کتابخانه سیمرغ
73.2K subscribers
15.3K photos
1.18K videos
7.37K files
467 links
Download Telegram
📕#روزگار_دوزخی_آقای_ایاز(ممنوعه)

#رضا_براهنی

رمان روزگار دوزخی آقای ایاز در سال های پایانی دهه ۱۳۴۰ به قلم رضا براهنی نوشته شده است، کتاب از همان دهه درگیر سانسور شد. این رمان به نقد ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه روزگار خود پرداخته است. داستان با جمله‌ی «گفت: اره را بیار بالا» آغاز می شود،(با توصیف مثله کردن شخصی به نام منصور به دست سلطان محمود و غلامش ایاز) براهنی به جزئیات اره کردن اعضای بدن او در مقابل جمعیت زیادی از مردم که به تماشا آمده اند، می پردازد.

راوی داستان(ایاز) در خلال داستان گریزی به زندگی شخصی خود، افراد خانواده و نزدیکانش و حتی چگونگی ورود به کاخ سلطان محمود می‌زند. او پس از ورود به کاخ، متوجه می‌شود پدرش کشته شده و برادرش صمد از دست ماموران حکومتی فراری است و سرنوشتش نامعلوم است و دو برادر دیگر او هم سرنوشتی چون صمد دارند. در کاخ به طور پنهانی عاشق دختری به نام کیمیا می‌شود، اما کیمیا باردار است و از دست عموی سلطان محمود مجبور به فرار می‌شود.

به ایاز خبر می‌آورند که برادرانش(منصور و یوسف) به دنبال صمد هستند او به آن‌ها می‌پیوندد و جنازه صمد را در کنار رودی می‌یابند و او را دفن می‌کنند. بعد از این ماجراها، ایاز متوجه تفاوت خود و برادرانش می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند بیرون از کاخ زندگی کند و به زندگی کنار سلطان محمود باز می‌گردد.

♦️@seemorghbook
👍13👎1