کتابخانه سیمرغ
74.8K subscribers
15.6K photos
1.21K videos
7.4K files
476 links
Download Telegram
💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠

‌‌نفسم گرفت از این شهر درِ این حصار بشکن
درِ این حصارِ جادوییِ روزگار بشکن

چو شقایق از دلِ سنگ برآر رایتِ خون
به جنون صلابتِ صخره‌ی کوهسار بشکن

توکه ترجمانِ صبحی به ترنم و ترانه
لبِ زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن

شبِ غارتِ تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه‌ی دیوسار بشکن

ز برون کسی نیاید چو به یاریِ تو این جا
تو ز خویشتن برون آ ، سپهِ تتار بشکن

«سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی»
تو خود آفتابِ خود باش و طلسمِ کار بشکن

بِسُرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژِ وحشتِ این دیار بشکن

#شفیعی_کدکنی

♦️@seemorghbook
❤21👏7
میرسد روزی که بیهم میشویم

یک به یک از جمع هم کم می شویم

می رسد روزی که ما در خاطرات

موجب خندیدن و غم میشویم

گه گاهی یاد ما کن ای رفیق

میرسد روزی که بیهم میشویم


♦️@seemorghbook
❤16👏6
شهروندان غیرسیاسی خطرناک‌ترین موجودات برای جوامع هستند. چرا که آنها با عمل نکردن به وظایف سیاسی خود به افزایش ظلم کمک می‌کنند ...!


#هراکلیتوس

♦️@seemorghbook
👍38❤4👎3😁2
گه ملحد و گه دهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد

#شفیعی_کدکنی


♦️@seemorghbook
😢20👏9❤8
سه راه حل برای هر مشکلى وجود داره:
بپذیرش، تغییرش بده، رهاش کن.

اگر نمیتونی بپذیری، تغییرش بده.
اگر نمیتونی تغییرش بدی، رهاش کن...


♦️@seemorghbook
❤11👍9👏2💯2
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می‌شد
وقتی می‌گفتند : چرا دیر می‌آیی؟
جواب می‌داد : یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم!
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می‌زد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود .
یک روز از پچ پچ‌های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود

مرد هر زمان نمی‌توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آن ها می‌خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر میخواست!

یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند
مرد درحالیکه نشسته بود و دستی به موهای بلند و کم پشتش می‌کشید به فکر فرو رفت ،
باید کاری می کرد ، باید خودش را اصلاح می‌کرد!

ناگهان فکری به ذهنش رسید :
"او می توانست بازیگر باشد!"

از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاس هایش را مرتب تشکیل می‌داد، و همه‌ی سفارشات مشتریانش را قبول می‌کرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می‌زد!
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می‌رفت، دست هایش را به هم می‌مالید و با اعتماد به نفس بالا می‌گفت : خوب بچه‌ها درس جلسه‌ی قبل را مرور می‌کنیم!
سفارش‌های مشتریانش را قبول می‌کرد اما زمان تحویل بهانه‌های مختلفی می‌آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد : تا حالا چند بار مادرش مرده ، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده و ده‌ها بار به خواستگاری رفته بود ....

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده!
مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!

اما او دیگر با خودش «صادق » نیست
او الان یک بازیگر است ، همانند بقيه مردم

♦️@seemorghbook
😢29👍15❤11👏6👎3
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️

اكثر انسانها حتی جسارت دور ريختن لباسهايی كه مدتهاست بدون استفاده در كمدهايشان آويخته شده را ندارند،

بعد از آنها توقع داريم كه باورهای غلطی را كه قرن هاست در ذهنشان زنجير شده است به راحتی كنار بگذارند و دور بريزند ...!!!

جهل ، نرمترين بالشی ست كه بشر ميتواند سر خود را بگذارد و آرام بخوابد!

♦️@seemorghbook
👏18👍12❤4
اگر می خواهید یک فرمانده "شکست" بخورد
یک کتاب پر از "دستورالعمل" به او بدهید

اگر می خواهید "پیروز" شود
یک "هدف" برای او تعیین کنید
و از او بخواهید آن را بدست آورد...

♦️@seemorghbook
👏39❤8
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

شیخ ابوالحسن خرقانی گفت:
جواب دو نفر مرا سخت تکان داد.

اول: مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه ی لباسم را جمع کردم تا به او نخورد.

او گفت: ای شیخ، خدا میداند که فردا حالِ ما چه خواهد شد.

دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده اى گل آلود میرفت. به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی. گفت: من بلغزم باکی نیست، بهوش باش تو نلغزی شیخ؛ که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.

♦️@seemorghbook
👍27👏10❤9😇2👎1
☕️قطعه‌ای از کتاب

«انسان برای شکست آفریده نشده. انسان ممکن است نابود شود امّا شکست نمی‌خورد.»

📕#پیرمرد_و_دریا

✍#ارنست_همینگوی

♦️@seemorghbook
❤17🤨7👍6😭3👏2
⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜

با این تکنیک ها دیگر کارهایت را پشت گوش نمی‌اندازی و بدون تنبلی انجامشون میدهی

۱.تکنیک حس و عصب:
هر موقع که دیدی تنبلی میاد سراغت یک یخ بردار و در مشتت بگیر

۲.تکنیک دو دقیقه:
به خودت بگو فقط دو دقیقه انجام میدم اگر خوشم نیامد ول میکنم ولی حتما بخاطر الگوهای نورونی ادامه میدهی

۳.تکنیک جهنم:
به خودت بگو اگر این کار را انجام ندهم پس یکی از تفریحاتم را هم حذف می‌کنم.

