☕️قطعهای از کتاب
راه مناسب به جای تسليم برای پرهيز از تنهايی و نگرانی ارتباط خودانگيختهی انسان با آدميان ديگر و طبيعت است.. ارتباطی كه فرد را با دنيا پيوند می دهد. بدون آنكه فرديت وی را از ميان ببرد. «همبستگی فعال فرد با همهی آدميان و فعاليت خودانگيخته وی با عشق ورزيدن و كار است كه انسان را نه با علايق نخستين بلكه به عنوان فردی مستقل و آزاد با دنيا اتحاد می دهد.
📕#گریز_از_آزادی
✍#اریک_فروم
♦️@seemorghbook
راه مناسب به جای تسليم برای پرهيز از تنهايی و نگرانی ارتباط خودانگيختهی انسان با آدميان ديگر و طبيعت است.. ارتباطی كه فرد را با دنيا پيوند می دهد. بدون آنكه فرديت وی را از ميان ببرد. «همبستگی فعال فرد با همهی آدميان و فعاليت خودانگيخته وی با عشق ورزيدن و كار است كه انسان را نه با علايق نخستين بلكه به عنوان فردی مستقل و آزاد با دنيا اتحاد می دهد.
📕#گریز_از_آزادی
✍#اریک_فروم
♦️@seemorghbook
👍10❤2🔥1
📕#گریز
✍#جورج_اورول
جورج اورول در این کتاب در نهایت سادگی، ظریفترین ویژگیهای جامعه و انسانهای عصر ما را بیان میکند. او هرگز در صدد خلق شخصیتهای قهرمان و خدشه ناپذیر نیست. او جامعه و انسانها را آنگونه که میبیند بیان میکند نه آنگونه که به مذاق فلسفهبافان عصر حاضر سازگار است. در عین بیان حالات و روحیات آدمی و تمامی گرایشهای فطری و طبیعی انسان، اگر خوب دقیق شوید، گستاخانه به کلیسا، سلطنت، مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم دهنکجی میکند. انسان آنگونه که هست و نه آنگونه که میگویند!
در این اثر شخصیتی که ظاهرا این ماجرای ساده و در عین حال جذاب را در جریانهای اجتماعی سالهای قبل و بعد جنگ جهانی اول تعریف میکند، یک آدم معمولی است، آدمی مثل من و شما. گاه افسرده و خندان گاه متفکر و گاه بیتفاوت، زمانی انسان دوست و مهربان و زمانی شیاد و دروغگو، اما نه آنقدر دروغگو که این واقعیات را انکار کند.
♦️@seemorghbook
✍#جورج_اورول
جورج اورول در این کتاب در نهایت سادگی، ظریفترین ویژگیهای جامعه و انسانهای عصر ما را بیان میکند. او هرگز در صدد خلق شخصیتهای قهرمان و خدشه ناپذیر نیست. او جامعه و انسانها را آنگونه که میبیند بیان میکند نه آنگونه که به مذاق فلسفهبافان عصر حاضر سازگار است. در عین بیان حالات و روحیات آدمی و تمامی گرایشهای فطری و طبیعی انسان، اگر خوب دقیق شوید، گستاخانه به کلیسا، سلطنت، مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم دهنکجی میکند. انسان آنگونه که هست و نه آنگونه که میگویند!
در این اثر شخصیتی که ظاهرا این ماجرای ساده و در عین حال جذاب را در جریانهای اجتماعی سالهای قبل و بعد جنگ جهانی اول تعریف میکند، یک آدم معمولی است، آدمی مثل من و شما. گاه افسرده و خندان گاه متفکر و گاه بیتفاوت، زمانی انسان دوست و مهربان و زمانی شیاد و دروغگو، اما نه آنقدر دروغگو که این واقعیات را انکار کند.
♦️@seemorghbook
👍16❤1
☕️قطعهای از کتاب
نه آدم های بزدلی نیستیم، که ما دانا هستیم، که مهارت عقب نشینی کردن را فرا گرفته ایم. که دوست نداریم گُه را هم بزنیم، که ما از همه این آدم هایی که مثل چرخ آسیاب ور می زنند بی آن که دردی از کسی دوا کنند، صادق تریم.
بله، این گونه است که خود را دلداری می دهیم. به خاطر می آوریم که ما جوان هستیم و روشن فکر، که خود را کیلومترها دورتر از انبوه آدم های بی مایه ای که در هم می لولند، نگه می داریم تا بلاهت آن ها به ما سرایت نکند. آن ها را به باد تمسخر می گیریم.
