کتابخانه سیمرغ
73.3K subscribers
15.3K photos
1.17K videos
7.36K files
466 links
Download Telegram
☕️قطعه‌ای از کتاب

زندگی حتی وقتی انکارش می کنی،
حتی وقتی نادیده اش می گیری،
حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است.
از هر چیزِ دیگری قوی تر است.

📕#من_او_را_دوست_داشتم

#آنا_گاوالدا

♦️@seemorghbook
☕️قطعه‌ای از کتاب

حواست هست؟ زندگی، حتی وقتی انكارش می‌کنی، حتی وقتی به آن بی‌اعتنايی، حتی وقتی از قبولش سر باز می‌زنی، از تو قويتر است.
از همه‌چيز قوی‌تر است.

آدم‌ها از اردوگاه‌های كار اجباری برگشتند و دوباره زاد و ولد كردند.
مردان و زنانی كه شكنجه شده‌بودند، مرگ نزديكان و خاكستر شدن خان و مانشان را ديده بودند، دوباره دنبال اتوبوس دويدند، دوباره درباره‌ی هوا حرف زدند و دخترهايشان را شوهر دادند.

باور كردنی نيست، اما همين است ديگر. زندگی از هر چيزی نيرومند‌تر است.

📕 #من_او_را_دوست_داشتم

#آنا_گاوالدا


♦️@seemorghbook
☕️قطعه‌ای از کتاب

جسارت را در تو دیدم
اما تو سرکوبش کردی، پنهانش کردی
کاری که اغلب آدم ها می کنند.
به تو نمی گویم از ساختمان چند طبقه بپر پایین
یا کنار نهنگ ها شنا کن یا از اینجور کارها
اما جسورانه زندگی کن...
در زندگی ات شجاعت به خرج بده
تلاش خودت را بکن و یک جا ننشین

📕#من_پیش_از_تو

#جوجو_مویز


♦️@seemorghbook
☕️قطعه‌ای از کتاب


پرسش فقط این نیست که "من کیستم؟" بلکه این هم هست که "برای چه زندگی می‌کنم؟" و "چه کاری ارزش انجام دادن دارد؟"

وقتی که برای خودم هدفی تعیین می‌کنم یا تصمیمی می‌گیرم باید باور داشته باشم که این منم که آینده‌ام را می‌سازم وگرنه خودم را مثل یک عروسک خیمه‌شب‌بازی خواهم دید که با بندهای شرایط تکان می‌خورد.

اینکه آیا عروسک‌گردانی هست، چه خدا و چه سرنوشت، موضوع دیگری است. به اعتقاد من، هنر زندگی و هدف هر فلسفه شخصی این است که یک "من" معنادار بسازد و به زندگی‌ام معنا ببخشد.

📕#من

#مل_تامپسون

♦️@seemorghbook
👍9
☕️ قطعه‌ای از کتاب

ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﮐُﺸﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ ، ﺍﻣﺎ ﺧﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻣﯽﮐُﺸﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ! ... ﯾﻌﻨﯽ ﻭﺍﻗﻌاً ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ؟! ... ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺍﺧﺘﻼﻑ؟

  ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ:
ﭘﺴﺮﻡ ، خرها ﺑﻪ ‏«ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺩﺍﺭﻫﺎ » ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ، ﭘﺲ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ!
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺭﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ!

📕#من_گوساله_ام

#بزرگمهر_حسین‌پور

♦️@seemorghbook
👍29👏2
☕️ قطعه‌ای از کتاب

ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﮐُﺸﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ ، ﺍﻣﺎ ﺧﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻣﯽﮐُﺸﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ! ... ﯾﻌﻨﯽ ﻭﺍﻗﻌاً ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ؟! ... ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺍﺧﺘﻼﻑ؟

ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ:
ﭘﺴﺮﻡ ، خرها ﺑﻪ ‏«ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺩﺍﺭﻫﺎ » ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ، ﭘﺲ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ!
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺭﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ!

