#زیبا_سخن_بگوییم
بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.
نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم.
بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود.
نگوییم : گرفتارم.
بگوییم : راست میگی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو.
بگوییم : خدا سلامتی بده.
نگوییم : خدا بد نده.
بگوییم : هدیه برای شما.
نگوییم : قابل ندارد.
بگوییم : با تجربه شده.
نگوییم : شکست خورده.
بگوییم : مناسب من نیست.
نگوییم : به درد من نمیخورد.
بگوییم : با این کار چه لذتی میبری؟
نگوییم : چرا اذیت میکنی؟
بگوییم : شاد و پر انرژی باشید خدا قوت.
نگوییم : خسته نباشید.
بگوییم: من.
نگوییم: اینجانب.
بگوییم: دوست ندارم.
نگوییم: متنفرم.
بگوییم: آسان نیست.
نگوییم: دشوار است.
بگوییم : بفرمایید.
نگوییم : در خدمت هستم.
بگوییم : خیلی راحت نبود.
نگوییم : جانم به لبم رسید.
بگوییم : مسئله را خودم حل میکنم.
نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد.
@seemorghbook
بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.
نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم.
بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود.
نگوییم : گرفتارم.
بگوییم : راست میگی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو.
بگوییم : خدا سلامتی بده.
نگوییم : خدا بد نده.
بگوییم : هدیه برای شما.
نگوییم : قابل ندارد.
بگوییم : با تجربه شده.
نگوییم : شکست خورده.
بگوییم : مناسب من نیست.
نگوییم : به درد من نمیخورد.
بگوییم : با این کار چه لذتی میبری؟
نگوییم : چرا اذیت میکنی؟
بگوییم : شاد و پر انرژی باشید خدا قوت.
نگوییم : خسته نباشید.
بگوییم: من.
نگوییم: اینجانب.
بگوییم: دوست ندارم.
نگوییم: متنفرم.
بگوییم: آسان نیست.
نگوییم: دشوار است.
بگوییم : بفرمایید.
نگوییم : در خدمت هستم.
بگوییم : خیلی راحت نبود.
نگوییم : جانم به لبم رسید.
بگوییم : مسئله را خودم حل میکنم.
نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد.
@seemorghbook
📕#زیبا(نایاب)
✍#محمد_حجازی
کتاب زیبا معروف ترین اثر محمد حجازی یکی از پیشروان نویسندگی جدید در ایران است . داستان به طلبهای جوان با نام حسین میپردازد که به شهر میآید و در مسیر زندگی خود با زنی فاحشه به نام زیبا آشنا میشود. حسین میکوشد به درجات عالی زهد و تقوا دست یابد، اما آشنایی با زیبا وی را به شخصیتی عاشق اشرافیت و زمینی تبدیل میکند. در پایان این طلبه جوان لباس روحانیت از تن بیرون میکند و با لباس غربی پشت میز اداره مینشیند.
♦️@seemorghbook
✍#محمد_حجازی
کتاب زیبا معروف ترین اثر محمد حجازی یکی از پیشروان نویسندگی جدید در ایران است . داستان به طلبهای جوان با نام حسین میپردازد که به شهر میآید و در مسیر زندگی خود با زنی فاحشه به نام زیبا آشنا میشود. حسین میکوشد به درجات عالی زهد و تقوا دست یابد، اما آشنایی با زیبا وی را به شخصیتی عاشق اشرافیت و زمینی تبدیل میکند. در پایان این طلبه جوان لباس روحانیت از تن بیرون میکند و با لباس غربی پشت میز اداره مینشیند.
♦️@seemorghbook
👍23🙏1
📕#زیبا_و_ملعون
✍#اسکات_فیتز_جرالد
یکی دیگر از آثار نویسنده معروف کتاب گتسبی بزرگ با نام زیبا و ملعون این بار داستان تجربه اندوختن جوان های رمانتیک و خام آمریکایی را در بستر جامعه این کشور پهناور بیان می کند. زیبا و ملعون همانند دیگر آثار «فیتز جرالد» در واقع سوگ نامه ای است برای پایان دوران رمانتیک و شروع دورانی که فقط واقعیت های سرکوبگر دارد. در واقع نویسنده در این کتاب از جوانان به نوعی توهم زدایی می کند.
«سال١٩١٣ وقتی «آنتونی پچ» بیست و پنج ساله بود، از زمانی که بازی سرنوشت یا روح القدس بیست و پنج سالگی، دست کم به لحاظ نظری، بر سرش خراب شده بود دو سال می گذشت. این بازی سرنوشت کار را تمام کرد، تلنگر آخر، نوعی نهیب فکری، اما در آغاز این داستان، تازه به خود آمده و از مرحله آگاهی جلوتر نرفته است. اولین بار او را در دوره ای می بیند که مدام از خود می پرسد عزت و عقل درست و حسابی دارد یا نه! نازکایی شرم آور و زشت که چون لایه نفت روی آب زلال برکه بر سطح جهان می درخشد، البته این شرایط با مواقعی که خودش را مردی جوان و استثنایی، با فرهنگ و فرهیخته، سازگار با محیط و یک سروگردن بالاتر از همه آشنایانش می بیند، کاملا فرق دارند.»
♦️@seemorghbook
✍#اسکات_فیتز_جرالد
یکی دیگر از آثار نویسنده معروف کتاب گتسبی بزرگ با نام زیبا و ملعون این بار داستان تجربه اندوختن جوان های رمانتیک و خام آمریکایی را در بستر جامعه این کشور پهناور بیان می کند. زیبا و ملعون همانند دیگر آثار «فیتز جرالد» در واقع سوگ نامه ای است برای پایان دوران رمانتیک و شروع دورانی که فقط واقعیت های سرکوبگر دارد. در واقع نویسنده در این کتاب از جوانان به نوعی توهم زدایی می کند.
«سال١٩١٣ وقتی «آنتونی پچ» بیست و پنج ساله بود، از زمانی که بازی سرنوشت یا روح القدس بیست و پنج سالگی، دست کم به لحاظ نظری، بر سرش خراب شده بود دو سال می گذشت. این بازی سرنوشت کار را تمام کرد، تلنگر آخر، نوعی نهیب فکری، اما در آغاز این داستان، تازه به خود آمده و از مرحله آگاهی جلوتر نرفته است. اولین بار او را در دوره ای می بیند که مدام از خود می پرسد عزت و عقل درست و حسابی دارد یا نه! نازکایی شرم آور و زشت که چون لایه نفت روی آب زلال برکه بر سطح جهان می درخشد، البته این شرایط با مواقعی که خودش را مردی جوان و استثنایی، با فرهنگ و فرهیخته، سازگار با محیط و یک سروگردن بالاتر از همه آشنایانش می بیند، کاملا فرق دارند.»
♦️@seemorghbook
❤4👍3💯1