کتابخوانی📚
⏹ فیلسوفان متفکرانی هستند که زندگی میکنند آنگونه که میاندیشند و میاندیشند تا خوب زندگی کنند، و نه کارگران بینامونشانی که تولیدشان به صورت فرآورده به سرمایه تبدیل میشود. 📚 شش متفکر اگزیستانسیالیست ✍ هرولد جان بلاکهام @shafiAzad
☝️☝️ادامه
⏹هایدگر: زمانهی ما زمانهی نیاز است، چرا که تحت یک نبودِ مضاعف به سر میبرد، نبود خدایانی که گریختهاند و نبود خدایی که در حال آمدن است.
آمدن خدای نوین نمیتواند با زور صورت گیرد، و بازگشت به هر یک از خدایان کهن نیز تلاشی است بیحاصل برای زیستن در گذشته.
📚 شش متفکر اگزیستانسیالیست
✍ هرولد جان بلاکهام
@shafiAzad
⏹هایدگر: زمانهی ما زمانهی نیاز است، چرا که تحت یک نبودِ مضاعف به سر میبرد، نبود خدایانی که گریختهاند و نبود خدایی که در حال آمدن است.
آمدن خدای نوین نمیتواند با زور صورت گیرد، و بازگشت به هر یک از خدایان کهن نیز تلاشی است بیحاصل برای زیستن در گذشته.
📚 شش متفکر اگزیستانسیالیست
✍ هرولد جان بلاکهام
@shafiAzad
واقعیتِ سوگ با آنچه دیگران از بیرون میبینند بسیار متفاوت است.
دردی در این دنیا وجود دارد که نمیتوانید با شادی از تنتان بیرون کنید.
به راهحل نیاز ندارید. نیاز ندارید سوگتان را پشت سر بگذارید.
شما
به کسی نیاز دارید که سوگتان را بفهمد و بپذیرد. به کسی نیاز دارید که وقتی، درمیانِ وحشتِ سوسوزننده ایستادهاید و به حفرهای خیره میمانید که زمانی زندگیِ شما بوده است، دستهایتان را محکم بگیرد.
بعضی چیزها را نمیتوان درمان کرد؛ فقط باید آنها را به دوش کشید.
@shafiAzad
دردی در این دنیا وجود دارد که نمیتوانید با شادی از تنتان بیرون کنید.
به راهحل نیاز ندارید. نیاز ندارید سوگتان را پشت سر بگذارید.
شما
به کسی نیاز دارید که سوگتان را بفهمد و بپذیرد. به کسی نیاز دارید که وقتی، درمیانِ وحشتِ سوسوزننده ایستادهاید و به حفرهای خیره میمانید که زمانی زندگیِ شما بوده است، دستهایتان را محکم بگیرد.
بعضی چیزها را نمیتوان درمان کرد؛ فقط باید آنها را به دوش کشید.
@shafiAzad
کتابخوانی📚
👇👇👇👇👇 🔸هر آدمی یک ذات منسجمِ ساخته پرداخته نیست که برای همه یکسان باشد و او را به همان سادگی بتوان شناخت که قرارداد یا وصیتنامهای را میشود خواند؛ شخصیت اجتماعی ما ساختهٔ فکر دیگران است. حتی کار بسیار سادهای که آن را «دیدن شخصی که میشناسیم» مینامیم تا…
⏹ هیچ دلم نمیخواست مادری زیباتر و هوشمندتر از مادر خودم بیاید و به من شب خوش بگوید. نه؛
به همان گونه که باید او میبود، و چهرهاش را که، گویا، نقصی در بالای چشم داشت که من به اندازه ی بقیه ی صورتش دوست میداشتم به سویم خم میکرد تا بتوانم شادان و با آرامش بیخدشهای بخوابم
که هیچ معشوقهای از آن پس نتوانست به من بدهد،چون حتی در لحظهای که باورشان داریم به آنان شک میکنیم، و هرگز نمیتوانیم دلشان را آنگونه تصاحب کنیم که مادرم دلش را، یکسره، بی هیچ تهماندهی تردیدی، بی هیچ اثری از نیتی که برای من نباشد، با بوسهای به من میداد.
