کتابخانه سیمرغ
73.2K subscribers
15.3K photos
1.17K videos
7.36K files
465 links
Download Telegram
☕️قطعه‌ای از کتاب

ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺷﺪﯾﺪﯼ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺟﺰﯾﺮﻩ‌ﯼ ﮔﻤﺸﺪﻩ‌ﺍﯼ ﺑﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﻭﺟﻮد ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺁﺭﺯﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﯾﮏ ﺯﻣﯿﻦ ﻟﺮﺯﻩ ﯾﺎ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﻭ ﯾﺎ ﺻﺎﻋﻘﻪ‌ﯼ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﻫﻤﻪ‌ی ﺍﯾﻦ ﺭﺟﺎﻟﻪ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﻃﺎﻗﻢ ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻧﺪ، ﺩﻭﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮐﯿﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ، ﻫﻤﻪ ﺭﺍ میترﮐﺎﻧﯿﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻭ می‌ماﻧﺪﯾﻢ.


📕#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
8👍2👏2
☕️ قطعه‌ای از کتاب

‏فقط با سایه‌ی خودم خوب می‌توانم حرف بزنم، اوست که مرا وادار به حرف زدن میکند،
فقط او می‌تواند مرا بشناسد، او حتما میفهمد.. می خواهم عصاره، نه شراب تلخ زندگی خودم را چکه‌ چکه در گلوی خشک سایه‌ام چکانیده به او بگویم:
«این زندگی من است!»

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
12👍2
قطعه‌ای از کتاب

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد؛ چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است؛ ولی افسوس که تأثیر این‌گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید .

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت 

♦️@seemorghbook
👍17🔥1
☕️قطعه‌ای از کتاب


بنظرم آمد که تمام هستی من سر یک چنگک باریک آویخته شده و در ته چاه عمیق و تاریکی آویزان بودم، بعد از سر چنگک رها شدم، می‌لغزیدم و دور می‌شدم ولی به هیچ مانعی برنمی‌خوردم، یک پرتگاه بی‌پایان در یک شب جاودانی بود...

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍121👏1😱1
☕️قطعه‌ای از کتاب
از دور ریختنِ عقایدی که به من تلقین شده بود آرامش مخصوصی در خودم حس می‌کردم.
تنها چیزی که از من دلجویی می‌کرد امید نیستی پس از مرگ بود. فکرِ زندگی دوباره مرا می‌ترسانید و خسته می‌کرد.

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👍21👏4👎1
☕️ قطعه ای از کتاب

در زندگی زخم هایی هست كه مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد ... .
این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد ...!
چون عموما عادت دارند این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب به شمار آورند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند .

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍172
☕️قطعه‌ای از کتاب

گاهی دلم میخواست بعد از مرگ دستهای دراز با انگشتان بلند حساسی داشتم تا همه ذرات تن خودم را به دقت جمع‌آوری میکردم و دودستی نگه میداشتم تا ذرات تن من که مال من هستند، در تن رجاله‌ها نرود.

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👍18
میان چهار دیواری که اتاق مرا تشکیل می‌دهد و حصاری که دور زندگی و افکار من کشیده، زندگی من مثل شمع خرده‌خرده آب می‌شود، نه، اشتباه می‌کنم - مثل یک کنده هیزمِ تر است که گوشه‌ی دیگ‌دان افتاده و به آتش هیزم‌های دیگر برشته و زغال شده، ولی نه سوخته است و نه تروتازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.

📘#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍17
☕️قطعه‌ای از کتاب

میان چهار دیواری که اتاق مرا تشکیل می‌دهد و حصاری که دور زندگی و افکار من کشیده، زندگی من مثل شمع خرده‌خرده آب می‌شود، نه، اشتباه می‌کنم - مثل یک کنده هیزمِ تر است که گوشه‌ی دیگ‌دان افتاده و به آتش هیزم‌های دیگر برشته و زغال شده، ولی نه سوخته است و نه تروتازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت
♦️@seemorghbook
👍6👎3
‏فقط با سایه‌ی خودم خوب می‌توانم حرف بزنم، اوست که مرا وادار به حرف زدن میکند،
فقط او می‌تواند مرا بشناسد، او حتما میفهمد.. می خواهم عصاره، نه شراب تلخ زندگی خودم را چکه‌ چکه در گلوی خشک سایه‌ام چکانیده به او بگویم:
«این زندگی من است!»

📘#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍101🥰1
☕️ قطعه ای از کتاب

در زندگی زخم هایی هست كه مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد ... .
این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد ...!
چون عموما عادت دارند این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب به شمار آورند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند .

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍14🔥1
قطعه‌ای از کتاب

در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و میتراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدر است...، ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.

