"داشتن این توهم که دیگران به طور کامل قادر به درک ما هستند، اولین قدم به سوی ناامیدی در زندگی است ...!"
#زیگموند_فروید
♦️@seemorghbook
#زیگموند_فروید
♦️@seemorghbook
👍16❤3👏2👎1
●•●•●•●•●•●•●•●•●
پیر مردی با چهرهای قدسی و نورانی وارد یک مغازه ی طلا فروشی شد .
فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد .
پیرمرد گفت : من عمل صالح تو هستم .
مرد زرگر قهقههای زد و با تمسخر گفت : درست است که چهرهای نورانی دارید اما هرگز گمان نمیکنم عمل صالح چنین هیاًتی داشته باشد !
در همین حین ، یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند .
مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب میکند ، در مغازه بنشینند .
با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی ؟ !
خانم جوان با تعجب گفت : کدام شیخ ، حال شما خوب است ؟ ! از چه سخن
می گویید ؟ کسی اینجا نیست . و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یا خیر ؟ !
مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند .
شیخ رو به زرگر کرد و گفت : غیر از تو ، کسی مرا نمیبیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود .
دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد .
شیخ به زرگر گفت : من چیزی از تو نمیخواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزی ات بیشتر شود .
زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد .
شیخ و دوستانش هر چه پول و طلا بود ، برداشتند و مغازه را جارو زدند !
بعد از ۴ سال ، شیخ روحانی ! با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد .
افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند .
افسر پلیس گفت : برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و اینبار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند ! ! !
♦️@seemorghbook
پیر مردی با چهرهای قدسی و نورانی وارد یک مغازه ی طلا فروشی شد .
فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد .
پیرمرد گفت : من عمل صالح تو هستم .
مرد زرگر قهقههای زد و با تمسخر گفت : درست است که چهرهای نورانی دارید اما هرگز گمان نمیکنم عمل صالح چنین هیاًتی داشته باشد !
در همین حین ، یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند .
مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب میکند ، در مغازه بنشینند .
با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی ؟ !
خانم جوان با تعجب گفت : کدام شیخ ، حال شما خوب است ؟ ! از چه سخن
می گویید ؟ کسی اینجا نیست . و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یا خیر ؟ !
مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند .
شیخ رو به زرگر کرد و گفت : غیر از تو ، کسی مرا نمیبیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود .
دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد .
شیخ به زرگر گفت : من چیزی از تو نمیخواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزی ات بیشتر شود .
زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد .
شیخ و دوستانش هر چه پول و طلا بود ، برداشتند و مغازه را جارو زدند !
بعد از ۴ سال ، شیخ روحانی ! با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد .
افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند .
افسر پلیس گفت : برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و اینبار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند ! ! !
♦️@seemorghbook
😁48👍16❤3
تصویر زنی عریان که موهایش را
در معرض ديدهمگان میگذارد
وقیح نیست
وقیح، سیاستمداری است
که دروغها و خیانتهایی که
به ملتش روا داشته را با غرور
به نمایش میگذارد و تکرار میکند
#هربرت_ماركوزه
♦️@seemorghbook
در معرض ديدهمگان میگذارد
وقیح نیست
وقیح، سیاستمداری است
که دروغها و خیانتهایی که
به ملتش روا داشته را با غرور
به نمایش میگذارد و تکرار میکند
#هربرت_ماركوزه
♦️@seemorghbook
👍24❤22👏10👎6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از امروز خودت باش،
نه تنديسی كه ديگران میخواهند!
وقتی قالب فکر دیگران میشوی،
به چشمشان زیبا میشوی.
اما، قبول كن
«تمام مجسمهها در کمال زیبایی شکستنی هستند»
♦️@seemorghbook
نه تنديسی كه ديگران میخواهند!
وقتی قالب فکر دیگران میشوی،
به چشمشان زیبا میشوی.
