درد یک سرزمین،
فقط خرابی دیوارهایش نیست؛
خستگی مردمانیست که دیگر به چیزی امید ندارند...
♦️@seemorghbook
فقط خرابی دیوارهایش نیست؛
خستگی مردمانیست که دیگر به چیزی امید ندارند...
♦️@seemorghbook
👍43😭5👏1
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
#بیاموزیم
مردى در حال سفر از آلمان به روسیه بود ، هنگام خروج از آلمان در فرودگاه مامور وسایل او را چک کرد یک مجسمه دید از او پرسید : این چیه؟
مرد گفت : شکل سوالت اشتباهه آقا؟
بپرس این کیه ، این مجسمه هیتلر مرد بزرگ آلمان است که توی تمام کشور عدالت و دموکراسی برقرار کرد
من هم برای بزرگداشت این شخص مجسمه اش همیشه همراهمه ...
مامور گمرک گفت درسته آقا ، بفرمایید .
در فرودگاه روسیه مامور گمرک هنگام تفتیش مجسمه را دید و از مرد پرسید : این چیه؟ مرد گفت : بگو این کیه؟
گفت : این مجسمه مرد منفور و دیوانه ای است که مرا مجبور کرد از آلمان برم بیرون ... مجسمه اش همیشه همرامه که یادم باشه لعنتش کنم
مامور گمرک گفت :
بله درسته آقا ، بفرمایید
چند روز بعد که آن مرد توی خونه اش همه فامیل را دعوت کرد؛ پسر برادرش مجسمه را روی طاقچه دید وپرسید : این کیه؟
مرد گفت پسرم سوالت اشتباهه ،
بپرس این چیه ؟؟
این ده کیلوگرم طلای ۲۴ عیاره که بدون عوارض گمرکی از آلمان به اینجا آوردم!
♦️@seemorghbook
#بیاموزیم
مردى در حال سفر از آلمان به روسیه بود ، هنگام خروج از آلمان در فرودگاه مامور وسایل او را چک کرد یک مجسمه دید از او پرسید : این چیه؟
مرد گفت : شکل سوالت اشتباهه آقا؟
بپرس این کیه ، این مجسمه هیتلر مرد بزرگ آلمان است که توی تمام کشور عدالت و دموکراسی برقرار کرد
من هم برای بزرگداشت این شخص مجسمه اش همیشه همراهمه ...
مامور گمرک گفت درسته آقا ، بفرمایید .
در فرودگاه روسیه مامور گمرک هنگام تفتیش مجسمه را دید و از مرد پرسید : این چیه؟ مرد گفت : بگو این کیه؟
گفت : این مجسمه مرد منفور و دیوانه ای است که مرا مجبور کرد از آلمان برم بیرون ... مجسمه اش همیشه همرامه که یادم باشه لعنتش کنم
مامور گمرک گفت :
بله درسته آقا ، بفرمایید
چند روز بعد که آن مرد توی خونه اش همه فامیل را دعوت کرد؛ پسر برادرش مجسمه را روی طاقچه دید وپرسید : این کیه؟
مرد گفت پسرم سوالت اشتباهه ،
بپرس این چیه ؟؟
این ده کیلوگرم طلای ۲۴ عیاره که بدون عوارض گمرکی از آلمان به اینجا آوردم!
♦️@seemorghbook
👍22😁14❤2🥰1
دری به زمستان باز کن
تا سپیدی برف ها
به ما امید زنده ماندن بدهد
ما گرما نمیخواهیم
ما امید میخواهیم
♦️@seemorghbook
تا سپیدی برف ها
به ما امید زنده ماندن بدهد
ما گرما نمیخواهیم
ما امید میخواهیم
♦️@seemorghbook
👍20❤2👎1
☕️قطعهای از کتاب
که گفتهاند:
«المُلکُ یَبقی معَ الکُفر و لا یَبقی معَ الظُّلم»،
معنی آن است که مُلک با کفر بپایَد و با ستم و ظلم نپایَد.
📕#سیاستنامه
✍#خواجه_نظامالملک_طوسی
♦️@seemorghbook
که گفتهاند:
«المُلکُ یَبقی معَ الکُفر و لا یَبقی معَ الظُّلم»،
معنی آن است که مُلک با کفر بپایَد و با ستم و ظلم نپایَد.