✍مارسل پروست
📚 طرف خانۀ سوان
@shafiAzad
به همان گونه که باید او میبود، و چهرهاش را که، گویا، نقصی در بالای چشم داشت که من به اندازه ی بقیه ی صورتش دوست میداشتم به سویم خم میکرد تا بتوانم شادان و با آرامش بیخدشهای بخوابم
که هیچ معشوقهای از آن پس نتوانست به من بدهد،چون حتی در لحظهای که باورشان داریم به آنان شک میکنیم، و هرگز نمیتوانیم دلشان را آنگونه تصاحب کنیم که مادرم دلش را، یکسره، بی هیچ تهماندهی تردیدی، بی هیچ اثری از نیتی که برای من نباشد، با بوسهای به من میداد.
✍مارسل پروست
📚 طرف خانۀ سوان
@shafiAzad
گفت: یار از غیر ما پوشان نظر، گفتم: بچشم!
وانگهی دزدیده در ما می نگر، گفتم: بچشم!
گفت: جای من کجا لایق بود؟ گفتم:
بدل
گفت: میخواهم جزین جای دگر، گفتم:
بچشم!
گفت: اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا
تا سحرگاهان ستاره می شمر، گفتم: بچشم!
@shafiAzad
وانگهی دزدیده در ما می نگر، گفتم: بچشم!
گفت: جای من کجا لایق بود؟ گفتم:
بدل
گفت: میخواهم جزین جای دگر، گفتم:
بچشم!
گفت: اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا
تا سحرگاهان ستاره می شمر، گفتم: بچشم!
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹هیچ یک از مکتبهای اخلاقی که به کلیات میپردازند، نمیتوانند به ما بگویند که چه باید کرد. در راههای جهان نشانه و علامتی نیست. کاتولیکها میگویند علائمی هست. فرض کنیم چنین باشد، باز هم این منم که باید مفهوم علائم را دریابم. ⏹نمیتوانم به کسانی که نمیشناسم،…
پیام اگزیستانسیالیسم به انسانها سه چیز است: ۱- خودت باش. ۲- خودت را باش. ۳- خودت را بشناس.
خودت باش:
یعنی فرض کن که در خلاء زندگی میکنی و هر چه که دوست داری انجام میدهی و نمیگویی: از این غذا خوشم نمیآید ولی چون در میهمانی هستم، میخورم. یا از این لباس خوشم نمیآید، ولی چون در فلان مجلس هستم، میپوشم که در غیر اینصورت گرچه غیر را راضی کردی، ولی خود را راضی نکردهای و چون نمیتوانی همهی مردم را از خود راضی کنی، باید در ارضای خود یا دیگران دست به گزینش بزنی. و خود شایستهتری که از خود راضی باشی.
خودت را باش:
یعنی در هر حال و اوضاع مراقب سود خود باش. البته مراد سود کاسبکارانه نیست، بلکه معنای آن این است که به ضرر خود کار نکن.
خودت را بشناس:
یعنی از میان مایگی بیرون بیا و خود را فارغ از آنچه دیگران میپندارند کاملاً بشناس و از موقعیتهای مرزی و حدی و استثنایی فرار نکن؛ زیرا فرار از آنها نوعی خودفریبی است.
📚 اگزیستانسیالیسم از تئوری تا عمل
✍ علی اکبر فرهنگی
@shafiAzad
خودت باش:
یعنی فرض کن که در خلاء زندگی میکنی و هر چه که دوست داری انجام میدهی و نمیگویی: از این غذا خوشم نمیآید ولی چون در میهمانی هستم، میخورم. یا از این لباس خوشم نمیآید، ولی چون در فلان مجلس هستم، میپوشم که در غیر اینصورت گرچه غیر را راضی کردی، ولی خود را راضی نکردهای و چون نمیتوانی همهی مردم را از خود راضی کنی، باید در ارضای خود یا دیگران دست به گزینش بزنی. و خود شایستهتری که از خود راضی باشی.
خودت را باش:
یعنی در هر حال و اوضاع مراقب سود خود باش. البته مراد سود کاسبکارانه نیست، بلکه معنای آن این است که به ضرر خود کار نکن.
