorghbook
10👏4
ايران هميشه چهار دشمن داشته؛
بی سوادی،
بی‌خبری،
فقر و فساد.

#محمد_علی_جمالزاده
♦️@seemorghbook
👍285
افسردگی چرا

دیوید بورنز

♦️@seemorghbook
3
📕#افسردگی_چرا

#دیوید_بورنز

افسردگی چرا؟ کتابی است پیرامون شناخت درمانی. این کتاب جنجالی اصول شناخت درمانی را بیان می‌کند. روانپزشکی مجرب به زبانی ساده برای کنترل تحریفات فکری که منجر به افسرده‌بودن، رخوت، طفره رفتن و کمبود اعتماد به نفس می‌گردد، برنامه‌ای سیستماتیک ارائه می‌دهد.
این کتاب به خواننده می‌آموزد که چگونه با تغییردادن نحوه تفکر خود حالات روحی خویش را دگرگون ساخته، با مشکلات روحی خود کنار بیایید و از افسرده‌بودن بدون استفاده از دارو رهایی یابد.

♦️@seemorghbook
💯73
معلم با خط كش چوبی اش زدپشت دستم
وگفت جمله هايت زيباست
گفتم اجازه آقا
پس چرا ميزنيد؟
نگاهم كرد
پوزخند تلخی زدوگفت:
ميزنم تا همیشه يادت بماند
خوب نوشتن و زيبا فكر كردن دراین دنیا تاوان دارد..


♦️@seemorghbook
😢21❤‍🔥2👍1
🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸

ﭘﺴﺮ ﮔﺎﻧﺪﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ:
ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺷﺖ، ﺍﺯ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ، ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺳﺎﻧﺪﻡ ﮔﻔﺖ :
ﺳﺎﻋﺖ 05:00 ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ,ﻣﻦ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﮐﺮﺩﻡ،ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺑﺮﺩﻡ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺭﻓﺘﻢ,ﺳﺎﻋﺖ 05:30 ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﺑﺮﻭﻡ! ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺳﺎﻋﺖ 06:00 ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ !
ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﺮﺍ ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﯼ؟!
ﺑﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩ، ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻤﺎﻧﻢ, ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻪ ﻗﺒﻼ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ :
ﺩﺭ ﺭﻭﺵ ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻣﻦ ﺣﺘﻤﺎ ﻧﻘﺼﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻻﺯﻡ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮﯾﯽ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﻢ ﻧﻘﺺ ﮐﺎﺭ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻫﺠﺪﻩ ﻣﺎﯾﻞ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ!
ﻣﺪﺕ ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﻧﯿﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺍﺗﻮمبیل ﻣﯽ ﺭﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺑﻮﺩ,ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ !

ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮﯾﻢ, ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ ﻋﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ 80 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﯽﺍﻧﺪﯾﺸﻢ.

«بدانیم و درک کنیم که ریشه ی تمام بزه،ناهنجاری،فساد و فحشا، همه و همه در (دروغ)است و چه زیبا گفت زرتشت که راه در جهان یکی است و آن (راستی) است»


♦️@seemorghbook
👍238😁3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدم ها باید یک چیز را درباره خودشان بدانند
من کجا خوشبختم؟
و لزوما، منظور از کجا یک مکان جغرافیایی نیست، منظور نقطه لذت زندگیست..
هرجا هستید شاد باشید

♦️@seemorghbook
11
به خاطر بسپار؛
زندگی بدون چالش، مزرعه بدون حاصل است.
لازم نیست "بزرگ " باشی تا "شروع کنی"،
شروع کن تا بزرگ شوی

♦️@seemorghbook
14
☕️قطعه‌ای از کتاب

آدم خوار هاى صفوى!!

چون لاشه شبيك خان ازبك را كشان كشان به نزد شاه اسماعيل صفوى آوردند، وى به قورچيان قزلباش فرمان داد تا بر زمين افتند و گوشت لاشه او را به دندان پاره كنند و بخورند!!
شاه اسماعيل موسس و مبتكر اين گروه زنده خوار بود و اينان با اشاره شاه، گوشت بدن قربانى را به دندان گرفته و قطعه قطعه كرده و ميخوردند!

📕#عالم_آراى_عباسى

#اسکندر_بیگ_ترکمان

♦️@seemorghbook
👍7😱4👎31
اگر شما در اسراییل به دنیا می‌آمدید، به احتمال زیاد یهودی می‌شدید!
اگر در عربستان به دنیا می‌آمدید، قطعا مسلمان می‌شدید!
اگر در اروپا به دنیا می‌آمدید، به احتمال زیاد مسیحی و اگر در ژاپن به دنیا می‌آمدید شینتو می‌شدید!
«دین» پدیده ای‌ است که؛ جغرافیا برای شما تعیین می‌کند، پس تعصب برای چیست؟! آنچه مهم است «اخلاق و انسانیت» است که به جغرافیای زمان و مکان محدود نیست!


♦️@seemorghbook
28👏10👎7👍4🥰1
ملکوت

بهرام صادقی

♦️@seemorghbook
3
📕#ملکوت

#بهرام_صادقی

ملکوت رمانی کوتاه و کم حجم، با جملاتی سرشار ، یکی از کم نظیرترین نمونه های ادبی دوره طلایی ادبیات ایران است.
کتاب ملکوت تنها داستان بلند به جا مانده از بهرام صادقی است که در نگارش داستان های کوتاه ید طولایی داشت. به پاس قدردانی از قلم زرین او و بزرگداشت مقامش در نگارش داستان کوتاه، جایزه ادبی به نام این نویسنده فقید درنظر گرفته شده است. ملکوت در همان صفحه نخست میخکوبتان می کند: «در ساعت یازده شب چهارشنبه ی آن هفته، جن در آقای مودت حلول کرد.»
این مواجهه ممکن است سبب شود خواننده با خود فکر کند با یک داستان ماورالطبیعی روبه رو است اما این نشان از تلفیق وجوه رئال و سورئال داستان دارد.
شرح داستان ساده است و ورود آقای مودت و داستان جن و همراهی دوستانش برای خلاصی او از شر جن، تنها روندی است که موجب می شود کاراکتر اصلی یعنی دکتر حاتم وارد صحنه شود. دکتری که تا پیش از مواجهه نزدیک، فردی متعهد و کاربلد به خواننده شناسانده می شود. اندکی بعد وجوه سورئال داستان رخ می نمایاند: آنجا که همراهان آقای مودت از دکتر در مورد مردی می شنوند که به او مراجعه کرده تا دستش را، تنها دست باقی مانده را نیز قطع کند! مرد تا پیش از این دست دیگر، پاها، گوشها و بینی خود را قطع کرده است اما از چه روی؟ در این میان، بین دوستان مودت و دکتر بحثی فلسفی در میگیرد و دکتر باز هم اصرار بر حفظ چهره دروغین خود دارد. او مدعی است آمپول هایی به مردم عرضه می کند که جوانی و باروری را به آنها بازمی گرداند و این در حالی است که خود دکتر صورتی جوان اما به واقع پیر دارد و عقیم است.

♦️@seemorghbook
👍91