📕#سیاستنامه
✍#خواجه_نظامالملک_طوسی
♦️@seemorghbook
👍18👏5❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک جوانه کوچک در ذهنت
کافی است تا
درختی تنومند با ریشههایِ جاودانه
در زندگیات خلق کند؛
به ندایِ درونت گوش کن
و امروز
قاصدکِ رویاهایت را به پرواز در بیاور...
♦️@seemorghbook
کافی است تا
درختی تنومند با ریشههایِ جاودانه
در زندگیات خلق کند؛
به ندایِ درونت گوش کن
و امروز
قاصدکِ رویاهایت را به پرواز در بیاور...
♦️@seemorghbook
👍9❤8👎1
☕️قطعهای از کتاب
آیا از این بدتر هم ممکن است؟
به نظر میآید که هست.
وای به روزهای دیگر.
📕#روزها_در_راه
✍#شاهرخ_مسکوب
♦️@seemorghbook
آیا از این بدتر هم ممکن است؟
به نظر میآید که هست.
وای به روزهای دیگر.
📕#روزها_در_راه
✍#شاهرخ_مسکوب
♦️@seemorghbook
👍8💯4❤1👎1
اولین حق هر انسانی ،
حقِ وجود داشتنِ خود به عنوانِ خود است ؛
نه به عنوان خدمتگزار دیگران ،
نه به عنوان قربانی ،
و نه به عنوان ابزاری برای آرمانهای دیگران.
♦️@seemorghbook
حقِ وجود داشتنِ خود به عنوانِ خود است ؛
نه به عنوان خدمتگزار دیگران ،
نه به عنوان قربانی ،
و نه به عنوان ابزاری برای آرمانهای دیگران.
♦️@seemorghbook
❤12👍10👏3
✳️قاضی از قاتل انور السادت میپرسد چرا او را کشتی؟
قاتل جواب میدهد: ایشان یک سکولار است.
قاضی میگوید: آيا معنی سکولار را میدانید؟
قاتل میگوید: نه نمیدانم!
✳️در ترور نافرجام نجیب محفوظ
(برنده جایزه نوبل نویسنده مصری)
قاضی از تروریست میپرسد: چرا نجیب را با خنجر زدید؟
جانی میگوید: بدلیل نوشته های آن،خصوصا کتاب بچه های کوی ما.
قاضی میگوید: کتاب را خوانده ای؟
قاتل میگوید: خیر!
✳️قاضی از قاتل فرج فوده، شاعر و نویسنده مصری میپرسد چرا او را کشتی؟
قاتل میگوید:او کافراست.
قاضی به قاتل میگوید: چطور به این نتیجه رسیدی؟
قاتل: از کتاب هایش.
قاضی میگوید: آیا کتابهایش را خوانده ای؟
قاتل جواب میدهد: خیر من اصلا سواد ندارم!
✅اینگونه جامعه ی بشری ما تاوان جهل عده ای
را داد و می دهد...
♦️@seemorghbook
قاتل جواب میدهد: ایشان یک سکولار است.
قاضی میگوید: آيا معنی سکولار را میدانید؟
قاتل میگوید: نه نمیدانم!
✳️در ترور نافرجام نجیب محفوظ
(برنده جایزه نوبل نویسنده مصری)
قاضی از تروریست میپرسد: چرا نجیب را با خنجر زدید؟
جانی میگوید: بدلیل نوشته های آن،خصوصا کتاب بچه های کوی ما.
قاضی میگوید: کتاب را خوانده ای؟
قاتل میگوید: خیر!
✳️قاضی از قاتل فرج فوده، شاعر و نویسنده مصری میپرسد چرا او را کشتی؟
قاتل میگوید:او کافراست.
قاضی به قاتل میگوید: چطور به این نتیجه رسیدی؟
قاتل: از کتاب هایش.
قاضی میگوید: آیا کتابهایش را خوانده ای؟
قاتل جواب میدهد: خیر من اصلا سواد ندارم!
✅اینگونه جامعه ی بشری ما تاوان جهل عده ای
را داد و می دهد...
♦️@seemorghbook
👍40😢13❤8
نمیتوانم حتّی کمی بنشینم
و کتاب بخوانم.
مدام میخواهم حرکت کنم و کاری بکنم.
میخواهم از هر لحظهی زندگی استفاده کنم.