خودت را بشناس:
یعنی از میان مایگی بیرون بیا و خود را فارغ از آنچه دیگران میپندارند کاملاً بشناس و از موقعیتهای مرزی و حدی و استثنایی فرار نکن؛ زیرا فرار از آنها نوعی خودفریبی است.
📚 اگزیستانسیالیسم از تئوری تا عمل
✍ علی اکبر فرهنگی
@shafiAzad
Forwarded from کتابخوانی📚 (fa.m)
❤تا میفهمم کسی دوستم دارد یا دوستش دارم !
همینکه ردِ علاقه ای را نسبت به خودم میبینم یا علاقه ای در دلم میروید!
میروم و در دورترین نقطه ی احساسم میایستم
آنقدر دور
که دست خودم هم به خودم نمیرسد!
تو در من مانده ای !
صدایت حرفت روحت مانده است!
تو حتی اگر بروی!
از درون من نمیروی !
@shafiAzad
همینکه ردِ علاقه ای را نسبت به خودم میبینم یا علاقه ای در دلم میروید!
میروم و در دورترین نقطه ی احساسم میایستم
آنقدر دور
که دست خودم هم به خودم نمیرسد!
تو در من مانده ای !
صدایت حرفت روحت مانده است!
تو حتی اگر بروی!
از درون من نمیروی !
@shafiAzad
گفتم که لبت زیر دو دندان چو بگیرم
دارم نگهش، گفت نگهدار زبان را
آدم یکیو لازم داره که به اندازه خواب صبح دوسش داشته باشه. یکی مثل تو، شبیه تو
@shafiAzad
دارم نگهش، گفت نگهدار زبان را
آدم یکیو لازم داره که به اندازه خواب صبح دوسش داشته باشه. یکی مثل تو، شبیه تو
@shafiAzad
Forwarded from Public Exit
❈ جن در اسلام _ بخش پایانی
و تو چه میدانی جنّ چیست؟
bit.ly/3cE4fLh
بخش پیشین:
t.me/PublicExit/1731
🏷 آرمین لنگرودی _ نویسنده و پژوهشگر تاریخ اسلام
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
@PrivateExit
و تو چه میدانی جنّ چیست؟
bit.ly/3cE4fLh
بخش پیشین:
t.me/PublicExit/1731
🏷 آرمین لنگرودی _ نویسنده و پژوهشگر تاریخ اسلام
❈ برای مطالعه کامل این مقاله instant view را در پایین پست لمس کنید.
@PublicExit
@PrivateExit
Telegraph
خو تو چه میدانی جنّ چیست؟ – دو
دیباچه: این نوشته در دنبالهی جستاری است که دوست و همکار گرامیام مزدک بامدادن آن را در همین تارنمای «ایران امروز» آغاز کرد. اگرچه پیشبینی بر آن بود که من این نوشتهها را در دو بخش بیاورم، ولی پیوند درونی این دو گفتار آنچنان روان است، که ما تصمیم به چاپ…
⏹تو کنارم دراز کشیدهای.
وقت خواب
خوشحال نبودی.
کلافه بودم؛
کاری از دستم برنمیآمد.
صورتات آن قدر زیبا بود
که نمیتوانم فراموشش کنم
و نمیتوانم
برای شادیات در خواب
کاری کنم!
@shafiAzad
وقت خواب
خوشحال نبودی.
کلافه بودم؛
کاری از دستم برنمیآمد.
صورتات آن قدر زیبا بود
که نمیتوانم فراموشش کنم
و نمیتوانم
برای شادیات در خواب
کاری کنم!
@shafiAzad
⏹دربارۀ جوانی 21 ساله اسکی باز به نام لنی است که به دلیل تنفر از شرکت در جنگ ویتنام، وطن خود را ترک کرده و از زادگاه خود آمریکا به کوههای سوییس پناه میبرد. شعار او آزادی از هر گونه تعلقی است.
