کتابخانه سیمرغ
74.8K subscribers
15.6K photos
1.21K videos
7.4K files
476 links
Download Telegram
اﻻﻏﯽ، ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩ ، ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻌﺮﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ.

ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﻣﺪﺗﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺩﯾﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻭ ﻓﺮﻕ ﻣﯽﮐﻨﺪ...

ﺑﻪ ﺍﻻﻍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ:
«ﺍﮔﺮ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺗﺮﺳﺎﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮ ﺩﺍﺩﯼ ﺍﺣﻤﻖ!»

ﯾﮏ ﺍﺣﻤﻖ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻮﺏ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﻫﺪ، اما ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺕ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﭼﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺍﻭ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻟﻮ می‌دهد.

♦️@seemorghbook
👏35👍14❤6
☕️قطعه‌ای از کتاب

آیا از این بدتر هم ممکن است؟
به نظر می‌آید که هست.
وای به روزهای دیگر.

📕#روزها_در_راه

✍#شاهرخ_مسکوب

♦️@seemorghbook
❤18
هرجا سخن از فضایل بزرگ است یک جای کار می‌لنگلد.
بیهوده نیست مردانی که زنان بی شمار در حرمسرا داشته اند بیش از همه از تقوی و عفت سخن گفته اند..!

#برتولت_برشت
♦️@seemorghbook
👍64❤11👎2🔥1
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

✨جملاتی کوچک با مفاهیم بزرگ

آنقدر خوب باشيد که ببخشيد، امّا آنقدر ساده نباشيد که دوباره اعتماد کنید!
اگر احساس افسردگی دارید، درگير گذشته هستید.
اگر اضطراب دارید، درگير آینده!
و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر می‌برید.
یک نكته را هرگز فراموش نكنيد:
لطف مکرّر، حقّ مسلّم می‌گردد!
پس به اندازه لطف کنيد...
قدر لحظه‌ها را بدانيد!
زمانی می‌رسد که دیگر شما نمی‌توانید بگوئید جبران می‌کنم.
از کسی که به شما دروغ گفته نپرسيد: چرا؟
چون سعی می‌کند با دروغ‌های پی‌درپی، شما را قانع كند!
هیچ بوسه‌ای جای زخم‌زبان را خوب نمی‌کند!
پس مراقب گفتارتان باشيد...
جادّه‌ی زندگی نبايد صاف و هموار باشد وگرنه خوابمان می‌برد!
دست ‏اندازها نعمت بزرگی هستند...

و نکته آخر هیچ وقت فراموش نکنید که
" دنیا تکرار نمیشود، پس زندگی کنید"


♦️@seemorghbook
❤28👍13🔥1
«ادبیات لذت‌بخش‌ترین راه است برای نادیده گرفتن زندگی»

#فرناندو_پسوا

♦️@seemorghbook
👍20❤11🔥2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نسیم صبح که می‌وزد،
دلم می‌خواهد باور کنیم
هنوز در تقویمِ زندگی
روزهایی هست
که قرار است
تمام خستگی‌هایمان را
با یک اتفاق خوب جبران کنند.

♦️@seemorghbook
❤17🔥3💯2
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰

یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
از فلات غوطه در خون بسیاران بگو
باد شبگرد سخن چین ، پشت گوش پرده هاست
تا جهان آگه شود ، بی پرده از یاران بگو
شب سیاهی می زند بر خانه های سوکوار
از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو
پرسه ی یأس است در آواز این پیتارگان
از زمین ، از زندگی ، از عشق ، از ایمان بگو
سوختم ، آتش گرفتم از رفیق نارفیق
از غریبه ، آشنا ، یاران هم پیمان بگو
ضجه ی نام آواران زخمی به خاموشی نزد
از خروش نعره ی انبوه گمنامان بگو
قصه های قهرمانان قهر ویرانگر نداشت
از غم و خشم جهان ساز تهی دستان بگو
با زمستانی که می تازد به قتل عام باغ
از گل خشمی که می روید در این گلدان بگو

#ایرج_جنتی_عطایی

♦️@seemorghbook
😢33❤10🔥3❤‍🔥2😁1
هیچ لذتی در جهان ،
بالاتر از لذت بازیافتن آزادی از دست رفته نیست ...


