کتابخانه سیمرغ
73.3K subscribers
15.3K photos
1.17K videos
7.36K files
463 links
Download Telegram
📕#میرا(ممنوعه)

#کریستوفر_فرانک

داستان بلندی است از کریستوفر فرانک نویسنده فرانسوی ، که لیلی گلستان آن را به فارسی برگردانده است...!!
از تجدید چاپ این کتاب در ایران بشدت جلوگیری می شود...!! نسخه های قبلی اثر هم ممنوعه و نایاب و به نوعی قاچاق محسوب می شود..!!
این کتاب یک پاد آرمان شهر را به تصویر میکشد و افرادی تک و توک که سعی می کنند مقاومت کنند..!!
میرا را می توان داستانی علمی تخیلی دانست ولی در عین حال داستانی سوررئالیستی نیز به شمار می رود..!!
داستان میرا در جامعه ای رخ می دهد که در آن ارزش ها ، ضد ارزش شده اند....!!
در این جامعه همه باید به هم لبخند بزنند و اگر کسی از این کار طفره برود او را جراحی می کنند...!!
سپس نقابی بر چهره اش می گذارند که قابل برداشتن نیست و بعد از مدتی جذب صورتش می شود و به همان حال
می ماند...!!
در این جامعه زوج وجود ندارد ، یعنی مفهوم زوجیت معنا ندارد و همه به صورت گروهی به تفریح می روند..!!
جامعه بر فرد مقدم است و حقوق دیگر انسان ها محترم تر...!!
سیستم حاکم نیز سیستمی کاملاً توتالیتر است...!!
چیزی که جالب است این است که همه مردم چه اصلاح شدگان , آنها که دارای نقاب هستند , و چه سایرین باید برای هم داستان های بامزه تعریف کنند و دیگران را بخندانند.!!
اما کسانی که داستان های غم انگیز تعریف کنند فوراً برای اصلاح و عمل فرستاده می شوند..!!
زمانی که این داستان در آن رخ می دهد مشخص نیست اما جغرافیای آن به خوبی ترسیم شده است :
یک دشت بیکران که سراسر آن با قیر پوشانده شده است و روزهایی که هوا گرم است..!!
ابری سیاهی سطح آن را می پوشاند...!!
خانه های داستان تماماً دیوارهای شیشه ای دارند و سرتاسر شهر با چراغ هایی روشن شده است چرا که بدی در تاریکی خفته است...!!
حالا هم ذات پنداری و پیدا کردن پرتغال فروش با تو خواننده ی فهیم و تابوکی ، تابو شکن...!!
شما را به خواندن این داستان ساختار شکن دعوت می نمایم..!!

♦️@seemorghbook
👍41👎1
بوسه‌ها آواره‌ترین مخلوقات پروردگارند
بر باد
بر در
بر خود
بر حسرت
و گاهی بر لب

كسی باور نمی‌كند
لبخندش می ‌توانست
پلی باشد
كه جمعه را
به همه‌ی روزهای هفته
پيوند بزند ...
                    

♦️@seemorghbook
👍5
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️

ظلم اگر چه بسیار است اما به سرآید و ظالم اگرچه جبار است آخر در سر آید

🔹ای ستمکار بیندیش از آنروز سیاه
🔹که ترا شومی ظلم افکند از جاه به چاه ...

#خواجه_عبدالله_انصاری

♦️@seemorghbook
👍24🥰4😢21👎1
یک صبح هم تا چشم باز کردی
به جایِ فکر کردن به جای خالی اش؛ به کسانی که هنوز با همه ی عشقشان کنارت هستند فکر کن...
به مادرت که برایت چای دم کرده؛
به پدرت که برایت برشته ترین قسمت نان را که دوست داشتی کنار گذاشته...

فدایِ سرت که لیاقت خوبی هایت را نداشت
برای یک بار هم که شده تو به "داشته هایت" فکر کن و صبحت را برای خودت بخیر کن...

♦️@seemorghbook
15
☕️ قطعه‌ای از کتاب

در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچه ای بسیار شلوغ میکرد...
خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد.
قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم. ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفته ای شکلات میخرم ولی نخریدی!!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی!!
آنها با نظر عجیبی به من می نگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه!! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد!! آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند! اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.
وقتی بچه زمین میخورد و والدین زمین را کتک میزنند تا کودک آرام شود (کار تربیتی بسیار اشتباه...!!)، وقتی میگویند اگر فلان کارو بکنی لولو میاد، اگر با غریبه حرف بزنی می دزدنت، اگر فلان کارو کنی کلاغه به بابات خبر میده...
یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.

