کتابخانه سیمرغ
73.2K subscribers
15.3K photos
1.18K videos
7.37K files
470 links
Download Telegram
☕️قطعه‌ای از کتاب

+ می‌خواهم حکم کنم سرت را ببرند، چه وصیت داری؟ - هیچ.
+ کسانت اینجا هستند، پسرت را می‌خواهی ببینی؟ - نه.
+ زنت را چه؟ - نه.
+ مادرت؟ - نه.
+ چرا؟ قلب در سینه نداری؟
گل‌محمد لبخندی زد.
+ از چه می‌خندی؟
گل محمد پلک‌ها را فرو بست و گفت:
"از پا افتادنِ مرد، دیدنی نیست".

📕#کلیدر

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍50😢8👎1🔥1
از آدمهاي پرتوقع فاصله بگیر
اینها مقیاست را به هم می زنند
و حرمت مهرت را می شکنند.
چون آنها حافظه ی ضعیفي دارند
خوبیها را زود فراموش میکنند..


#محمود_دولت_آبادی

@seemorghbook
👍245👎1
☕️قطعه‌ای از کتاب

آن چه ما کم داریم، مردان و زنانی است که اندیشیدن را جدی بگیرند.
اندیشیدن باید به مثابه‌ی یک کار مهم تلقی شود.
اندیشه ورزیدن.
بند زبان را ببندیم و بال اندیشه بگشاییم.
برای گفتن، همیشه وقت هست اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود.

📕#نون_نوشتن

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍17👎1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

اندیشیدن را جدی بگیریم.
اندیشیدن !
آنچه ما کم داریم ، مردان و زنانی است که اندیشیدن را جدی نگرفته اند. اندیشیدن باید به مثابه ی یک کار مهم تلقی شود. اندیشه ورزیدن.
بند زبان را ببندیم و بال اندیشه بگشاییم.

📕#نون_نوشتن

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👏20👍62
📕#زوال_کلنل (نایاب _ممنوعه)

#محمود_دولت_آبادی

زوال کُلُنِل اثری از محمود دولتآبادی، نویسندهٔ معاصر است که در سال‌های ابتدایی دهه ۱۹۸۰ میلادی به زبان فارسی نوشته شد،اما برای نخستین‌بار در سال ۲۰۰۹ میلادی، توسط ناشر سوئیسی به زبان آلمانی منتشر شد. رمان زوال کلنل سرگذشت افسری وطن‌دوست در ارتش شاهنشاهی ایران است که زندگی او و خانواده‌اش در مقطع انقلاب ۱۳۵۷ ایران مرور می‌شود. داستان رمان تنها در یک شبانه‌روز می‌گذرد، اما در بازگشت به گذشته مرور و تأملی عمیق در حوادث تاریخ سده اخیر ایران و تلاش مردم در رسیدن به راه جامعه‌ای مدرن و پیشرفته را منعکس می‌کند.

این کتاب هرگز در ایران مجوز چاپ نگرفت.

♦️@seemorghbook
👍44🔥4
اگر به این می اندیشی که
دیگران چگونه به تو می اندیشند
یا از دیگران می ترسی
یا به خودت باور نداری .. .

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
13👍5
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹

مردم را که می شناسی!

مردم از ترسوها خوششان نمی آید، اگرچه خودشان چندان هم شجاع نیستند ...

آنها از ضعیف و ناتوان بیزارند. اگرچه خودشان هم کمتر قوی و توانا هستند.

این مردمی که من دیده ام خود به خود حامی قدرت هستند. پشت کسی هستند که توانا باشد.

اما اگر آن قدرت ضعیف شود، مردم خود به خود از او دور می شوند. اگر قدرتی که می پسندند از پا دربیاید، آنوقت همین مردم لگدش می کنند و از رویش می گذرند، همین مردم ...

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍16🔥2


برای اینکه یک مردمی را به زانو در بیاورند، اول استقلالش را می دزدند؛ و برای اینکه استقلال یک مردمی را بتوانند بدزدند، آن مردم را به خود محتاج می کنند.
با این احتیاج وامانده است که آدم خودش را از دست می دهد، خوار و زبون می شود و به غیر خودی وابسته می شود؛ و نوکر می شود، و مثل کفش پای آنها، مثل نی سیگار آنها و حتی مثل تیغه شمشیر آنها که وقتی لازم باشد گردن برادر خود، گردن زن و فرزند خود را هم می زند.