📕#من_گوساله_ام

#بزرگمهر_حسین‌پور
♦️@seemorghbook
👍19
📕#من_او_را_دوست_داشتم

#آنا_گاوالدا

«من او را دوست داشتم» نوشته آنا گاوالدا(-۱۹۷۰)، نویسنده فرانسوی است. این رمان داستان خانواده‌ای است که پدر خانواده به‌طور ناگهانی همسر و دو دخترش را ترک می‌کند و ماجراهایی را رقم می‌زند که موجب واکاوی و شناسایی شخصیت واقعی پدر، مادر و روابط آن‌ها در طول زندگی مشترکشان می‌شود. گفت وگویی طولانی میان زنی جوان و پدرشوهرش است. پدرشوهر به او می‌گوید چگونه عشق بزرگش را به دلیل اشتباهاتش از دست داده است. نویسنده با توانایی عظیمش در درک احساسات دیگران، اشتیاق مرد متاهل را به یک زن جوان، مشاجرات روحی و انصرافش را به زیبایی به تصویر می‌کشد؛ کندوکاوی تکان دهنده در زندگی شخصی و کمکی پر از همدردی برای عروس خودباخته. در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم: «چرا به من نگفت که می‌رود؟ چه مرد عجیبی... مانند ماهی، همیشه از تو دور می‌شود، از دستت سُر می‌خورد. یک فنجان بزرگ قهوه ریختم و تکیه داده به پنجره‌ی آشپزخانه، ایستاده آن را نوشیدم. سینه‌سرخ‌ها را تماشا می‌کردم، اطراف پاکت ذرتی که دیروز دخترها روی میز جاگذاشته بودند جمع شده بودند. خورشید تقریباً از پرچین بالا آمده بود. منتظر بودم دخترها بیدار شوند. خانه خیلی ساکت بود. دوست داشتم سیگاری بکشم. احمقانه بود. سال‌ها بود سیگار نکشیده بودم. اما زندگی همین است. اراده‌ی باورنکردنی‌تان را نشان می‌دهید و سپس یک صبح زمستان تصمیم می‌گیرید که ۴ کیلومتر در سرما پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید. عاشق مردی هستید، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستان خبردار می‌شوید او رفته است، چون زن دیگری را دوست دارد. باید اضافه کرد او از این‌که مرتکب اشتباهی شده است متأسف است. مثل زنگ زدن به یک شماره‌ی غلط: "ببخشید، اشتباه کرده‌ام. " چرا! خواهش می‌کنم، اختیار دارید... مثل یک حباب صابون. باد می‌وزد. بیرون می‌روم تا پاکت ذرت را جایی مخفی کنم.»

♦️@seemorghbook
👍18😢1
☕️ قطعه‌ای از کتاب

ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﮐُﺸﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ ، ﺍﻣﺎ ﺧﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻣﯽﮐُﺸﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ! ... ﯾﻌﻨﯽ ﻭﺍﻗﻌاً ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ؟! ... ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﺍﺧﺘﻼﻑ؟

  ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ:
ﭘﺴﺮﻡ ، خرها ﺑﻪ ‏«ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺩﺍﺭﻫﺎ » ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ، ﭘﺲ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ!
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺭﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ!

📕#من_گوساله_ام

#بزرگمهر_حسین‌پور
♦️@seemorghbook
👍32
☕️قطعه‌ای از کتاب

مردم یاد گرفتند که روزها به مقامات دولتی پول بدهند و شب‌ها به چریک‌ها، برنج. آن‌ها بین دو خطِ آتش می‌خزیدند، مراقب بودند که پایشان را روی این‌ مرز یا آن‌ مرز نگذارند، نامرئی باشند و بسته به زمان، تغییر کنند. آن‌ها با در آغوش کشیدن هر دو جبهه، بی‌طرف ماندند، مانند پدری که هر دو پسر با هم در حالِ جنگش را دوست دارد.

📕 #من

#کیم_توی

♦️@seemorghbook
👍13
☕️قطعه‌ای از کتاب

پروانه که شد
تاریکی را بلعید
فرهاد که شد
فراق را بلعید
کبوتر که شد
جنگ را بلعید
نان که شد
فقر را بلعید
من که شد
مکثی کرد
چیزی نوشت
من را بلعید

📕 #من_که_شد_من_را_بلعید

#مجید_ترک_تتاری

♦️@seemorghbook
👍9
📕#من_خدمتکار_شاه_انگلیس_بودم

#بهومیل_هرابال

کارم را در هتل پراگ طلایی که شروع کردم، رئیس هتل گوش چپ مرا پیچاند و گفت: «اینجا فقط یه خدمتکاری پس یادت باشه که نه چیزی می‌بینی و نه می‌شنوی، چی گفتم؟ تکرار کن.» گفتم: «نه چیزی می‌بینم و نه چیزی می‌شنوم» این‌بار گوش راستم را گرفت و بلندم کرد و گفت: «در عین حال باید چشم و گوشت باز باشه.

چی بهت گفتم؟ «تکرار کن» حسابی جا خورده بودم ولی قول دادم که چشم و گوشم باز باشه.
این‌جوری در هتل شروع به کار کردم..