📕#چرا_عقب_افتاده‌ایم

#دکتر‌_ایزدی

♦️@seemorghbook
👍19
عشق دلقک

ارونقی کرمانی

♦️@seemorghbook
8
📕#عشق_دلقک

#ارونقی_کرمانی

سول ارونقی کرمانی یکی از معروفترین پاورقی نویسان دهه ی چهل است . البته ذکر این نکنه ضروری ست که ارونقی کرمانی بیشتر با پاورقی های طولانی اش که در مجله « اطلاعات هفتگی » منتشر می شد ، شهرت داشت ، اما در عین حال گهگاه داستان هایی کوتاه نیز در این مجله منتشر می کرد ، ضمنا با توجه به اینکه تلقی و تصور پاورقی نویسانی چون او از داستان کوتاه ، با آنچه امروز مد نظر ماست ، فاصله دارد و از طرفی این داستان ها در نشریاتی برای عامه مردم منتشر می شدند ، نباید تعجب کرد اگر حاصل کار آنها امروز ضعیف به نظر می رسد . اما فراموش نکنیم که او یکی از محبوب ترین نویسندگان پاورقی در ایران بوده که بسیاری برای آثارش – چه به صورت پاورقی در اطلاعات هفتگی و چه در قالب رمان هایی در قطع کتاب های جیبی – سر و دست می شکستند ! شاید همین دلیل کافی باشد که لااقل با خواندن نمونه هایی از آثارش بدانیم پدران و مادران ما در آن روزگار از چه داستان هایی خوش شان می آمده ! شروع داستان عشق دلقک : « عباس » را در کوچه ما همه می شناختند . همه کاره و هیچکاره بود . باربری می کرد . آب حوض می کشید . حاج فیروز می شد و اگر هم کاری نبود ، معرکه می گرفت . ادا و اطوار در می آورد ، بشکن می زد ، می رقصید و تصنیف می خواند تا دو سه ریالی از این و آن تلکه کند . مثل یک هنرپیشه ماهر و زبردستی بود که تقلید همه ی ساکنین کوچه را در می آورد . تقلید رقیه خانم زن حسین قلی را در می آورد که چه طور با سبزی فروش سر کوچه چانه می زند و چه قر و اطواری می ریزد . او در تقلید استعداد عجیب و خارق العاده ای داشت و دلقک محله به شمار می رفت . یک سال قبل به کوچه ما آمد . پدر و مادر نداشت و مثل خیلی ها نظیر قارچی بود که از زمین می روید ! لبان آویخته و چشمان گرد گود افتاده ای داشت . چهره اش پر آبله بود و سرش مانند کسی که به خوره و جذام مبتلا شود ، لکه های مات پنبه ای داشت . بسیار زشت و کریه المنظر بود .اما.....

"تمام آثار ارونقی کرمانی ممنوعه است"

♦️@seemorghbook
17
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

بوی سیگارٍ شدیدی آمد...
با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین است؟ نکند باز دلش...
پله هارا دو به یک طی کردم
تا رسیدم بر بام! پدرم را دیدم،

زیر آوار غرورش مدفون
زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟
که چرا مزه‌ی فقر وسط سفره‌ی ماست؟
و چراها و چراهای دگر...
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر
دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد...

#شاملو

♦️@seemorghbook
👍15👎71
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژاپنی‌ ها برای اولین بار انیمه‌ای با محوریت ایران ساخته‌اند؛ اثری تاریخی-فانتزی به نام «جادوگر»، داستان در ایرانِ قرن سیزدهم آغاز و زندگی دختری ایرانی به نام سیتارا را روایت می‌کند که پس از مرگ مادرش به بازار برده‌فروشی می‌افتد، این اثر اقتباسی از یک مانگای تاریخی است و به تأثیر هجوم مغول بر ایران می‌پردازد.
کارگردانی آن بر عهده Abel Góngora از استودیو Science SARU با همکاری Naoko Yamada است و در بهار سال ۲۰۲۶ پخش می شود.