♦️@seemorghbook
❤31👍19🔥2
☕️قطعه‌ای از کتاب

اگر می‌دانستیم ،
که آشنایان‌مان ،
در غیاب ما ،
چه چیزهایی درباره‌ی ما می‌گویند ،
حتی یک کلمه با آنان سخن نمی‌گفتیم ...

📕#در_باب_حکمت_زندگی

✍#آرتور_شوپنهاور

♦️@seemorghbook
❤24👍20👏5🔥3
«هر کس باید هر روز تصمیم بگیرد هیولا باشد یا انسان»

می‌گوید از همان دوران دبستان تصمیم گرفت که نویسنده شود. دلیلش پاسخی بود که به مدیر مدرسه داد وقتی که در پایان سال قرار شد هر یک از بچه‌ها کلکسیون چیزهای با ارزشی که جمع کرده‌اند را، به سالن اجتماعات بیاورند.

«یکی تمبر جمع می‌کرد، یکی تخم پرندگان، یکی کلکسیون پروانه داشت و یکی گل‌های خشک شده»

او با دست خالی به نمایشگاه مدرسه می‌رود. مدیر با تعجب می‌پرسد مگر نمی‌خواهی به کلاس بالاتر بروی، کلکسیون تو کو؟

و ویلیام گلدینگ پاسخ می‌دهد:

«من واژه جمع می‌کنم آقا!»

می‌گوید از کودکی شیفته‌ی کلمات بود و وقتی در ۱۲ سالگی تصمیم گرفت اولین رمانش را بنویسد، در پاسخ خنده‌های اطرافیان گفت رمانی خواهم نوشت در ۶ جلد!

کتابی که نه تنها هرگز تمام نشد، که حتی از سطر اول هم فراتر نرفت.

گلدینگ اما بعدها پاسخ تمامی سرکوفت‌های‌ معلمان و تردیدهای والدینش را با دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات داد.

هر چند کمی دیر!
چون همگی آن‌ها سال‌ها بود که مُرده بودند.

هر چه بود، با تمامی بداقبالی‌ها و دیده نشدن‌ها، راهش را از میان درختان جنگل ناامیدی و تردید، کوبید و پیش‌رفت.

سال‌ها نوشت!
سال‌ها.

معلم بود و سپس استاد ادبیات دانشگاه. قهرمان جنگ‌جهانی دوم بود و دشمن هر گونه استبدادی…

چهار رمان نوشته بود که هیچ ناشری حاضر به چاپ‌شان نشد.

تا که “سالار مگس‌ها” چشم‌های منتقدان را خیره کرد و “برج” تا مدت‌ها پرفروش‌ترین رمان شد.

شاید خودش می‌دانست که برای آن‌کس که کلکسیون واژه و گنجینه‌ی کلام جمع‌آوری می‌کند، هیچ راهی کوتاه نیست.

و شاید برای همین بود که در مجموعه‌ی “هدف متحرک” نوشت:

«کسی که بر رود نیل می‌راند باید بادبان‌هایی بافته شده از صبر داشته باشد»

♦️@seemorghbook
❤38👏12👍2🔥2
روزِ ما تیره ز اندیشه‌ی فردا شده است

#صائب_تبریزی

♦️@seemorghbook
👍20❤6❤‍🔥2🔥2
☕️قطعه‌ای از کتاب

دو درويش در راهی با هم می‌رفتند. يكی بی‌پول بود و ديگری پنج دينار داشت.
درویش بی‌پول، بی‌باک می‌رفت و به هر جايی که می‌رسيدند، چه ايمن بود و چه ناامن، به آسودگی می‌خوابيد و به چيزی نمی‌انديشيد. اما ديگری مدام در بيم و هراس بود كه مبادا پنج دينار را از كف بدهد.

بر چاهی رسيدند كه جای دزدان و راهزنان بود.
اولی بی‌پروا دست و روی خود را شست
و زير سايه‌ی درختی آرميد. در همين حين متوجه شد که دوستش با خود چه كنم چه كنم می‌كند!
برخاست و از او پرسيد: اين چندين چه كنم برای چيست؟
گفت: ای جوانمرد! با من پنج دينار است
و اينجا ناامن است و من جرات خفتن ندارم.
مرد گفت: اين پنج دينار را به من دِه
تا چاره‌ی تو كنم.
پس پنج دينار را از وی گرفت و در چاه انداخت و گفت: رَستی از چه كنم چه كنم! ايمن بنشين، ايمن بخسب، و ايمن برو، که آدم فقير، دژی‌ست كه نمی‌توان فتحش كرد.