اما، قبول كن
«تمام مجسمهها در کمال زیبایی شکستنی هستند»
♦️@seemorghbook
❤9👍3👎1
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰
«من دیگر آن دادرسِ پرطنین و آن سوارکار مغرور نبودم. ناگزیر بودم تصدیق کنم که من نیز در پایینترین مرتبه قرار دارم و تنها شانس رستگاریام در همین اعتراف به درماندگی نهفته است. دقیقاً در همین لحظه بود؛ آنگاه که توهم قدرتِ همچون خانهای پوشالی فرو ریخت که آغاز به درک معنای راستین انسان بودن کردم. دیگر نه نیمهخدایی ایستاده بر فراز مصائب بشری، بلکه شریک خُرَمِ این آسیبپذیری جهانی بودم. بایستی از همهچیز عریان میشدم تا سرانجام بتوانم حقیقتِ خویش را باز یابم.»
#آلبر_کامو
♦️@seemorghbook
«من دیگر آن دادرسِ پرطنین و آن سوارکار مغرور نبودم. ناگزیر بودم تصدیق کنم که من نیز در پایینترین مرتبه قرار دارم و تنها شانس رستگاریام در همین اعتراف به درماندگی نهفته است. دقیقاً در همین لحظه بود؛ آنگاه که توهم قدرتِ همچون خانهای پوشالی فرو ریخت که آغاز به درک معنای راستین انسان بودن کردم. دیگر نه نیمهخدایی ایستاده بر فراز مصائب بشری، بلکه شریک خُرَمِ این آسیبپذیری جهانی بودم. بایستی از همهچیز عریان میشدم تا سرانجام بتوانم حقیقتِ خویش را باز یابم.»
#آلبر_کامو
♦️@seemorghbook
👏7❤3🔥2👍1👎1
☕️قطعهای از کتاب
حال گیتا خوب نیست.
از بس خسته است.
انگار حال هیچکس خوب نیست.
لااقل کسانی را که ما میشناسیم و میبینیم.
همهی ایرانیها همه منتظرند
و همه از انتظار خسته شدهاند.
مثل آدمهایی هستیم که بیرون قفس ایستادهایم.
یک قفس عظیم…
📕#روزها_در_راه
✍#شاهرخ_مسکوب
♦️@seemorghbook
حال گیتا خوب نیست.
از بس خسته است.
انگار حال هیچکس خوب نیست.
لااقل کسانی را که ما میشناسیم و میبینیم.
همهی ایرانیها همه منتظرند
و همه از انتظار خسته شدهاند.
مثل آدمهایی هستیم که بیرون قفس ایستادهایم.
یک قفس عظیم…
📕#روزها_در_راه
✍#شاهرخ_مسکوب
♦️@seemorghbook
😢15👍2
«مردم عهد استبداد از بسیاری نعمتها محرومند. بیش از همه اما، از نعمت انسان بودن و داشتن حقوق انسانی»
♦️@seemorghbook
♦️@seemorghbook
👍25😢1
❤11😁1
📕#قانون_در_طب
✍#ابن_سینا
قانون در طب یا به اختصار قانون، یکی از کتابهای ابن سینا در زمینهٔ پزشکیست که نزدیک به هفتصد سال در مراکز علمی اروپا تدریس میشد و پس از کتاب مقدس دومین کتابی که در اروپا به چاپ رسید، کتاب قانون ابوعلی سینا بود.[نیازمند منبع] حتی در دوران کنونی نیز به عنوان بخش مهمی از طب کهن در مهمترین مراکز و دانشگاههای جهان تدریس میشود. اصل کتاب به زبان عربی نوشته شدهاست که چند صد سال به عربی تدریس میشد و سر انجام عبدالرحمن شرفکندی (هَه ژار) در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۶۰ شمسی، آن را به زبان فارسی ترجمه کردهاست.
این کتاب مهمترین و مفصلترین کتاب ابن سینا در طب و از اُمّهات کتب طبی در تمدن ایران پس از اسلام و از جمله مهمترین آثار پزشکان دنیای قدیم است.