رمان خداحافظ گاری کوپر، در واقع روایت چگونگی برخورد "لنی" با موانع و مشکلات پیش رویش در مسیر رسیدن به رویاهایش است. نویسنده در این کتاب قهرمانی خلق کرده که با نگاهی درویش مآبانه به زندگی نگاه میکند و آن قدر خود را از زندگی و متعلقات معنویاش دور میبیند، که حتی متوجه عشقی که از راه رسیده نیز نمیشود و اهمیت آن را درک نمیکند. او حتی از این واقعیت میگریزد و زمانی که به زندگی بیقید و رهای خود در کلبهای بر راز کوهستانهای سوییس باز میگردد، از طریق دوست دیگری به اهمیت عشق پی می برد.
هیچ کس تا بهحال دو مرتبه در عمرش عاشق نشده، عشق دوم، عشق سوم، اینها بی معنیست.
فقط رفت و آمد است. افت و خیز است. معاشرت میکنند و اسمش را می گذارند عشق!
📚خداحافظ گری کوپر
✍رومن گاری
@shafiAzad
رمان خداحافظ گاری کوپر، در واقع روایت چگونگی برخورد "لنی" با موانع و مشکلات پیش رویش در مسیر رسیدن به رویاهایش است. نویسنده در این کتاب قهرمانی خلق کرده که با نگاهی درویش مآبانه به زندگی نگاه میکند و آن قدر خود را از زندگی و متعلقات معنویاش دور میبیند، که حتی متوجه عشقی که از راه رسیده نیز نمیشود و اهمیت آن را درک نمیکند. او حتی از این واقعیت میگریزد و زمانی که به زندگی بیقید و رهای خود در کلبهای بر راز کوهستانهای سوییس باز میگردد، از طریق دوست دیگری به اهمیت عشق پی می برد.
هیچ کس تا بهحال دو مرتبه در عمرش عاشق نشده، عشق دوم، عشق سوم، اینها بی معنیست.
فقط رفت و آمد است. افت و خیز است. معاشرت میکنند و اسمش را می گذارند عشق!
📚خداحافظ گری کوپر
✍رومن گاری
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹دربارۀ جوانی 21 ساله اسکی باز به نام لنی است که به دلیل تنفر از شرکت در جنگ ویتنام، وطن خود را ترک کرده و از زادگاه خود آمریکا به کوههای سوییس پناه میبرد. شعار او آزادی از هر گونه تعلقی است. رمان خداحافظ گاری کوپر، در واقع روایت چگونگی برخورد "لنی" با…
⏹وقتی به ارتفاع سه هزار متری رسیدی و تا مغز استخوانت شروع به يخ زدن کرد، دیگه هیچچیز حس نمیکنی، حتی دیگه نمیتونی فکر کنی، حماقت زودتر از همه چیز یخ میزد.
⏹این جا (در ارتفاع سه هزار متری میان برفها) سکوت فوقالعاده بود، سکوتی حقیقی، که هیچ جای دیگری پیدا نمیشد. به همین دلیل هم هیچ جای دیگر چیزی که به شنیدن بیارزد پیدا نمیشد...
📚خداحافظ گری کوپر
✍رومن گاری
@shafiAzad
⏹این جا (در ارتفاع سه هزار متری میان برفها) سکوت فوقالعاده بود، سکوتی حقیقی، که هیچ جای دیگری پیدا نمیشد. به همین دلیل هم هیچ جای دیگر چیزی که به شنیدن بیارزد پیدا نمیشد...
📚خداحافظ گری کوپر
✍رومن گاری
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹از دور ریختن عقایدی که به من تلقین شده بود آرامش مخصوصی در خودم حس میکردم – تنها چیزی که از من دلجویی میکرد امید نیستی پس از مرگ بود (فکر زندگی دوباره مرا میترسانید و خسته میکرد) من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی میکردم، انس نگرفته بودم، دنیای دیگر به…
⏹ قبل از اینکه بخوابم در آینه بصورت خودم نگاه کردم ، دیدم صورتم شکسته محو و بی روح شده بود بقدری محو بود که خودم را نمیشناختم...
رفتم در رختخواب لحاف را روی سرم کشیدم غلت زدم ، رویم را بطرف دیوار کردم ، پاهایم را جمع کردم ، چشمهایم را بستم
و دنباله خیالات خودم را گرفتم این رشتههائی که سرنوشت تاریک ، غمانگیز ، مهیب و پر از کیف مرا تشکیل میداد.