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍29
☕️ قطعه‌ای از کتاب

اندیشیدن را جدی بگیریم.
اندیشیدن !
آنچه ما کم داریم ، مردان و زنانی است که اندیشیدن را جدی نگرفته اند. اندیشیدن باید به مثابه ی یک کار مهم تلقی شود. اندیشه ورزیدن.
بند زبان را ببندیم و بال اندیشه بگشاییم.

📕#نون_نوشتن

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍162
من به قیمت زندگیم مردم را شناختم گل‌محمد، جماعتی طمعکارند که مثل مورچه به کمترین روزی هم قانع‌ میشوند ،
مردمی دروغگو و ذلیل که آرزویشان مثل خودشان کوچک‌ است!


#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍15
این جماعتی که من میشناسم،
به دو چیز عادت کرده‌اند نکبت و قدرت!

نکبت را با قناعت تحمل میکنند و قدرت را با ترس و پرستش...

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍26👏4
این مردم ظاهربین
به سرِ آستین آدم نگاه می کنند.

سرِ آستین آدم اگر کهنه باشد
هر کلامش اگر دُر و گوهر هم باشد
آن را ور نمی چینند...


#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍34😢4
☕️ قطعه‌ای از کتاب

بی کار سفره نیست و بی سفره، عشق. بی عشق، سخن نیست و سخن که نبود فریاد و دعوا نیست، خنده و شوخی نیست؛ زبان و دل کهنه می شود، تناس بر لب ها می بندد، روح در چهره و نگاه در چشم ها می خشکد، دست ها در بیکاری فرسوده می شوند و بیل و منگال و دستکاله و علفتراش در پس کندوی خالی، زیر لایه ضخیمی از غبار رخ پنهان می کند.


📕#جای_خالى_سلوچ

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍152
قطعه‌ای از کتاب

«ای سرزمین!
کدام فرزندها، در کدام نسل تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادر، ای ایران!
جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟
چشمان ما به راه عافیت تو سپید شد.
ای ما نثار عافیت تو»

📕#نون_نوشتن

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍137👎3😢2


ای سرزمین!
کدام فرزندها
در کدام نسل
تو را آزاد،آباد و سربلند؛
با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادر ما،ایران !
جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام
خواهد پذیرفت؟
چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد؛
ای ما نثار عافیت تو!

#محمود_دولت_آبادی


♦️ @seemorghbook
👍211
ما به آدم‌هایی محتاج هستیم که به آینده‌ی بچه‌هایشان فکر کنند،
نه به گذشته‌ی پدرهایشان.

#محمود_دولت_‌آبادی

♦️@seemorghbook
👏23👍115👎1
ﺣﺮﻑ،ﺑﺎﺩ ﺍﺳﺖ
ﺍﻣﺎ ﻓﻜﺮ،ﺁﺗﺶ ﺍﺳﺖ.
ﺁﺗﺶ ﺭﺍ ﺍﻭﻝ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻴﺮﺍﻧﺪ،
ﺑﺎﺩ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺍﻣﻦ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ.

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍28
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀

سرزمین جالبی داریم. ما در کدام قطب این سرزمین قرار می‌گیریم که باید برای چاپ صد صفحه کتاب ده سال سر و کله بزنیم آن‌وقت چند نفر سی‌میلیارد دلار از این کشور برمی‌دارند و می‌روند و گفته می‌شود بیست میلیارد هم بی‌شناسنامه گم است!
ما ملت کتک‌خورده و گمشده‌ای در دالان تاریخ هستیم...

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍10😢10🤝2


"آنجا یک قهوه خانه بود، اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای.چرا؟
دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟
عجله،همیشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام..."

#محمود_دولت_آبادی

♦️@seemorghbook
👍166
☕️قطعه‌ای از کتاب

برای این که یک مردمی را به زانو در بیاورند، اول استقلالش را می‌دزدند و برای این که استقلال یک مردمی را بتوانند بدزدند، آن مردم را به خود محتاج می‌کنند.
با این احتیاج وامانده است که آدم خودش را از دست می‌دهد.خوار و زبون می‌شود و به غیر خودی وابسته می‌شود و نوکر می‌شود و می‌شود مثل کفش‌های پای آن‌ها، مثل نی سیگار آن‌ها و حتی مثل تیغه‌ی شمشیر آن‌ها که وقتی لازم باشد گردن برادر خود، گردن زن و فرزند خود را هم می‌زند.

📕#کلیدر

#محمود_دولت_آبادی
♦️ @seemorghbook
👍12