چون هر آن ممکن است آن را از دست بدهم.
♦️@seemorghbook
و کتاب بخوانم.
مدام میخواهم حرکت کنم و کاری بکنم.
میخواهم از هر لحظهی زندگی استفاده کنم.
چون هر آن ممکن است آن را از دست بدهم.
♦️@seemorghbook
❤11👍3
☕️قطعهای از کتاب
به من نگاه کن.
مریم نگاه کرد.
- فقط یک هنر را باید یاد بگیری
و آن هم تحمّل است،
تحمّل.
+ تحمّل چی؟
- نگران آن نباش ،
موضوع کم نمیآوری.
📕#هزار_خورشید_تابان
✍#خالد_حسینی
♦️@seemorghbook
به من نگاه کن.
مریم نگاه کرد.
- فقط یک هنر را باید یاد بگیری
و آن هم تحمّل است،
تحمّل.
+ تحمّل چی؟
- نگران آن نباش ،
موضوع کم نمیآوری.
📕#هزار_خورشید_تابان
✍#خالد_حسینی
♦️@seemorghbook
❤13👍5😢1
فرعونها نمیتوانند بردهها را
به وجود آورند؛
بردهها هم تعدادشان بیشتر است
و هم قدرتشان ...
این خود برده ها هستند
که فرعون ها را می سازند...!
#مارتین_لوترکینگ
♦️@seemorghbook
به وجود آورند؛
بردهها هم تعدادشان بیشتر است
و هم قدرتشان ...
این خود برده ها هستند
که فرعون ها را می سازند...!
#مارتین_لوترکینگ
♦️@seemorghbook
👏24👍10❤6
برای داشتن یک زندگی خوب همین دو بیت رباعی خیام کافیست:
"تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه"
"پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه"!
♦️@seemorghbook
"تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه"
"پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه"!
♦️@seemorghbook
❤16👏6🥰3👎1
ابوالفضل بیهقی نوشت:
" آدمی آن شود ، که او را عادت دهند . "
بیهقی نه از فریاد گفت ،
نه از حادثه ؛
از عادت گفت.
و جهان ،
شاید بیش از آنکه با طوفان تغییر کند ،
با تکرار شکل میگیرد.
♦️@seemorghbook
" آدمی آن شود ، که او را عادت دهند . "
بیهقی نه از فریاد گفت ،
نه از حادثه ؛
از عادت گفت.
و جهان ،
شاید بیش از آنکه با طوفان تغییر کند ،
با تکرار شکل میگیرد.
♦️@seemorghbook
👍8❤5👏5
ما وارثانِ پرِ سوّمِ سیمرغیم !
در شاهنامهٔ فردوسی روایت عجیبی وجود دارد.
داستان از این قرار است وقتی که زال می خواست سیمرغ را ترک کند، سیمرغ سه پَر از پَرهای خود را به او داد و گفت: «هرگاه در سختی و بلا افتادی پرها را به آتش بکش تا من به یاریات بشتابم.»
سالها گذشت تا اینکه رودابه، همسرِ زال، رستم را آبستن شده و ناتوان از وضع حمل در بستر مرگ افتاد.
زال هراسان، اولین پرِ سیمرغ را به آتش می کشد. سیمرغ به یاری رودابه و فرزندش می آید و او را از مرگ میرهاند.
زال به هنگام مرگ، دو پرِ دیگر را به رستم می دهد تا در سختیها سیمرغ را به یاری طلبد.
سالها می گذرد و رستم در جنگ با شاهزاده اسفندیار دچار زخمهای فراوان میشود و مستأصل از شکست، پرِ دوّم را به آتش می کشد. سیمرغ آشکار شده، رستم را درمان می کند و راز شکست اسفندیار را برملا می سازد تا رستم پیروز شود.
اما راز سر به مُهری که فردوسی قرنهاست آن را پنهان کرده، این جاست.
فردوسی تکلیفِ پرِ سوّم را مشخص نکرده است. در هیچ جای شاهنامه نشان و خبری از پرِ سوّم نیست. و کماکان سرنوشت آن در پردهٔ معماست.
حتی هنگامی که رستم در هفتخوان، در نبرد با دیو سپید گرفتار می گردد،
و یا در رزم اوّل از سهراب شکست می خورد، پر سوّم را در آتش نمی افکند.