📚 بوف کور
✍🏼 صادق هدایت
@shafiAzad
رفتم در رختخواب لحاف را روی سرم کشیدم غلت زدم ، رویم را بطرف دیوار کردم ، پاهایم را جمع کردم ، چشمهایم را بستم
و دنباله خیالات خودم را گرفتم این رشتههائی که سرنوشت تاریک ، غمانگیز ، مهیب و پر از کیف مرا تشکیل میداد.
📚 بوف کور
✍🏼 صادق هدایت
@shafiAzad
کتابخوانی📚
⏹ قبل از اینکه بخوابم در آینه بصورت خودم نگاه کردم ، دیدم صورتم شکسته محو و بی روح شده بود بقدری محو بود که خودم را نمیشناختم... رفتم در رختخواب لحاف را روی سرم کشیدم غلت زدم ، رویم را بطرف دیوار کردم ، پاهایم را جمع کردم ، چشمهایم را بستم و دنباله خیالات…
⬛کتاب "بوف کور" یک اثر خارق العاده - البته به لحاظ موضوعی- برای ما ایرانیان است،
رمان با سبک نوشتاری در ژانر رئالیسم جادویی، دارای لایه های متفاوتیست که خواننده به نسبت عمق اطلاعاتش از تاریخ و روانشناسی اجتماعی ایران می تواند به درک درستی از موضوع و استعاره های بکار رفته در رمان برسد.
رمان با جمله ای کلیدی آغاز می شود: " در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را در انزوا...."
اینجاست که تکلیف خواننده تا حدودی روشن می شود، در این رمان قرار نیست ما با شخصیت واحد در دوره ای خاص از زمان برخورد داشته باشیم، بلکه ما با یک راوی سیال روبرو هستیم ، یک راوی که زمان و مکان را در می نوردد و در قالب جسم های مختلف می رود تا چشم و زبان آن باشد، در این کتاب با راوی خاص روبرو هستیم، یک راوی از جنس روح. روح تاریخ.
در همان ابتداست که هدایت به معرفی خالق شخصیت داستان و دغدغه هایش برای نوشتن رمان را می گوید:
" این دردها را نمی شود بکسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند."
این جملات نماد بارز تعریف جامعه ی خرافات زده و عوام از هدایت و دغدغه های اوست.
جامعه ای که هدایت را
منزوی و رمانش را تبعید می کند،
رمانی که زبانش فارسیست ولی در بمبئی چاپ می شود،
با جمله ای کوتاه و غمگین در ابتدای آن که؛
«طبع و فروش در ایران ممنوع است»
@shafiAzad
رمان با سبک نوشتاری در ژانر رئالیسم جادویی، دارای لایه های متفاوتیست که خواننده به نسبت عمق اطلاعاتش از تاریخ و روانشناسی اجتماعی ایران می تواند به درک درستی از موضوع و استعاره های بکار رفته در رمان برسد.
رمان با جمله ای کلیدی آغاز می شود: " در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را در انزوا...."
اینجاست که تکلیف خواننده تا حدودی روشن می شود، در این رمان قرار نیست ما با شخصیت واحد در دوره ای خاص از زمان برخورد داشته باشیم، بلکه ما با یک راوی سیال روبرو هستیم ، یک راوی که زمان و مکان را در می نوردد و در قالب جسم های مختلف می رود تا چشم و زبان آن باشد، در این کتاب با راوی خاص روبرو هستیم، یک راوی از جنس روح. روح تاریخ.
در همان ابتداست که هدایت به معرفی خالق شخصیت داستان و دغدغه هایش برای نوشتن رمان را می گوید:
" این دردها را نمی شود بکسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند."
این جملات نماد بارز تعریف جامعه ی خرافات زده و عوام از هدایت و دغدغه های اوست.
جامعه ای که هدایت را
منزوی و رمانش را تبعید می کند،
رمانی که زبانش فارسیست ولی در بمبئی چاپ می شود،
با جمله ای کوتاه و غمگین در ابتدای آن که؛
«طبع و فروش در ایران ممنوع است»
@shafiAzad
Forwarded from کتابخوانی📚 (fa.m)
🔴«خواندن کتاب خوب در سکوت، مثل شکلات خوردن تا آخر عمر و چاق نشدن است!»