چیزهای بسیاری در سر ماست. چیزهایی بسیار دورتر از قار و قور شکم این نژاد پرست ها. در سر ما پر است از موسیقی ها، از کتاب ها. راه ها، دست ها، آشیان ها. ریسه ی ستارگان روی کارت های تبریک، کاغذهای از لای دفتر کنده شده، خاطرات شاد، خاطرات تلخ.
📕#گریز_دلپذیر
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
نه آدم های بزدلی نیستیم، که ما دانا هستیم، که مهارت عقب نشینی کردن را فرا گرفته ایم. که دوست نداریم گُه را هم بزنیم، که ما از همه این آدم هایی که مثل چرخ آسیاب ور می زنند بی آن که دردی از کسی دوا کنند، صادق تریم.
بله، این گونه است که خود را دلداری می دهیم. به خاطر می آوریم که ما جوان هستیم و روشن فکر، که خود را کیلومترها دورتر از انبوه آدم های بی مایه ای که در هم می لولند، نگه می داریم تا بلاهت آن ها به ما سرایت نکند. آن ها را به باد تمسخر می گیریم.
چیزهای بسیاری در سر ماست. چیزهایی بسیار دورتر از قار و قور شکم این نژاد پرست ها. در سر ما پر است از موسیقی ها، از کتاب ها. راه ها، دست ها، آشیان ها. ریسه ی ستارگان روی کارت های تبریک، کاغذهای از لای دفتر کنده شده، خاطرات شاد، خاطرات تلخ.
📕#گریز_دلپذیر
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
👍8❤2
☕️قطعهای از کتاب
نه آدم های بزدلی نیستیم، که ما دانا هستیم، که مهارت عقب نشینی کردن را فرا گرفته ایم. که دوست نداریم گُه را هم بزنیم، که ما از همه این آدم هایی که مثل چرخ آسیاب ور می زنند بی آن که دردی از کسی دوا کنند، صادق تریم.
بله، این گونه است که خود را دلداری می دهیم. به خاطر می آوریم که ما جوان هستیم و روشن فکر، که خود را کیلومترها دورتر از انبوه آدم های بی مایه ای که در هم می لولند، نگه می داریم تا بلاهت آن ها به ما سرایت نکند. آن ها را به باد تمسخر می گیریم.
چیزهای بسیاری در سر ماست. چیزهایی بسیار دورتر از قار و قور شکم این نژاد پرست ها. در سر ما پر است از موسیقی ها، از کتاب ها. راه ها، دست ها، آشیان ها. ریسه ی ستارگان روی کارت های تبریک، کاغذهای از لای دفتر کنده شده، خاطرات شاد، خاطرات تلخ.
📕#گریز_دلپذیر
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
نه آدم های بزدلی نیستیم، که ما دانا هستیم، که مهارت عقب نشینی کردن را فرا گرفته ایم. که دوست نداریم گُه را هم بزنیم، که ما از همه این آدم هایی که مثل چرخ آسیاب ور می زنند بی آن که دردی از کسی دوا کنند، صادق تریم.
بله، این گونه است که خود را دلداری می دهیم. به خاطر می آوریم که ما جوان هستیم و روشن فکر، که خود را کیلومترها دورتر از انبوه آدم های بی مایه ای که در هم می لولند، نگه می داریم تا بلاهت آن ها به ما سرایت نکند. آن ها را به باد تمسخر می گیریم.
چیزهای بسیاری در سر ماست. چیزهایی بسیار دورتر از قار و قور شکم این نژاد پرست ها. در سر ما پر است از موسیقی ها، از کتاب ها. راه ها، دست ها، آشیان ها. ریسه ی ستارگان روی کارت های تبریک، کاغذهای از لای دفتر کنده شده، خاطرات شاد، خاطرات تلخ.
📕#گریز_دلپذیر
✍#آنا_گاوالدا
♦️@seemorghbook
👍10❤1
📕#گریز_با_چادر
✍#کریستین_بک
گریز با چادر، داستان گریز خود کریستین بک، از افغانستان به سمت پاکستان است، و علت این گریز هم نارضایتی کریستین است. او سعی دارد تا با این گریز به آلمان غربی برود.