📕#قابوسنامه

✍#امیر_عنصرالمعالی_کیکاووس_بن_اسکندر_زیاری

♦️@seemorghbook
👍29👎18❤10
۳ جمله تاثیرگذار از #چارلی_چاپلین

یک : هيچ چيز در اين جهان جاودانه نيست حتى مشكلات و بد بيارى هاى ما

دو : من قدم زدن تو بارون را دوست دارم چون كسى نميتونه اشكامو ببينه

سه : بيهوده ترين روز در زندگى اون روزيه كه ما نخنديم

لبخند بزنيد و اين پيام رو به هر كى كه دوست دارين خندشو ببينن بفرستين

چارلى ميگويد :
پس از كلى فقر، به ثروت و شهرت رسيدم.
آموخته ام كه با پول
- ميتوان ساعت خريد، ولى زمان نه
- ميتوان مقام خريد، ولى احترام نه
- ميتوان كتاب خريد، ولى دانش نه
- ميتوان دارو خريد ولى سلامتى نه
- ميتوان رختخواب خريد، ولى خواب راحت نه

ارزش آدمها به دارايى انها نيست به معرفت آنهاست

♦️@seemorghbook
❤37👍20🔥3
هنوز هم میتوان شروع کرد،هیچوقت دیر نیست!
هنوز هم میتوان به قله‌های افتخار و سربلندی رسید!
هنوز هم میتوان زندگی را از نو ساخت
هنوز هم میتوان با تمام وجود فریاد زد:«من بهترینم»
هنوز هم میتوان زندگی را تبدیل به خاطره ای خوش کرد
هنوز هم میتوان بسوی خدا بازگشت
هنوز هم میتوان از چیزهایی که داریم لذت ببریم
هنوز هم میتوان دیگران را در خوبی ها سهیم کرد.

♦️@seemorghbook
❤8👍7👎1
برای انسان بودن احتیاجی به مذهب نیست !
اگر نمیتوانید درست را از نادرست تشخیص دهید ،
کمبود فهم و شعور است ، نه مذهب ...!

#برتراند_راسل

♦️@seemorghbook
👍57👏9👎4
تسمه چرمی

امیر عشیری

♦️@seemorghbook
👏5❤3👍1
📕#تسمه_چرمی

✍#امیر_عشیری

کتاب تسمه چرمی یکی از شاهکارهای بی‌پایان امیر عشیری، پایه‌گذار ادبیات پلیسی در ایران است. این رمان جذاب و پرکشش، شما را به دنیایی از تعلیق، جنایت و کشف معماهای پیچیده می‌برد.
داستان کتاب تسمه چرمی پیرامون یک پرونده جنایی بسیار مرموز و پیچیده شکل می‌گیرد. قتلی هولناک رخ داده است و کارآگاه داستان باید با تکیه بر سرنخ‌های ناچیز، قاتل باهوش و بی‌رحم را ردیابی کند. نام کتاب یعنی تسمه چرمی، خود یکی از کلیدی‌ترین و نمادین‌ترین عناصر داستان است که نقشی اساسی در پیشبرد پرونده و کشف حقیقت ایفا می‌کند. نویسنده در این رمان به خوبی توانسته است روانشناسی شخصیت‌های مثبت و منفی را به تصویر بکشد و فضایی تاریک و در عین حال جذاب از تهران قدیم و ماجراهای پشت پرده آن خلق کند.

♦️@seemorghbook
👏12❤6👍1
صبح یعنی پرواز!
"قدکشیدن در باد"

چه کسی می‌گوید
پشت این ثانیه‌ها،
تاریک است؟

گام اگر برداریم...
"روشنی" نزدیک است.‌..!

♦️@seemorghbook
😇9❤8
☕️قطعه‌ای از کتاب

هیچوقت اولین اشتباه، شما را نابود نمی‌کند. مسئلهٔ نابودکننده، آن اشتباهات مکرری است که به دنبال آن می‌آیند.

📕#خرده_عادت‌ها

✍#جییمز_کلیر

♦️@seemorghbook
👏10🔥3❤2