و یا هنگامی که در چاهِ نابرادری اش شغاد، به تیرهای زهرآلود گرفتار آمد و کشته شد، پرِ سوّم را به آتش نکشید.
مگر چه چیزِ با ارزش تر از جانش وجود داشت که مرگ را پذیرفت اما پرِ سوّم را نگاه داشت؟
براستی رستم پرِ سوّم را به چه کسی سپرده است؟ قرار بود پرِ سوّم به دست چه کسی برسد و در چه زمانی در آتش افکنده شود؟
ادبیات اساطیریِ ایران شعله گاهِ دیرندهای از اشارات و کنایههای ژرف و رازآلود است.
اشاراتی که خاستگاهش، همان تجسمِ آمال و آرزوهای ساکنانِ فلاتِ ایران است.
فردوسی با هوشِ تاریخی و جامعه شناسانه اش، پیشبینی روزهای تیره گون میهنش را نموده بود.
او نیک میدانست گردش گردون بر ایرانیان روزهای همدیسِ حاکمیتِ ضحاک را بازمیآورد!
فردوسی در تعبیری رازآلود، صبحِ روشنِ رهاییِ ایرانیان از تیرهبختیِ هر دورهای از تاریخ را، در صدفی مکتوم قرار داده تا باورِ این که همواره راهی برای سعادت ایرانیان وجود دارد، باقی بماند.
تاریخ گواه این مدعاست که ایران خانهٔ سیمرغ است و ایرانیان نوادگان رستم و زال اند.
سرانجام ایرانیان سوّمین پرِ سیمرغ را به آتش خواهند کشید، تا سیمرغِ خِرد و شادمانی، از پس ظلام وحشت و تیرهروزی بر فلات ایران لبخند بزند.
#هوشنگ_ابتهـاج
♦️@seemorghbook
در شاهنامهٔ فردوسی روایت عجیبی وجود دارد.
داستان از این قرار است وقتی که زال می خواست سیمرغ را ترک کند، سیمرغ سه پَر از پَرهای خود را به او داد و گفت: «هرگاه در سختی و بلا افتادی پرها را به آتش بکش تا من به یاریات بشتابم.»
سالها گذشت تا اینکه رودابه، همسرِ زال، رستم را آبستن شده و ناتوان از وضع حمل در بستر مرگ افتاد.
زال هراسان، اولین پرِ سیمرغ را به آتش می کشد. سیمرغ به یاری رودابه و فرزندش می آید و او را از مرگ میرهاند.
زال به هنگام مرگ، دو پرِ دیگر را به رستم می دهد تا در سختیها سیمرغ را به یاری طلبد.
سالها می گذرد و رستم در جنگ با شاهزاده اسفندیار دچار زخمهای فراوان میشود و مستأصل از شکست، پرِ دوّم را به آتش می کشد. سیمرغ آشکار شده، رستم را درمان می کند و راز شکست اسفندیار را برملا می سازد تا رستم پیروز شود.
اما راز سر به مُهری که فردوسی قرنهاست آن را پنهان کرده، این جاست.
فردوسی تکلیفِ پرِ سوّم را مشخص نکرده است. در هیچ جای شاهنامه نشان و خبری از پرِ سوّم نیست. و کماکان سرنوشت آن در پردهٔ معماست.
حتی هنگامی که رستم در هفتخوان، در نبرد با دیو سپید گرفتار می گردد،
و یا در رزم اوّل از سهراب شکست می خورد، پر سوّم را در آتش نمی افکند.
و یا هنگامی که در چاهِ نابرادری اش شغاد، به تیرهای زهرآلود گرفتار آمد و کشته شد، پرِ سوّم را به آتش نکشید.
مگر چه چیزِ با ارزش تر از جانش وجود داشت که مرگ را پذیرفت اما پرِ سوّم را نگاه داشت؟
براستی رستم پرِ سوّم را به چه کسی سپرده است؟ قرار بود پرِ سوّم به دست چه کسی برسد و در چه زمانی در آتش افکنده شود؟
ادبیات اساطیریِ ایران شعله گاهِ دیرندهای از اشارات و کنایههای ژرف و رازآلود است.
اشاراتی که خاستگاهش، همان تجسمِ آمال و آرزوهای ساکنانِ فلاتِ ایران است.