📕#بوف_کور

#صادق_هدايت


♦️@seemorghbook
👍13
گویا من طرز حرف زدن با آدم های دنیا، با آدم های زنده را فراموش کرده بودم!

📘#بوف_کور

#صادق_هدايت

♦️@seemorghbook
👍103👎3💯1
قطعه‌ای از کتاب

تصویری که از روز رستاخیز به من داده بودند ، در مقابل ترس از مرگ هیچ تاثیری نداشت . نه ، ترس از مرگ گریبان مرا ول نمی کرد .کسانی که درد نکشیده اند این کلمات را نمی فهمند . به قدری حس زندگی در من زیاد شده بود که کوچکترین لحظه خوشی جبران ساعت های دراز خفقان و اضطراب را می کرد. می دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هر گونه مفهوم و معنی بود .من میان رجاله ها یک نژاد مجهول و ناشناسی شده بودم، به طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آنها بوده ام . چیزی که وحشتناک بود حس می کردم که نه زنده زنده هستم و نه مرده مرده ، فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زنده ها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده می کردم .

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍8
قطعه‌ای از کتاب

تصویری که از روز رستاخیز به من داده بودند ، در مقابل ترس از مرگ هیچ تاثیری نداشت . نه ، ترس از مرگ گریبان مرا ول نمی کرد .کسانی که درد نکشیده اند این کلمات را نمی فهمند . به قدری حس زندگی در من زیاد شده بود که کوچکترین لحظه خوشی جبران ساعت های دراز خفقان و اضطراب را می کرد. می دیدم که درد و رنج وجود دارد ولی خالی از هر گونه مفهوم و معنی بود .من میان رجاله ها یک نژاد مجهول و ناشناسی شده بودم، به طوری که فراموش کرده بودند که سابق بر این جزو دنیای آنها بوده ام . چیزی که وحشتناک بود حس می کردم که نه زنده زنده هستم و نه مرده مرده ، فقط یک مرده متحرک بودم که نه رابطه با دنیای زنده ها داشتم و نه از فراموشی و آسایش مرگ استفاده می کردم .

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍18👏4
قطعه‌ای از کتاب

در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت، برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید – اما افسوس، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده، یک ستاره‌ی پرنده بود که به صورت یک زن یا فرشته به من تجلی کرد و در روشنایی آن یک لحظه، فقط یک ثانیه همه‌ی بدبختی‌های زندگی خودم را دیدم و به عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود دوباره ناپدید شد – نه، نتوانستم این پرتو گذرنده را برای خودم نگه دارم.

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️ @seemorghbook
👍9
قطعه‌ای از کتاب

در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت، برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید – اما افسوس، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده، یک ستاره‌ی پرنده بود که به صورت یک زن یا فرشته به من تجلی کرد و در روشنایی آن یک لحظه، فقط یک ثانیه همه‌ی بدبختی‌های زندگی خودم را دیدم و به عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود دوباره ناپدید شد – نه، نتوانستم این پرتو گذرنده را برای خودم نگه دارم.

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️ @seemorghbook
👍102
قطعه‌ای از کتاب

در این دنیای پست پر از فقر و مسکنت، برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید – اما افسوس، این شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده، یک ستاره‌ی پرنده بود که به صورت یک زن یا فرشته به من تجلی کرد و در روشنایی آن یک لحظه، فقط یک ثانیه همه‌ی بدبختی‌های زندگی خودم را دیدم و به عظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود دوباره ناپدید شد – نه، نتوانستم این پرتو گذرنده را برای خودم نگه دارم.

📕#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️ @seemorghbook
👍93
حس می‌کردم که این دنیا برای من نبود! - برای یکدسته آدمهای بی‌حیا، پررو، گدامنش، معلومات فروش، چاروادار و چشم و دل گرسنه بود - برای کسانیکه بفراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندانِ زمین و آسمان مثل سگِ گرسنه‌ جلو دکانِ قصابی که برای یک تکه لثه دم می‌جنبانید، گدایی می‌کردند و تملق می‌گفتند.


📘#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
👍226👎1🔥1
آیا اتاق من یک تابوت نبود؟ رخت خوابم سردتر از گور نبود؟ رخت خوابی که همیشه افتاده بود و مرا دعوت به خوابیدن می کرد ـ چند ین بار این فکر برایم آمده بود که در تابوت هستم ـ شب ها به نظرم اتاقم کوچک میشد و مرا فشار می داد، آیا در گور همین احساس را نمی کنند؟ آیا کسی از احساسات بعد از مرگ خبر دارد؟

📘#بوف_کور

#صادق_هدایت

♦️@seemorghbook
15👍2😢1