🔴«کتاب شاید راه حل واقعی ندهد اما نمیگذارد ذهن تان، زنده زنده زخمی شود.»
🔴«خواندن کتاب های خوب مانند سخن گفتن با برترین اندیشه های اعصار گذشته است.»
@shafiAzad
🔴«کتاب شاید راه حل واقعی ندهد اما نمیگذارد ذهن تان، زنده زنده زخمی شود.»
🔴«خواندن کتاب های خوب مانند سخن گفتن با برترین اندیشه های اعصار گذشته است.»
@shafiAzad
کتابخوانی📚
🔴«خواندن کتاب خوب در سکوت، مثل شکلات خوردن تا آخر عمر و چاق نشدن است!» 🔴«کتاب شاید راه حل واقعی ندهد اما نمیگذارد ذهن تان، زنده زنده زخمی شود.» 🔴«خواندن کتاب های خوب مانند سخن گفتن با برترین اندیشه های اعصار گذشته است.» @shafiAzad
📚📚📚📚📚📚
روز جهانی کتاب بر همهی مولفان و مترجمان و نویسندگان و ویراستاران، ناشران، کتابداران، کتابخوانان و دوستداران کتاب گرامی باد.
توضیحی در مورد این روز: در سال ۱۹۹۵ سازمان یونسکو ۲۳ آوریل را روز جهانی کتاب اعلام کرد. این روز به طور اتفاقی هم سالروز درگذشت ویلیام شکسپیر بزرگترین ادیب کلاسیک زبان انگلیسی است و هم سالروز درگذشت الاینکا و سروانتس دو تن از بزرگترین نویسندگان زبان اسپانیایی. هر ساله در کشورهای اروپایی و آمریکایی در این روز کتابخانهها و کتابفروشیها برنامههای متنوعی ارائه میکنند.
@shafiAzad
روز جهانی کتاب بر همهی مولفان و مترجمان و نویسندگان و ویراستاران، ناشران، کتابداران، کتابخوانان و دوستداران کتاب گرامی باد.
توضیحی در مورد این روز: در سال ۱۹۹۵ سازمان یونسکو ۲۳ آوریل را روز جهانی کتاب اعلام کرد. این روز به طور اتفاقی هم سالروز درگذشت ویلیام شکسپیر بزرگترین ادیب کلاسیک زبان انگلیسی است و هم سالروز درگذشت الاینکا و سروانتس دو تن از بزرگترین نویسندگان زبان اسپانیایی. هر ساله در کشورهای اروپایی و آمریکایی در این روز کتابخانهها و کتابفروشیها برنامههای متنوعی ارائه میکنند.
@shafiAzad
به تاریخ تولدمان نگاه نکنید، به اینکه متولد شصت و پنجیم یا هفتاد و چهار! به زخمهایمان نگاه کنید. به دلهامان. به خاطراتمان نگاه کنید. سنمان را از انتظاری که چشمهامان کشیدهاند، از روزهایی که از شب شدنش ترسیدهایم، از شبهایی که هیچگاه به صبح نرسیدهاند، یا از آنهایی بپرسید که از رویاهامان خبر داشتند و با این حال تنهامان گذاشتند. ما بزرگ شدیم زودتر از آنچه باید. ما عاشق شدیم بیشتر از آنچه باید. ما پیر شدیم، مردیم! بسیار زودتر از آنچه باید...
@ShafiAzad
@ShafiAzad
من یک خودآزارِ تمام عیارم! تو را انتخاب کردهام در حالی که با تو بودن چیزهایی دارد که آزارم میدهد. این که دائم نگرانت هستم، این که همیشه غصهی این را میخورم که نکند یک روز دوستم نداشته باشی، یا این که کاش بودنت آنقدر ادامه دار بود که مجبور نبودم هرروز اینقدر دلتنگت باشم! اینها و هزاران چیزی که هرروز از جانب تو آزارم میدهد. و خب البته که هر زنی، عاشق اینگونه خودآزاری هاست...
@ShafiAzad
@ShafiAzad