فردوسی با هوشِ تاریخی و جامعه شناسانه اش، پیشبینی روزهای تیره گون میهنش را نموده بود.
او نیک میدانست گردش گردون بر ایرانیان روزهای همدیسِ حاکمیتِ ضحاک را بازمیآورد!
فردوسی در تعبیری رازآلود، صبحِ روشنِ رهاییِ ایرانیان از تیرهبختیِ هر دورهای از تاریخ را، در صدفی مکتوم قرار داده تا باورِ این که همواره راهی برای سعادت ایرانیان وجود دارد، باقی بماند.
تاریخ گواه این مدعاست که ایران خانهٔ سیمرغ است و ایرانیان نوادگان رستم و زال اند.
سرانجام ایرانیان سوّمین پرِ سیمرغ را به آتش خواهند کشید، تا سیمرغِ خِرد و شادمانی، از پس ظلام وحشت و تیرهروزی بر فلات ایران لبخند بزند.
#هوشنگ_ابتهـاج
♦️@seemorghbook
❤53👍8😢2💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرکس هر اندازه هم فقیر باشد، میتواند چیزی ببخشد؛
ما میتوانیم ببخشیم؛
اندیشه عشق
واژهای شیرین
لبخندی محبت آمیز
نغمهای روح افزا
دستی یاریگر
یا هر آنچه ممکن است به قلبی شکسته آرامش دهد.
دنیا بیش از پول، به عشق و همدلی نیاز دارد...
♦️@seemorghbook
ما میتوانیم ببخشیم؛
اندیشه عشق
واژهای شیرین
لبخندی محبت آمیز
نغمهای روح افزا
دستی یاریگر
یا هر آنچه ممکن است به قلبی شکسته آرامش دهد.
دنیا بیش از پول، به عشق و همدلی نیاز دارد...
♦️@seemorghbook
❤16👏1
جهانش آنقدر تاریک بود ،
که آرزوهایش را به نوبت آتش میزد ،
تا قدری کمتر بترسد.
حال تنها یک آرزو برایش مانده بود ،
و آن را تنگ در آغوش میفشرد
و میدانست با از دست رفتن آن آرزو،
او نیز تا ابد به سیاهی جهان خواهد پیوست.
♦️@seemorghbook
که آرزوهایش را به نوبت آتش میزد ،
تا قدری کمتر بترسد.
حال تنها یک آرزو برایش مانده بود ،
و آن را تنگ در آغوش میفشرد
و میدانست با از دست رفتن آن آرزو،
او نیز تا ابد به سیاهی جهان خواهد پیوست.
♦️@seemorghbook
👏13😢2
☕️قطعهای از کتاب
تنها زمانی صبور خواهیم شد که
صبر را یک قدرت بدانیم، نه یک ضعف.
و آنچه ویرانمان میکند، روزگار نیست
بلکه حوصلهی کوچک و آرزوهای بزرگمان است.
📕#جان_شیفته
✍🏻#رومن_رولان
♦️@seemorghbook
تنها زمانی صبور خواهیم شد که
صبر را یک قدرت بدانیم، نه یک ضعف.
و آنچه ویرانمان میکند، روزگار نیست
بلکه حوصلهی کوچک و آرزوهای بزرگمان است.
📕#جان_شیفته
✍🏻#رومن_رولان
♦️@seemorghbook
👍12👎2
اگر نمىتوانى پرواز كنی، بدو
اگر نمىتوانى بدوى، راه برو
اگر نمىتوانى راه بروى، سينه خيز برو
اما هر كارى كه مىكنی حركتت را رو به جلو ادامه بده!
#مارتين_لوتركينگ
♦️@seemorghbook
اگر نمىتوانى بدوى، راه برو
اگر نمىتوانى راه بروى، سينه خيز برو
اما هر كارى كه مىكنی حركتت را رو به جلو ادامه بده!
#مارتين_لوتركينگ
♦️@seemorghbook
👍14👏8❤4🙏2
هیچ آگاه شدنی بدون رنج نیست؛ رنج که نباید تو را غمگین کند، رنج قرار است تلنگری باشد که بفهمی زندگیت نیاز به تغییر دارد. آدم وقتی هوشیار میشود که زخم بردارد.
#کارل_گوستاو_یونگ
♦️@seemorghbook
#کارل_گوستاو_یونگ
♦️@seemorghbook
👍22❤7👎1🔥1👏1