مردم کشور افغانستان شخصیتی ویژه دارند که سخت از وضعیت زندگی شان شکل گرفته. یکی سرخورده شده و با نیایش خود را آرام می سازد، یکی دیگر با همه چیز کنار می آید، دیگری دنبال برتری می گردد و از تهیدستی همسایگان سوء استفاده می کند.
کریستین بک، در کتاب گریز با چادر قصد ندارد تنها داستان گریزش را بازگوید، بلکه می خواهد کشور بسیار دوری را بر پایه آنچه که دیده است، نزدیک بیاورد. زمانی که در کابل گذرانده و گریزش از راه کوه های افغانستان به کریستین نشان داد که میان مسلمان معتصبی که بی ارج، نهی و همدردی با دیگران، حتی خود را نیز می تواند بکشد، تا مسلمان باورمندی که قرآن را راهنمای زندگی خداپسندانه می بیند، شکاف و فاصله زیادیست.
باور به اینکه در هر انسانی نیرویی یاریگر و آفریننده نهفته است، کریستسن را به انجام کاری کم و بیش نشدنی سرافراز کرد. او معتقد است، کوه ها را جابجا نکرده، اما راهی بر فراز آن ها یافته و آگاهی های بسیاری اندوخته.
کرستین بک (Kerstin Beck) دختری است از آلمان شرقی، که اتفاقا دانشجو هم است. اما به علت نارضایتی اش به بهانه آموختن زبان پارسی و در جهت همکاری های دانشگاهی کشورهای سوسیالیستی، یک ترم در دانشگاه کابل می ماند، زمانی که این ترم تمام می شود و او قصد بازگشت به آلمان را دارد، ناپدید می شود. همه دستگاه های امنیتی جمهوری دموکراتیک افغانستان، آلمان شرقی و شوروی درصددند تا نشانی از او بیابند، ولی کرستین خود را زیر برقع پنهان کرده و همراه با مجاهدین افغانستان به سوی پاکستان گریخته است.
♦️@seemorghbook
✍#کریستین_بک
گریز با چادر، داستان گریز خود کریستین بک، از افغانستان به سمت پاکستان است، و علت این گریز هم نارضایتی کریستین است. او سعی دارد تا با این گریز به آلمان غربی برود.
مردم کشور افغانستان شخصیتی ویژه دارند که سخت از وضعیت زندگی شان شکل گرفته. یکی سرخورده شده و با نیایش خود را آرام می سازد، یکی دیگر با همه چیز کنار می آید، دیگری دنبال برتری می گردد و از تهیدستی همسایگان سوء استفاده می کند.
کریستین بک، در کتاب گریز با چادر قصد ندارد تنها داستان گریزش را بازگوید، بلکه می خواهد کشور بسیار دوری را بر پایه آنچه که دیده است، نزدیک بیاورد. زمانی که در کابل گذرانده و گریزش از راه کوه های افغانستان به کریستین نشان داد که میان مسلمان معتصبی که بی ارج، نهی و همدردی با دیگران، حتی خود را نیز می تواند بکشد، تا مسلمان باورمندی که قرآن را راهنمای زندگی خداپسندانه می بیند، شکاف و فاصله زیادیست.
باور به اینکه در هر انسانی نیرویی یاریگر و آفریننده نهفته است، کریستسن را به انجام کاری کم و بیش نشدنی سرافراز کرد. او معتقد است، کوه ها را جابجا نکرده، اما راهی بر فراز آن ها یافته و آگاهی های بسیاری اندوخته.
کرستین بک (Kerstin Beck) دختری است از آلمان شرقی، که اتفاقا دانشجو هم است. اما به علت نارضایتی اش به بهانه آموختن زبان پارسی و در جهت همکاری های دانشگاهی کشورهای سوسیالیستی، یک ترم در دانشگاه کابل می ماند، زمانی که این ترم تمام می شود و او قصد بازگشت به آلمان را دارد، ناپدید می شود. همه دستگاه های امنیتی جمهوری دموکراتیک افغانستان، آلمان شرقی و شوروی درصددند تا نشانی از او بیابند، ولی کرستین خود را زیر برقع پنهان کرده و همراه با مجاهدین افغانستان به سوی پاکستان گریخته است.
♦️@seemorghbook
❤14🙏1
📕#گریز_با_چادر
✍#کریستین_بک
گریز با چادر، داستان گریز خود کریستین بک، از افغانستان به سمت پاکستان است، و علت این گریز هم نارضایتی کریستین است. او سعی دارد تا با این گریز به آلمان غربی برود.