♦️@seemorghbook
✍#ابن_سینا
قانون در طب یا به اختصار قانون، یکی از کتابهای ابن سینا در زمینهٔ پزشکیست که نزدیک به هفتصد سال در مراکز علمی اروپا تدریس میشد و پس از کتاب مقدس دومین کتابی که در اروپا به چاپ رسید، کتاب قانون ابوعلی سینا بود.[نیازمند منبع] حتی در دوران کنونی نیز به عنوان بخش مهمی از طب کهن در مهمترین مراکز و دانشگاههای جهان تدریس میشود. اصل کتاب به زبان عربی نوشته شدهاست که چند صد سال به عربی تدریس میشد و سر انجام عبدالرحمن شرفکندی (هَه ژار) در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۶۰ شمسی، آن را به زبان فارسی ترجمه کردهاست.
این کتاب مهمترین و مفصلترین کتاب ابن سینا در طب و از اُمّهات کتب طبی در تمدن ایران پس از اسلام و از جمله مهمترین آثار پزشکان دنیای قدیم است.
♦️@seemorghbook
❤21
آنقدر نگذاشتی ببوسمت که بوسه را هم ممنوع کردند. حالا نفسهامان هم به شماره افتاده، مثل عشق سالهای وبا...
لعنت به تو، لعنت به من، لعنت به همهی ما... بهخاطر همهی بوسههایی که از هم دریغ کردیم !
اگر زنده ماندی از طرف من به تمام مردم دنیا بگو تا میتوانید همدیگر را ببوسید. نسل ما همه مردند در عصر یخبندان. عصری که بوسیدن، حکم جام شوکران را داشت و چکاندن ماشه در دهان خویش ...
به همهی دنیا بگو ما را نامهربانیها کشت ؛ نه جنگهای صلیبی و طاعون و سل ...
#گابریل_گارسیا_مارکز
♦️@seemorghbook
لعنت به تو، لعنت به من، لعنت به همهی ما... بهخاطر همهی بوسههایی که از هم دریغ کردیم !
اگر زنده ماندی از طرف من به تمام مردم دنیا بگو تا میتوانید همدیگر را ببوسید. نسل ما همه مردند در عصر یخبندان. عصری که بوسیدن، حکم جام شوکران را داشت و چکاندن ماشه در دهان خویش ...
به همهی دنیا بگو ما را نامهربانیها کشت ؛ نه جنگهای صلیبی و طاعون و سل ...
#گابریل_گارسیا_مارکز
♦️@seemorghbook
👍19❤5😢2
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حکایت
برف سنگینی در حال باریدن بود، ناصرالدین شاه هوس درشکه سواری به سرش زد...
. دستور داد اتاقک درشکه را برایش گرم و منقل و وافور شاهی را هم در آن مهیا سازند،
. آنگاه در حالی که دو سوگلی اش در دو طرف او نشسته بودند، در اتاقک گرم و نرم درشکه، دستور حرکت داد، .کمی که از تماشای برف و بوران بیرون و احساس گرمای مطبوع داخل کابین سرخوش شد، هوس بذله گویی به سرش زد و برای آنکه سوگلی هایش را بخنداند،با صدای بلند به پیرمرد درشکه چی که از شدت سرما می لرزید، گفت: درشکه چی ! به سرما بگو ناصرالدین شاه "تره هم واست خرد نمی کنه!" .درشکه چی بیچاره سکوت کرد... اندکی بعد ناصرالدین شاه دوباره سرخوشانه فریاد زد: درشکه چی! به سرما گفتی؟؟؟
درشکه چی که از سردی هوا نای حرف زدن نداشت، پاسخ داد: بله قربان گفتم!!!
-خب چی گفت؟؟؟ گفت: با حضرت اجل همایونی کاری ندارم، اما پدر تو یکی رو درمی یارم...
♦️@seemorghbook
📖#حکایت
برف سنگینی در حال باریدن بود، ناصرالدین شاه هوس درشکه سواری به سرش زد...