♦️@seemorghbook
👍5


💠آزادی براى همه ملت ها، سقف دارد.
سقف آزادی رابطه‌ى مستقیم با قامت فکری مردمان دارد.
با همت بلند مردمان، سقف بلند میشود.
در جامعه ای که قامت تفکرو همت مردم کوتاه باشد،سقف آزادى هم به همان نسبت کوتاه میشود.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند.
آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند.
بعضی از آدمهای بزرگ هم برای بقا، آنقدر سرشان را خم ميکنند که کوتوله میشوند.
آن وقت سقف ها هی پایین و پایین تر می آید و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند،
تا اینکه تا کمر خم میشوند و دیگر نمیتوانند قد راست کنند...
آزادىِ مردم نيز میشود یواشکی و زندگى شان ميشود جهنم!!

♦️@seemorghbook
👍374
صبح زود برخاستن ،طعم تمام روز را عوض میکند.
کارها هم چقدر جلو می افتد..
میدانی؟ صبح زود عطر غریبی دارد ، عطری که در انتهای صبح زود تمام میشود و هرگز به مشام آنها که تا کمرکش ظهر می خوابند ، نمی رسد.
کسالت ،کسالت می آورد،
خواب ، خواب!

♦️@seemorghbook
👏118
ﺍﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﺧﻮﻥ ﺑﺒﺎﺭ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﻠﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ
ﺭﻓﺘﻪ ﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺩﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﯼ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻫﺮ ﮐﻪ ﮔﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﺭ
ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ

#ﻋﺎﺭﻑ_ﻗﺰﻭﯾﻨﯽ

♦️@seemorghbook
👍36❤‍🔥5
بچه های اعماق

مسعود نقره‌کار

♦️@seemorghbook
6
📕#بچه‌های_اعماق(نایاب_ممنوعه)

#مسعود_نقره‌کار

بچه های اعماق یکی از بهترین کارهای این نویسنده تبعیدی در آلمان است که در قالب داستانهایی کوتاه به شرح خاطرات خود در دوران انقلاب و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بگیر و ببندها و تبعید و ....و ..... می پردازد و با بیانی ساده و به دور از هر گونه تکلفی به شرح دیده های خود از این دوران می نشیند و آنها را با غم غربت درهم می آمیزد و شربتی شیرین به دست میدهد که در بطنش تلخی سوزناکی را به همراه دارد.

از متن کتاب:
«مه ای غلیظ شهر را پوشانده است. مه روی رودخانه نا آرام است, و آنجا که عمق رودخانه کم تراست مه و آب بی تاب ترند .
مراد به طرف نیمکت زیر چراغ مهتابی رنگ می رود. بر نیمکت سرد و نم گرفته از مه می نشیند. پرنده ها به سوی اش
می آیند , به این امید که دانه ای یا خردک نانی برای شان آورده باشد. کبوترها بر شنگفرش کنار نیمکت می نشینند .قوها و
اردک ها در آب می مانند, و با موج ها تکان می خورند .
دیروز با پروانه برای شان دانه آورده بود, و پروانه عشقی کرده بود:
" داداش , گفتی اسم این رودخونه چیه ؟"
"رودخونه ی ماین"»

♦️@seemorghbook
👍54
تقدیر مثل گلوله
همیشه در راه است
گاه پنج دقیقه دیر می رسی
گاهی زود و بعد
مسیر زندگی ات عوض می شود
میتوانستی مرده باشی
و زنده ای

#عباس_معروفی
♦️@seemorghbook
👍103
در بسیاری از متون زرتشتی، از جمله در بندهش، ماه نماد روشنی و نظم کیهانی است. هرگونه تغییر در ظاهر آن، مانند گرفتگی یا سرخی، می‌توانست نشانه‌ای از نبرد میان نیروهای اهریمنی (دروژ) و نیروهای اهورایی، خشم ایزدان یا تغییرات بزرگ تلقی شود در فرهنگ‌های باستانی، از جمله ایران، تغییرات ناگهانی در آسمان (مثل سرخی ماه) گاه به‌عنوان هشدار یا نشانه‌ای از وقوع رویدادهای مهم مانند جنگ، مرگ پادشاه یا آشوب طبیعی تعبیر می‌شد.

♦️@seemorghbook
9🥰1
وای از بی شرمی‌شان
نانت را میدزدند
سپس تکه‌ای از آن را باز می‌گردانند
و آنگاه امر می‌کنند که برای این سخاوتشان
از آنها تشکر کنی،
امان از این وقاحتشان....

#غسان_کنافی

♦️@seemorghbook
👍3810