مردم کشور افغانستان شخصیتی ویژه دارند که سخت از وضعیت زندگی شان شکل گرفته. یکی سرخورده شده و با نیایش خود را آرام می سازد، یکی دیگر با همه چیز کنار می آید، دیگری دنبال برتری می گردد و از تهیدستی همسایگان سوء استفاده می کند.
کریستین بک، در کتاب گریز با چادر قصد ندارد تنها داستان گریزش را بازگوید، بلکه می خواهد کشور بسیار دوری را بر پایه آنچه که دیده است، نزدیک بیاورد. زمانی که در کابل گذرانده و گریزش از راه کوه های افغانستان به کریستین نشان داد که میان مسلمان معتصبی که بی ارج، نهی و همدردی با دیگران، حتی خود را نیز می تواند بکشد، تا مسلمان باورمندی که قرآن را راهنمای زندگی خداپسندانه می بیند، شکاف و فاصله زیادیست.
باور به اینکه در هر انسانی نیرویی یاریگر و آفریننده نهفته است، کریستسن را به انجام کاری کم و بیش نشدنی سرافراز کرد. او معتقد است، کوه ها را جابجا نکرده، اما راهی بر فراز آن ها یافته و آگاهی های بسیاری اندوخته.
کرستین بک (Kerstin Beck) دختری است از آلمان شرقی، که اتفاقا دانشجو هم است. اما به علت نارضایتی اش به بهانه آموختن زبان پارسی و در جهت همکاری های دانشگاهی کشورهای سوسیالیستی، یک ترم در دانشگاه کابل می ماند، زمانی که این ترم تمام می شود و او قصد بازگشت به آلمان را دارد، ناپدید می شود. همه دستگاه های امنیتی جمهوری دموکراتیک افغانستان، آلمان شرقی و شوروی درصددند تا نشانی از او بیابند، ولی کرستین خود را زیر برقع پنهان کرده و همراه با مجاهدین افغانستان به سوی پاکستان گریخته است.
♦️@seemorghbook
✍#کریستین_بک
گریز با چادر، داستان گریز خود کریستین بک، از افغانستان به سمت پاکستان است، و علت این گریز هم نارضایتی کریستین است. او سعی دارد تا با این گریز به آلمان غربی برود.
مردم کشور افغانستان شخصیتی ویژه دارند که سخت از وضعیت زندگی شان شکل گرفته. یکی سرخورده شده و با نیایش خود را آرام می سازد، یکی دیگر با همه چیز کنار می آید، دیگری دنبال برتری می گردد و از تهیدستی همسایگان سوء استفاده می کند.
کریستین بک، در کتاب گریز با چادر قصد ندارد تنها داستان گریزش را بازگوید، بلکه می خواهد کشور بسیار دوری را بر پایه آنچه که دیده است، نزدیک بیاورد. زمانی که در کابل گذرانده و گریزش از راه کوه های افغانستان به کریستین نشان داد که میان مسلمان معتصبی که بی ارج، نهی و همدردی با دیگران، حتی خود را نیز می تواند بکشد، تا مسلمان باورمندی که قرآن را راهنمای زندگی خداپسندانه می بیند، شکاف و فاصله زیادیست.
باور به اینکه در هر انسانی نیرویی یاریگر و آفریننده نهفته است، کریستسن را به انجام کاری کم و بیش نشدنی سرافراز کرد. او معتقد است، کوه ها را جابجا نکرده، اما راهی بر فراز آن ها یافته و آگاهی های بسیاری اندوخته.
کرستین بک (Kerstin Beck) دختری است از آلمان شرقی، که اتفاقا دانشجو هم است. اما به علت نارضایتی اش به بهانه آموختن زبان پارسی و در جهت همکاری های دانشگاهی کشورهای سوسیالیستی، یک ترم در دانشگاه کابل می ماند، زمانی که این ترم تمام می شود و او قصد بازگشت به آلمان را دارد، ناپدید می شود. همه دستگاه های امنیتی جمهوری دموکراتیک افغانستان، آلمان شرقی و شوروی درصددند تا نشانی از او بیابند، ولی کرستین خود را زیر برقع پنهان کرده و همراه با مجاهدین افغانستان به سوی پاکستان گریخته است.
♦️@seemorghbook
❤13