♦️@seemorghbook
👍121
☕️ قطعه‌ای از کتاب

- پدربزرگ... ما می تونیم یه روز آدم بشیم؟
- بله پسرم.‌ در نسخ های قدیمی خصوصا در « گاونامه » اشاره شده که هر گاوی اگر عمیقا بفهمد که چقدر « گاو » است، در دم آدم خواهد شد.

- آدما چطور... می تونن گاو بشن؟
- بله پسرم، در همان کتاب نیز اشاره شده است که هرگاه آدمی « زیادی » بفهمد که آدم است، در دم گاو خواهد شد!
- حالا من شاید حالا حالاها نفهمم که چقدر گاوم... یه راه ساده تر واسه آدم‌ شدن نداری پدربزرگ؟
- چرا پسرم. روش « ماسک چپانی »!
در این روش ماسکهایی است که مانند کله ی آدمیزاد ساخته شده اند و می توان شاخها را برید و ماسک را بر سر گذارد و‌ به میان جماعت آدمی رفت.
- چه روش راحتی!
- بلی گوساله ی بابا! در میان آدمیانی که می بینی... فرقی نمی کند که در چه مقام و موقعیتی باشند... برخی اینچنین آدم ‌شده اند!

📕#من_گوساله_ام

#بزرگمهر_حسین‌پور

♦️@seemorghbook
👍19
📕#من_مضطرب

#استفانی_برتولون

مسابقه ی عملکرد در همه ی زمینه ها در همه ی جوامع اعمال می شود. اما این مسابقه ها بدون عواقب نیستند. آیا فناوریهای جدید ، که در حال پیشرفت و تغییر دادن مداوم جامعه هستند تأثیر منفی بر تعادل ما دارند؟ آیا ما وابسته به این پیشرفت ها هستیم؟ تغییرات در جامعه با چه مکانیسم هایی می نواند ما را تحت تأثیر قرار دهد؟ چگونه می توانیم بدون از دست دادن آزادی و سلامت روان خود با محیط خود سازگار شویم؟ ما وادار به پذیرش می شویم و رفتارمان را تغییر می دهیم. افکار و ارزشهای جدیدی ایجاد شده و این تصور را به ما می دهند که ما می توانیم همه چیز را کنترل کنیم. این کتاب تجزیه و تحلیل این استرسهای جدید را با استفاده از روشهای روزمره ارائه می دهد تا به ما کمک کند در جهانی که مدام در تحول است تعادل خود را حفظ کنیم. استفانی برتولون یک روانشناس بالینی است که در درمانهای شناختی و رفتاری آموزش دیده است، و متخصص در روانشناسی استرس و مدیریت اضطراب است. این کتاب به شما کمک می کند به دلشوره و اضطرابتان غلبه کرده و زندگی سالم تری را در پیش گیرید.

♦️@seemorghbook
4
☕️قطعه‌ای از کتاب

پرسش فقط این نیست که "من کیستم؟" بلکه این هم هست که "برای چه زندگی می‌کنم؟" و "چه کاری ارزش انجام دادن دارد؟"
وقتی که برای خودم هدفی تعیین می‌کنم یا تصمیمی می‌گیرم باید باور داشته باشم که این منم که آینده‌ام را می‌سازم وگرنه خودم را مثل یک عروسک خیمه‌شب‌بازی خواهم دید که با بندهای شرایط تکان می‌خورد.

اینکه آیا عروسک‌گردانی هست، چه خدا و چه سرنوشت، موضوع دیگری است. به اعتقاد من، هنر زندگی و هدف هر فلسفه شخصی این است که یک "من" معنادار بسازد و به زندگی‌ام معنا ببخشد.

📕#من

#مل_تامپسون

♦️@seemorghbook
👍8
☕️قطعه‌ای از کتاب

پرسش فقط این نیست که "من کیستم؟" بلکه این هم هست که "برای چه زندگی می‌کنم؟" و "چه کاری ارزش انجام دادن دارد؟"
وقتی که برای خودم هدفی تعیین می‌کنم یا تصمیمی می‌گیرم باید باور داشته باشم که این منم که آینده‌ام را می‌سازم وگرنه خودم را مثل یک عروسک خیمه‌شب‌بازی خواهم دید که با بندهای شرایط تکان می‌خورد.

اینکه آیا عروسک‌گردانی هست، چه خدا و چه سرنوشت، موضوع دیگری است. به اعتقاد من، هنر زندگی و هدف هر فلسفه شخصی این است که یک "من" معنادار بسازد و به زندگی‌ام معنا ببخشد.

📕#من

#مل_تامپسون

♦️@seemorghbook
👍71