۴.تکنیک یک تا پنج:
تا ۵ می‌شماری و پا می‌شوی میروی سراغ کارت، رو مغز این حتما جواب میدهد

۵.گل قالی :
به خودت بگو اگه نتوانم این کار را انجام دهم باید برم گلهای قالی را بشمارم .

۶.تکنیک صندلی ثابت:
یک صندلی اضافه کنار بگذار هر وقت نخواستی کارت را انجام بدهی باید بروی بشینی آنجا و هیییچ کاری انجام ندهی هیچ کاری.

۷.تکنیک ۵ به پنج:
به خودت بگو اگر تا پنج دقیقه این کار رو انجام ندهم تا پنج ماه قراره حسرت بخورم

۸.تکنیک پل:
بین دو تا کار در طول روز آن را اول انجام بده که کمتر دوستش داری


♦️@seemorghbook
👏11❤3😁2👍1
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰

گر به من عمر دهد فرصتی ای باده خوران
به خدا میکده ای بهر شما خواهم کرد

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم
خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد

آنقدر خرقه و سجاده بگیرم از شیخ
فرش این میکده ها را ز عبا خواهم کرد

زاهدا کوری چشم تو و شیخان دگر
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

گر مرا شیخِ زمان، کافرِ میخانه کند
من به یک جرعه، جهان را ز نو خواهم کرد

هر که از عشق گریزد، به عبث زاهد شود
من دلِ خویش به یک باده رها خواهم کرد

خرقه گر دام شود بر تنِ آزاداندیش
آن‌قدر پاره کنم تا که هوا خواهم کرد

گر بهشتش به بهای سجده بر من بفروشند
من جهنم بخرم، عشق به‌پا خواهم کرد

نه مرا بیم ز تکفیرِ جماعت باشد
من اگر عاشق شوم، خویش فدا خواهم کرد


♦️@seemorghbook
👏19❤5👍4😁2
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ


می نوش که بعد از من و تو ماه بسی
از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ
 

♦️@seemorghbook
❤24👏3
☕️ قطعه‌ای از کتاب

وقتی پای صحبت کله گنده ها می نشینی، به این فکر می افتی که منظور از جنگ، حفظ خداپرستی، حفظ عفت و عصمت، حفظ خوبی و از این حرفاست؛ اما وقتی خوب فکر میکنی، میبینی که آنها هم دیوانه تر از من و تو نیستند. "برای جیب می جنگند." اگر غیر از این بود، اگر جنگ هیچ منفعتی نداشت، مردم بیچاره ای مثل من دیگر جنگ نمی کردند.

📕#ننه_دلاور_و_فرزندان_او

✍#برتولت_برشت

♦️@seemorghbook
👏8❤5👍5
ای خردمندان و ای دانشمندان ایران،
آزادی اراضی کشور با ارتش من و تربیت نسلهای آینده با شما،
اگر شما مردم ما را آگاهی بخشید دیگر نیازی به شمشیر نادر و نادرها نخواهد بود.

#منتسب_به_نادرشاه_افشار

♦️@seemorghbook
❤34👍6🔥2
☕️قطعه‌ای از کتاب

انوشیروان را معلمى بود.
روزى معلم او را بدون تقصیر بیازرد.
انوشیروان کینه او را به دل گرفت تا به پادشاهى رسید.
روزى او را طلبید و با تندى از او پرسید که چرا به من بى سبب ظلم نمودى ؟
معلم گفت : چون امید آن داشتم که بعد از پدر به پادشاهى برسى .
خواستم که تو را طعم ظلم بچشانم تا در ایام سلطنت به کسى ظلم ننمائى ...

📕
#امثال_و_حکم

✍
#علی_اکبر_دهخدا

♦️@seemorghbook
👏31❤4👍2
نگران آمدن خزان باشم؟
مگر در باغ ما گلی مانده!؟
لاله‌های وطنم را سرمای زمستان زد...

♦️@seemorghbook
❤31😢28👏3
تاریخ خاندان طاهری

سعید نفیسی

♦️@seemorghbook
👍5❤4
📕#تاریخ_خاندان_طاهری

✍#سعید_نفیسی

در زمان ساسانیان ایران که یکی از تواناترین کشورهای جهان بود.خسرو اول انوشیروان دوباره آن ناتوانی هایی را که بر پیکر کشور بواسطه پریشانی های درونی و پراکنده رشته امور چیره شده بود.بسیاست و کاردانی و دادگستری و پیش بینی خود درمان کرده بود و بار دیگر شکوه و فر زمان کوروش و دارای بزرگ و اردشیر و شاپور را فراهم ساخته بود.
ولی دریغا که پس از وی پسرش هرمز چهارم نتوانست همانراه را پیش گیرد و سپس خسرو دوم پرویز چون بپادشاهی رسید بدبختی ایران رو بافزایش رفت.
این پادشاه نخست جهانیان را از پیشرفتهای خود خیره کرد ولی چندی نگذشت که سستی و زبونی پیش امد و بجهاتی چند رخنه در بنیاد کشور افتاد.

♦️@seemorghbook
👍9❤3👏2