. دستور داد اتاقک درشکه را برایش گرم و منقل و وافور شاهی را هم در آن مهیا سازند،
. آنگاه در حالی که دو سوگلی اش در دو طرف او نشسته بودند، در اتاقک گرم و نرم درشکه، دستور حرکت داد، .کمی که از تماشای برف و بوران بیرون و احساس گرمای مطبوع داخل کابین سرخوش شد، هوس بذله گویی به سرش زد و برای آنکه سوگلی هایش را بخنداند،با صدای بلند به پیرمرد درشکه چی که از شدت سرما می لرزید، گفت: درشکه چی ! به سرما بگو ناصرالدین شاه "تره هم واست خرد نمی کنه!" .درشکه چی بیچاره سکوت کرد... اندکی بعد ناصرالدین شاه دوباره سرخوشانه فریاد زد: درشکه چی! به سرما گفتی؟؟؟
درشکه چی که از سردی هوا نای حرف زدن نداشت، پاسخ داد: بله قربان گفتم!!!
-خب چی گفت؟؟؟ گفت: با حضرت اجل همایونی کاری ندارم، اما پدر تو یکی رو درمی یارم...
♦️@seemorghbook
👏21😁6❤4🔥1
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️
خدا نکند در اوج احساس
از آسمان باور
ناگهان رها شوی و سقوط کنی
از آن پس
دنیایت میشود یک پاییز ممتد
و تلخی رهایی
از تو درختی تبر خورده میسازد
زخمی
تنها
و بیاعتماد
دیگر هیچ آغوشی
برایت امن نیست
و نام عشق
برایت هموزن میشود
با سقوط
تنهایی
و مرگی تدریجی
نسیمانه
♦️@seemorghbook
خدا نکند در اوج احساس
از آسمان باور
ناگهان رها شوی و سقوط کنی
از آن پس
دنیایت میشود یک پاییز ممتد
و تلخی رهایی
از تو درختی تبر خورده میسازد
زخمی
تنها
و بیاعتماد
دیگر هیچ آغوشی
برایت امن نیست
و نام عشق
برایت هموزن میشود
با سقوط
تنهایی
و مرگی تدریجی
نسیمانه
♦️@seemorghbook
❤13👏2
☕️ قطعهای از کتاب
زشتترین جنایتی که مرد میتواند مرتکب بشود چیست؟ قتل نیست. غارت نیست. بالا رفتن از دیوار خانهٔ مردم نیست. حتی پیمانشکنی هم نیست. مردم این جور کارها را در حق کسانی که از آنها نفرت دارند میکنند یا در حق کسانی که به آنها اهمیتی نمیدهند.
زشتترین جنایت، سوء استفاده از اعتماد رفیق است. زشتترین جنایتی که مرد میتواند مرتکب بشود این است که از نامههای رفیقش سوء استفاده کند. رازی را که در اختفای کامل، مثل نجوایی در یک اتاق در بسته و تاریک و خالی، فقط با او در میان گذاشته شده در دنیا پخش کند.
مردی که میتواند دست به این جنایت بزند همهٔ تار و پودش آلوده و مسموم است. خلق و خوی تبهکارها را دارد.
📕#جانگابریل_بورکمن
✍#هنریک_ایبسن
♦️@seemorghbook
زشتترین جنایتی که مرد میتواند مرتکب بشود چیست؟ قتل نیست. غارت نیست. بالا رفتن از دیوار خانهٔ مردم نیست. حتی پیمانشکنی هم نیست. مردم این جور کارها را در حق کسانی که از آنها نفرت دارند میکنند یا در حق کسانی که به آنها اهمیتی نمیدهند.
زشتترین جنایت، سوء استفاده از اعتماد رفیق است. زشتترین جنایتی که مرد میتواند مرتکب بشود این است که از نامههای رفیقش سوء استفاده کند. رازی را که در اختفای کامل، مثل نجوایی در یک اتاق در بسته و تاریک و خالی، فقط با او در میان گذاشته شده در دنیا پخش کند.
مردی که میتواند دست به این جنایت بزند همهٔ تار و پودش آلوده و مسموم است. خلق و خوی تبهکارها را دارد.
📕#جانگابریل_بورکمن
✍#هنریک_ایبسن
♦️@seemorghbook
❤13👍3