☕️قطعهای از کتاب
مردم دسته دسته به او گرويدند و سرسپردند و حسنی هم برای پيشرفت كار خودش هر روز نطقهای مفصلی در باب جن و پری و روز پنجاه هزار سال و بهشت و دوزخ و قضا و قدر و فشار قبر و از اين جور چيزها برايشان میكرد و نطقهای او را با حروف برجسته روی كاغذ مقوايی میانداختند و بين مردم منتشر میكردند. ديری نكشيد كه همهی اهالی زرافشان به او ايمان آوردند و چون سابقاً اهالی چندين بار شورش كرده بودند و تن به طلاشويی نمیدادند و میخواستند كه معالجه بشوند، حسنی قوزی همۀ آنها را به اين وسيله رام و مطيع كرد و از اين راه منافع هنگفتی عايد پولدارها و گردن كلفتهای آن جا شد. كوس شهرت حسنی در شرق و غرب پيچيد و به زودی يكی از مقربان و حاشيهنشينهای دربار پادشاه كوران شد.
در ضمن قرار گذاشت همۀ مردم مجبور به جمع كردن طلا بشوند و هر نفری از در خانه تا كنار رودخانه زنجيری به كمرش بسته بود. صبح آفتاب نزده ناقوس میزدند و آنها گروهگروه و دستهدسته به طلاشويی میرفتند و غروب آفتاب كار خودشان را تحويل میدادند و كورمال كورمال سر زنجير را میگرفتند و به خانهشان برمیگشتند. تنها تفريح آنها خوردن عرق و كشيدن بافور شده بود و چون كسی نبود كه زمين را كشت و درو بكند با طلا غله و ترياک و عرق خودشان را از كشورهای همسايه میخريدند. از اين جهت زمين باير و بيكار افتاده بود و كثافت و ناخوشی از سر مردم بالا می رفت.
📕#آب_زندگی
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
مردم دسته دسته به او گرويدند و سرسپردند و حسنی هم برای پيشرفت كار خودش هر روز نطقهای مفصلی در باب جن و پری و روز پنجاه هزار سال و بهشت و دوزخ و قضا و قدر و فشار قبر و از اين جور چيزها برايشان میكرد و نطقهای او را با حروف برجسته روی كاغذ مقوايی میانداختند و بين مردم منتشر میكردند. ديری نكشيد كه همهی اهالی زرافشان به او ايمان آوردند و چون سابقاً اهالی چندين بار شورش كرده بودند و تن به طلاشويی نمیدادند و میخواستند كه معالجه بشوند، حسنی قوزی همۀ آنها را به اين وسيله رام و مطيع كرد و از اين راه منافع هنگفتی عايد پولدارها و گردن كلفتهای آن جا شد. كوس شهرت حسنی در شرق و غرب پيچيد و به زودی يكی از مقربان و حاشيهنشينهای دربار پادشاه كوران شد.
در ضمن قرار گذاشت همۀ مردم مجبور به جمع كردن طلا بشوند و هر نفری از در خانه تا كنار رودخانه زنجيری به كمرش بسته بود. صبح آفتاب نزده ناقوس میزدند و آنها گروهگروه و دستهدسته به طلاشويی میرفتند و غروب آفتاب كار خودشان را تحويل میدادند و كورمال كورمال سر زنجير را میگرفتند و به خانهشان برمیگشتند. تنها تفريح آنها خوردن عرق و كشيدن بافور شده بود و چون كسی نبود كه زمين را كشت و درو بكند با طلا غله و ترياک و عرق خودشان را از كشورهای همسايه میخريدند. از اين جهت زمين باير و بيكار افتاده بود و كثافت و ناخوشی از سر مردم بالا می رفت.
📕#آب_زندگی
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
☕ قطعهای از کتاب
- عمو جان چرا مردم اینجا کورند؟!
- این سرزمین خاکش مخلوط با طلاس و خاصیتش اینه که چشم رو کور می کنه. ما چشم به راه پیغمبری هستیم که بیاد و چشم های ما رو شفا بده!
حسنی با خودش گفت اینا رو خوب میشه گولشون زد و دوشید! خب چه عیب داره که من پیغمبرشون بشم؟!
بنابراین رفت بالای منبر و فریاد کشید:" آهای مردمون! بدونید که من همون پیغمبر موعودم و از طرف خدا آمدم تا به شما بشارتی بدم. چون خدا خاسته که شما رو امتحان بکنه برای همین شما رو از دیدن این دنیای دون محروم کرده تا بتونید بیشتر جستجوی حقایق رو بکنید و چشم حقیقت بین شما واز بشه.
پس بردبار باشید و شکر خدا رو به جا بیارید که این موهبت عظما رو به شما داده! چون این دنیا موقتی و گذرندس، اما اون دنیا همیشگی و ابدیس و من برای راهنمایی شماها اومدم.
مردم دسته دسته به او گرویدند و سر سپردند و حسنی هم برای پیشرفت کار خودش هر روز نطق های مفصلی در باب جن و پری و روز پنجاه هزار سال و بهشت و دوزخ و قضا و قدر و فشار قبر و از اینجور چیزها برایشان می کرد و نطق های او را با حروف برجسته روی کاغذ مقوایی می انداختند و بین مردم منتشر می کردند.
دیری نکشید که همه ی اهالی زرافشان به او ایمان آوردند و از این راه منافع هنگفتی عاید پولدارها و گردن کلفت های آنجا شد.
📕#آب_زندگی
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
- عمو جان چرا مردم اینجا کورند؟!
- این سرزمین خاکش مخلوط با طلاس و خاصیتش اینه که چشم رو کور می کنه. ما چشم به راه پیغمبری هستیم که بیاد و چشم های ما رو شفا بده!
حسنی با خودش گفت اینا رو خوب میشه گولشون زد و دوشید! خب چه عیب داره که من پیغمبرشون بشم؟!
بنابراین رفت بالای منبر و فریاد کشید:" آهای مردمون! بدونید که من همون پیغمبر موعودم و از طرف خدا آمدم تا به شما بشارتی بدم. چون خدا خاسته که شما رو امتحان بکنه برای همین شما رو از دیدن این دنیای دون محروم کرده تا بتونید بیشتر جستجوی حقایق رو بکنید و چشم حقیقت بین شما واز بشه.
پس بردبار باشید و شکر خدا رو به جا بیارید که این موهبت عظما رو به شما داده! چون این دنیا موقتی و گذرندس، اما اون دنیا همیشگی و ابدیس و من برای راهنمایی شماها اومدم.
مردم دسته دسته به او گرویدند و سر سپردند و حسنی هم برای پیشرفت کار خودش هر روز نطق های مفصلی در باب جن و پری و روز پنجاه هزار سال و بهشت و دوزخ و قضا و قدر و فشار قبر و از اینجور چیزها برایشان می کرد و نطق های او را با حروف برجسته روی کاغذ مقوایی می انداختند و بین مردم منتشر می کردند.
دیری نکشید که همه ی اهالی زرافشان به او ایمان آوردند و از این راه منافع هنگفتی عاید پولدارها و گردن کلفت های آنجا شد.
📕#آب_زندگی
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👍35
☕ قطعهای از کتاب
شهر، سوت و کور بود و همهٔ مردم به درد کری و لالی گرفتار بودند،
زجر میکشیدند و یک دسته کر و کور و احمقِ پولدار و ارباب، دسترنج آنها را میخوردند.
در آنجا نه کتاب بود نه روزنامه و نه ساز و نه آزادی!
پرندهها از این سرزمین گریخته بودند و یکمشت مردم کر و لال در هم میلولیدند و زیر شلاق و چکمهٔ جلادانِ خودشان جان میکندند.
📕#آب_زندگی
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
شهر، سوت و کور بود و همهٔ مردم به درد کری و لالی گرفتار بودند،
زجر میکشیدند و یک دسته کر و کور و احمقِ پولدار و ارباب، دسترنج آنها را میخوردند.
در آنجا نه کتاب بود نه روزنامه و نه ساز و نه آزادی!
پرندهها از این سرزمین گریخته بودند و یکمشت مردم کر و لال در هم میلولیدند و زیر شلاق و چکمهٔ جلادانِ خودشان جان میکندند.
📕#آب_زندگی
✍#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👍16❤4👎2👏1